جلسات حاج آقا مجتبی تهرانی(ره) در موضوع تربیت

تربیت در محیط خانوادگی: ۴

 
تربیت سمعی و بصری؛ روشی الهی
 
  اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِين
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.
 
رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلَّی الله علیه و آلِه و سلَّم): «إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمانِ[1] »
 
مروري بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به محیط­هایی بود که انسان در آنها ساخته می­شود و شاکلۀ روحی او را تشکیل می­دهد؛ كه اولین محیط، محیط خانوادگی است. و اين رابطه بین پدر و مادر با فرزندان بر محور محبّت شكل مي­گيرد و شدیدترین محبّت­ها هم هست. لذا غیرت که از محبّت نشأت می­گیرد، اقتضا می­کند که پدر و مادر فرزندان خودشان را در بُعد انسانی و الهی تربیت کنند.
بحث به اینجا رسيد که تربیت از دو طریق سمعی و بصری است. پدر و مادر از این دو طریق فرزند را تربیت می­کنند. بعد به این مسئله اشاره کردم كه نقش مربّی در این وادی تربیتی، نسبت به انسان­هايي كه مي­خواهد تربيت كند، نقش دهقان و باغبان است. البتّه از این جهت که دهقان بذر می­پاشد، نشا را غرس می­کند، در زمین قرار می­دهد و... دهقان و باغبان این کارها را می­کند. در تربيت اينطور نيست. در تربیت­ نقش مربّي مثل دهقان است، امّا به آن مقدار زحمت ندارد؛ چه از نظر آماده کردن زمین، و چه از نظر بذر پاشیدن. بلکه تربیت از کار زارع، باغبان و دهقان خیلی آسان­تر است. جهت آن هم اين است كه بذرِ تربيت انساني را - كه همان مسئله تشخیص حق از باطل است - و نشای او را خداوند در نهاد هر انسانی پاشیده است. و همچنین بذر تشخیص خوبی از بدی در اعمال و کردارها را خدا در انسانها قرار داده است. یعنی هر انسانی با نظر فطرتش اين مطالب را مي­فهمد و درك مي­كند. این تشخيص در نهاد او هست و نقش مربّی در اینجا این است كه آن را شکوفا کند و این استعداد را به فعلیّت برساند.
رابطۀ عقل و ادب
حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: «أَلأَدَبُ فی الإنسانِ کَشَجَرَةٍ أَصلُهَا العَقلُ[2]» ادب در انسان مانند درختي است كه ريشه­اش عقل است. حضرت ادب را در انسان به درختی تشبیه فرموده است که ریشه او عقل است. ما وقتي به روایاتمان مراجعه می­کنیم، می­بینیم یک رابطه مستقیم بین عقل و ادب مطرح می­شود. روایات متعدّدي داریم که در آنها رابطه بین عقل و ادب را با تعبیرات مختلفه مطرح می­کند. مثلاً در روایتی از علی (علیه السلام) آمده است: « کُلُّ شَئٍ یَحتاجُ أِلَی العَقلِ وَ العَقلُ یَحتاجُ إِلَی الأَدَبِ[3]» هر چيزي به عقل احتياج دارد و عقل محتاج ادب است.
حضرت در این روایت احتیاج عقل را به ادب مطرح می­فرماید، یعنی اگر عقل بود و ادب نبود، این عقل بی­فایده است. اين مفهوم روايت است. در روايتي ديگر از علی (علیه السلام): « لَنْ یَنجَعَ أَلأَدَبُ حَتّی یُقارِنَهُ العَقلُ[4]» ادب سود نمي­دهد مگر آنكه همراه با عقل شود.
ادب به عقل محتاج است، و عقل به ادب. حضرت یک رابطه تنگاتنگ بین عقل و ادب برقرار می­کند. تعبیرات زیاد دیگري در اين رابطه داريم. مانند: «نِعمَ قَرینُ العَقلِ أَلأَدَبُ[5]» بهترين همنشين عقل ادب است. «لا أَدَبَ لِمَن لا عَقلَ لَهُ[6]» كسي كه عقل ندارد، ادب ندارد. امثال این تعبیرات زیاد است.
عقل نظري و عملي با ادب به فعليّت مي­رسد
من قبلاً به اين مطالب اشاره كرده­ام كه این عقل اعمّ از عقل نظری و عقل عملی است. عقل نظری قوۀ تشخیص حق از باطل است که جنبه­های استدلالی دارد و در ارتباط با تشخیص حق از باطل پیش می­آید. مثلاً راجع به توحید، برهان اقامه می­کند كه توحید حق است و شرک باطل است. ولي در تشخیص افعال ظالمانه و عادلانه عقل عملی می­گوید كه چه خوب است و چه بد است. خوبی و بدی را ما با عقل عملی­مان تشخیص می­دهیم. مثلاً امانت­داری خوب است، خیانت بد است، دروغ گفتن زشت است، راستی و درستی زیباست و... هيچ كدام از اینها، جنبه استدلالی ندارد که بخواهیم با عقل نظري اثبات كنيم. عقل عملی اینها را می­فهمد.
در روایات ما که رابطه بین عقل و ادب و بالعکس را مطرح می­کند، اینها گویای این مطلب است که آن بذر الهی كه در درون انسان پاشیده شده است- اعم از عقل نظری كه استدلالي است و عقل عملی که قوّه و نيروي تشخیص است - این نشای الهی باید با ادب و تربیت به فعلیّت برسد و بارور شود. هر کودکی که به دنیا می­آید، هر دو گونه عقل را دارد. پدر و مادر باید چه کنند؟ باید کاری کنند که این بذر بیرون بیاید، این نشا رشد کند، بارور بشود و به فعلیّت برسد، کاری ندارد.
 
تربيت از راه سمع و بصر، روش خداوند است
گفتیم كه تربيت عمدتاً از دو طریق صورت مي­گيرد، سمعی و بصری. این روش تربیتی را که من عرض کردم، يك روش الهي است؛ خدا هم همینطور تربیت می­کند. تربیتی را که پدر و مادر در ارتباط با فرزندشان باید پیش بگیرند، همان روش تربیت است که خدا برای تربیت ابناء بشر استفاده کرده است. چه در بعُد مسائل عقل نظری که جنبه­های اعتقادی است، چه از نظر بُعد عملی كه جنبه­هاي رفتاري دارد. خدا چه کار کرده است؟ البته من نمی­رسم و جای آن هم نیست که این بحث­ها را به طور کامل بشکافم، فقط به مقدار بحث اشاره می­کنم « إِنَّا خَلَقْنَا الْانسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعَاً بَصِيرًا [7]» همانا ما انسان را از نطفه­اي آميخته آفريديم و او را پرورانديم، پس او را شنوا و بينا قرار داديم.
می­گوید ما انسان را از نطفه کذایی خلق کردیم... تا اينكه هم سمیعش کردیم هم بصیر. شنیداری و دیداری. چرا فقط این را مطرح می­کند؟ و فقط سراغ همین دو مورد رفته است؟ « فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعَاً بَصِيرًا». یعنی نیروی شنوایی و دیداری. جهت این است که اینها دو وسیله­ي الهی برای تربیت انسان هستند. براي اينکه انسان تربیت بشود و به غایتی که برايش در نظر گرفته شده است -که همان انسان شدن و الهی شدن است- برسد، اینها دو وسیله هستند. اگر انسان بخواهد به آن غایت از خلقتش برسد، با بهره گيري از این دو وسیله می­رسد و بايد از این دو وسیله استفاده کند.
در بُعد دیداری آیات الهیّه را ببیند و به او پی ببرد. نشانه­های خلقت و آفریده­های الهی (زمین و آسمان و کرات و کهکشانها و... ) را ببیند تا از طریق معلول پی به علّت ببرد و به وسیلۀ آن پی به مبدأ و معاد ببرد؛ که این روش استدلالی و برهانی است. از چه وسیله­ای دارد استفاده می­کند؟ به طور غالب دیداری است. از آن طرف آنچه را که از طریق وحی بوسیله ارسال رسل وانزال کتب برای ابناء بشر فرستاده است و پیام الهی را که به وسیله گفتار به ابناء بشر می­رسانند و ارائه می­کنند – جنبه­ي شنیداری- آنها را بشنود. خدا از این دو راه سمعی و بصری و با استفاده از این دو وسیله است که انسان را تربیت می­کند. این روش الهی است. يعني خدا هم که می­خواهد انسان را به غایت خلقتش برساند، تدبیر ربوبی (تربیت)  کند، كارهايش از طریق سمعی و بصری است. از همین دو راه است.  شنیداری و دیداری است.
بذر هدايت در همه وجود دارد
اگر انسان بخواهد به غایت تربیت برسد، یعنی انسانی بشود الهی، راه آن همین است. آن وقت بعد مي­فرمايد: «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ[8]» ما انسان را به راه، هدايت كرديم.
ضمناً این یادت نرود، اینها دو وسیله هستند، دو وسیله بسیار خوب؛ اما آنچه که اصل است آن بذر الهی است که خدا در درون انسان پاشیده است و آن نشاء الهی است که در درون انسان نهاده است «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ» که این عبارت از همان عقل است، چه در بُعد نظری آن که تشخیص حق از باطل است چه در بُعد عملی آن، که تشخیص خوبی از بدی است.
در ذیل این آیه شریفه یک عبارتی است از پیغمبر اکرم دارد: « قَالَ رسولُ الله (صلّی الله علیه و آله وسلّم) کُلُّ مَولودٍ یولَدُ عَلَی الفِطرَة[9]» هر فرزندي بر فطرت الهي زاده مي­شود.
روايت در ذیل این آیه، اشاره به همین معنا دارد كه خدا فطرت را در جان آدمي آميخته­ است. امّا این باید به فعلیّت برسد و باید از طریق سمعی و بصری تربیت بشود تا به فعلیّت برسد. « إِنَّا هَدَيْنَاهُ » ما او را هدايت كرديم.
انسان بر اثر كارهاي زشت مسخ مي­شود
گفتم روایات زیاد داریم که رابطه بین عقل و ادب و تربیت را مطرح می­کند. می­گوید این بدون او بی­فائده است، او بدون این بی­فائده است، يا او به این محتاج است و این به آن. توجّه كنيد كه صرفِ آن استعدادی که در نهاد انسان است برای اینکه شخص را انسان کند و الهی کند، کافی نیست. صرفِ اینکه آيات را ببيند و بشنود ولی آن طرف خراب شده باشد، كارساز نيست. گاهی انسان بر اثر افعال قبیحه مسخ می­شود و هرچه به او بگویی يا به او نشان بدهی به تو می­خندد. هر دو باید باشد، هم عقل هم ادب.
اما آنچه را که الهی است و موهبتی است، خدا به همه ابناء بشر داده است؛ استثناء هم قائل نشده، چون بحث خلقت است. به آیه نگاه کنید، در بحث خلقت، می­گوید من وجود این موجود را به فطرت آمیخته­ام؛ و به او ارائه طریق کردم چه ارائه طریق به حق- نظري- ، چه ارائه طریق به خوبی­ها - عملي- «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ» این کار را در نهاد او من کردم. این بذر را من پاشیدم. این نهال را من کاشتم. بحث این طرف است و آن مسئله تربیت است. در تربیت، باید آن طريق دروني به کار گرفته بشود تا بارور شود. این روش تربیت، روش تربیت الهی است و این سنخ کار کردن و این ابزار را به کار گرفتن همان روشی است که خداوند براي ابناء بشر به کار گرفته است.
انسان راه را خودش انتخاب مي­كند.
اما بدان كه اختیار هم در کنار آن داده است  « إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا» يا سپاسگزار مي­شود و يا كافر.
انسان در انتخاب راه مجبور نیست. هرطور که خودش انتخاب کرد. بذر را من پاشیدم، ارائه طریق هم چه از نظر سمعی و از نظر بصری کردم، حالا انتخاب با توست. ببینم تو باادب می­شوی یا بی­ادب؟! انتخاب این با تو است.
در گذشته روایتی را مطرح کردم که « إِنَّ بِذَوِي العُقولِ مِنَ الحاجةِ إِلَی الأَدَبِ کَما یَظمَأُ الزَّرعُ الی المَطَرِ[10]» نياز ذوی العقول به ادب مانند نياز كشت است به باران.
مثال می­زند كه این کسانی که عقل آنها کار می­کند و هنوز از کار نیفتاده، احتیاج آنها به ادب مثل احتیاج و تشنگی بذر به باران است که اگر باران نبارد این رشد نمی­کند. که من تعبیر کردم كه تربیت نسبت به بذر الهی و نشائی که خدا در درون انسان نشا کرده است، نقش آبیاری دارد. این مثل آن می­ماند. هر طفلی در هر خانواده­­ای به دنیا می­آید این بذر الهی در او هست چه در بعد نظری او چه در بُعد عملی او. هم تشخیص حق از باطل و هم تشخيص افعال خوب از بد را. خدا گذاشته است، جزء فطریات اوست، و نقش تربیت این است كه پدر و مادر باید همان روش تربیت الهی را پیاده کنند و از طریق سمع و بصر این فرزند را تربیت کنند...
اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد...
[1] [1] بحار الانوار، ج 68، ص342   
[2]  غرر الحکم و درر الکلم، ص 247، روایت 5098
[3]  همان، ص 248، روایت 5102
[4] همان، ص 53، روایت 426
[5]  همان، ص 248، روایت 5104
[6]  بحار الانوار، ج 75، ص 111
[7]  سوره مبارکه انسان، آیه 2
[8]  سوره مبارکه انسان، آیه 3
[9]  بحار الانوار، ج 3، ص 279
[10]  غرر الحکم، ص 53، روایت 406


ارتباط با ما
عضویت در خبرنامه
logo-samandehi

نقل مطالب این سایت فقط با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت و برای مقاصد غیر تجاری بلامانع است

نوردیده nooredideh.com

مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست.

حتما بخوانید!!

تنبیه و تشویق
ادامه مطلب