جلسات حاج آقا مجتبی تهرانی(ره) در موضوع تربیت

تربیت ومربیان تربیتی ۱۲

 
«رُوِیَ عَن عَلی(علیه‏السلام) قَالَ: مَنْ تَأَدَّبَ بِآدَابِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَدَّاهُ إِلَى الْفَلَاحِ الدَّائِم»[1]
مروري بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به تأدیب و تربيت بود. عرض شد اگر شخصي بخواهد دیگری را مؤدّب به آداب الهی کند و روش رفتاری و گفتاری به او بدهد، باید قبل از آن خود را در تمام ابعاد وجودی عقلی، نفسی، جوارحی و.. مؤدّب به آداب الهي نمايد.
در بحث «تأدیب قلب» گفتيم: انسان باید قلبش را به «ادب الهی»، ادب کند. مراد از «تأدیب قلب» این است که انسان اجازه ندهد «حبّ ماسوی الله» در آن نفوذ کند و اگر چيزي از اين محبّت در قلب وجود دارد باید آن را «تخلیه» نمايد. در جلسات گذشته روایاتي را نيز در اين زمينه مطرح کرديم.
تخليه دل و تجلّي خدا
عرض شد این طور نیست که اگر انسان قلبش را به آداب الهی ادب كند و آن را از «حبّ ماسوی الله» تخلیه نمايد، از نظر الهی بی اثر باشد. هنگامي كه انسان خود را به آداب الهی تربیت می‏کند آثاری بر آن مترتّب مي‏شود. اهل معرفت اين بحث را در قالبی می‏ریزند و مي‏گويند: «تأديب قلب» و «تخليه» آن موجب «تجلّی» خداوند در دل خواهد شد.[2] در واقع اگر دل، از «حبّ ماسوی الله» تخلیه شود و «حبّ به خدا» سراسر آن را فرا بگیرد، محلّ «تجلّي» خدا مي‏شود. قلب «بیت الله» است! قلب خانه خدا است! صاحب اين خانه هم خدا است؛ اگر كسي «ماسوی الله» را از اين خانه خارج کند، صاحب خانه خود وارد آن می‌شود. صاحب خانه که آمد، دل از حالت غصبی بیرون خواهد آمد. این تعبیری که می‌گویند: «خدا تجلّی می‏کند»، به معناي ورود صاحب خانه است.
در گذشته گفتيم که قلب اگر از نظر حالی داراي «خشيت» شود و از نظر افعالی به «نوافل» روي آورد، مورد محبّت خدا قرار مي‏گيرد. دلی که از «حبّ ماسوی الله» تخلیه شد و «حبّ به الله» سراسرش را فرا بگيرد دچار «خشیت» خواهد شد. اثر بسیار بارز ايجاد «خشيت» نيز که در روایت به آن اشاره شده این است که مورد محبّت خدا قرار می‌گیرد و هنگامي كه خدا او را دوست داشت همه کاره‌اش می‌شود، به گونه‏اي كه تمام امورش را خدا انجام می‌دهد.
تأثير نوافل در جذب حبّ خدا
در روایت معروفي آمده است: «وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ»، اوّلين اثر «نافله» حبّ خدا است. هنگامي كه دل «تخلیه» شد، خدا «تجلّی» مي‏كند، هنگامي كه خدا به وسیله هم حال و هم افعالِ شخص وارد دل شد، مورد محبّت خدا قرار مي‏گيرد و هنگامي كه خدا او را دوست داشت، آن‏گاه همه کاره‌اش مي‏شود؛ «كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ»، دیگر تعبیر بالاتر از این نمی‌شود؛ گوشی که با او می‌شنود گوش خدا است، «وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ» چشمی که می‌بیند چشم خدا است، «وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا».[3] کسی که قلبش را به آداب الهی مؤدّب کند، یعنی آن را از «حبّ ماسوی الله» تخلیه نمايد، قوا و اعضايش همه الهی می‌شود.
«قلب سليم» قلبي است كه «حبّ دنيا» در آن نفوذ نكرده باشد
همان طور که در جلسه گذشته عرض کردم امام صادق(علیه‏السلام) در ذیل آیه شریفه «‏إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ»[4] که درباره قیامت است می‏فرماید: مراد از سلامت قلب «هُوَ الْقَلْبُ الَّذِي سَلِمَ مِنْ حُبِّ الدُّنْيَا»،[5] که سلامت قلب بر محور این است كه حبّ دنيا در آن «نفوذ» نكرده باشد. به کلماتی که در اينجا استخدام می‏کنم دقّت کنید! نه اینکه حبّ به دنیا وارد نشده باشد، «نفوذ» نکرده باشد. بعضي مواقع بر سر يك دو راهي قرار مي‏گيريم كه در آن بايد بين خدا و غیر خدا يكي را انتخاب كنيم، اگر در اينجا به دنبال غير خدا يا حبّ دنيا برويم می‏گویند: حبّ به دنيا در قلبش «نفوذ» كرده است، حبّ خدا در قلبش «نفوذ» نکرده، چون اگر «نفوذ» کرده باشد آن را رها می‏کرد.
«حسن ادب» و «سوء ادب» قلب
در اینجا اهل معرفت بحثی دارند که من نمی‏خواهم به طور مفصّل وارد آن شوم، فقط به اندازه‏اي كه به بحث ما مربوط مي‏شود اشاره می‏کنم. در تعابیر اهل معرفت آمده است: «حسن ادب قلب»، «سوء ادب قلب». من برای اینکه مطلب روشن شود مجبورم مطلبی را که جنبه معرفتی دارد ولی تقریباً همگانی است مطرح کنم.
قلب با دوري از افراط و تفريط به حسن ادب الهي دست پيدا مي‏كند
در باب حالات قلب نسبت به همه امور معرفتی سه حالت تصویر می‏کنند: یک؛ «افراط»، دو؛ «تفریط»، سه؛ «تعادل». به عنوان مثال «خوف» و «رجا»، هر دو از حالات معرفتی قلبی محسوب مي‏شوند. صفت «خوف» و «رجا» که در مقابل هم قرار مي‏گيرند هركدام، يك حالت افراط، يك حالت تفریط و يك حالت تعادل دارند. حالت «تعادل» خوف و رجا، ترس از جهنّم و عذاب و امید به رحمت الهی است. امّا «خوف» در حالت افراطی باعث ايجاد «یأس از رحمت خدا» مي‏شود و «رجا» در حالت افراطی «احساس ایمنی از عذاب الهی» ايجاد مي‏كند، تا جايي كه در نهايت باعث می‏شود شخص جرأت معصیت كردن پيدا کند.
هم خوف و هم رجا از حالات بسیار خوب است، امّا باید در حالت تعادل باشد. امام صادق(علیه‏السلام) در روایتي فرمود: «قَالَ: كَانَ أَبِي(عليه‏السلام) يَقُولُ»، حضرت فرمود که پدر بزرگوارشان یعنی امام باقر فرمودند: «إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ فِي قَلْبِهِ نُورَانِ»، هیچ بنده مؤمنی نیست مگر این که در دلش دو نور وجود دارد، «نُورُ خِيفَةٍ وَ نُورُ رَجَاءٍ»، هم نور بیم از عذاب الهی و هم نور امید به رحمت الهی در دل قرار دارد. این‏ها مربوط به حالات دل است. «لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ يَزِدْ عَلَى هَذَا وَ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ يَزِدْ عَلَى هَذَا»،[6] اگر قرار باشد آن‏ها را با هم بسنجیم، نه این بر آن فزونی دارد و نه آن بر اين؛ یعنی یک حالت تعادل بين آن دو برقرار  است. این‏ها موقعی نور هستند که تعادلشان حفظ شود. نه این بر آن بچربد و نه آن بر این. جهت این است که اگر هر كدام، تعادل خود را از دست داده و به سمت افراط يا تفریط بروند اثر بسیار بدي به بار خواهند گذاشت. «افراط در خوف» موجب «یأس از رحمت الهی» و «افراط در رجا» باعث «جرأت بر معصیت» می‏شود. لذا اگر به روایات و آیات مراجعه کنید خواهيد دید که هر دو حالت را نکوهش کرده‏اند. در قرآن نسبت به يأس از رحمت خدا نهي شده است: «لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ».[7] در جاي ديگر مي‏فرمايد: «إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ»،[8] یأس از رحمت خدا كه نتیجه افراط در خوف مي‏باشد، از خصوصیات کافر است. از طرف ديگر راجع به كساني كه نسبت به صفت رجا حالت افراطی پیدا کرده و احساس ایمنی از عذاب الهي دارند مي‏فرمايد: «أَ فَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ».[9] همه این‏ها برای قلب است. ارزش این حالات متعلّق به انسان، بر محور نقش سازندگی آن‏ها است؛ اگر قرار باشد که این‏ها برای انسان نقش تخریبی پیدا کنند مذموم خواهند بود. خوف از عذاب الهی آن‏گاه برای قلب ممدوح است که نقش سازندگی داشته باشد نه تخریبی. انسان هنگامي كه مأیوس شد دیگر پا در وادی اطاعت نخواهد گذاشت؛ می‏گوید: آب که از سر گذشت چه یک وجب، چه صد وجب.
اگر اميد و رجا هم بخواهد از حدّ اعتدال بگذرد، دیگر مرز سرش نمی‏شود! حلال و حرام نمی‏فهمد! به تعبير ديگر نقش تخریبی پیدا می‏کند.
«حسن ادب قلب» به معناي حفظ تعادل و دوري از افراط و تفريط است
حسن ادب و سوء ادبي كه اهل معرفت در باب قلب نسبت به كسي که می‏خواهد دلش را در وادی حبّ به خدا قرار دهد مطرح می‏کنند، میگوید به اين معنا است كه انسان دل را چنان تربیت کند كه نسبت به این حالات مربوط به قلب حالت تعادل حفظ شده و از افراط و تفريط دور بماند. «مَنْ تَأَدَّبَ بِآدَابِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَدَّاهُ إِلَى الْفَلَاحِ الدَّائِم»، حسن ادب و يا ادب الهی نسبت به قلب این است.
ما در باب مسأله قلب و تادیب[10] آن که راجع به حبّ به خدا بود بحث کردیم و حسن ادب و سوء ادب را در ارتباط با مقامات معنویه مطرح کردیم.

 


[1]. بحارالأنوار، ج89، ص21
[2]. بحث «جلوه‌های الهی» با بحث «تجلّي الهي» تفاوت دارد
[3]. اصول‏كافي، ج2، ص352
[4]. سوره مباركه شعرا، آيه89
[5]. بحارالانوار، ج7، ص152
[6]. اصول‏كافي، ج2، ص71
[7]. سوره مباركه زمر، آيه53
[8]. سوره مباركه يوسف، آيه87
[9]. سوره مباركه اعراف، آيه99
[10]. ما در باب ادب قلب تذکّري داديم و وارد آن نشديم.

http://mojtabatehrani.ir



مطالب مرتبط

ارتباط با ما
عضویت در خبرنامه
logo-samandehi

نقل مطالب این سایت فقط با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت و برای مقاصد غیر تجاری بلامانع است

نوردیده nooredideh.com

مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست.

حتما بخوانید!!

متولی آموزش کودکان در ایران کیست؟
ادامه مطلب