جلسات حاج آقا مجتبی تهرانی(ره) در موضوع تربیت

تربیت در محیط خانوادگی: ۹

 
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِين
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.
 
رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) قال: « إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمان[1]» غیرت از آثار ایمان است.
 

مروری بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به تربیت به معنای روش رفتاری و گفتاری دادن بود و گفتیم اولین محیطی هم که انسان در آن ساخته می­شود و روش یاد می­گیرد و در روشگیری­اش هم بسیار سریع است، محیط خانوادگی است. رابطه تنگاتنگ که بر محور محبّتهای شدید بین پدر و مادر و فرزند است، از نظر روش دادن به فرزند، نقش اساسی و زیربنایی دارد.
 در تربیت فرزند، پدر و مادر باید پرده­داری کنند و مراقب فرزند باشند که این ودیعه الهیّه یعنی حیاء در او رشد کند نه اینکه او را سرکوب کنند. جلسه گذشته به یک خصوصیتی که در آیات قرآنی، نسبت به همین معنا آمده­است اشاره کردم که پدر و مادر باید مراقبت کنند که پرده­دری نشود. من فقط یک تذکر بدهم چون اینها در جای خود بحث­های مستقلی دارد. عرض کردم بسیاری از احکام شرعیّه ما بر محور حیا استوار است؛ چه احکام اجتماعی و چه احکام فردی. در باب اجتماعی، مسئله امر به معروف و نهی از منکر و در باب مسائل فردی، غیبت مثالی است که من به آنها اشاره­ای کردم و رد شدم.
رابطه­ی حیا و ایمان
در مورد رابطه بین حیا و ایمان این تذکر را عرض کنم که حیا و دین، خودش یک بحث مفصّل است. من فقط راجع به رابطه­ی حیا با احکام یک اشاره کردم، و الاّ رابطه بین حیا و ایمان، رابطه بین حیا و دین یک رابطه بسیار دقیق و محکم است و این بحث معمولاً در مباحث معرفتی مطرح می­شود. رابطه حیا با عقل و قلب و نفس و جوارح هر کدام یک بحث مجزّاست. اینها که در بحث ما هست، حیای جوارحی است. بعد هم حیا من الله، حیا من الخلق، حیا من النفس و مطالبی از این دست مطرح است.
حیا، نخ تسبیح ایمان است
ما روایات بسیاری در این زمینه داریم که رابطه بین حیا و ایمان را مطرح می­کند. یک روایتی را هم من اشاره کردم که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که: « لا ایمانَ لِمَن لا حَیاءَ لَه[2]» کسی که حیا ندارد، ایمان ندارد.
اصلاً به طور کلی، حضرت ایمان را کأنه برحیاء استوار می­کند. در این­باره ما در روایاتمان مثلاً از امام باقر (علیه السلام) داریم که فرمود: «أَلحَیاءُ وَ الایمانُ مَقرونانِ فی قَرَنٍ وَ أِذا ذَهَبَ أَحَدُهُما تَبِعَهُ صاحِبُهُ[3]» حیا و ایمان دو همراه هستند که هرگاه یکی از آنها برود دیگری بدنبالش خواهد رفت.
یعنی حیا و ایمان به تعبیری با یک نخ، به هم پیوند دارند؛ مثل بند تسبیح که دانه­ها را به همدیگر متصل کرده­است. اینها تمام، جنبه­های کنایی دارد و زیبا هم هست. اگر این پرده­ی حیا دریده شود، دین هم رفته است. مطمئن باشید!
علی (علیه السلام) «الایِمانُ و الحَیاءُ مَقرُونَان فی قَرَنٍ وَ لا یَفتَرِقانِ[4]» حیا و ایمان دو همراهند که از یکدیگر جدا نمی­شوند.
اگر حیا برود، دین هم می­رود؛ حتی اعتقادات
 تا جایی که یک روایت از پیغمبراکرم داریم که « قال رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم): أَلحَیاء هُوَ الدّین کُلُّه[5]» پیامبر اکرم فرمودند: حیا همه­ی دین است.
عجب! پیغمبر اکرم یک هُو هُویّت درست می­کند. (این همانی) اصلاً، دین همین حیا است. می­خواهد بگوید که این را بدانید: اگر حیا برود دیگر از دین و ایمان خبری نیست؛ حتی در بُعد اعتقادی.
چون الآن بحث من این نیست، آن را کنار می­گذارم. خواستم این را بگویم که تأثیر حیا نه تنها بر بیشتر احکام است بلکه بر تمام دین تأثیر دارد. حتی نسبت به اصل دین؛ که باید در جای خودش بررسی شود.
آیات درباره­ی روابط خانواده، خیلی روشن است که مراقب باشید و نگذارید اطفالتان در خلوتگاه­های شما سرزده وارد شوند. مراقب باشید که وقتی آنها می­آیند شما در یک حالی باشید که قباحت دارد نباشید.طوری نشود که پرده­دری بشود! پرده حیای فرزند را حفظ بکنید و به اینها بیاموزید که با اجازه وارد بشوند و سرزده وارد نشوند.
 
هشدار؟! نه، اعلام خطر!
اما مطلب دوم، ما راجع به فرزند یک دستور داریم که من اول روایت را می­خوانم بعد توضیح میدهم. «عن جعفر بن محمد، عن ابیه، عَن آبائِه (علیهم السلام) قال: قال رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم): أَلصَّبی وَ الصَّبی وَ الصَّبی وَ الصَّبیَّة وَ الصَّبیَّة وَ الصَّبیَّة یُفَرَّقُ بَینَهُم فِی المَضاجِع لِعَشرِ سِنینَ[6]» از امام صادق نقل شده که حضرت از پدرشان و ایشان از پدرانشان نقل کردند که پیامبر اکرم فرمودند: پسر بچه! پسر بچه! پسر بچه! دختر بچه! دختر بچه! دختر بچه! وقتی به ده­سالگی رسیدند جایشان باید از همدیگر جدا شود.
فرمود: پسر بچه! پسر بچه! پسر بچه! بعد از آن، دختر بچه! دختر بچه! دختر بچه! خیلی مهم است که هرکدام را سه بار گفتند. رسول خدا چه می­خواهند بگویند؟ بین بسترهای این­ها فاصله بیندازید، وقتی به ده سالگی رسیدند! یعنی دو پسربچه­ی ده ساله را در یک بستر نخوابانید! دو دختر بچه که ده ساله شدند را در یک بستر نخوابانید! دقت کنید اول می­فرماید: پسرها را! بعد می­گوید دخترها را در این سن جدا کنید! این تکرار خیلی روشن و گویاست. اگر بخواهیم ضعیفش کنیم، بخاطر این است که حضرت می­خواهد هشدار بدهد. اگر بخواهیم با انصاف­تر برخورد کنیم، باید بگوییم: دارد اعلام خطر میکند!
جهت این است که وقتی بچّه به این سن می­رسد، ممیّز می­شود. ده سالگی­ سنّی است که بچّه در آن غالباً ممیّز می­شود، تمیز می­دهد. این رابطه تنگاتنگ ممکن است به پرده­داری­اش ضربه بزند و در نتییجه به پاکدامنی­اش سرایت کند.
ریشه­ی پاکدامنی حیاست
می­گوید: عفت، پاکدامنی! بسیار خوب، ریشه عفت چیست؟ عفت از شاخه­های حیاست. علی (علیه السلام) می­فرماید:    « سَبَبُ العِفَّةِ، أَلحَیاء» سبب پاکدامنی حیاست.
آنچه موجب پاکدامنی می­شود، عبارت از پرده­داریست، حیا است. حتی حضرت یک موازنه می­کند بین اینها و می­فرماید: «عَلی قَدرِ الحَیاء، تَکونُ العِفَّةِ[7]» پاکدامنی به مقدار حیا و پرده­داری­ست.
 چون حیا جنبه کمّی ندارد و مربوط به روح است، جنبه کیفی دارد، شدّت و ضعف دارد. هر چه حیا شدیدتر باشد، و پدر و مادر  روی آن کار کردند، عفّت و پاکدامنی او بیشتر می­شود. فرزند به مقدار حیایش، پاکدامنی پیدا می­کند. اینکه عرض کردم در تربیت آنکه نقش زیربنایی دارد حیا است این است. در روابط گوناگون هم مطرح است که من الآن وارد این فضای محدود خانوادگی شدم. پدر و مادر باید دنبال این باشند که از همان کوچکی، مراقبت کنند که این پرده الهیّه، این حیا که یک پوشش الهی بر روی روح  انسان است و هر انسانی هم دارد،دریده نشود. باید روی آن کار بکنند تا شکوفا شود. ما همه ما از نظر نهادمان موحّد هستیم، اما بحث چیست؟ اگر روی آن کار کنیم می­رود بالا، کار نکنی از بین می­رود؛ استعداد است، در وجود فرزند هست.
پیغمبر اکرم در این روایت، ده سالگی را فرمود؛ روایت مرسلی هم صدوق دارد که حتی در آن سن را کمتر نقل می­کند. آنجا شش سال را نقل می­کند. اینکه مسلم است، این است که وقتی بچه به این حد برسد - ما تعبیر می­کنیم - چشم و گوش او باز می­شود، باید مراقب این روابط بود. چشم وگوش او باز می­شود. با این شدت پیغمبر می­فرماید.
اختلاط پسر و دختر، خیانت به جامعه
گاهی یک سنخ امور را مطرح می­کنند که مثلاً اختلاط پسر و دختر چه اشکالی دارد؟ ببینید چه جنایتی را اینها نسبت به جامعه دارند مرتکب می­شوند! من روایت خواندم. ده سال دیگر تمام شد، یک وقت نشود اینها با هم رابطه تنگاتنگ اینگونه پیدا کنند. در خلوتگاه والدین بی­اجازه وارد نشود! به این سن می­رسد، وقتی به بستر می­رود، با همجنس خودش در یک جا نخوابد! یک وقت اشتباه نکنید! اول فرمود: أَلصَّبی وَ الصَّبی وَ الصَّبی، دوم، جدا کرد. نه دختران در یک بستر بخوابند و نه پسران!
نترسید که می­گویند: فلانی سنّتگرا است. بله افتخار من این است که سنّتگرا هستم! چون پیغمبر من سنتگرا است. من تابع او هستم. تابع سنت انسانیّه و الهیّه­ام. نه سنت حیوانیّه روشنفکرمآبانه­! از چه کسی این حرفها را نقل می­کنند؟
 حیای زلیخا از بتش
نترسید! می­گویند: سنت­گرا! بله، افتخارم این است. اولین سنّتگرا پیغمبر بود. او می­گوید، من نمی­گویم. «وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى[8]» او از سر هوس سخن نمی­گوید. هرچه می­گوید وحی­ای است که به او شده است.
آنچه که در این باب می­گوید، با فطرت انسانیت همسو است. ای کاش لااقل می­رفتند آن بت­پرست را می­دیند و حیا را از او یاد می­گرفتند. شما قصّه حضرت یوسف را می­دانید. من یک روایت از امام باقر (علیه السلام) برای شما می­خوانم، که وقتی از ایشان راجع به جریان حضرت یوسف سؤال می­شود، حضرت فرمودند: در آنجایی که زلیخا یوسف را به گناه دعوت کرد، پوششی روی بتش انداخت. من یک تکّه­ از روایت را می­خوانم. «فَقالَ لَها یوسف: ما صَنَعتِ؟» یوسف به او گفت: چه کار بود کردی؟ «قالت: طَرَحتُ عَلَیها ثوباً أَستَحیِی أَن یَرانَا » روی او پوششی انداختم. پیراهن، پوشش را ثوب می­گویند. خجالت می­کشم، شرمم می­آید که ما را ببیند. حیا می­کنم که این بت ما را ببیند. «قال (علیه السلام): فَقال یوسف (علیه السلام): فَأَنتِ تَستَحیینَ مِن صَنَمِکِ وَ هُوَ لا یَسمَعُ وَ لا یَبصُر وَ لا أَستَحیی أنا مِن رَبّی؟[9]» حضرت امام باقر فرمود: که یوسف در جواب او گفت: تو از بت خود حیا می­کنی، و حال آنکه او نه می­شنود و نه می­بیند. نه سمیع است، نه بصیر است. حال من نباید از پروردگارم خجالت بکشم؟ تو از بت خود خجالت بکشی، من از خدایم خجالت نکشم؟!
ملاصدرا می­گوید: مسئله حیا غریزه­ای انسانی است. ما به الامتیاز انسان از حیوان است. بت­پرست هم خجالت می­کشد، اکتسابی نیست. تو از خدایت خجالت نمی­کشی؟ «أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَری[10]» آیا نمی­داند که خدا می­بیند؟
مسئله این است که انسان - نگاه کنید؛ انسان!- اگر بخواهد انسانیّتش را حفظ بکند، باید پرده­دار باشد. پرده­دری انسان را از وادی انسانیّت، دور می­کند. شخص را بیرون می­کند.
آموزش حیا، در خانواده با پدر و مادر است
تمام دستورات دینی ما، دقیقاً حساب شده است. تمامش برای حفظ انسانیّت من و تو است؛ و بعد از آن هم برای حفظ الهیّت است. هم بعد انسانی، هم بعد الهی است. نگاه کنید از کجا هم شروع می­کند؟! از همان اول، از محیط خانواده؛ همان موقع کودکی دستورات داده شده تا آخرآخرآ.
اینکه من عرض کردم ـ ای پدر، ای مادر ـ بدان تو غیرت داری؟ - گفتم: غیرت، حالتی روحی­ است که از محبّت نسبت به فرزند نشأت گرفته­است. به این می­گویند: غیرت برای حفظ و حراست محبوب؛- باید هر کس دیگری را که دوست داری، نسبت به او غیرت داشته باشی و او را حراست کنی. پدر که به بچّه­ات علاقه­مندی! مادر که به بچه­ات علاقه­مندی! غیرت داشته باش! او را در بُعد انسانی و الهی­اش حفظ کن! نگذار مثل حیوانات بشود، «إِنَّ الغَیرَةَّ مِنَ الایمان» اگر دین داری باید غیرت داشته باشی و از انسانیّت و الهیّت وجودی فرزندت حفاظت کنی. بحث ما اینجاست.
منشاء بی عفتی، رواج بی حیایی در جامعه است
رابطه میان غیرت و مسئله حیا هم تماماً هماهنگ است. معارف ما اینگونه است، یک انسان - من حتی می­خواهم بگویم، انسان نه مؤمن!- هر آدمی که بخواهد انسانیّت خودش را حفظ بکند، باید یک همچنین غیرتی نسبت به بچّه­اش داشته باشد؛ چه دخترش، چه پسرش. اگر بخواهید فرزندانتان را عفیف بار بیاورید، بدانید عفت از حیا نشأت گرفته است، شاخه­ایست از حیاء. علی (علیه السلام) فرمود: سبب عفت، حیا است. هر مقدار حیا بالا برود، سطح عفت و پاکدامنی هم بالا می­رود.
منشأ بی­عفتی در جامعه ما، بی­حیایی است. مردم را دریده کردند. عواملی هم که این پرده را می­درند، متعدّد است. پدر و مادر باید بر سرشان بزنند؛ هیچ کار هم نمی­توانند بکنند. تا آن موقع که در محیط خانواده است، در دست والدین است. وقتی که رفت بیرون و در محیط آموزشی قرار گرفت، بدبختی او بالا می­رود. بدتر از همه هم محیط حاکم بر جامعه است. رسانه­های تصویری، جنایتکارهای جامعه هستند. نمی­توانم دیگر حرف بزنم. بفهمید چه کار دارند می­کنند.
 
 وداع حسنین با مادرشان از زبان علی(علیهم الصلوه و السلام)
التماس دعا. بریم خانه علی (علیه السلام). در روایات دارد که زهرا (سلام الله علیها) به علی (علیه السلام) وصیت فرمود: «غَسِّلنی وَ کَفِّنّی بِالَّیل[11]» من را شب غسل بده! من را شب دفن کن! من را شب تجهیزم کن! نمی­خواهم آنهایی را که به من ظلم کردند بر جنازه من حاضر شوند. علی (علیه السلام) بر طبق وصیت زهرا (سلام الله علیها) او  را تجهیز کرد. می­نویسند که زهرا (سلام الله علیها) به اسماء بنت عمیس هم وصیت کرد که وقتی علی می­خواهد من را تجهیز کند، تو برو او را کمک کن! در روایت دارد که اسماء آب می­ریخت، علی (علیه السلام) زهرا(سلام الله علیها) را شست و شو می­کرد. حالا چه صحنه­هایی در بین غسل دادن پیش آمد بماند. وقتی علی (علیه السلام) غسل دادنش تمام شد، حنوط کرد، بعد هم تکفین حضرت زهرا (سلام الله علیها) را انجام داد، علی (علیه السلام) نقل می­کند، می­گوید: «فَلَمّا هَمَمتُ أَن أَعقُدَ الرِّداء نادَیتُ یا امَّ کُلثُوم یا زینب یا حَسن یا حُسین هَلُمّوا تَزَوَّدوا مِن أُمِّکُم وَ هذا الفِراق وَ اللِّقاء فی الجَنَّه[12]» می­دانید یعنی چه؟ یعنی وقتی خواستم بند کفن زهرا را ببندم، بچّه­های زهرا را صدا زدم، بچّه­ها بیایید از مادر توشه بگیرید! دیگر شما مادر را نمی­بینید. فقط در بهشت مادر را می­بینید. این بچه­ها آمدند، امام حسن و امام حسین خودشان را انداختند روی سینه زهرا (سلام الله علیها). علی (علیه السلام) نقل می­کند، سوگند یاد می­کند، می­گوید: من یک وقت دیدم دستهای زهرا از کفن بیرون آمد، یک دست گردن حسن انداخت، یک دست گردن حسین انداخت، چنان ناله زد، که منادی ندا کرد: یا علی! این بچّه­ها را از روی سینه­ی زهرا بردار! ملائکه­ آسمانها به گریه آمدند...
 
[1] . وسائل الشیعة، ج 29، ص154
[2] . اصول کافی، ج 2، ص 106
[3] . همان
[4] . غررالحکم، ص 256
[5] . کنز العمال، 5757
[6] . وسائل الشیعة، ج 20، ص 231
[7] . غرر الحکم، ص 256
[8] . سوره­ی مبارکه نجم، آیات شریفه­ی 3 و 4
[9] . تفسیر عیاشی،ج 2، ص 174
[10] . سوره مبارکه­ی علق،آیه­ی شریفه­ی 14
[11] . بحار الانوار، ج 43، ص 214
[12] . بحار الانوار، ج 43، ص 179
منبع  http://mojtabatehrani.ir