چند حکایت تربیتی از معصومین(علیهم السلام)

1-ادرار کردن کودک روی پای پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)

روش برخورد رسول خدا (ص) در مواقعی که کودک خردسالی را براى دعا یا نام گذارى به حضور آن حضرت مى‏ آوردند، حضرت براى احترام بستگانش، او را با آغوش باز می گرفت و در دامن خود می گذارد. گاهى اتفاق مى ‏افتاد که کودک در دامن پیغمبر ادرار می کرد. کسانى که ناظر بودند به روى کودک فریاد می زدند، تندى می کردند، تا او را از این کار باز دارند. نبى اکرم (ص) آنان را از این برخورد منع می کرد و می فرمود: با تندى و خشونت از ادرار کودک جلوگیرى نکنید، سپس طفل را آزاد می گذارد تا کارش را تمام کند. موقعى که دعا یا نام گذارى تمام می شد، بستگان کودکان با خوشحالی، کودک خود را می گرفتند و کمترین آزردگى و ملامت خاطر، در پیامبر مهربان از ادرار کودک احساس نمی کردند. موقعى که والدین طفل می رفتند رسول خدا (ص) لباس خود را می شست.                     

مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 240، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ق.


2- مسؤوليت بزرگ پدران
روزي عده‌اي از كودكان در كوچه مشغول بازي بودند. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در حين عبور، چشمش به آنها افتاد و خواست نقش بسيار بزرگ پدران و مسؤليت سنگين آنها را در رشد كودك به همراهانشان گوشزد كند. فرمود: «واي بر فرزندان آخرالزمان از دست پدرانشان. »
اطرافيان پيامبر با شنيدن اين جمله به فكر فرو رفتند. لحظه‌اي فكر كردند شايد منظور پيامبر، فرزندان مشركان است كه در تربيت فرزندانشان كوتاهي مي‌كنند.
عرض كردند: «يا رسول الله، آيا منظورتان مشركين است؟ »
- نه بلكه پدران مسلماني را مي‌گويم كه چيزي از فرايض ديني را به فرزندان خود نمي‌آموزند و اگر فرزندانشان پاره‌اي از مسائل ديني را فراگيرند، پدران آنها، ايشان را از اداي اين وظيفه باز مي‌دارند.
اطرافيان پيامبر با شنيدن اين سخن، تعجب كردند كه آيا اين چنين پدران بي مسئوليتي نيز هستند.
پيامبر كه تعجب آنها را در چهره‌شان خوانده بود ادامه داد: «تنها به اين قانع هستند كه فرزندانشان از مال دنيا چيزي را به دست آورند...»
آنگاه فرمود:«من از اين قبيل پدران بيزار وآنان نيز از من بيزارند.»[1]
بيان: در عصر حاضر، دليل دوربودن وناآگاهي قشر عظيمي از كودكان ونوجوانان از مسائل مذهبي، بي توجهي والدينشان به اين مسأله مهم است.

--------------------
[1] . مستدرك الوسائل،ج2، ص625.

3- توجه به كودك
گروهي از كودكان مشغول بازي بودند. ناگهان با ديدن پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه به مسجد ميرفت، دست از بازي كشيدند و به سوي حضرت دويدند و اطرافش را گرفتند. آنها ديده بودند پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ حسن ـ عليه السّلام ـ وحسين ـ عليه السّلام ـ را به دوش خود مي گيرد و با آنها بازي مي كند. به اين اميد، هر يك دامن پيامبر را گرفته، مي گفتند: «شتر من باش» .
پيامبر مي‌خواست هر چه زودتر خود را براي نماز جماعت به مسجد برساند، اما دوست نداشت دل پاك كودكان را برنجاند. بلال در جستجوي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ از مسجد بيرون آمد، وقتي جريان را فهميد خواست بچه‌ها را تنبيه كند تا پيامبر را رها كنند. آن حضرت وقتي متوجه منظور بلال شد، به او فرمود: «تنگ شدن وقت نماز براي من از اين كه بخواهم بچه‌ها را برنجانم بهتر است. »
پيامبر از بلال خواست برود و از منزل چيزي براي كودكان بياورد. بلال رفت و با هشت دانه گردو برگشت. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ گردوها را بين بچه ها تقسيم كرد و آنها راضي و خوشحال به بازي خودشان مشغول شدند.
[1]
بيان: توجه به نياز و خواسته‌هاي كودك از اصول اوليه تربيت است. آسانترين و پسنديده‌ترين راه، راضي كردن كودكان و همان روش متواضعانه پيامبر است كه علاوه بر تآمين نياز كودك، به آنها نوعي شخصيت مي‌بخشد.
----------------
[1] . نفايس الاخبار، ص 286.


4- تبعيض ناروا
سال‌ها از بعثت پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ گذشته بود. هنوز افكار دوران جاهليت و تبعيض بين فرزندان وجود نداشت. مردي عرب، آن روز براي انجام دادن كاري دست دو فرزندش را گرفت و شرفياب محضر رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ شد. هنگامي كه نشسته بود، يكي از فرزندان خود را در آغوش گرفت، به او محبت كرد و او را بوسيد و به فرزند ديگرش توجهي نكرد.
پيغمبر كه اين صحنه تأثر انگيز را مشاهده كرد نتوانست طاقت بياورد، پس فرمود: «چرا با فرزندان خود به طور عادلانه رفتار نمي‌كني؟» آن مرد عرب جوابي جز سكوت نداشت. سرش را پايين انداخت و عرق شرم بر پيشاني‎اش نشست. او در آن روز دريافت كه كارش اشتباه بوده است و فهميد كه در نگاه كردن نيز نبايد بين فرزندان فرقي گذاشت.
[1]
-----------------
[1] . مكارم الاخلاق، ص113.


5- بوسيدن كودك
بسيار ديده مي‌شد كه پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ حسن ـ عليه السّلام ـ و حسين ـ عليه السّلام ـ را در آغوش مي‌گرفت و مي‌بوسيد. روزي آن دو را در بغل گرفت و بوسيد. شخصي كه حضور داشت، وقتي علاقه پيامبر و رفتار وي را با اطفال ديد به فكر فرو رفت و پيش خود گفت: «آيا تا به حال در اشتباه بوده‌ام؟ آيا روش اسلام در تربيت فرزند اين است؟ اگر اين طور است پس من در اين مسأله بسيار كوتاهي كرده‌ام». به پيامبر نزديك شد و در حالي كه خجالت مي‌كشيد سخن بگويد، عرض كرد: «يا رسول‌الله من داراي ده فرزند كوچك و بزرگ هستم، اما تا كنون هيچ يك از آنها را نبوسيده‌ام.» پيامبر از گفته او به قدري ناراحت شد كه رنگ چهره مباركشان تغيير كرد. ايشان به او فرمود: «خداوند مهر و محبت را از قلب تو بيرون كرده است. آن كس كه به كودكان ما رحم نمي‌كند و به بزرگ ما احترام نمي‌گذارد، از ما نيست.»[1]

--------------
[1] . بحارالانوار، ج43، ص282.

6- گام اول در تنبيه كودك
خانواده‌اي از دست فرزند شرورشان كلافه شده بودند. بي‌ادبي فرزند خردسال، پدر و همه اهل منزل را رنج مي‌داد. بيرون از منزل نيز كسي از آزار و اذيت او آسايش نداشت. پدر نيز هر بار او را به باد كتك مي‌گرفت، به اميد اين كه بر اثر تنبيه، دست از كارهاي زشت بردارد؛ اما فايده‌اي نداشت. روزي دست فرزند خود را گرفت و نفس زنان، نزد حضرت ابوالحسن ـ عليه السّلام ـ آورد و از وي شكايت كرد. حضرت نگاهي به آن مرد كرد و خواست راه و روش تربيت كردن را به او بياموزد. فرمود: «فرزندانت را نزن.» مرد از خودش پرسيد: پس چگونه فرزندم را تربيت كنم. منتظر بود تا ادامه كلام امام را بشنود. امام ادامه داد: «براي ادب كردنش از او دوري و قهر كن.» مرد گويا دنياي جديدي در تربيت فرزند به رويش گشوده شد. در همان لحظه تصميم گرفت شيوه قهر و دوري را پيشه خود را سازد و با فرزندش سخني نگويد. در همين فكر بود كه ادامه كلام امام، او را آگاه‌تر كرد. امام فرمود: «ولي مواظب باش قهرت زياد طول نكشد و هر چه زودتر با فرزندت آشتي كن.»[1]
بيان: شيوه تنبيه بدني در تربيت كودك هيچ تاثيري ندارد، بلكه نتيجه عكس دارد. چون علاوه بر عادت به تنبيه، عظمت و ابهت پدر و مادر و يا معلم را نزد كودك خدشه‌دار مي‌كند و راه براي تربيت بعدي نيز بسته مي‌شود.

-------------------
[1] . بحارالانوار، ج101، ص99.

7- كودكان امروز بزرگان فردا
حضرت امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ هر از گاهي فرزندان را دور خود جمع مي‌كرد و آنان را نصيحت مي‌نمود. روزي فرزندان خود و فرزندان برادرش را فرا خواند. كودكان قبل از شرفياب شدن به حضور امام، نمي‌دانستند ايشان به چه قصدي آنها را دعوت كرده است، ولي خوشحال بودند كه هر وقت نزد امام مي‌روند، با دست پر باز مي‌گردند. همه كودكان كه دور امام ـ عليه السّلام ـ گرد آمدند، امام ـ عليه السّلام ـ فرمود: «همه شما، كودكان امروز هستيد و اميد مي‌رود كه بزرگان اجتماع فردا نيز باشيد؛ پس دانش بياموزيد و در كسب علم كوشش كنيد.»
[1]
--------------------
[1] . بحارالانوار، ج2، ص152.

8-مادر و فرزندي پاك
خليفه دوم، گاهي شب‌ها از منزل بيرون مي‌رفت. شبي صداي زني را شنيد كه از دخترش مي‌خواست شير گوسفندان را براي فروش بيشتر، با آب مخلوط كند، اما دختر از اين كار امتناع مي‌كرد. وقتي كه مادر از روي تمسخر گفت: «خليفه ما را نمي‌بيند.»
دختر گفت: «خداي خليفه كه ما را مي‌بيند».
خليفه به پسرش«عاصم» گفت: «تحقيق كن تا او را برايت خواستگاري كنيم.»
بعد از تحقيق، متوجه پاك بودن دختر شدند. ازدواج كه صورت گرفت، خداوند دختري به آنها داد كه«ام عاصم» نام نهاده شد، اين دختر با«عبدالعزيز بن مروان» ازدواج كرد. خداوند پسري به نام«عمر بن عبدالعزيز» به آنها عطا كرد. عمر بن عبدالعزيز وقتي به خلافت رسيد، سب اميرالمؤمنين را ممنوع كرد، فدك را به فرزندان حضرت زهرا برگرداند و وقتي كه به اين كار او اعتراض مي‌كردند مي‌گفت: «حق با حضرت فاطمه عليها‌ السلام است.»
[1]
----------------------
[1] . بحارالانوار، ج23، ص295.

9-كودكان را قرآن بياموزيد 
زماني كه«فرزدق»[1] در دوران كودكي، همراه پدرش به حضور امام علي ـ عليه السّلام ـ رسيد، امام از پدرش سؤال كرد: «اين پسر كيست؟»
جواب داد: «او فرزند من است و همام نام دارد.»
پدر فرزدق در ادامه سخنش گفت: «شعر و كلام عرب را آن چنان به او آموختم كه مهارت كامل در اين فن دارد.»
آن مرد انتظار داشت كه فرزندش مورد تشويق امام ـ عليه السّلام ـ قرار بگيرد، ولي امام ـ عليه السّلام ـ كه افتخار كودك مسلمان را در فراگيري قرآن مي‌دانست فرمود: «اگر قرآن را به او ياد مي‌دادي برايش بهتر بود.»
فرزدق وقتي اين سخن امام را شنيد به فكر فرو رفت. كلام امام ـ عليه السّلام ـ در قلبش نشست و اين سخن هميشه در خاطرش ماند. از آن لحظه خودش را مقيد كرد تا وقتي قرآن را حفظ نكند آرام ننشيند. چنين نيز كرد و قرآن را كاملا حفظ نمود.[2]

------------------------
[1] . از بزرگترين شعراي صدر اسلام است كه اشعاري بلند در مدح ائمه ـ عليهم السّلام ـ نيز دارد.
[2] . ابن ابي الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج10، ص21.

10-از حرف تا عمل
در زمان پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ طفلي بسيار خرما مي‌خورد. هر چه او را نصيحت مي‌كردند كه زياد خوردن خرما ضرر دارد، فايده نداشت. مادرش تصميم گرفت او را به نزد پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بياورد تا او را نصيحت كند. وقتي او را به حضور پيغمبر آورد، از پيغمبر خواست تا به طفل بفرمايد كه خرما نخورد، اما آن حضرت فرمود: «امروز برويد و او را فردا دوباره بياوريد.»
روز ديگر زن به همراه فرندش خدمت پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ حاضر شد. حضرت به كودك فرمود كه خرما نخورد. در اين هنگام زن، كه نتوانست كنجكاوي و تعجب خود را مخفي كند، از ايشان سؤال كرد: «يا رسول‌الله، چرا ديروز به او نفرموديد خرما نخورد؟»
حضرت فرمود: «ديروز وقتي اين كودك را حاضر كرديد، خودم خرما خورده بودم و اگر او را نصيحت مي كردم، تاثيري نداشت.»
امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: «به راستي هنگامي كه عالم به علم خود عمل نكرد، موعظه او در دل‌هاي مردم اثر نمي‌كند. همانطور كه باران از روي سنگ صاف مي‌لغزد و در آن نفوذ نمي‌كند.»
[1]
--------------------------
[1] . راهنماي سعادت، ص107.

11-تأثير تقواي مادر بر فرزند
شيخ مفيد رحمه‌الله عليه در خواب ديد: فاطمه زهرا عليها سلام در حالي كه دست حسن ـ عليه السّلام ـ و حسين ـ عليه السّلام ـ را دست داشت آمد و رو به او فرمود:
«يا شيخ، به اين دو كودك، فقه را تعليم بده.»
شيخ مفيد از خواب بيدار شد. تعجب كرد از اين كه فاطمه زهرا عليها سلام به همراه حسنين بيايد و بگويد به آنها تعليم بده. روزي شيخ در جلسه درس نشسته بود. ناگهان زني را ديد كه دست دو پسرش را در دست داشت و در برابرش ايستاده بود. زن به شيخ مفيد گفت: «يا شيخ به اين دو كودك(سيد رضي و سيد مرتضي)، فقه را تعليم بده.» شيخ مفيد كه تعبير خوابش را دريافته بود، آن دو كودك را به بهترين وجه پرورش داد تا جايي كه سيد رضي و سيد مرتضي از مفاخر تشيع گرديدند. روزي شيخ مفيد مقداري سهم امام به اين دو كودك داد كه به مادرشان بدهند. مادر آنها پول را قبول نكرد و گفت: «سلام مرا به شيخ مفيد برسانيد و بگوييد پدرمان مغازه‌اي به ارث گذاشته است. مادرمان، مال الاجاره اين مغازه را مي‌گيرد و خرج مي‌كند، لذا احتياج زيادي نداريم و با قناعت زندگي مي كنيم.»[1]

----------------------------------
[1] . تربيت فرزند در اسلام، ص90.

12-شيوه تبريك گفتن نوزاد
مردي به هنگام تبريك تولد فرزند يكي از دوستانش، به او گفت: «تولد اين نوزاد كه سوار بر مركب مراد خواهد بود، بر تو مبارك باد.»
حضرت امير ـ عليه السّلام ـ كه حضور داشت به او فرمود: «به هنگام تبريك و شادباش نوزاد چنين بگو: خداي بخشنده را شكر گذار باش و اين بخشش او، بر تو مبارك باد. اميد كه فرزندت به كمال توانايي برسد و از نيكوكاري‌اش بهره‌مند شوي.»[1]
بيان: اسلام در هر مورد دستور كاملي دارد كه محور آن گام زدن انسان در مسير توحيد و رسيدن به كمال است. اين هدف مقدس حتي در محتواي«شادباش نوزاد» از طرف ائمه ـ عليهم السّلام ـ پيشنهاد شده است.

-----------------------
[1] . نهج البلاغه، حكمت346.

13-بهترين نام براي دختر
از«سكوني» روايت شده است كه بر امام صادق ـ عليه السّلام ـ وارد شدم، در حالي كه خسته و غمگين بودم. ايشان رو به من كرد و فرمود: «اي سكوني، علت غم و ناراحتي تو چيست؟»
عرض كردم: «خداوند به من فرزندي داده است كه دختر است.»
فرمودند: «اي سكوني، سنگيني او بر روي زمين است و روزي او با خداوند. او بدون اين كه به تو نياز داشته باشد، زندگي مي‌كند و نيز بدون استفاده از روزي تو، غذا مي‌خورد.»
آنگاه پرسيدند: «اسم او را چه گذاشته‌اي؟»
گفتم: «نامش را فاطمه گذاشته‌ام.»
آن حضرت با شنيدن نام مقدس فاطمه عليها سلام سه بار آه كشيد.
سپس دست بر پيشاني گذاشت و فرمود: «اما اگر اسم او را فاطمه گذاشته‌اي به او فحش نده و او را لعنت نكن.»[1]

---------------------------
[1] . حر عاملي، وسائل الشيعه، ج15، ص200.

14-برخورد با فرزندان شهدا
علي ـ عليه السّلام ـ در رهگذر، زني را ديد كه مشك آبي بر دوش گرفته بود و به خانه مي‌برد. براي كمك پيش رفت و مشك آب را از او گرفت و به خانه‌اش رساند. در ضمن از وضع او سؤال كرد. زن گفت: «علي‌بن ابي طالب، شوهرم را به مأموريتي فرستاد كه در طي آن او كشته شد. اينك چند كودك يتيم براي من مانده است و قدرت اداره زندگي آنها را ندارم. فقر باعث شده است كه خدمتكاري كنم...».
علي ـ عليه السّلام ـ بازگشت و آن شب را با ناراحتي گذراند. صبح روز بعد، ظرف غذايي را برداشت و به سوي خانه آن زن رفت. در بين راه عده‌اي خواستند كه ظرف غذا را حمل كنند، اما هر بار حضرت مي‌فرمود: «روز قيامت چه كسي اعمال مرا به دوش مي‌كشد؟»
به خانه آن زن كه رسيد، در زد. زن پشت در آمد و پرسيد چه كسي هستيد؟»
حضرت جواب داد: «كسي كه تو را كمك كرد و مشك آب را برايت آورد. اينك براي كودكانت خواكي آورده‌ام.»
زن در را گشود و گفت: «خداوند از تو راضي باشد و روز قيامت بين من و علي بن ابي طالب حكم كند.»
حضرت وارد شد و به زن فرمود: «نان مي‌پزي يا كودكانت را نگاه‌ مي‌داري؟»
زن گفت: «من در پختن نان تواناترم. شما كودكان مرا نگاه داريد.»
زن آرد را خمير كرد و علي ـ عليه السّلام ـ گوشتي را كه همراه آورده بود كباب كرد و با خرما به اطفال خوراند. به هر كودكي در كمال مهرباني و با عطوفت پدري لقمه‌اي مي‌داد و مي‌فرمود: «فرزندم، علي را حلال كن.» خمير حاضر شد. علي ـ عليه السّلام ـ تنور را روشن كرد. اتفاقا زني كه علي ـ عليه السّلام ـ را مي‌شناخت به آن منزل وارد شد. به محض آن كه حضرت را ديد با عجله خود را به زن صاحبخانه رساند و گفت: «واي بر تو! اين پيشواي مسلمانان علي بن ابي طالب است.»
زن كه از كلمات گله آميز خود سخت شرمنده و پشيمان شده بود، با شرمندگي به آن حضرت گفت: «يا اميرالمؤمنين، از شما خجالت مي‌كشم، مرا عفو كنيد.»
حضرت فرمود: «از اين كه در كار تو و كودكانت كوتاهي شده است، من خجالت مي‌كشم.»[1]

------------------------
[1] . بحارالانوار، ج9، ص536.

15-مهرباني به كودك در حال نماز
روزي پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ با جمعي از مسلمانان، در نقطه‌اي نماز مي‌گزارد. موقعي كه آن حضرت به سجده رفت، حسين ـ عليه السّلام ـ كه آن موقع كودك خردسالي بود، در پشت پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ سوار شد و به پاهاي خود حركت داد و هي‌هي مي‌كرد. وقتي پيغمبر خواست سر از سجده بردارد او را گرفت و كنار خود به زمين گذارد. باز در سجده‌هاي ديگر اين كار تكرار شد تا اين كه نماز به پايان رسيد. يك يهودي كه ناظر اين صحنه بود، پس از نماز به حضرت عرض كرد: «شما با كودكان خود طوري رفتار مي‌كنيد كه ما هرگز چنين نمي‌كنيم.»
پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در جواب فرمودند: «اگر شما به خدا و رسول او ايمان مي‌داشتيد، با كودكان خود به عطوفت و مهرباني رفتار مي‌كرديد.» آري مهر و محبت پيغمبر عظيم‌ الشأن اسلام با يك كودك، چنان آن مرد يهودي را تحت تاثير قرار داد كه از صميم قلب، آيين مقدس اسلام را پذيرفت.[1]

---------------------
[1] . بحارالانوار، ج43، ص296.

16-تشويق كودك
روزي علي ـ عليه السّلام ـ در منزل بود و فرزندانش عباس و زينب، كه آن زمان خردسال بودند، در دو طرف آن حضرت نشسته بودند. علي ـ عليه السّلام ـ به عباس فرمود: بگو يك.
يك.
بگو دو.
عباس عرض كرد: حيا مي‌كنم با زباني كه يك گفته‌ام، دو بگويم.
علي ـ عليه السّلام ـ براي تشويق و تحسين وي، چشم‌هايش را بوسيد.
سپس حضرت به زينب كه در طرف چپ نشسته بود، توجه فرمود. زينب عرض كرد: پدر جان، آيا ما را دوست داري؟
حضرت فرمود: بلي، فرزندان ما پاره‌هاي جگر ما هستند. زينب گفت: «دو محبت در دل مردان با ايمان نمي‌‌گنجد: حب خدا و حب اولاد. ناچار بايد گفت: حب به ما شفقت و مهرباني است و محبت خالص ذات لايزال الهي است.» حضرت با شنيدن اين حرف به آن دو، مهر و عطوفت بيشتري مي‌فرمود و آنان را تحسين و تمجيد مي‌كرد.
رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «پدري كه با نگاه محبت آميز خود فرزند خويش را مسرور مي كند، خداوند به او اجر آزاد كردن بنده‌اي را عنايت مي‌فرمايد.»[1]

[1] . مسترك الوسائل، ج2، ص626.

17-شخصيت دادن به كودك
علي ـ عليه السّلام ـ مكرر در حضور مردم از فرزندان خود پرسش‌هاي علمي مي‌كرد و گاهي جواب سوال‌هاي مردم را به آنها محّول مي‌فرمود. يكي از نتايج درخشان اين عمل، احترام به كودكان و بزرگداشت شخصّيت آنان بود.
روزي علي ـ عليه السّلام ـ از فرزندان خود حسن و حسين ـ عليه السّلام ـ در چند موضوع سوال‌هايي كرد و هر يك با عباراتي كوتاه، جواب‌هايي حكيمانه دادند. آن گاه حضرت متوجه «حارس اعور» كه در مجلس حاضربود گرديد و فرمود:« اين سخنان حكيمانه را به فرزندان خودتان بياموريد، زيرا موجب تقويت عقل و مآل انديشي و صاحب نظري آنان مي‌گردد.»[1]
----------------------
[1] . بحارالانوار، ج 72، ص193.

18-تأمين زندگي كودك، عبادت است
مردي از انصار فوت كرد، در حالي كه داراي چند طفل صغير بود. وي اندك سرمايه‌اي را كه داشت، قبل از مرگ، به قصد عبادت و جلب رضاي خداوند خرج كرده بود. براي همين فرزندانش پس از مرگ او به گدايي افتادند. اين خبر به اطلاع پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ رسيد. ايشان پرسيد: «با جنازه اين مرد چه كرديد؟»
فرمودند: «دفنش نموديم.»
فرمودند: «اگر قبلا مي دانستم، نمي‌گذاشتم او را در قبرستان مسلمانان دفن كنيد. او مال خود را بدون توجه به فرزندانش از دست داده و آنها را چون گدايان، بين مردم رها نموده است.»[1]
بيان: البته مسؤوليت پدران، تنها اداره زندگي مادي فرزندان نيست، بلكه بايد به فكر پرورش روحي آنان نيز باشند. علي ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: «بخشش و تفضل هيچ پدري بهتر از عطيه ادب و تربيت پسنديده نيست.[2]

------------------
[1] . قرب الاسناد، ص31.
[2] . مستدرك الوسائل، 2، ص625.

19-ملايمت با كودك
«ام الفضل»، همسر«عباس بن عبدالمطلب»، دايه حضرت امام حسين ـ عليه السّلام ـ مي‌گويد: «روزي رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ حسين ـ عليه السّلام ـ را كه در آن موقع طفل شيرخواري بود، از من گرفت و در آغوشش كشيد. كودك لباس ايشان را خيس كرد. من طفل را با چنان شدتي از آن حضرت جدا كردم كه گريان شد. حضرت به من فرمود: «ام الفضل آرام باش! آب، لباس مرا تطهير مي‌كند، ولي چه چيزي مي‌تواند غبار كدورت و رنجش را از قلب فرزندم حسين، بر طرف نمايد.»
[1]
-----------
[1] . هديه الاحباب، ص196.

20-استقبال از كودك
رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نشسته بود كه حسن و حسين ـ عليه السّلام ـ وارد شدند. حضرت به احترام آنها از جاي رخاست و به انتظار ايستاد. كودكان كه هنوز در راه رفتن ضعيف بودند، آرام پيش مي‌آمدند و پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ همچنان منتظر ايستاده بود. سرانجام رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به طرف آنها رفت، بغل باز كرد، هر دو را بر دوش خود سوار نمود و به راه افتاد، در حالي كه مي‌فرمود: «فرزندان عزيزم، مركب شما چه خوب مركبي است و شماها چه سواران خوبي هستيد!»
[1]
امام رضا ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: «لازم است با اطفال و بزرگسالان، مؤدب و محترمانه معاشرت كني.»[2]
--------------------
[1] . بحارالانورا، ج37، ص87.
[2] . مستدرك الوسائل، ج2، ص67.

20-خوشحال نمودن كودك
مردي به نام«يعلي عامري» از محضر رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ خارج شد تا در مجلسي كه دعوت داشت شركت كند. كنار منزل پيامبر، حسين ـ عليه السّلام ـ را ديد كه با كودكان مشغول بازي است. طولي نكشيد رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ با اصحاب خود از منزل خارج شد. وقتي حسين ـ عليه السّلام ـ را ديد، دست‌هاي خود را باز كرد و از اصحاب فاصله گرفت. به طرف فرزندش رفت تا او را بگيرد. كودك خنده‌كنان اين طرف و آن طرف مي‌گريخت و رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز خندان از پي او حركت مي‌كرد. وقتي او را گرفت، دست‌هاي پر محبت خود را زير چانه و پشت گردن او نهاد و لبانش را بوسيد.
[1]
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايد: «كسي كه دختر بچه خود را شادمان كند، مانند كسي است كه بنده‌اي از فرزندان اسماعيل ذبيح‌الله ـ عليه السّلام ـ را آزاد كرده باشد و آن كس كه پسر بچه خود را مسرور كند و ديده او را روشن سازد، مانند كسي است كه ديده‌اش از خوف خداوند گريسته باشد.»[2]
---------------
[1] . همان، ص626.
[2] . مكارم الاخلاق. ص221.

21-تاثير محيط خانوادگي در تربيت كودك
علي ـ عليه السّلام ـ در مورد شخصيت بزرگ و الهي خويش كه آن را مديون تربيت‌هاي نبي گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌داند مي‌گويد: «شما قرابت مرا با پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و منزلت مخصوصي كه نزد آن حضرت داشتم به خوبي مي‌دانيد. طفل خردسالي بودم كه پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مرا در دامان خود مي نشاند، در آغوشم مي‌گرفت و به سينه خود مي‌چسباند. گاهي مرا در بستر خواب خود مي‌خوابانيد و از مودت، صورت به صورت من مي‌ساييد و مرا به استشمام بوي لطيف خود وا مي‌داشت. براي من هر روز از سجاياي اخلاقي خود، پرچمي مي‌افراشت و امر مي‌فرمود تا از رفتار وي پيروي كنم.»
[1]
حضرت امام حسين ـ عليه السّلام ـ در جواب«عبيدالله بن زياد» كه او را دعوت به سازش كرده بود فرمود: «دامن‌هاي پاكي كه مرا تربيت كرده‌اند، از پذيرش ذلت ابا دارند.»[2]
---------------
[1] . محمد دشتي و سيد كاظم محمدي، نهج البلاغه، خطبه 192، ص118.
[2] . بحارالانوار، ج45، ص83.

22-نقش مادر در تربيت كودك
«محمد حنفيه» فرزند علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ است. البته مادر وي فاطمه عليها سلام نيست. وي در جنگ جمل، علمدار لشكر بود. علي ـ عليه السّلام ـ به او فرمان حمله داد. محمد حنفيه حمله كرد، ولي دشمن با ضربات نيزه و تير جلو علمدار را گرفت. در نتيجه محمد از پيشروي باز ماند. حضرت خود را به او رساند و فرمود: «از ضربات دشمن مترس، حمله كن.»
وي قدري دوباره پيشروي كرد، ولي باز متوقف شد. علي ـ عليه السّلام ـ از ضعف فرزندش سخت آزرده خاطر شد. نزديك او آمد و با قبضه شمشير به دوشش كوبيد و فرمود: «اين ضعف و ترس را از مادرت به ارث برده‌اي.»
يعني من كه پدر تو هستم ترسي ندارم.
[1]
رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در مورد انتخاب همسر، كه نقش اساسي در تربيت فرزند دارد مي‌فرمايد: «موقع انتخاب همسر دقت كن كه فرزندت را در رحم چه شخصي مي‌خواهي قرار دهي.»[2]
---------------
[1] . تتمه المنتهي، ص17.
[2] . مستطرف، ج2، ص218.

23-نام زيبا براي كودك
«عمر» دختري داشت كه نامش«عاصيه» بود. عاصيه يعني گناه‌كار. رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ آن اسم را تغيير داد و او را«جميله» يعني زيبا ناميد.
«زينب» دختر«ام سلمه»،‌«بره» نام داشت. بره يعني نيكوكار. از اين كلمه خودستايي و خودپسندي استشمام مي‌شد و كساني درباره آن زن مي‌گفتند كه با اين اسم مي‌خواهد ادعاي پاكي نمايد. براي اين كه مورد تحقير و بي احترامي مردم واقع نشود، رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ اسم او را به زينب تغيير دادند.
«احمد بن ميثم» از علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ سوال كرد: «چرا اعراب فرزندان خود را به نام‌هاي سگ و يوزپلنگ و نظاير آنها نامگذاري مي‌كردند؟»
حضرت در جواب فرمود: «عرب‌ها، مردان جنگ و نبرد بودند. اين اسم‌ها را روي فرزندان خود مي‌گذاردند تا وقت صدا زدن، در دل دشمن ايجاد هول و هراس نمايند.»
[1]
----------------
[1] . وسائل الشيعه، ج15، ص123.

24-پدري مهربان
در دوران كوتاه حكومت سراسر عدل حضرت علي ـ عليه السّلام ـ مقدراي عسل به بيت‌المال مسلمين آوردند. پدر يتيمان دستور داد كودكان بي سرپرست را از گوشه و كنار حاضر كنند. اين خبر به گوش اطفال بي كس رسيد. آنها از خوشحالي گويي بال در آوردند و سوي پدر مهربان خود شتافتند. حضرت موقعي كه عسل را بين كودكان تقسيم مي‌نمود، با دست خود آن را به دهان يتيمان مي‌گذاشت. اطرافيان وقتي اين عمل حضرت را مشاهده كردند، از اين كه امام و خليفه مسلمين چنين با كودكان برخورد مي‌كرد تعجب نمودند. يكي گفت: «اين عمل در شأن شما نيست.» حضرت فرمود: «امام پدر يتيمان است. عسل به دهان يتيمان مي‌گذارم و به جاي پدران از دست رفته‌شان، به آنها مهرباني مي‌كنم...!» آن روز، مردم از اين برخورد ملايم و پدرانه امام درس بزرگي گرفتند.
[1]
----------
[1] . بحارالانوار، ج41، ص123.

 

منبع: http://www.askdin.com/thread7519.html
 

 

 



ارتباط با ما
عضویت در خبرنامه
logo-samandehi

نقل مطالب این سایت فقط با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت و برای مقاصد غیر تجاری بلامانع است

نوردیده nooredideh.com

مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست.

حتما بخوانید!!

دروغگویی کودک
ادامه مطلب