کارگاه رفتار با کودک 2

کارگاه رفتار با کودک 2

در کارگاه رفتار قبل بیان شد، کل رفتاری که ما با کودک می کنیم در یک دائره محاط می شود، هر رفتاری که ما با کودک می کنیم از این چهار محور خارج نیست، یا مهر و محبت محور است یا کنترل محور است یا آزادی محور است یا خشونت، اگر این دائره را به چهار بخش تقسیم بکنیم در حقیقت منطقه مهر و محبت که بهترین رفتار با کودک است در یک چهارم این دائره خلاصه می شود رفتاری است که هم کنترل صحیح در آن هست هم آزادی صحیح، جلسه پیش من مفصل توضیح دادم که آزادی بدون کنترل معنا ندارد، این دو تا همیشه باید با هم باشد ولی انسان آزادی را دوست دارد کنترل را نیاز دارد، هر دو باید با هم باشد که خودش داستان یک کلاس چهار جلسه ای است.

به هر حال جلسه پیش گفتیم رفتارهایی که هم در آن کنترل باشد هم آزادی سه گروه رفتار بودند: اولی نوازش بود، آن بخشی که به کنترل نزدیک است اولیش نوازش بود، در بخش نوازش گفتیم ما نوازش پوستی داریم، نوازش چشمی داریم و نوازش کلامی و هر کدام را مفصل توضیح دادیم، بعد حمایت عاطفی بود یعنی درک احساسات، حمایت عاطفی یعنی درک احساسات که باز مفصل صحبت کردیم.

ما دو نوع خشونت داریم: خشونت اختلالی داریم، خشونت اعتدالی، خشونت اختلالی خشونتی است که احساس بد پشتش است، یا خشم است، غضب است، غم است، درماندگی است، نمی دانم چی کارت بکنم، این خشونت اختلالی است، خشونت اعتدالی کنترل می کند، احساس بدی پشتش نیست، نه خشم است، نه غضب است، نه نفرت است، هیچی نیست. قانون است، طبق قانون باید مطیع باشی، مطیع قانون باشی نه مطیع من. وقتی کودک می خواهد با خشونت اختلالی،خود را اثبات کند، اگر من هم دچار خشونت اختلالی بشوم این جا فاجعه است. اگر اجازه بدهم خشم من مستولی بشود، مستاصل بشوم، آبرویم رفت، بعد هِی بالا می رود و یک جایی منفجر می شوم و متوسل می شوم به رفتار های خشونت اختلالی، حالا کودک خشونت اختلالی، مادر یا پدر هم خشونت اختلالی، این فاجعه است، والدین همیشه باید آماده باشند برای خشونت اعتدالی، خشونت اعتدالی یعنی اقتدار که در جای خودش مفصل توضیح می دهم.

خشونت اختلالی و اعتدالی اصلا در سطح دنیا هست نه در سطح بچه، وقتی یک عده به خیابان می ریزند و شلوغ می کنند و مغازه آتش می زنند و اصلا اعتراضشان هم به حق است، همه جای دنیا این جوری است که پلیس می آید دخالت می کند، شخص پلیس با شخص تظاهر کننده حسابی ندارد، اصلا آشنائی ندارد، یک خشونت اختلالی است که با خشونت اعتدالی درست می شود، خشونت اعتدالی عامل نظم جامعه است، علت این که ما با بچه هایمان مسئله پیدا می کنیم این است که یک جایی می مانیم، یک بعد پدر و مادر بعد پلیس است و هیچ جای دنیا هم از پلیس خوششان نمی آید ولی همه جای دنیا پلیس را لازم دارند، ترس بی جایی که از کلمه خشونت هست، اگر خشونت نباشد اقتدار والدینی زیر سوال رفته است و این بچه اگر این جوری مسلط بزرگ بشود اصلا در نوجوانی کنترل نمی شود، مشکلی که ما الان با خیلی از نوجوان ها داریم، اقتدار باید باشد، بدون اقتدار ظلم به بچه نمی کنیم، اگر اجازه بدهیم که بچه نظرش را به ما تحمیل بکند به بچه ظلم کردیم چون قانون بازی را این جوری یاد می گیرد و این جوری بزرگ می شود و بعد با جامعه اش مسئله پیدا می کند.

حمایت عاطفی را گفتیم درک احساس است، اگر مانعی جلوی بچه بگذاریم، بچه دچار خشم می شود، طبیعی هم هست، خشم در مانع، من مانع جلوی او گذاشتم و خشمگین شد، من هم با خشمش اصلا مشکلی ندارم، باید خشمگین بشود و باید هم داد بزند و من هم باید او را بردارم و ببرم، هر دوی ما کار خودمان را کردیم، او داد و فریاد خودش را می کند من هم استدلال خودم را بکار می برم.

پرسش : آیا درک احساس نباید با اقتدار همراه باشد؟

پاسخ : نه، درک احساس بعد از این است، جلسه پیش این کودک، برای دو تا خرما جنجال به پا کرد که من خرما می خواهم، یک دانه به او دادیم خورد گفت باز  هم می خواهم، گفتیم نه نمی شود، شروع کرد ... خوب خشمش را خالی کرد بعد خیلی با من رفیق شد، با هم بازی کردیم، سر به سر هم گذاشتیم، گفتیم خندیدیم.

بچه ها احساس را درک می کنند، به قیافه کاری ندارند، این تفاوت بزرگ و کوچک است، بچه ها احساس والدینشان را درک می کنند، به قیافه شان کاری ندارند. خیلی وقت ها پدر ها و مادر ها مخصوصا مادر ها سعی می کنند بگویند که ما خوشحالیم، ولی سر بچه با این حرف ها کلاه نمی رود. بزرگ تر ها باور می کنند با یک لبخند روی لب، ولی بچه می داند حال مادر خوب نیست. بچه ها بین کار و وجود تفاوت قائل اند، این بچه اگر جلسه پیش از من بدش آمده یا ترسیده بود با من دوست نمی شد، حالا بعد از کلاس من سراغش می روم و نوع رابطه ام را باهم می بینیم.

امروز چون این جا همه بزرگسال اند و این بچه همیشه مورد توجه بزرگسال بوده می خواهد این جا جلب توجه بکند و من این جلب توجه را قطع کردم به شدت عصبانی شد، این بچه مورد توجه بزرگسالان هست، به همین خاطر بچه نباید محور توجه بزرگسالان باشد.

رفتار سوم در این منطقه تحریک عقلانی است، تحریک عقلانی یعنی کسب تجربه در محیط، وقتی که ما از عقل صحبت می کنیم عقل نتیجه عملکرد ذهن است، ذهن فضای گردش اطلاعات در مغز است، مغز انسان تشکیل شده از میلیارد ها سلول عصبی به نام نورون و این ها باهم تشکیل یک شبکه بزرگی را می دهند و این شبکه پایه یادگیری، آموزش و رفتار عقلانی ماست، وقتی که ما می گوییم تحریک عقلانی این را در کلاس بازی بیشتر توضیح خواهیم داد یعنی باید حواس پنجگانه بچه ها درگیر باشد، تحریک حواس پنجگانه به علاوه حرکت، این در بازی اتفاق می افتد و رفتار محبت محور رفتاری است که به بچه ها اجازه بدهند که حواس پنجگانه شان تحریک بشود، الان متاسفانه به خاطر نظم و نظافت و یاد دادن کلامی آموزشی، تربیت و رفاه، مغز بچه های ما خوب تحریک نمی شود، رفتار محبت محور رفتاری است که به بچه ها اجازه بدهند که تجربه بکنند، نظریه پردازی بکنند، ببینید دوستان! مغز کودک مثل یک دانشمند کار می کند، مرتب نظریه می دهد نظریه را ابطال می کند، نظریه جدید می دهد، زمانی که ما مانع بازی های این ها می شویم تحت عنوان نظافت یا کثافت کاری نکنند، دست به چیزی نزنند در حقیقت آن بخش را ما متوقف می کنیم و بچه ها اذیت می شوند، در بخش بازی توضیح خواهم داد که چطوری بچه ها وقتی که ما مانع بازیشان می شویم اذیت می شوند و باز تاب های آن چه خواهد بود.

سه محور هم به سمت آزادی محور گفتیم، اولی تایید مثبت بود، توضیح دادیم که بچه ها باید در این سن تایید بشود، به خود باوری برسند، بهترین سال هایش یک تا سه سال است، نظریه رشد اریکسون را گفتیم، بچه ها باید کاری که می کنند تایید بشوند نه کاری که نمی کنند و ما دوست داریم بکنند، بچه ها کاری که می کنند باید تایید بگیرند، به آن ها مسئولیت می دهیم، کار واگذار می کنیم و آن ها را تایید مثبت می کنیم.

بعد مشارکت بود، اگر پس و پیش گفتم به من بگویید، مشارکت یعنی این که بچه ها باید در کار والدین به نسبت رشد سنیشان مشارکت بکنند، از بچه ها باید نظر پرسیده بشود ولی افراط نباید بشود، حالا افراط و تفریط را در این جلسه می گوییم، بچه ها باید نظر بدهند، به قول آقای دکتر معتمدی که در خدمتشان بودیم و درس می خواندیم می گفتند بچه ها باید نظریه پرداز بشوند، باید بتوانند بگویند به نظر من ولی در یک محدوده مشخص، در مهد کودک ما یک موقعی به خانواده ها درس می دادم مادری گفت که ما عید اصفهان رفتیم، خیلی به ما بد گذشت، و همه فامیل شمال رفتند و خیلی به آن ها خوش گذشت، گفتم شما چرا شمال نرفتید؟ گفت دخترم گفت اصفهان برویم، گفتم دخترتان چند سالش است؟ گفت پنج سالش است، گفتم اصفهان را دیده؟ گفت نه، گفتم پس چرا رفتید؟ گفت باید به او اهمیت بدهیم، وقتی که می گوید اصفهان برویم باید به اصفهان برویم، به خاطر احترام به نظر بچه، گفتم بچه نه اصفهان را دیده و نه می داند کجاست، همین طوری چیزی را پرانده شما می گویید باید احترام بگذاریم! یا با یکی از دوستان صحبت می کردیم، بچه او سن مدرسه بود و می خواست در کلاس اول ثبت نام بکند، بعد این ها می رفتند و از مدارس مختلف تحقیق می کردند و می گفتند این مدرسه را دیدیم، آن مدرسه را دیدیم، گفت یک دفعه دخترم برگشت و گفت که شما اجازه ندارید راجع به مدرسه من تصمیم بگیرید، خود من باید تصمیم بگیرم، گفتم چه جوابی به او دادی؟ گفت واقعا بچه ها خیلی جلو هستند! گفتم چه کسی این را گفته؟ گفت پس چه چیزی باید می گفتم؟ گفتم باید می گفتی فضولی موقوف! بچه شش ساله که صلاحیت تعیین مدرسه ندارد.

ببینید در افراط و تفریط هایش می بینیم، سومین رفتار بعد از مشارکت چه بود؟ آزادی متعادل، آزادی متعادل یعنی این که بچه ها باید داخل چارچوب آزاد باشند، چارچوب ها باید به آرامی بزرگ بشود، چارچوب یک بچه دو ساله با یک بچه ده ساله متفاوت است، به یک بچه دو ساله می توانیم بگوییم تو برای صبحانه نان و پنیر می خوری یا نان و کره، کره را با عسل می خوری یا مربا، در این حد ولی به بچه دو ساله نباید بگویی که امروز برای نهار چه بخوریم! بعد می گوید ماکارونی، بعد شما ماکارونی درست می کنید و ظهر می گوید من نمی خورم، چرا؟ چه کسی گفته ماکارونی درست بکنید؟ اصلا یادش رفته چه گفته، در این حد، مثلا بچه سه ساله دو رنگ جوراب را انتخاب می کنیم هر کدام را که تو بپسندی، انتخاب ها دو مرحله ای است، تصمیم گرفتن ها

این خلاصه ای از جلسه گذشته بود که چه صحبت هایی شده است، امروز می خواهیم از طرف مهر و محبت محور وارد کنترل محور بشویم، دفعه پیش هم عرض کردم رفتار های کنترل محور کودک را وابسته به والدین می کند، این رفتار ها وابستگی ایجاد می کند، نوازش، حمایت عاطفی، تحریک عقلانی، این بچه را جذب والدین می کند، بر عکس رفتار های آزادی محور بچه را از والدین دور می کند، فاصله ایجاد می کند، تعادل بین این وابستگی و جدا شدن استقلال است، در حقیقت پایه های استقلال در کودک با رفتار مهر و محبت است، استقلال با جدایی فرق می کند، این که من می گویم که من می خواهم از خانه پدر و مادرم بیرون بروم و مستقل زندگی بکنم این حرف بی معنایی است، اگر کسی مستقل باشد در خانه اش هم با پدر و مادرش می تواند مستقل زندگی بکند، اگر نه مستقل نباشد هر جای دنیا برود وابسته است، ما وابستگی سالم داریم و وابستگی ناسالم، وابستگی سالم بر پایه استقلال است، استقلال یعنی به اندازه کافی به والدین نزدیک است و به اندازه کافی از آن ها دور است، یک ارتباطی است که تعادل برقرار می کند، حالا اگر جلو برویم و به سمت کنترل محور برویم وابستگی والدین، ببینید از این جا منحرف می شود، کم می شود به این سمت اضافه می شد، والدین کنترل محور، ببینید وقتی ما کنترل محور می گوییم دیکتاتوری را نمی گوییم، کنترل خشونت نیست، کنترل یعنی این که تو باید مال من باشی، نه مال کس دیگری، افراط در نوازش، وابستگی والدین یعنی این که والدین به بچه هایشان وابسته می شوند، در نوازش زیاد، حمایت عاطفی و اصلا خیلی وقت ها می بینیم که مادر می گوید من صبح تا شب با بچه بازی می کنم، کار اشتباهی می کنی! دائم دارد بچه را درک احساس می کند، دائم دارد نوازش می کند، ریشه این ها که وابستگی ناسالم ایجاد می کند در کمبود های والدین است، ما سه نیاز اصلی داریم: امنمیت، تعلق یا مهر و تایید، این سه تا کاملا درونی و ذهنی است، نیاز به زیست کاملا بیرونی است، اگر این سه تا نیاز را ما نگیریم که این ها باید تا شش سال اول گرفته بشود، زمانی که دریافت نمی کنیم و عبور می کنیم حفره های کودکیمان می ماند، معمولا همسران توقع دارند این حفره های کودکی را همسرشان پر بکند، خود همسر هم که ندارد، دفعه پیش گفتم گدا به گدا رحمت به خدا، هر دو خالی جلو آمدیم، چه کسی باید پر بکند؟ بچه هایمان، حالا اگر دو سه تا بچه باشند پدر به سمت دختر می رود و مادر به سمت پسر می رود و اگر یک دانه باشند جفتشان به سمت آن یک دانه می روند، مخصوصا والدینی که یک زمان طولانی بعد از ازدواج بچه دار می شوند، این دو تا کاملا باهم چفت شدند و خلا یکدیگر را پر کردند حالا بچه این ها را جدا می کند، مادر سرش با بچه گرم است و پدر سرش بی کلاه است معمولا پدر ها شروع به اعتراض کردن می کنند، کاملا اعتراض ناخود آگاه است، اصلا به این مسئله اشاره نمی کنند، چرا غذا سرد است؟ چرا پنجره باز است، چرا بخاری زیاد است، این ها اعتراض است که اعتراض به این است که پس من چه، بزرگترین خطری که والدین را تهدید می کند این است که بخواهند حفره هایشان را با بچه هایشان پر بکنند، دفعه پیش من گفتم ما محبت داریم که از روی نیاز است، دیگر حالا مفصل نمی نویسم که با مهر باید جواب بدهید که از روی بی نیازی است، اشتیاق است.

دفعه پیش هم خدمتتان عرض کردم که اگر والدین به بچه محبت داشته باشند. محبت یعنی این که من بگویم بچه باید پر بکند، در نتیجه با نوازش و درک احساسات وابسته می شوم، بسیاری از والدینی که شکایت دارند که بچه از من جدا نمی شود، تجربه سی و چند ساله من نشان می دهد که مادر ها وابسته بچه هستند نه بچه ها، بچه از سه سالگی به بعد به مادر وابسته نیست، تا سه سالگی چرا، وابسته غریزی هست چون انسان از جمله پستاندارانی است که نوزادش بخشی از تکاملش را خارج از رحم می کند، نوزاد انسان از نظر توانائی دو سالگی مثل بره گوسفند می شود، بره گوسفند وقتی که دنیا می رود راه می رود و علف می خورد، شیر مادرش را هم می خورد ولی می تواند راه برود و بدود، بچه انسان تا دو سال نمی تواند از این کار ها بکند، آن از همان اول که به دنیا می آید بع بع می کند و بع بع همدیگر را می شناسند ولی این فقط گریه می کند، در این دو سه سال واقعا وابسته به مادر است ولی بعد از آن مادر است که وابسته به کودک است.

پرسش : اگر وابستگی شدید نباشد و نرمال باشد مشکلی ندارد؟ مثلا وقتی بچه را در یک جا بگذارند وقتی مادر را می بیند خوشحال بشود ولی وقتی نبیند گریه و زاری نکند این مشکلی است؟

پاسخ : اگر نرمال باشد خیلی خوب است، نه این مشکلی دارد؛ نگران نباشید، حالا یک بچه اگر رفتار طبیعی داشته باشد ما می گوییم چرا رفتار طبیعی دارد، باید حتما .. ما داشتیم که اصلا مادر نیاز دارد که بچه برایش گریه بکند، در مهد کودک خانم من 22 سال مدیر مهد کودک بود، مادر می آمد بچه را می گذاشت و می گفت من رفتم، بچه می گفت خداحافظ، [بعد مادر می گفت] ببین من رفتم!  می گفت برو .گریه نکنی من می روم. می گفت نه. این قدر مادر می گفت که بچه زیر گریه می زد، بعد می گفت من گفتم به من وابسته نیست، ما این مسئله را امسال با یک پدر داشتیم، پدر از هفت و نیم صبح بچه را خانه بازی می آورد، در اتوموبیلش می نشست و بچه هم در بغلش بود، شغل دولتی مهمی هم داشت، برای بچه اش کتاب می خواند، نان و پنیر دهانش می گذاشت، بچه یک چرت می خوابید، بعد می گفتیم بچه را داخل بیاور، می گفت داخل نمی آید، الان باید کتابش را بخوانم، خلاصه بچه را داخل می آورد و می گفتیم بچه را بده، می گفت می شود من هم بیایم؟ می گفتیم نه، بچه را می بردند می دیدیم کیفش در ماشین جا مانده، یک دفعه بدو می آمد کیفش را بدهم؟ می گفتیم نه، کیف را بدهید و شما بفرمایید، پدر نمی توانست از دخترش جدا بشود، بعد سر این بچه بین پدر و مادر جنگ بود و هر کدام می خواست این بچه را برای خودش نگه دارد، این وابستگی مخرب را خیلی مراقب باشید، تنها جایی که وابستگی و یگانگی مجاز است بین زن و شوهر است.

پرسش : چیکار باید بکنیم این وابستگی نباشد؟ من به دلائلی بچه اولم را از دست دادم، بعد الان به این دخترم خیلی وابسته هستم، الان که شما می گویید احساس می کنم من بیشتر وابسته هستم، چون که اصلا از دست دادنش می ترسم، نمی دانم الان واقعا چی کار بکنم؟

پاسخ : مورد شما کاملا منطقی و درست است، این احساسی است که شما دارید، تنها راه علاجش این است که شما این سه تا را از بچه تان نگیرید بلکه به بچه تان بدهید، یعنی مهر یعنی این ها، ولی مسئله این است که پدر و مادر این را از کجا بگیرند؟ پدر و مادری که این را از بچه شان می گیرند نمی خواهند که به بچه آسیب بزنند، نمی خواهند این وابستگی را ایجاد بکنند ولی چرا ایجاد می شود؟ برای این که ما نمی دانیم این را از کجا بگیریم، ما تا این نیاز ها را نگیریم از شش سالگیمان عبور نمی کنیم، چند نفر از شما از شش سالگیتان عبور کردید؟ شما که عبور کردید آخرین باری که عصبانی شدید چه موقع بود؟ آخرین باری که رنجیدید و دلخور شدید چه موقع بود؟

یکی از حضار : دو ماه پیش

آخرین باری که قهر کردید چه موقع بود؟

یکی از حضار : با پسرم خیلی کوتاه بود

قهر بچه ها معمولا خیلی کوتاه است، اصلا زیاد نیست پس ما زمانی که عصبانی هستیم، قهر می کنیم، به ما بر می خورد و غمگین می شویم، من می گویم هر موقع که این کارها را می کنیم از شش سالگیمان عبور نکردیم، یعنی هنوز به بلوغ نرسیدیم، سنمان بالا رفته است، عبور نکردیم، چرا عبور نکردیم؟

یکی از حضار : با این حساب من خیلی نوزادم!

سخنران مراسم: حالا دیگر خیلی بدبین نباشید، همسرت نباید نوزاد داری بکند، همان یک دخار چهار پنج ساله و پسر پنج شش ساله باهم ازدواج کردیم و مشغول دعوا و مرافعه هستیم، الان شما می بینید که در بیشتر ازدواج ها بین زن و شوهر ها رفتار ها مثل دو تا بچه چهار پنج ساله است، دیدید که به هم می گوییم مگر تو بچه شدی؟! بچه نشده، بچه بوده، بزرگ نشده، چرا؟ برای این که این ها را نگرفتیم، از چه کسی نگرفتیم؟ از پدر و مادرمان، آن ها هم که نداشتند به ما بدهند، مسئله در این است که ما این ها را باید از خداوند به عنوان مظهر هستی، از نظام آفرینش و قانون هستی بگیریم، اگر نتوانیم بگیریم هیچ وقت نداریم که بدهیم، این ها نه با کتاب به دست می آید نه با تحصیلات به دست می آید، نه با نماز و روزه به دست می آید و نه با عزاداری به دست می آید، با ایمان به دست می آید نه با دین چون ما دین بدون ایمان داریم اما ایمان بدون دین نمی توانیم داشتته باشیم، مسئله این است که به منشا هستی ایمان داشته باشیم و مطمئن باشیم و مومن باشیم به این که ما این ها را دریافت می کنیم و در هر لحظه دریافت می کنیم، مسئله این است که ما مطمئن باشیم که هر لحظه در امنیت هستیم، تعلق و دوست داشتن و مهر شامل حالمان است و با ارزشیم، ارزشمندیم، زمانی که من این سه تا را داشته باشم راحت می توانم ببخشم ولی وقتی که نداشته باشم ظرف خالی است، حالا می خواهم از بچه ای بگیرم که دو سالش است یا یک سالش است

پرسش: بعد از شش سالگی چطور؟

پاسخ: اصلا بحث شش سال و شصت سال و صد و شصت سال نیست، تا زمانی که نگرفتیم عبور نکرده ایم هر چند ساله باشیم و در هر سالی این ها را دریافت بکنیم عبور می کنیم.

پرسش: این همان رشد می شود که خودمان باید داشته باشیم

پاسخ: دقیقا خودمان باید حرکت بکنیم و دریافت کنیم، وقتی که دریافت کردیم آن وقت می توانیم ببخشیم.

پرسش: در درون خودمان باید دریافت بکنیم؟

پاسخ : از درون خودمان باید دریافت بکنیم، محیط اگر داشت که خودش مصرف می کرد، محیط کیست؟ چه کسی باید در محیط این را به من بدهد؟

پرسش: از طریق آموزش نمی شود دریافت؟

پاسخ : آموزش شرط لازم است ولی کافی نیست.

پرسش:  ببخشید من یک سوال دارم، این که گفتید از صبح تا شب با بچه بازی نکنیم پس چقدر بازی بکنیم؟

پاسخ : برای رابطه عاطفی میان والدین و کودک اصلا زمان نمی شود گذاشت، بسته به این که چقدر شما پر هستید و چقدر دارید و چقدر بچه از شما دریافت می کند

والدین مثل پمپ بنزین اند و بچه ها مثل اتوموبیل بی بنزین، شما وقتی بنزین ماشینتان تمام می شود پمپ بنزین می روید، چقدر در پمپ بنزین صبر می کنید؟ چهار پنج دقیقه می زنید باک پر می شود و می روید، حالا اگر پمپ بنزین بروید و باکتان هم خالی باشد و بنزین هم قطره ای بیاید و ماشین روشن است، چقدر طول می کشد که پر بشود؟ ممکن است دو روز باشد، چون قطره قطره می آید و همان جا می سوزد و از بین می رود، بچه ها می آیند به مادر می چسبند که بنزین بگیرند، مادر اگر از بنزین خالی باشد و پدر خالی باشد و قطره چکانی بدهد این ها می چسبند، بعد که دیگر صبح تا شب، امروز صبح یک مادری همراه من بود می گفت من را ول نمی کند، گفتم چیزی از تو نمی گیرد که ولت بکند، باکش را پر بکن! بچه ها می روند ولی 24 ساعت بعد بر می گردند، دوباره نیم ساعت با مادر بازی می کنند مادر نیم ساعت در روز با کیفیت بالا با بچه اش بازی بکند بچه اش اصلا پهلوی او نمی ماند، اصلا علاقه ای ندارد پیش شما بماند مخصوصا سه سال به بعد کاری با شما ندارد، بچه نیازش را می خواهد، اصلا روی عشق با شما کاری ندارد، بچه ها رابطه شان با پدر و مادر زیر شش سال از روی غریزه است، خودش را می بیند، بچه هایتان به شما می گویند تو پیر می شوی؟ تو می میری؟ اگر تو پیر بشوی من چیکار بکنم؟ وقتی که پدر و مادر شاد نیست این است، اصلا مسئله این نیست که شما می خواهید بمیرید یا نمیرید، بلکه تکلیف من بعد از تو چه می شود؟ تکلیف من را روشن کن می خواهی بمیری بمیر، ولی من باید بعد از آن چی کار بکنم؟ بقای خودش را می خواهد.

 نوه من زیر شش سال بود هر وقت می رفتم خانه شان می گفت سلام بابا بزرگ، چون هر دفعه می رفتم یک چیزی در جیبم بود که برایش ببرم، بعضی وقت ها نمی بردم که شرطی نشود، یک ربعی دور من می پلکید و می دید که دست من در جیب من نرفت، می گذاشت می رفت، در مهمانی ها چقدر دیدیم که بچه هایتان به شما محل نمی گذارند و می روند، این را دیدید؟ بچه ها می روند و فقط وقتی جیش دارند می آیند، برای این که بقایش مهم است، در مهمانی شما کاره ای نیستید، باید برود خانم صاحب خانه را ببیند، شیرینی دست اوست، خوراکی دست اوست، اسباب بازی دست اوست، همه چیز دست خانم صاحبخانه است نه دست شما، او می رود بچه صاحبخانه را پیدا می کند و مادرش را پیدا می کند و با شیرینی زبانی به اتاق بچه برود و بازی بکند، منافع خودش را می بیند و بعد اگر احتیاج داشت سر شما می آید، بچه ها اصلا دلشان نمی خواهد که به پدر و مادر بچسبند.

پرسش: آن نیم ساعت که می فرمائید باید بازی هدفمند و خاصی باشد؟

پاسخ : نه هر چیزی که باشد ولی شما را غرق بکند، دارید بازی می کنید یک وقت متوجه می شوید که غذا سوخت و شما نفهمیدید نه این که بروید بازی بکنید بگویید این جا بیا، ساعت چند است؟ پنج دقیقه به 5 است، بیا این جا : تاب تاب خمیر ... بعد هم به جای نیم ساعت سه ربع بازی کردم، این بازی بی کیفیت است، برای بچه بازی یک ابزار تبادل احساس خوشایند است اگر این احساس نباشد بازی به درد نمی خورد.

اگر این رفتار ها ادامه پیدا بکند و به سمت کنترل محور برویم والدین کنترل محور بچه ها را هم به خودشان وابسته می کنند.

به جای این که حمایت عاطفی بکنند و درک احساس بکنند تسلیم احساس می شوند، بچه گریه می کند، همین امروز یک پدر و مادری با من صحبت می کرد، گفت بچه گریه که می کند و من هم می ترسم که بعدا از من متنفر بشود، این بچه را وقتی من بلند کردم و آن جا بردم حاضر بود سر من را ببرد، باید متنفر بشود، چرا می ترسید؟ ولی بعد از خشمش درست می شود، به جای درک احساسات وارد احساس فرزند می شویم، ببینید در مورد قبلی فرزند وارد فضای عاطفی پدر و مادر می شود، مراقب باشید که بچه هایتان وارد فضای عاطفیتان نشوند، پدر ها مراقب باشند دختر ها وارد این فضا نشوند، مادر ها مواظب باشند پسر ها وارد این فضا نشوند، من در پرانتز عرض بکنم که پسری که وارد فضای عاطفی مادرش شده است در دوران زناشویی خیلی احتمال دارد به مشکل بربخورد، ما اصلا در روان شناسی یک سر فصل داریم به نام زنای با محارم، این در مغز به وجود می آید و مرد را از جنس زن دور می کند چون همه اش فکر می کند با محارمش است و دارد گناه انجام می دهد، پسر هایتان را وارد فضای عاطفی ذهنتان نکنید، اگر با همسرتان اختلاف دارید حل بکنید، اگر بلد نیستید یاد بگیرید، همسران باید وارد فضای عاطفی همدیگر بشوند نه بچه ها.

پرسش: می شود یک مثالی بزنید؟

پاسخ : دفعه پیش من راجع به نوازش پوستی چه گفتم؟ گفتم همه ما لازم داریم تماس پوستی داشته باشیم، نوازش پوستی در هر سن و سالی لازم است، هشتاد سالگی ولی از چه کسی باید این را بگیریم؟ اگر از همسرمان نگیریم ناخود آگاه از بچه مان می گیریم یعنی در آغوش گرفتن بچه من را آرام می کند، من نیاز به آغوش دارم، نیاز به آغوش یک زن دارم که همسرم است، همسرم نیاز به آغوش یک مرد دارد، ما بلد نیستیم همدیگر را بغل بکنیم، بلد نیستیم به نیاز همدیگر جواب بدهیم ناخود آگاه بچه را بغل می کنیم، بچه را که بغل می کنیم چون به نیازمان جواب می دهیم آرام می شویم، آخی!! دردت به جانم، سرت را این جا بگذار و بغل خودم بخواب.

پرسش: تا چه سالی؟

پاسخ : از سه سالگی، بچه ها از سه سالگی باید طرف جنس موافق بروند، پسر ها طرف پدر و دختر ها طرف مادر، از سه سالگی اگر بچه هایتان را حمام می برید اگر پسر دارید پوشیده باشید، در خانه هم پوشیده باشید، نمی گویم مثل سریال های تلویزیون با مقنعه و چادر بخوابید و بلند بشوید ولی خیلی لباس باز نپوشید، این در فرهنگ ما نیست، پوشیدگی در فرهنگ ماست، اصلا نمی خواهم بگویم که خوب است یا بد است، اگر خلاف فرهنگی که ریشه در تاریخ و اسطوره ما دارد رفتار بکنیم خودمان آسیب می بینیم.

نوازش خیلی خوب است، مادرانه و پدرانه، مثل معشوقه بچه هایتان را نوازش نکنید، لب بچه هایتان را نبوسید، بچه ها را در آغوشتان فشار ندهید، هر چه بچه ها بزرگ می شوند بچه ها را تا چهل سالگی هم باید مادر بغلشان بکند ولی پدرانه و مادرانه، من آن وقتی که نوه ام را بغل می کنم حظ می کنم، یک دختر نوجوان است ولی مثل معشوقه نه، مثل پدر و مثل پدر بزرگ، پدرانه و مادرانه بچه هایتان را در آغوش بگیرید

پرسش : در مورد این که مثلا دایی بچه یا عموی بچه بغلش می کند چه؟

پاسخ : ما چیزی به نام محارم داریم، محارم هیچ اشکالی ندارد، فقط باید مراقب باشیم که مثل معشوقه بغل نکنند، دایی است یا عمو است، پدر است یا پدر بزرگ است، هیچ فرقی نمی کند، بچه ها را معشوقه وار بغل نکنید، نه این که به کلی قطع بکنید، یاد بگیریم که چطور درست است، آن آغوش معشوقه وار مال زن و شوهر است، اصلا باید یاد بگیرند.

پرسش: بعضی ها می گویند بی احساس و با احساس مثلا اگر پدرانه رفتار بکنی می گویند بی احساس است

پاسخ : مهم نیست چه می گویند. حالا چون کلاس است بگذارید یک خرده باز تر بگویم، نوه من یک دختر نوجوان است، وقتی من بغل می کنم شانه هایش را بغل می کنم و نمی گذارم سینه اش را به سینه من فشار بدهد ولی سرش را به بغلم می گیرم، با این بغل کردن سرش را سیر می کنم ولی دست به بدنش نمی زنم چون نباید بزنم، از شانه هایش به بالا، گونه هایش را هزار دفعه می بوسم، دستش را هزار دفعه می بوسم، او دست به گردن من می اندازد ولی به عنوان یک دختر نوجوانی که به سن بلوغ رسیده من اگر اشتباه بکنم و معشوقه وار یا پدرش این کار را بکند این بچه دچار احساسات جنسی می شود، نباید این کار را بکنیم.

پرسش:  پسرم را چگونه در آغوش بگیرم؟

پاسخ : سرش را روی شانه ات بگذار ولی اگر می خواهد دستش را به سینه مادرش بکند نه، بچه دو ساله عیب ندارد ولی بچه شش ساله نه، بچه باید در آغوش مادر باشد، بچه ها از سه سالگی احساس جنسی پیدا می کنند نه غریزه جنسی، به همین دلیل سه سالگی را ما سن مبدأ می گذاریم، جدایی و استقلال سه سالگی است، جنس موافق سه سالگی است، همه این ها از سه سالگی است ولی اصلا مگر می شود که بچه آغوش پدر یا مادرش نیاید؟ دختر است و اصلا حظ می کند ولی به جای خودش و صحیح.

پرسش : من یک خواهر زاده دارم که چهار ساله است، بازو های من را لمس می کند و می گوید خیلی دوست دارم، این چیست؟

پاسخ : این ها می تواند نشانه باشد، من الان نمی توانم حکم بدهم.

پرسش: همین جوری دستش را این جا می گذارد و می خوابد،

پاسخ : آره آرامش می گیرد، شما دایی او هستید و محرم او هستید و هیچ عیب هم ندارد، ما حکم نمی خواهیم بدهیم که از این ساعت این کار را بکنید، داریم یک آگاهی کلی می دهیم که در رفتارتان با بچه ها مراقب باشید و تکیه اصلی من این است که پدر و مادر بچه ها را وارد دنیای عاطفی خودشان نکنند چون بعدا مسائل بسیار بزرگی به وجود می آید که ما الان درگیر آن ها هستیم. من یک موردی داشتم که یک دختر 20 ساله ای بود که انواع فسق و فجور ها را می کرد، بعد این را معرفی کردند و آمد با من صحبت کرد، مادرش را خواستم، مادر آمد و صحبت کرد، دیدیم که پدر افسر نیروی انتظامی است، مادر تحصیلکرده است و خانواده محترم است ولی دختر بسیار ناباب، بعد گفتم که رابطه شما با همسرتان چطور است؟ افتضاح، گفتم افتضاح یعنی چه؟ گفت این قدر افتضاح است که من حاضرم این بمیرد، به دخترم گفتم دعا کن پدرت بمیرد من برای تو یک آپارتمان بخرم تو مستقل زندگی بکنی من هم راحت بشوم، گفتم پدرش؟ گفت پدرش هم به او گفته است که تو دعا کن مادرت بمیرد من یک اتوموبیل اضافه هم برایت می خرم و دختر می گفت که من دنبال یک آدم کش می گردم که جفتشان را بکشد، بعد گفتم که شما، حس کردم که کودکی مادر است، گفتم پدرتان در قید حیاتند؟ زنده اند؟ بغض مادر ترکید و زیر گریه زد، من فکر کردم که پدرشان همین چند هفته اخیر فوت کرده است، گفتم خانم ببخشید خیلی متاسفم، من نمی دانستم پدرتان فوت کرده و نمی خواستم شما را ناراحت بکنم، پدر چه موقع فوت کردند؟ گفت ده سال پیش! گفتم بله! پدر ده سال پیش مرده و تا من اسمش را می آورم بغض شما می ترکد، گفت برای من ده سال نیست، برای من داغش همیشه تازه است، انگار دیروز از دنیا رفته است، گفتم خانم چه معنا دارد که شما غم مرگ پدر را ده سال با خودت نگه دارید! گفت نمی دانید ما چه روز ها و شب هایی باهم داشتیم، گفتم چیکار می کردید! گفت شب می نشستیم زیر نور ماه و در یک خانه زندگی می کردیم، پدرم برای من حافظ می خواند، بعد من فال ورق می گرفتم باهم به مهتاب نگاه می کردیم، گفتم ببخشید این موقع حاج خانم کجا بودند؟ گفت در اتاق خواب بود، گفتم همسرتان؟ گفت آن نره خر هم آن ور افتاده بود! گفتم خانم شما باید همان نره خر را بیدار می کردید که با شما ماه را نگاه بکند، حاج آقا هم حاج خانم را بیدار بکند، چه معنا دارد پدر با دخترش در حالی که داماداش در اتاق خوابیده می روند در بالکن می نشینند و به مهتاب نگاه می کنید؟!! این وارد دنیای عاطفی دختر شدن است و حالا به نوه رسیده است، گفتم خانم شما پنجاه درصد بیوه زن هستید، این خانم و آقا رابطه جنسیشان بسیار کامل و خوب بود، رابطه مالیشان بسیار خوب بود، هیچ مشکلی نداشتند، رابطه معنوی و عاطفیشان افتضاح بود، گفتم شما پنجاه درصد همسری را از دست دادید و پدرت بوده، الان نیمه بیوه زن هستید، حالا اگر یکی هم فوت بکند تمام بیوه زن می شوی! ببینید به این جاها می رسد، مراقب باشید!

گفتم بچه ها وابسته می شوند، چون این پدر و مادر ها سرویس زیاد به بچه می دهند برای این که کنترل بکنند، دفعه پیش مثال خانه مادر شوهر را زدم، گفتم هر وقت خانه مادر شوهر می رود ترشی می گذارد، مربا می گذارد، ... یعنی من بچه خودم را می شناسم و با این ها می خواهد بچه ها را نگه دارد، باج عاطفی می دهند.

حالا از طرف بچه هم شروع می شود، مسئله بعدی که به وجود می آید و خیلی مهم است پدر و مادر های کنترل محور خیلی روی خود پنداره کاذب بچه هایشان سرمایه گذاری می کنند، دفعه پیش خود پنداره و مثبت و منفی را گفتم، این بچه ها کنترل محور ها نوازش می کنند، سرویس می دهند و بعد درس بخوان! پدرو مادر های کنترل محور خیلی به درس خواندن بچه ها اهمیت می دهند، تحت فشار هستند، بهترین کلاس و بهترین معلم، برای بچه هایشان برنامه ریزی می کنند، برایشان کار می کنند که این بچه ها درس بخوانند، در سن بچه های شما این بچه ها مجبورند آموزش های زود هنگام ببینند، مخصوصا الان خیلی شدید شده است، چند تا لغت انگلیسی بلد است، چند تا شعر بلد است؟ چند تا کلاس می رود، کجا می رود؟ این ها پدر و مادر های کنترل محور است، پدر و مادر کنترل محور می خواهد بچه بی نقص و عالی و برتر داشته باشد، اصلا به نیاز بچه توجه ندارد، به خواسته های خودش توجه ندارد چون خودش می خواهد یک مادر بی عیب و نقص باشد، به همین دلیل روی بچه فشار می آورد، فشار های بیشتر از توان کودک، الان در دوره ما به خصوص این وسائل ارتباط جمعی، ماهواره، تلویزیون و سایت ها مرتب تبلیغ می کنند که چه کار بکنید، بعد رقابت هایی که بین بچه ها هست، مثلا یکی از خصوصیات بچه های کنترل محور این است که بسیار اهل رقابت اند، همه تیزهوشان و المپیادی ها والدین کنترل محور دارند چون والدین کنترل محور می خواهند، انتظار والدین بیشتر از توانائی کودک است، دائم از این کلاس به آن کلاس، از این کلاس به آن کلاس، من دو مورد را برایتان مثال بزنم:

یک دفعه یکی از دوستان یک سری آدرس به من داد گفت این وبلاگ مادر هاست، برو بخوان و نظرت را بگو، یک وبلاگی را من خواندم واقعا دلم به حال بچه سوخت، اردیبهشت ماه بود، مادر نوشته بود که دیروز دخترم را پارک بردم، چقدر هوا لطیف بود، چقدر به ما خوش گذشت، حتما باید تا آخر اردیبهشت یکی دو بار دیگر بچه خودم را به پارک ببرم، چون از خرداد کلاس ها شروع می شود و دیگر فرصت پارک رفتن نداریم و این بچه دو سال و نیمش بود! این مادر کنترل محور است، اول جلسه عرض کردم که کنترل محور این نیست که دستش چوب باشد و بچه را امر و نهی بکند، امر و نهی دارند ولی امر و نهی مدرن دارند، این کلاس را برو، آن کلاس را برو، این جا را برو و مرتب این هست.

و این در نهایت به خود شیفتگی بچه منتهی می شود، خود شیفتگی ناشی از بالا بودن اطلاعات، حالا در مدارس والدین کنترل محور دقیقا نمره بیست می خواهند، یعنی صد در صد، اصلا هم یادشان نیست که خودمان هم با نمره دوازده قبول شدیم، خیلی هم خوب بود، دوره ما آخر سال حساب می کردیم که ببینیم چند تا تجدید داریم، مثلا امسال این ثلث سه تا تجدید داریم خیلی خوب است، ثلث قبل پنج تا بود حالا دو تای آن جبران شد، نمره 12 که مال درسخوان ها بود، 14 و 15 مال شاگرد اول ها بود،  20 هم مال خدا بود و اصلا به کسی 20 نمی دادند ولی الان همه اش توقع داریم که بچه ها بدوند و این بچه ها وقتی می دوند و مقام می گیرند و المپیادی می شوند همه این ها بچه هایی هستند که ممکن است خیلی موفق باشند ولی اصلا خوشبخت نیستند، من اولین برنامه ای که در تلویزیون شرکت کردم برنامه ای بود به نام این شب ها، در یک ماه رمضانی بود اولین باری بود که این شب ها در شب های ماه رمضان پخش می شد و خیلی هم دیر وقت بود، به من پیشنهاد کردند که آخرین برنامه تو بیا راجع به بازی گفتگو بکنیم، من خودم ساعت نه می خوابم و هیچ وقت یازده بیدار نیستم که برنامه ببینم، از دوستانم پرسیدم که این چه برنامه ای است؟ گفتند خیلی برنامه سنگینی است، خیلی فلسفی و دینی است، بعد گفتند تو چه چیزی می خواهی بگویی؟ گفتم به من گفتند بیا راجع به بازی حرف بزن! گفتم من نمی خواهم بروم، آن ها گفتند بیا! من رفتم و دو ساعت زودتر هم رفتم، آن آقائی که قرار بود با من صحبت بکند نشستیم و صحبت کردیم، گفتم که چه بگوییم؟ گفتند که ما می خواهیم تو دو تا شش دقیقه راجع به بازی صحبت بکنی، گفتم من تا دو تا شصت دقیقه هم می توانم صحبت بکنم منتهی ده تا عنوان باهم هماهنگ کردیم، اسم رمز گذاشتیم، کلید گذاشتیم، گفتم هر جا که من باید بپرم تو این کلمه را بگو، من هم کاغذ جلوی من است و می فهمم که باید تمام بکنم و روی این مبحث بروم، خیلی برنامه خوبی شد، وسط های برنامه هم من منقلب شدم و هم مجری و نزدیک بود برنامه قطع بشود ولی برنامه جمع شد، بینندگان هم متوجه نشدند، بعد از برنامه باهم آمدیم در جام جم قدم می زدیم که نصف شب شده بود، گفت فلانی من 38 سالم هست، 7 سال است که ازدواج کردم، می ترسم بچه دار بشوم، نمی دانستم چرا این قدر از بچه دار شدن می ترسم، امشب تو جواب من را دادی! من کودکی نکردم! ایشان گفت من 38 سالم هست و 7 سال است که ازدواج کردم ولی بچه دار نشدم چون می ترسم، نمی دانستم چرا ولی امشب جوابم را گرفتم، من کودکی نکردم، من دانش آموخته دانشگاه شریفم، المپیادی بودم و تو که با مادر ها صحبت می کنی بیا من ببرم و به تو نشان بدهم المپیادی هایی که شیزوفرنی شدند و در آسایشگاه ها بستری اند، المپیادی هایی که خودکشی کردند و مردند، خیلی از المپادی هایی که هیچ وقت از زندگیشان خوشبختی را تجربه نکردند به خاطر این که ما کودکی نکردیم، این به خاطر این مسئله است که دچار خود شیفتگی می شوند، والدین کنترل محور از بچه هایشان لذت نمی برند، از موفقیت بچه هایشان لذت می برند، تمرین بکنیم که بچه ما وقتی که خانه آمد و گفت مامان! رفوزه شدم، همین خنده را به همین قشنگی بکنید، جانم! دوستان فکر نکنید که نفس من از جای گرم در می آید، دقیقا پسر من دقیقا 19 بار امتحان فیزیک داد تا در سربازی دیپلم گرفت، هر دفعه به من می گفت بابا خراب کردم، گفتم مبارک است، شیرینی کو؟ البته خانمم حرص می خورد، گفت تو این بچه را از بین می بری، نه تنها این بچه از بین نرفت بلکه درسش را هم خواند، تحصیلات عالیه هم کرد، ازدواج هم کرد، بچه هم دارد، الان هم آمریکاست، خیلی هم موفق است، سعی بکنید بچه ها را خودشان را دوست داشته باشند همان طور که هستند.

پرسش: همان طوری که هستند؟

پاسخ: همان طوری که هستند، هر گند و کثافتی که هستند، آدم های موفق و خوب را همه دوست دارند، پدر و مادر هستند که در دوست داشتنشان قید و شرط می گذارند، مهر بدون قید و شرط است، حالا من باز یک لطیفه ای بگویم تا به استراحت برویم، یک خرده بی تربیتی است ببخشید ولی گویاست، یک روز یکی از پادشاهان در دوران قدیم رد می شد، یک پیر زن و پیر مرد روستائی را دید که خیلی چروک و آفتاب خورده و سوخته دارند رد می شوند، پادشاه گفت بگذار من یک نگاهی به این پیرمرد روستائی بکنم، بعد گفت پیرمرد خسته نباشی، گفت این چه کسی هست که دنبالت راه انداختی؟ گفت این زنم است، همسرم است، گفت چطور تو رغبت می کنی شب پهلوی این زن بخوابی؟ پیرمرد یک نگاهی به پادشاه کرد و گفت قربان اگر کنار این زن خوابیدی هنر کردی، کنار زن جنابعالی همه حاضرند بخوابند! ببینید مهر به بچه ها بی قید و شرط است، بچه هایتان را همان طور که هستند دوست داشته باشید، بعد ببینید مشکلاتتان چقدر حل می شود.

این الان یک مسئله خیلی بزرگی است مخصوصا آن هایی که نوجوان دارند، بچه ها فکر می کنند پدر و مادر نمره های این ها را دوست دارند نه خودشان را، این درد است. یک خانواده ای یک پسر چهارده ساله داشتند، به خاطر نمره 14 پدر این قدر سرزنشش کرد که خودش را حلق آویز کرد! ببینید من اصلا آن پدر را مقصر نمی دانم، با تمام وجودم با او همدردی می کنم و همدردی کردم، چرا باید زمانی متوجه بشویم که ما بچه هایمان را دوست داشتیم که شاید آن ها را دیگر نداشته باشیم؟ خیلی خوب است، باید تلاش بکنند و نمره بگیرند، همه این ها را قبول داریم ولی یادتان باشد مهر والدینی هیچ شرطی ندارد، بد است، فحش می دهد، کثافت است، آبروریزی می کند، قربان شکلت بروم تو مال منی!

پرسش: پس در این صورت اقتدار چه می شود؟

پاسخ : در مهر و محبت جای اقتدار نیست، اصلا خود این مهر می تواند به صورت اقتدار جلو بیاید ولی نه فشار، ببینید اقتدار را حالا می گوییم، اقتدار فشار نیست، خشم نیست، وقتی بچه من نمره کم گرفته نمره کم گرفته است دیگر! چرا آبروی من رفته؟ مگر آبروی من به نمره او بند است؟ پسرم می آمد می گفت بابا إن شا الله تو زنده باشی می بینی من یک پیرمردی شدم، سر تاس، عینک ته استکانی با کلاه شاپو، با عصا سر کلاس فیزیک می روم ، این قدر متفرقه امتحان فیزیک داده بود که همه او را می شناختند، اصلا ممتحن می آمد می گفت تو را به خدا، این کتاب بنویس و برو و شرت را بکَن! می گفت نه من وجدانا درس نخوانده ام و نمی نویسم، بعد می گفت إن شا الله من با عصا می روم می گویند حاج آقا سلطانی آمد برای امتحان فیزیک، دو نفر زیر بغل من را می گیرند و آن جا می نشانند و من فیزیک امتحان می دهم و اسمم در رکورد گینس نوشته می شود! و ما هم غش غش می خندیدیم، من از وجود او لذت می بردم نه نمره اش، نمره اش به من چه ربطی دارد؟ خودش برای من مهم است، بالاخره یک روز متوجه شدم و نمره را گرفت، رفت کارشناسیش هم گرفت، ارشدش هم گرفت، مجازات هم شد، زن گرفت، تمام تلافی ها سرش در آمد و الان بچه دارد و دارد زندگی می کند ولی آن چیزی که برای او مانده مهر بی قید و شرط پدر و مادرش است.

 اگر سرویس دهی صحیح در جای خودش  پاسخ به نیاز کودک باشد مهر است، پاسخ به خواسته کودک باشد نه، والدین موظف به تامین نیاز های کودک هستند نه خواسته های کودک، یک بخش نیاز ها نیاز های زیستی است، خوراک، پوشاک مسکن و ...، این ها هم جز نیاز هاست، مسئله ای که هست امروز پدر و مادر نیاز به تعلق و نیاز به امنیت را نمی توانند به بچه ها بدهند فشار آوردند روی نیاز زیست و شخصیت، یکی با تحصیل و یکی با پول و حتی تحصیل هم با پول، بهترین مدرسه، بهترین ... برو یک چیزی بشو! هر دوی این ها نیاز های جواب داده نشده هستند، اگر سرویس ما پاسخ به نیاز کودک است نیاز چیزی است که ما برای رشد و تعالی لازم داریم، اگر نیازمان را دریافت نکنیم رشد و تعالیمان دچار اختلال می شود ولی خواسته نیاز های معنوی برطرف نشده است که حالا نیاز شده و تبدیل به نیاز مادی شده است، من می خواهم بگویم من را دوست داشته باش می گویم برای من بخر، به خانمم می خواهم بگویم دوستت دارم بفرما این بهار آزادی را، بلد نیستیم بدون خرید و بدون یک شیء خارجی مهر و محبتمان را مبادله بکنیم، آن تبدیل به خواسته می شود، بچه های شما هیچ چیزی نمی خواهند، شکمشان سیر باشد، یک لباس مرتب تنشان باشد.

به نیاز زیستیشان جواب می دهید خیلی هم خوب است، کار مقدس پدر [ تامین معیشت] است  ولی قرار نیست که دیگر پدر معیشت پسر 35 ساله را تامین بکند، آن سرویس و خدمات نیست، قرار نیست که پدر خودش را به آب و آتش بزند تا ماشین مدل بالا داشته باشد، قرار نیست خانواده خودش را به آب و آتش بزند تا بچه گوشی مد روز داشته باشد، این ها دیگر خواسته است، باید ببینیم کجا به نیاز های بچه هایمان جواب ندادیم، نیاز هایشان را بشناسیم و اصلا معرفت والدینی که ما در موردش صحبت کردیم یعنی شناخت نیاز فرزندان، در هر سنی این ها چه نیازی دارند و ما چه توانائی داریم، پدر و مادر ها نه نیاز خودشان را می شناسند نه توانائی خودشان را، نه نیاز کودک را می شناسند و نه توانائی آن ها را و این ارتباط خدشه دار می شود.

 

 



مطالب مرتبط

ارتباط با ما
عضویت در خبرنامه
logo-samandehi

نقل مطالب این سایت فقط با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت و برای مقاصد غیر تجاری بلامانع است

نوردیده nooredideh.com

مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست.

حتما بخوانید!!

تصویر سازی خوب و بد از نماز
ادامه مطلب