جلسات حاج آقا مجتبی تهرانی(ره) در موضوع تربیت

تربیت در محیط خانوادگی: ۶

 
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِين
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.

 
رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم):  « إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمانِ[1]» غيرت از آثار ايمان است.
 
مروري بر مباحث گذشته
بحث ما در باب غیرت بود و به بحث تربیت کشیده شد. جهتش هم این بود که غیرت از محبّت نشأت گرفته است و این محبّت اقتضا می­کند که انسان در محیط­هایی که مسئله محبّت مطرح است، در کنار آن غیرت داشته باشد. بعد هم مسئله تربیت از غیرت نشأت می­گیرد. اوّلین و مؤثّرترین محیطی که انسان در او ساخته می­شود، محیط خانوادگی است و مهمترين و تأثيرگذارترين نقش­ها بر روی فرزند، نقش پدر و مادر است که والدين کمال تأثیر را بر روي فرزند خود دارند. جلسه گذشته نيز تربيت را از دیدگاه مباحث اخلاقی معنا کردم که تربیت عبارتست از: آموزش رفتاری و گفتاری. به مناسبت هم روایتی را از پیغمبراکرم مطرح کردم كه آن را برای آن کسانی كه این مباحث را تعقیب می­کنند، تذکّر می­دهم.
روایتی را که جلسه گذشته من مطرح کردم، روایتی از پیغمبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) بود که عبد الله بن عباس آن را نقل کرده است. این روایت را من از وسائل الشيعة، احکام عِشرت، باب یازدهم، حدیث چهارم نقل کردم، که «قیل یا رسولَ الله: أَیُّ الجُلَساءِ خَیرٌ؟ قال: مَن تُذَکِّرُکُمُ اللهَ بِرؤیَتِه وَ یَزیدُ فی عِلمِکُم مَنطِقُه وَ یُرَغِّبُکُم فِی الآخرَةِ عَمَلُهُ[2]».
این روایت در بحار الانوار، جلد 74، حدیث 18 هم آمده­است - البته در چند جلد ديگر بحار مانند جلد 71 هم هست- جابر بن عبدالله انصاری از پیغمبر اکرم نقل می­کند، که ايشان فرمود: « وَ قال الحَواریّون لِعیسی: لِمَن نُجالِس؟ فَقال: مَن یُذَکِّرُکُمُ الله رُؤیَتُه وَ یُرَغِّبُکُم فِی الآخِرَةِ عَمَلُه وَ یَزیدُ فی مَنطِقِکُم عِلمُهُ[3] »
حواریّون از حضرت عیسی مي­پرسند: ما با چه کسی مجالست كنيم؟ یعنی با چه كسي رابطه تنگاتنگ داشته باشیم؟ آنها مي­پرسند و حضرت پاسخ مي­دهد.
در کنزُ العُمّال هم اگر مراجعه کنید، در چهار جای آن آمده است؛ عامّه و خاصّه هم اين روايت را نقل می­کنند. من غرضم این است كه اين روايت یکی نيست. شايد عبارات مختلف باشد - حالا تقدّم و تأخّر و این تفاوت­هاي جزئي مدخلیّت ندارد- اساس کار در همه­شان سه چیز است؛ مسئله دیداری، شنیداری و کرداری.
در بحث تربیت اولاً ما به طور غالب رابطه­ای تنگاتنگ­تر از رابطه پدر و مادر با فرزند نداریم. دوم، این رابطه تنگاتنگ هم در یک مقطع زمانی خاصّ است که روح طفل از نظر اثرپذیری در آن مقطع، هم سریع­تر و هم عمیق­تر است.  
آيا تربيت كردن نياز به قصدِ تربيت دارد؟
سوم، بحث این جلسه است. در باب تربیت یک مسئله­ای مطرح است که این روایات هم گویای همین است. و آن اینکه: آیا تربیت از عناوین قصدیّه است؟ یعنی در تربيت، قصد و نیّت مدخلیّت دارد تا اينكه تحقق پیدا کند یا نه؟ یک سنخ از امور است که در آنها تا نیّت نکنی در خارج تحقق پیدا نمی­کند؛ مثل عبادات. نماز را تا نیّت نکنی، نماز نیست. خم و راست شدن را نماز نمی­گویند. گاهی در گذشته­ راجع به فلسفه عبادات و راجع به نماز می­گفتند: نماز، ورزش صبحگاهی و شبانگاهی است. اينها تا این اندازه از معارف دورند و با آن اجنبی هستند!! درباره­ي روزه هم تا نیّت نکنی "روزه" تحقق پیدا نمی­کند. نیّت رکن نماز است، نیّت رکن روزه است. اینها اموری هستند که نیّت و قصد در تحقق آنها مدخلیّت دارد. لذا می­گوییم از عناوین قصدیّه هستند و نیّت، رکن آنهاست.
نفسِ عمل تأثير تربيتي مي­گذارد؛ نه عمل همراه با نيّت 
اما یک سنخ امور هستند که از عناوین قصدیّه نیست و نیّت نقشی در آنها ندارد. چه نیّت بکنی، چه نیّت نکنی، تحقق پیدا می­کند؛ مثل آموزش. ما می­گوییم وقتي مربّی می­خواهد كسي را تربيت كند آيا بايد قصد تربیت داشته باشد یا لازم نيست؟ در این روایات که سئوال شده بود، با چه کسی رابطه تنگاتنگ داشته باشم؟ سه خصوصیت مطرح شد؛ یکی دیداري، يكي شنیداری و بعد هم مسئله گفتاری-و مسئله رفتاری و کرداری را هم بعداً می­گوییم- و اصلاً به اینکه نیّت بکند يا نکند، کار ندارد. یعنی با یک کسی رابطه تنگاتنگ پیدا کن  که پیکره او را ببینی اثر داشته باشد. حالا او می­خواهد این پیکره­اش را ساخته باشد براي اينكه به تو چيزي را ياد بدهد يا نه. اراده، قصد و نیّت کرده باشد، یا نکرده باشد. چون تربیت از عناوین قصدیّه نیست و قصد در آن دخالت ندارد. بخواهی یا نخواهی، حرف که می­زني اثر مي­گذارد و آموزش مي­گيرد؛ حالا قصد بکني یا نکني. همين كه فرزند به حرف زدن پدر و مادر گوش می­دهد، اثر می­پذيرد. خود عمل تأثير مي­گذارد نه عمل همراه با نيّت. روایات را دیدید  که همه بر روي اين مسأله تاكيد داشت.
مواجهه با شایستگان، انسان را به سوی شایستگی می­کشاند
این روایتی که من مطرح کردم برای این بود كه می­خواستم بگویم که نفسِ رابطه، مطرح شده­ است. اصلاً نفسِ مواجهه­ی با فرزند، آموزش است. یک روایتی است از امام زین العابدین (علیه السلام) می­فرماید: « مُجالَسَةُ الصّالحینَ داعیَةٌ الی الصَّلاحِ[4]» نشست و برخاست با نيكوكاران، دعوت كننده­ي بسوي نيكي و شايستگي است.
همین رابطه و مواجهه با شایستگان، انسان را به سوی شایستگی می­کشاند. بخواهی یا نخواهی، می­کشاند. چه آن شخص شایسته و صالح، اراده کرده باشد یا اراده نکرده باشد.
اسوه­هاي قرآني
من اینها را محکم مي­گویم. اینکه می­گوییم: تربیت آموزش دادن است، یعنی روشِ رفتاری و گفتاری دادن است؛ اين نكته ظريف را دارد كه كسي که می­خواهد روش بدهد، لازم نیست این روش دادن را اراده کرده باشد. لذا می­بینیم در اصطلاح قرآنی، هم راجع به پیغمبر داریم، هم راجع به حضرت ابراهیم - هر دو تا را تحت یک عنوان مطرح می­کنند- که تعبیر به اسوه می کند. اینها اسوه هستند. يعني اینها روش می­دهند، حالا می­خواهد روش دادن را قصد بکنند یا قصد نکنند.
درباره پیغمبر می­گوید: « لَّقَدْ كاَنَ لَكُمْ فىِ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كاَنَ يَرْجُواْ اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الاَْخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا[5]»
 در باره حضرت ابراهیم می­فرماید: « قَدْ كاَنَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فىِ إِبْرَاهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ [6]»
پدر و مادر باید اسوه حسنه باشند!
اسوه در لغت به معنای مقتدا و پیشوا است. هر محیطی که انسان در آن محیط ساخته می­شود، آنجا برای خودش یک اسوه دارد. در محیط خانوادگی پدر و مادر اسوه­اند. در خانه هم براي فرزند آموزش خوب جا می­افتد. چون هنوز فرزند به آن حدّی که استقلال پیدا بکند، نرسیده است و تحت تکفّل و حمایت آنها است. اگر بخواهيم اين مطالب را در قالب قرآنی بریزیم، بايد بگوييم: پدر باید اسوه حسنه باشد! مادر باید اسوه حسنه باشد! در چند رابطه؟ در سه رابطه؛ هم دیداری­اش، هم شنیداری­اش، هم گفتاری­ و کرداری­اش. این باید اسوه حسنه باشد. قصد هم اینجا مطرح نیست. یعنی وقتی فرزند پیکره پدر را می­بیند، دارد از او الگو می­گیرد. پدر بخواهد یا نخواهد، دارد فرزندش را آموزش می­دهد.
پيكر و پوشش والدين فرزند را تربيت مي­كند
مادر باید اسوه حسنه باشد. همان پیکره­اش، خودش و تبعاتش؛ هم خودش و هم پوشش او، که نزدیک­ترین تبعه اوست. چه پوشش خودشان، چه پوششی که به تن فرزندشان می­كنند. پوششی را که پدر دارد، بخواهد یا نخواهد، دارد به فرزندش این پوشش را آموزش می­دهد. پوششی که مادر دارد، چه بخواهد و چه نخواهد، دارد از طریق دیداری، آموزش می­دهد.
پوشش والدين، حيا را شكوفا كرده يا سركوب مي­كند.
او به فرزندش حیا، عفاف و پاکدامنی آموزش می­دهد؟ یا سرکوب کردن حیا در درون او را آموزش مي­دهد؟ حیا از فطریات است. حيا یک بحث مستقل است. این مطلب را بعداً بحث می­کنم كه حيا از فطریات انسان است. آیا دارد شکوفا می کند حیا را در درون فرزند؟ یا دارد این فطرت را در درون او سرکوب می­کند؟ تو کدام یک از اینها را انجام مي­دهي؟ بحث اینکه اراده کردی يا نکردی، قصد کردی يا نکردی نیست؛ هیکل­ات را كه اینگونه پوشاندی، همين پوشش تو، بخواهی یا نخواهی به بچّه آموزش می­دهد. چه پدر، چه مادر، خودشان و نزدیک­ترین تبعات آنها، یکی پیکره­شان، بعد هم آنچیزی که به پیکره­شان مي­پوشانند، این به بچّه آموزش می­دهد. اين مباحث كاملاً حساب شده و دقیق، همه با آنچه که خداوند در نهاد هر انسانی به ودیعه گذاشته است، همسو است. پیکره­ات باید به گونه­ای باشد که آنچه که خدا در نهاد او قرار داده است، آن را شکوفا کنی نه سرکوب کنی!
می­خواستم این را عرض کنم که این سه خصیصه، برای تربیت فرزند نقش اساسی دارد. نقش زیربنایی دارد؛ یعنی پدر و مادر در جنبه­های دیداری­، شنیداری­ و رفتاری، باید برای فرزند اسوه حسنه باشند. از نظر پیکرشان  بچه را به یاد خدا می­اندازند یا شیطان؟ نسبت به تبعاتشان هم، مسأله­ي پوشش هم همينطور است.
پوشش حضرت زهرا(سلام الله علیها) هنگام ايراد خطبه فدك
من به مناسبت ایام بروم سراغ بحث راجع به حضرت زهرا (سلام الله علیها)، كه ايشان در رابطه با قضایای فدک، به مسجد رفتند و جمعیت هم همه آنجا بودند که خطبه معروفشان را خواندند. من نمی­خواهم وارد خطبه بشوم، آنکه مورد استشهاد برای بحثم است، اين است كه نقل شده حضرت هنگام خروج « لاثَت خِمارِها عَلی رأسِها [7]»
«لاثَ» به معنای پیچیدن است، می­گوییم «لاثَ العَمّامَةَ عَلی رَأسِه». خِمار یک چیزی بوده است که بزرگ­تر از روسری­های فعلی بوده، یعنی سر و گردن و همه اینها را می­پوشانده، وقتی که خبردار شدند که مردم از مهاجر و انصار در مسجد جمع شدند، حضرت بلند شدند و خِمار را به سر مبارکشان بستند، به نحوي که تمام سر و گردن را پوشاند، «وَاشتَمَلَت بِجِلبابِها»، جلباب یک پوشش سراسری بوده که روی لباس بوده، الآن در مناطق عرب­نشین تعبیر به عبا می­کنند، ما می­گوییم: پوشش برتر؛ چادر. این را هم بر سرشان انداختند که تمام بدن پوشیده شد.
پوشش در ميان همراهان
 «وَأَقبَلَت فی لُمَّةٍ مِن حَفَدَتِها وَ نِساءِ قَومِها» یعنی حضرت همراه با گروهی هم­سن و سال­ها، هماهنگ­ها از یاران و اعوان خودشان حرکت کردند. اول مسئله پوشش شخصی بود که چگونه خودش را پوشاند، بعد مسئله همراهان. اينجا درباره اين پوشش و نحوه­ي خروج، دو احتمال وجود دارد؛ يكي اين است كه اینگونه پوشش دادند، اعوانشان را خبر کردند و آمدند دور حضرت زهرا را گرفتند، برای این بود که وقتی حضرت زهرا (سلام الله علیها) می­خواهند خارج شوند، در بین این اجنبی­ها، حتی پیکره­اش را هم نبینند. حتی پوشش چادر آنقدر بلند بوده که وقتي حضرت می­خواستند حرکت کنند، بخشی از این پوشش، زیر پای حضرت می­رفته است. من اینها را خواندم برای این که مي­گويند حضرت زهرا تشریف بردند مسجد و حتي در بین آنها، خطبه هم خواندند؛ اما چگونه رفتند؟ ببینید پوشش را! این چون تبعات بود گفتم. با چه وضعی رفت؟ با اینکه خِمار بود، پوشش سراسری بود، آنقدر هم بلند بوده كه زیر پاهایشان مي­رفته، دوباره خبر کرد که دور او را بگیرند تا اینكه حتي پیکره او را نبینند. اجنبی او را نبیند.
حضرت زينب در مجلس يزيد
دختر او زینب هم وقتی که در مجلس یزید بود آنجایی را که دیگر خیلی آتشین شروع کرد صحبت کردن، یزید را مخاطب قرار داد، گفت: « أَمِنَ العَدلِ یابنَ الطُّلَقاءِ تَخدیِرُکَ حَرائِرَکَ و إمائَکَ وَ سَوقُکَ بَناةِ رسولِ الله سَبایا قَد هَتَکتَ سُتُورَهُنَّ وَ أَبدَیتَ وُجوهَهُنَّ [8]»، آیا این از عدالت است ای پسر آزاد شده­ها؟ كه همسرانت را و کنیزات را پشت پرده ببری که نامحرم نبیند؟ در حالي كه دخترهای پیغمبر را در شهرها گردش بدهی؟ پرده حشمت آن­ها را هتک کنی؟ چهره­های اینها را آشکار کنی که مردهای اجنبی ببینند؟
ببینید ما پیرو اینها هستیم؟ ما تربیت شده اینها هستیم، جامعه ما آیا این است؟ شما زهرایی و زینبی هستید؟ من این را می­خواستم بگویم.
توسل
التماس دعا. من دیگر توسلم را شروع کنم. زهرا رفت مسجد، می­نویسند که علی (علیه السلام) در خانه نشسته بود، منتظر بود زهرا برگردد. من دیدم نوشتند که علی (علیه السلام) بارها سر می­کشید ببیند زهرا آمد یا نه؟ یک وقت دید زهرا وارد شد، زهرا وارد شد، یک نگاهی به چهره علی کرد، رو کرد گفت: « یابن ابی طالب! علیکَ السلام إِشتَمَلتَ شَملَةَ الجَنین؟ وَ قَعَدتَ حُجرَةَ الظَّنین[9]» مثل جنین در رحم مادر زانوی غم به بغل گرفتی؟ و مثل آدم­های متهم نشسته­اي؟
معلوم می­شود علی (علیه السلام) وقتی نشسته بود زانوهایش را در بغل­اش گرفته بود. در بعضی از نقل­ها نوشتند داشت زهرا این جملات را که به علی (علیه السلام) می­گفت، یک وقت مؤذن گفت « الله اکبر » صدای اذان بلند شد، شهادت به وحدانیّت داد و بعد تا شهادت به رسالت رسید، آنجا بود که علی سر را از روی زانوهایش برداشت، یک نگاه کرد به چهره زهرا، جواب او را به او داد، گفت: « أَیَسُرُّکَ أَلّا تَسمَعی هذا وَ لا یَسمَعون؟[10] »، چون زهرا به او گفته بود که تو آن مرد میدان جنگ­ها بودی، تو گرگ­ها را می­دریدی! مگس­ها جمع شدند دارند تو را می­درند! علي عليه السلام به چهره­ي زهرا یک نگاه کرد، گفت: زهرا! خوشحال می­شوی که دیگر این شهادت به نبوت را نشنوی؟ من همان علی هستم که خیبر را فتح کردم، تغییر نکردم، اما اگر الآن قیام کنم دیگر نامی از پدرت برده نخواهد شد! می­گویند اینجا بود زهرا گفت: «إِذاً نَصبِر» حالا این است صبر می­کنم، امّا صبر زهرا... چنان بر او فشار آوردند که فریادش بلند شد:«یا أَبَتاه هکذا یُفعَلُ بِإبنَتِک» ای پدر! با دخترت اینگونه رفتار می­شود...
[1] . وسائل الشیعه، ج 20، ص 154
[2] . وسائل الشیعه، ج 12، ص 23
[3] . بحار الانوار؛ جلد 71، صفحه 189
[4] . اصول کافی، ج 1، ص 20
[5] . سوره­ی مبارکه­ احزاب، آیه20
[6] . سوره­ی مبارکه­ی ممتحنه، آیه­4
[7] . بحار الانوار، ج 29، ص 220
[8] . بحار الانوار، ج45، ص 157
[9] . بحار الانوار، ج29، ص 234
[10] . همان