جلسات حاج آقا مجتبی تهرانی(ره) در موضوع تربیت

تربیت در محیط خانوادگی: ۳

 
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِين
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.
 
رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) :  « إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمان[1] » غیرت از آثار ایمان است.

مروری بر مباحث گذشته
بحث ما در مسئله غیرت بود که از محبّت ناشی می­شود. همچنین پیرامون محیط­هایی که انسان در طول زندگی، در آن محیط­ها ساخته می­شود بحث شد. گفته شد اولین محیط، محیط خانوادگی است، که به طور غالب شدیدترین محبّت­ها در این محیط است و این رابطه محبّتی در محبّت پدر و مادر به فرزند برقرار است و لذا غیرتی که از محبّت ناشی می­شود و ریشه در محبّت دارد، اقتضا می­کند که پدر و مادر فرزندشان را در بُعد انسانی و الهی بسازند. عرض کردم که ساختار وجودی انسان (که شاکلۀ انسان را تشکیل می­دهد) بوسیله تربیت ایجاد می­شود و در همین محیط­هاست که انسان ساخته می­شود.
 بحث به اینجا رسید که تربیت غالباً از دو راه سمعی و بصری است. لذا وارد این بحث شدم که در اسلام برای پدر و مادر، آدابی وجود دارد که برای ساختن فرزند از همان هنگام تولد چه کارهایی را باید انجام دهند. اسلام کارهایی که برای ساختن فرزند و ساختن شاکلۀ وجودی او از روز تولّد تا دو سالگی لازم است را، از راه سمعی بیان کرده­ است.
در باب گفتاری و شنیداری گفتیم در آداب اسلامی امر کرده­اند که دو سال او که تمام شد و وارد سه سال ­شد ( که در این زمان غالباً هم دریافت می­کند و هم بازگو می­کند) کلمۀ توحید را به او بیاموز و تکرار هم بکن تا اینکه برای او ملکه شود. یعنی شاکلۀ­ توحیدی داشته باشد.
تأثیر اعمال دیداری در تربیت فرزند
از آنجایی که در مقابل کارهای گفتاری و شنیداری، کرداری و رفتاری است؛ ما به اعمال و اقدامات بصری (دیداری) می­پردازیم. راجع به اقدامات دیداری، در روایات اشاره شده به اینکه وقتی کودک، شش سالش تمام شد و می­خواهد وارد هفت سال بشود، اینجا مقتضی آموختن را دارد. قبل از هفت سالگی بحث گفتار بود، اینجا بحث اعمال است. در یک روایتی پیغمبر اکرم فرمودند: «عَلِّموا أَولادَکُم أَلصَّلاةِ إِذا بَلَغوا سَبعاً[2]» فرزندتان را آنگاه که به هفت سالگی وارد می­شوند نماز بیاموزید.
 شش سال او که تمام می­شود و وارد هفت سال می­شود، جنبۀ دیداری و رفتاری دارد. به پدر و مادرمی­گوید: بایست و نماز را بخوان و به او این عمل را بیاموز! بحث آموزش رفتاری است نه گفتاری.
می­فرماید بعد از آموزش عملی رهایش نکن، بیا سراغ آموزش گفتاری. ایستادی نماز خواندی، به او بگو: بابا جان! مرا نگاه کن! به این می­گویند نماز.  بابا جان نماز می­خوانم، نگاه کن!
کم کم این عمل تو را یاد می­گیرد. در این سنین سریع یاد می­گیرد و گیرنده­اش بسیار قوی، سریع و عمیق است و فوراً به حافظه می­برد. حافظه هم اتاق بایگانی است. آن را در اتاق بایگانی­اش نگاه می­دارد. قشنگ عکسبرداری می­کند، فیلم می­گیرد.
تأکید و تکرار با روشهای صحیح در تربیت مؤثر است
این عمل را که آموزش دادی، باز هم رهایش نکن، دوباره بیا سراغ اقدامات گفتاری. یک روایت از علی (علیه السلام) است که فرمود: « أَدِّب صِغارَ أَهلِ بَیتِکَ بلِسانِکَ عَلَی الصَّلاةِ وَ الطَّهُورِ[3]» کودکانِ خانواده­ات را با زبانت به نماز و وضو تربیت کن.
اگر می­خواهی در بُعد معنوی او این روح را بسازی، بدان که با تکرار ملکه می­شود. تربیت خیلی ظرافت دارد. برخلاف آنچه همه می­گویند این مباحث خیلی مشکل نیست ولی به نظر من از نظر مباحث علمی ظرافت دارد و ظرافتش این است که در این سنین که داری عملاً به او آموزش می­دهی، و بعد هم لفظاً روی آن تأکید می­کنی، مواظب باش یک وقت روشی غیر الهی و غیر انسانی به کار نگیری.  ـ نعوذ بالله ـ با خشونت رفتار نکنی! وگرنه بَری­ می­شود از هر چه دین است. اگر به این نحو باشد، کشف از جهالت تو است.
تفاوت میان اصلِ تربیت و روشِ تربیت
یک بحث دیگری هم هست که من فقط تذکر می­دهم و آن اینکه روش در تربیت، جدای از اصلِ تربیت است. او را باید تربیت کنی ولی نه با الفاظ خشن و امثال اینها. بلکه باید او را به شوق بیاوری، که اینها روش تربیتی است. باید میان اصلِ تربیت و روشِ تربیت، جداسازی بکنیم.
ما یک آیه داریم از آیات شریفه قرآن که اصل مسئله آموزش و تربیت را، چه نسبت به خود، چه نسبت به کسانی که جزو خاندان محسوب می­شوند، مطرح می­کند و به طور کلی به ما که مؤمن هستیم و اعتقاد به مبدأ و معاد داریم، خطاب می­کند که: « يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُوا قُوا أَنفُسَكمُ‏ْ وَ أَهْلِيكمُ‏ْ نَاراً[4] » ای کسانیکه ایمان آوردید، جان­های خودتان و خاندانتان را از آتش جهنّم حفظ کنید. این یک فرمان کلی است.
راههای نجات خود و خانواده از آتش
در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است که حضرت فرمود: « لَمّا نَزَلَت " يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَكمُ‏ْ وَ أَهْلِيكمُ‏ْ نَارا " قالَ النّاس کَیفَ نَقِی أَنفُسَنا وَ أَهلِینَا؟»  وقتی این آیه نازل شد مردم گفتند: چگونه ما خودمان و خانوادمان را از آتش جهنم حفظ کنیم؟ پیغمبر اکرم جواب دادند: «إِعمَلُوا الخَیرَ وَ ذَکِّرُوا به أَهلیِکُم وَ أَدِّبوهُم عَلی طَاعَةِ اللهِ[5]»کارهای خیر انجام دهید و خانواده­هایتان را به آن یادآور شوید و آنها را بر بندگی خدا ادب نمائید. من فهرست­وار توضیح می­دهم که پیامبر اکرم چه می­فرمایند.
عمل خیر
اول به راه کرداری و رفتاری اشاره می­فرماید « إِعمَلُوا الخَیر» شما کردار و رفتارتان را، یک رفتاری بکنید که خوب و پسندیده باشد. خود این عمل در خانواده، یک تیر و دو نشان است؛ در بعد الهی و انسانی خودت را از آتش نجات می­دهی؛ مثلاً نماز می­خوانی، کمک به مستمندان می­کنی و... با این کار­، هم خودت را از آتش نجات می­دهی؛ هم خانواده­ات را. چون داری آنها را آموزش می­دهی و وظیفه­ تو هم آموزش دادن بوده ­است. " يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَكمُ‏ْ وَ أَهْلِيكمُ‏ْ نَارا " به همه مؤمنین خطاب می­کند که هم خودت را باید از آتش نجات بدهی، هم خانواده­ات را. یعنی نجات آنها با دست تو است. بعد سؤال می­کنند آقا! چگونه این کار را انجام دهیم؟ می­فرماید: کار خیر بکنید! آیا با کار خیر من او از آتش نجات پیدا می­کند؟ بله! ببینید چگونه پیغمبر مسأله را روشن می فرماید. وظیفه­ات این بوده است که کار خیر کنی. با این کار هم خودت نجات پیدا می­کنی، هم او را عملاً تأدیب می­کنی و به او می­آموزی. این که تعبیر کردم یک تیر و دو نشان است، این مطلب است: هم خودت را از آتش نجات می­دهی، هم او را. چون داری آموزش عملی می­کنی.
یادآوری و تذکر
بعد می­فرماید: «وَ ذَکِّرُوا به أَهلیِکُم» یادآور شو به خانواده­ات! یعنی وقتی کار خیر کردی و او هم یاد گرفت، بعد به آنها یادآوری کن. خودت که عمل را ادامه می­دهی، به آنها هم یادآوری بکن که نکند آنها را ترک کنند. تا شاکله و ملکه برای آنها بشود و شاکلۀ وجودی آنها را تشکیل دهد.
کار خیر را با دست کودک انجام دهید
«وَ ذَکِّروا بِه (أَی بِالخَیرِ) أَهلیکُم». یادآورشان کن به کارهای خیر. ما در باب اعمال نیک داریم که خیر، به طور عملی و لفظی باید کنار هم باشد. نسبت به تربیت کسانی که تحت تربیت انسان قرار می­گیرند مثل فرزند انسان، باید با هم باشد تا خوب تأثیر بگذارد. در یک روایتی از امام رضا علیه السلام آمده که حضرت فرمود: «مُرِ الصَّبِیَّ فَلیَتَصَدَّق بِیَدِه بِالکِسرَةِ وَ القَبضَةِ و الشَّیءِ وَ إن قَلَّ[6] » کودک را امر کن تا با دست خود صدقه بدهد، اگرچه کم باشد.
بصورت گفتاری به او امر کن این کار را بکند! حال که می­خواهی دست­گیری از مستمند کنی و صدقه بدهی با دست او بده! پول را بده به او بگو: تو بده! صدقه را تو می­دهی امّا به دست او بده!
ببینید چقدر زیبا می­آید مطلب را بیان می­فرماید: « فَلیَتَصَدَّق بِیَدِه » با دست بچّه­ات - قبضه را یک مُشت می­گویند - می­خواهی در راه خداانفاق کنی، دست­گیری از مستمندان بکنی، هم به او امر کن، هم با دست او این کار را بکن! یعنی هم گفتاری هم کرداری. هر دو با هم.
خیر یعنی کار انسانی و کار خداپسندانه
حضرت دو جمله را فرمود: «إِعمَلُوا الخَیر»  و «وَ ذَکِّروا به» به خیر یادآوری کن. چون ضمیر به خیر برمی­گردد. در اینجا دو مطلب است که اشاره می­کنم. اول اینکه "خیر" به معنای خوبی است. مفهوم عام دارد. هم رفتارهای انسان پسندانه است، هم خداپسندانه. هر دو آن را خیر می­گویند. یعنی هم به کاری که از دیدگاه الهی نیک است خیر می­گویند، و هم به کاری که از دیدگاه انسانی پسندیده است. به هر دو آنها خیر می­گویند. روایت هر دو آنها را در بر می­گیرد، کمک به مستمندان از دیدگاه انسانی خیر است. امّا نماز خواندن از دیدگاه الهی خیر است. خیر که گفته می­شود، دو مصداق دارد؛ هم از دیدگاه انسانی یک مصداق دارد، هم از دیدگاه الهی. هیچ مانعی هم ندارد کاری از دیدگاه انسانی خیر باشد و الهی هم باشد. که این بحثی است که بعد ـ انشاء الله ـ وارد می­شوم.
تأکید بر تربیت الهی
اول کلّی را بیان می­فرماید که هر دو آن را در بر می­گیرد. بعد می­فرماید: «وَ أَدِّبوهُم عَلی طاعَةِ الله» این را جداسازی­ می­کند و روی این تکیه می­کند که آنچه از دیدگاه الهی خیر است، و خداوند به او امر فرموده است - طاعت - روی این کار کن! یک شاکلۀ وجودی الهی هم بساز! هم انسانی، هم الهی! اما روی بعد الهی آن سرمایه­گذاری کن! «وَ أَدِّبوهُم عَلی طاعَةِ الله» او را تربیت کن، یک تربیت الهی!
موعظه­ی کسی که عامل است تاثیر می­گذارد
چهارم اینکه تمام این جملات حساب شده است. یعنی  همینطور ـ نعوذ بالله ـ بی­اساس نیست. اینها همه حساب شده است که چه چیزی را اول بگوید، چه چیزی را بعد بفرماید. چه بسا در باب تربیت اشاره به این نکته بسیار اساسی است که اول «إِعمَلُوا الخَیر » بعداً « وَ ذَکِّروا بِه أَهلیکُم ».
اول می­گوید: « إِعمَلوا » اول خودت برو کار خوب بکن. بعد می­گوید « وَ ذَکِّروا بِه أَهلیکُم» بعد به بچه­ات بگو کار خوب بکن! چرا؟ چون اگر بخواهی این گفتار تو اثر داشته باشد، باید مسبوق به کردار تو باشد. گفتاری مؤثر است که مسبوق به کردار باشد و الّا بی­فایده است. بلکه اگر منافات داشته باشد اثر عکس دارد. ما این را منافقانه می­گوییم. بچه با خود می­گوید: به من می­گوید این کار را بکن، خود او آن کار را نمی­کند!!!
اگر می­خواهی بچه­ات درست بشود باید اینگونه عمل کنی. موعظه اگر بخواهد مؤثر باشد، واعظ باید عامل باشد. علی(علیه السلام) می­گوید من شما را موعظه می­کنم چون خودم قبلاً به آنها عمل کردم. موعظه کار هرکسی نیست. آن کسی که عامل است باید موعظه کند. آن وقت مؤثر واقع می­شود. اول می­فرماید «إِعمَلُوا الخَیر» و بعد می­گوید «وَ ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم» خودت کار انسانی و الهی بکن، بعد به فرزندان و خانواده­ات بگو و تذکّر بده.
یادآوری و تذکر خیر، موجب شکوفایی فطریات است
پنجم. چه بسا یک نکته دقیقی در این جملۀ « ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم » به کار رفته است. «به یاد او بیاور» و «یاد او بده» با هم تفاوت دارد. در روایت «یاد او بده» نیست. بلکه این است:  به او یادآوری کن! یعنی آنچه را که می­دانسته است را به یاد او بیاور! فرق است بین یاد دادن و یادآوری کردن. در « وَ ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم » یادآوری را مطرح می­کند. یک وقت ظاهر روایت را می­گیریم، معنای آن این است که وقتی خود تو انجام دادی، بعد به یادآوری او کن که آن کاری را که من کردم تو هم انجام بده! این ظاهر آن است. یک وقت آنچه را در وجود اوست یادآوری می­کنی.
 این بحث گذشت که هر انسانی که پا به این عرصه و نشئه می­گذارد، هم فطرت­های انسانی از ناحیۀ الهی در او نهفته است، هم الهی. هر دو آنها هست. یعنی چه در بُعد انسانی - که می­گوییم عقل عملی - چه در بُعد الهی او. در جلسات گذشته گفتم که خدا در این زمین، هم بذرِ خیرهای انسانی پاشیده است، هم خیرهای الهی. نِشای هر دو را کاشته است. تو فقط او را آب بده و این را شکوفایش کن!
چه بسا اشاره به این باشد آن خیر را یادآوری کن. « بِهِ » به خیر برمی­گردد نه به عمل. وَ ذَکِّروا بِالخَیرِ أَهلیکُم ( لا بِعَمَلِکُم ). یعنی خیر را، این نِشایی را که خدا در دل او کاشته است و در وجود او هست، مفطور است به فطرت خیر را به یادش بیانداز. چه در بُعد انسانی او، چه در بعد الهی او. تو یادآوری کن! کَأَنَّه اگر فراموش کرده است، می­فهمد و به یادش می­آید. تا به او بگویی کمک کردن به مستمندان خوب است، همانی که در درون او هست شکوفا می­شود، و بیرون می­ریزد.
در بُعد الهی آن هم همینطور است. لذا تعبیر می­کند « وَ ذَکِّروا بِهِ  (أَی ذَکِّروا بِالخَیر) أَهلیکُم » نمی­خواهد یاد او بدهی، خدا یاد او داده است. تو فقط یادآوری کن و با کارهایت نگذار به فراموشی بسپرد! هم غیرت انسانی تو اقتضا می­کند، هم غیرت الهی تو اقتضا می­کند که این بچه را اینگونه تربیت­ بکنی.
نهفته در آن را آشکار کن، یک روایت از علی (علیه السلام )می­خوانم که در این جلسه نمی­توانم باز کنم. حضرت فرمود: « أَلأَدَبُ فِی الإِنسان کَشَجَرَةٍ أصلُها العَقل[7] » ادب در آدمی مانند درختی است که ریشه­اش عقل است. تو که داری تربیت می­کنی و این مسائلِ خیر را به او می­گویی، بدان این درخت یک ریشه دارد. ریشه­اش تو نیستی. تو نمی­توانی ریشه به این بدهی. ریشه­اش را خدا کاشته است و آن عبارت است از عقل! چه در بُعد انسانی او، چه در بُعد الهی او. عقل اعمّ از نظری و عملی است. در حقیقت تو آنچه را که نهفته است در او آشکار­ کن...
[1] بحار الانوار، ج 68، ص342   
[2] .
[3] مجموعه ورام، ج2، ص155
[4]  سوره مبارکه تحریم، آیه 6
[5]مستدرک الوسائل، ج 12، ص 201
[6] اصول کافی، ج 4، ص 4
[7] غررالحکم، ص 247، روایت 5098