جلسات حاج آقا مجتبی تهرانی(ره) در موضوع تربیت

تربیت ومربیان تربیتی ۸

 
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
 
والحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.
«رُوِیَ عَنْ عَلِیٍ(عَلَیْهِ‏السَّلَامِ) قَالَ: مَنْ تَأَدَّبَ بِآدَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّاهُ إِلَى الْفَلَاحِ الدَّائِمِ»[1]
 
مرور مباحث گذشته
بحث ما راجع به مسأله تربیت غیر بود، به این معنا که اگر کسی قصد دارد کسی را تربیت و مؤدّب به آداب الهی کند و به او روش گفتاری و رفتاریِ الهی بدهد، شرط اساسی و زیربنایی این است که ابتدا خودش مؤدّب به آداب الهی شده باشد، تا این تأدیب اثرگذار باشد و الّا تأدیب او بی‎اثر خواهد بود؛ بلکه گاهی اثر عکس هم دارد.
انسان باید ابعاد وجودی خود را مؤدّب به آداب الهی کند
 انسان باید در ابعاد گوناگونِ وجودی، یعنی بُعد عقلانی، قلبی، نفسی و بالأخره اعضا و جوارح ظاهری، خودش را مؤدّب به آداب الهی کند. البته در جلسات گذشته عرض کردم که تکیه انبیا و اولیا هم روی همین معنا است. آن‏ها می‎گویند: ما باید نفوس، به معنای قوای سه گانه‎ای که درون انسان هست، یعنی وهم، شهوت و غضب  را مؤدّب به آداب الهی کنیم و ابتداءً روی تربیت نفوس هدف‎گیری می‎کنند.
اعمال ظاهری ما، صورت باطنی‏مان را می‌سازد!
راه و روش تربیت در ارتباط با اعمالی است که از انسان صادر می‎شود. یعنی انسان اعمالش را بر طبق دستورات الهی انجام دهد. در روایت هم آمده بود، که انسان باید مطیع امر خدا باشد. جهت اطاعت امر الهی این است که اعمال ظاهری ما، از اعضا و جوارح ما صادر می‎شود. یعنی اعمال ظاهری که از ما صادر می‏شود، صورت باطنی ما را می‏سازد. صورت باطنی، یعنی همان صورت ملکوتیه غیبیهای که فعلاً از ما پنهان و برای اولیای خدا عیان است و در عوالم دیگر، مثل برزخ و قیامت، ظاهر می‎شود. انسان‎ها در برزخ و قیامت، به همان صورت باطنی خودشان، که با اعمالشان ساخته‏اند محشور می‎شوند. لذا، عرض کردم که انسان، سازنده صورت باطنیه خودش هست. من و شما صورت باطنیه خودمان را می‎سازیم و با همان صورتی که خودمان ساختیم در نشئه برزخ و قیامت ظاهر می‎شویم.
اقسام ادب و تعریف آن‏ها
من در آخر جلسه گذشته، جمله‎ای را خواندم که ادب را تقسیم کرده بود. من می‎خواهم از اینجا وارد بحث  بقیّه ابعاد وجودی انسان، نسبت به ادب شوم؛ «الادب ادبان ادب السر و ادب العلانیة فادب السر طهارة القلوب و ادب العلانیة حفظ الجوارح من الذنوب»؛ ادب بر دو گونه است؛ ادب سر، یعنی باطن و ادب علانیه، یعنی ظاهر. ادب سر، یعنی طهارت دل‎ها و ادب علانیه، یعنی حفظ اعضا و جوارح از گناهان، به این معنا که انسان مراقب خودش باشد تا گناه نکند. این ادب ظاهری است، یعنی انسان مؤدّب به آداب الهی شود.
تطهیر قلوب و تهذیب خُلق در باب ادب السر
در باب ادب السر، تطهیر قلوب و تهذیب خُلق مطرح است. نکته اساسی که باید قبل از ورود به بحث تذکر بدهم، این است که این دو، یعنی تطهیر قلب و تهذیب خُلق تحقق پیدا نمی‎کنند مگر به ادب علانیه. بین ادب سر و ادب علانیه رابطه مستقیم وجود دارد. به این معنا که، اگر کسی ادب علانیه نداشته باشد، محال است به ادب سر راه پیدا کند، یعنی تا انسان حدود الهیّه را حفظ نکند، عملاً به سوی قرب به خداوند، که اثر تطهیر باطن است، راه پیدا نمی‎کند. لذا انسان، باید این را بداند که اگر ادب ظاهر را رعایت نکرد، زیان‎هایی بر او مترتّب است. یکی از زیان‎های عدم رعایت ادب ظاهر، این است که سدّ راه قرب به حق تعالی می‏شود.
ادب در ربط با عمل
روش گفتاری
به روایتی که می‎خوانم دقت کنید؛ «عن علی(علیهالسلام) قال: اقرب العباد الی الله تعالی اقولهم للحق و ان کان علیه و اعملهم بالحق و ان کان فیه کره»؛ علی(علیهالسلام) فرمود: نزدیک‎ترین بندگان خدا به خداوند، کسی است که از نظر گفتاری، مقیّدتر است که خلاف نگوید. بحث ما ادب، تربیت، روش گفتاری و رفتاری است «و ان کان علیه»؛ اگرچه که این گفتار به ضرر خودش باشد. ولی چون به حق نزدیک‎تر است آن را می‎گوید. این روش گفتاری است.
روش رفتاری
روش رفتاری؛ «و اعملهم بالحق و ان کان فیه کره» کسی که مقیّد است عملش، مطابق با حق باشد. أعمل أفعل تفضیل است، یعنی عملی که انجام می‏دهد، دستور الهی است، نه اینکه عمل به حق بکند. أعمل مثل آنجا است که در باب گفتار هم، أقوَل داشت. یعنی دنبال آن نیست که راهی پیدا کند تا کاری را مباح کند، بعد آن را انجام دهد. اباحه‏گری نمی‎کند. می‎گردد، آنکه واقعاً دستور الهی است و در آن هیچ نوع شبهه‎ای نیست را پیدا می‏کند. این را می‏گویند: «اعملهم بالحق». ممکن است بعضی‎ها، اعملهم بالحق را طوری معنا کنند که از نظر اعمالی که انجام می‎دهد، جنبه‎های کمّی‎اش را مطرح کند. مثلاً اگر ما صد تا حق داریم که باید به آنها عمل شود، هرچه عمل بیشتر باشد به آن بگویند: أعمل. نه، کیفیت مهم است. دنبال این نیست آنچه را مطابق هوای نفس خودش هست توجیه کند. آن عملی که در آن هیچ شبهه‏ای نیست را عمل می‏کند. اگرچه می‎دانم که اگر این کار را انجام دهم خوشم نمی‎آید، ولی چون متن واقع به حق است عمل می‎کنم. این هم روش رفتاری و ادب در ربط با عمل.
ضرر و زیان‏ تخلف از روش الهی
 من به یکی دو تا از ضررها و زیان‎های مترتب بر کسانی که از روش الهی تخلف می‎کنند اشاره می‎کنم. بدتر از همه این است که وقتی از آنچه رضای خدا در آن بود تخلف کرد، مغبوض حق تعالی می‏شود و در معرض سخط ربّش قرار می‎گیرد.
خروج از دیوان صدیقین و ورود به دیوان ظالمین!
مطلب دیگری که اهل معرفت در این رابطه مطرح می‎کنند این است: کسی که از روش الهی تخلف کند و حدود الهی را حفظ نکند، از دیوان صدّیقین خارج میشود و در دیوان ظالمین قرار می‎گیرد. صدّیقین؛ یعنی کسانی که مقیّد هستند به اینکه صدق در عمل داشته باشند، تا خودشان را مورد پسند حق تعالی قرار دهند. کسانی که مقیّد هستند با صدق در اعمال، گفتار و رفتارشان، خودشان را مورد پسند خدا قرار دهند، به اینها می‎گویند: صدّیقین. البته صدّیقین مراتب دارند. چون در اعمال مراتب هست صدّیقین هم مراتب دارند، که من نمی‎خواهم وارد این بحث‎ها شوم.
آراستن خود برای خدا با صدق در عمل
روایتی است از امام باقر(علیه‎السلام)؛ «قال: و تزین لله عز و جل بالصدق فی الاعمال»؛ با صدق در عمل، خودت را برای خداوند عزّ و جلّ بیآرای. یعنی صدق در عمل، آرایش است برای عبد، تا مورد پسند ربّش قرار گیرد.
تعدّی از حدود الهی = ورود در دیوان ظالمین
حالا ظالمان را می‎گویم «و من یتعد حدود الله و اولئک هم الظالمون»؛ این هم برای داخل شدن در دیوان ظالمین. «قال رسول الله(صل‎الله‎علیه‎وآله‎وسلم): ان الله قد حد لکم حدودا فلا تعتدوها»؛ خدا، برای شما مرز قرار داده است از این مرزها تجاوز نکنید. و بالأخره عدم رعایت ادب ظاهری و حدود الهیّه، خروج از دیوان صدّیقین و ورود در دیوان ظالمین را به همراه دارد.
ادب الهیّه يعني مرزشناسی و مرزداری الهی
ما اگر بخواهیم ادب الهیّه را خلاصه کنیم معنایش مرزشناسی و مرزداری الهی است. دو تا چیز است؛ مرزشناسی و مرزداری. مرزشناسی یعنی احکام الهیّه را یاد بگیرد. چه چیز حلال است و چه چیز حرام؟ این را می‎گویند: مرزشناسی الهی، یعنی مرزهای الهی را بشناسیم. مرزداری؛ حکم را بلد است ولی عمل نمی‎کند. مرزداری یعنی عمل به احکام الهی. ادب الهیّه عبارت از مرزشناسی و مرزداری الهی است.
مرزداری و مرزشناسی الهی، راهی برای رسیدن به معنویّت و قرب الهی!
اگر کسی بخواهد مؤدّب به آداب الهیّه شود، راهش فقط همین است که مرزشناس و مرزدار الهی شود، یعنی احکام الهی را بشناسد و به آن‏ها عمل کند. کسی با ترک واجبات و عمل به محرّمات، راهی به سوی معنویّت پیدا نخواهد کرد. راه منحصر است به همین که گفتم. راه به سوی معنویّت و راه به سوی قرب الهی، فقط به همین راه است: مرزشناسی الهی و مرزداری الهی. یعنی همین راهی که انبیا گفتند.
اوّلین گام مکتب انبیا، تطبیق ظاهر خود با ظاهر آن‏ها است!
مکتبی غیر از مکتب انبیا، باطل محض است و هیچ راهی به سوی حق ندارد، هر مکتبی می‎خواهد باشد. فقط مکتب انبیا مکتب حق است. اوّلین گام در مکتب انبیا این است که انسان ظاهرش را با ظاهر آن‎ها تطبیق دهد، تا راه به سوی باطن آنها پیدا کند. ظاهرم را با ظاهر پیغمبر اکرم تطبیق بدهم. نگاهش چه‎طوری بود؟ چه چیز را نگاه می‎کرد و چه چیز را می‎گفت حرام است؟ چه آهنگ‎هایی را می‏شنید و چه آهنگ‎هایی را می‎گفت حرام است؟ چه حرف‎هایی را می‎زد و چه حرف‎هایی را نمی‎زد؟ دست و پایش و ظاهرش چطور بود؟ در مکتب انبیا اوّلین گام این است: تطبیق دادن ظاهر خودمان با ظاهر انبیا. خود انبیا هم روی همین هم تأکید می‏کردند. اوّلین گام این است تا آنجا که راه پیدا کنید به سوی باطنی که انبیا داشتند.
مگر می‏شود به سوی باطن پیغمبر راه پیدا کرد؟!
مگر هرکسی می‎تواند به سوی باطن پیغمبر اکرم یا علی(علیه‎السلام) و امثال اینها راه پیدا کند؟ اصلا و ابدا. اوّل باید ظاهر خود را با ظاهر آن‏ها تطبیق دهد، یعنی مرزشناسی و مرزداری الهی. مرزهای الهی را انبیا به ما گفتند و خودشان هم به این‎ها عمل می‎کنند. انبیا هم مرز شناس هستند و هم مرزدار. این‎ها الگو هستند، پیغمبر اکرم اسوه بود، در بین مردم هم زندگی می‏کرد. ما هم هیچ عذری نداریم، چون پیغمبر عین ما است، تمام قوای درونی که در ما وجود دارد در او هم همان بوده است. واهمه داشت، شهوت داشت و غضب هم داشت. هیچ عذری هم نمی‎توانیم بیاوریم.
ادب قلب به تطهیر آن است
حالا سراغ ادب باطن میرویم. اوّل ادب قلب بود که ان‏شاء‏الله ادب قلب را در جلسه آینده بحث می‏کنم. قلب‎مان را چطوری ادب کنیم؟ با این مقدّمه‎ای که گفتم جا دارد که ببینیم تطهیر قلب به چیست، باید قلب را ادب کنیم، ادب قلب هم به تطهیر آن است.
من یک روایت می‎خوانم، ان شاء الله در جلسه آینده آن را شرح می‏دهم. «عن علی(علیه‎السلام) قال: زکی قلبک بالادب کما یزکی النار بالحطب»؛ حضرت امر کردند که قلبت را پاک کن. این که قلب چگونه پاک می‏شود را در جلسه آینده بحث می‏کنم. التماس دعا.
توسّل
علی(علیه‎السلام) نماز ظهر را در مسجد خواند. از مسجد بیرون آمد. در بین راه پرستاران زهرا(سلام‎الله‎علیها) را دید که سراسیمه و دوان دوان، دارند می‎آیند. من در تاریخی دیدم که گریان بودند و وحشت زده. علی(علیه‎السلام) چشمش به آن‎ها افتاد، روکرد به آن‎ها «و قال لهن»؛ به اینها گفت: «ما الخبر»؛ چه شده است؟ «مالی اراکن متغیرات الوجوه و الصور»؛ چرا من چهره‎های شما را این طور درهم می‎بینم، وحشت زده می‎آیید، چه خبر است؟ چه شده است؟ گفتند: علی زودتر خودت را به زهرا برسان، گرچه بعید می‎دانیم که تو زهرا را زنده درک کنی.در تاریخ دارد که علی(علیه‎السلام) خودش را با عجله به خانه رساند. وارد حجره شد، دید زهرا در بستر است. عمامه از سر برداشت و کنار گذاشت، عبا از دوش برداشت، نشست و سر زهرا را به دامن گرفت. اوّلین جمله‏ای که گفت این بود: یا زهرا با من صحبت کن. ولی دید هیچ حرفی نمی‎زند، جواب نیامد «یا بنت محمد»؛ ای دختر پیغمبر با من صحبت کن. جواب نیامد. ای دختر کسی که زکات را برای فقرا به اطراف ردائش پخش می‎کرد. شروع کرد خصوصیّات پیغمبر را مطرح کرد. ولی دید هیچ جوابی نیامد. بالأخره این جمله را گفت: یا فاطمه! با من سخن بگو، من پسر عمّه‎ات علی بن ابی طالب هستم. در تاریخ می‎نویسند؛ تا اسم علی را شنید چمانش را باز کرد. هر دو شروع کردند به گریه کردن. 

 


[1]. بحارالأنوار، ج89، ص214
 
منبع http://mojtabatehrani.ir

 



مطالب مرتبط

ارتباط با ما
عضویت در خبرنامه
logo-samandehi

نقل مطالب این سایت فقط با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت و برای مقاصد غیر تجاری بلامانع است

نوردیده nooredideh.com

مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست.

حتما بخوانید!!

توجه! توجه! باید ها و نباید های توجه به کودک (قسمت سوم)
ادامه مطلب