کارگاه صبوری

- رفاه قابل اندازه گیری نیست. برای این که ما نخواستیم سختی هایمان را به شما منتقل کنیم. بزرگترین اشتباه نسل من این است که چون من سختی کشیدم بچه ام نکشد. اتفاقا چون من سختی کشیدم بچه ام بدبختی بکشد. چون سختی باعث شد من امروز این جا بایستم و حرف بزنم. چرا بچه من نباید سختی بکشد. در دورانی که داشت سختی می کشید هر چه از دهانش درمی آمد به من می گفت ولی بچه من روی پای خودش ایستاده چون سختی کشیده است. جسم آسایش می خواهد رفاه نمی خواهد. بچه هایتان را با رفاه بزرگ نکنید. آسایش برود سمت رفاه آرامش می رود به سمت اضطراب. یک دلیلی که بچه ها دارند مضطرب بزرگ می شوند به دلیلی این است که هر چه بخواهند دارند. داشته ها به آدم آرامش نمی دهد. شدن ها آرامش می دهد. برای فراهم آوردن آسایش انسان از چه استفاده می کند؟ ذهن خود، شناخت، عقل. عقل و شناخت پایه علم اند. علم در خدمت آسایش است. آسایش زیر بنای علم می شوند. علم زیربنای تکنولوژی. حالا شما ببینید هر چیزی که در تکنولوژی اختراع می شود، ساخته می شود، برای آسایش جسم ماست برای پاسخ دادن به حس ماست. تمام آشپزخانه ما صنعتی است. برای چه؟ برای اینکه آسایش را تبدیل کنیم به رفاه. تکنولوژی در خدمت آسایش و رفاه جسم است. این تکنولوژی، علم و آسایش زیربنای تمدن می شود. در حقیقت تمدن یعنی رفاه جامعه. الان شما می بینید کشوری که بیشتر دارد، مرفه تر و آسوده تر است، تکنولوژی بیشتری دارد ما می گوییم کشور متمدن. واژه تمدن عربی است و از مدنیت یعنی شهرنشینی و شهروندی می آید. تمدن حاصل تکنولوژی علم است برای آسایش جسم. اما آرامش اینجا احساس بود. احساس و آرامش، فرهنگ می خواهد. یعنی ما اگر آرامش می خواهیم فرهنگ باید تقویت شود. ما یک تمدن داریم و یک فرهنگ داریم. به همین دلیل در بحران مفاهیم این دو را با هم اشتباه می گیریم. تمدن، فرهنگ نیست. تمدن پیشرفت تکنولوژی است برای آسایش و بعد رفاه جسم. مدام رفاه را دامن می زنند، تکنولوژی جلو می رود.  پشت سر هم اختراعات. یکی از ویژگی های تمدن این است که به سرعت رشد می کند. صد سال پیش ما بیمارستان داشتیم؟ تلویزیون داشتیم؟ تلفن داشتیم؟ هیچ کدام از این ها نبود. الان آخرین مدلش را داریم. همه جای دنیا. صد سال پیش کشوری که الان به آن ها کشور می گویند بیابان بودند. مثل دبی و عربستان و عراق. حتی مثل ایران. ولی حالا همه مدرنند. آسمان خراش دارند، هواپیما. همه چیز هست. شهرهای بزرگ اصلا با هم تفاوت ندارند. تمدن خیلی سریع گسترش پیدا می کنند ولی فرهنگ نه. اگر تمدن از علم و تکنولوژی تشکیل شده ولی فرهنگ از دین، ادبیات و هنر زیربنای آن است. هر دو لازمند. از حرف من این برداشت را نکنید که من می گویم تکنولوژی بد است. مسئله این است که تمدن باید تابع فرهنگ و هماهنگ آن باشد. هر زمانی که تمدن از فرهنگ سبقت گرفته آن جامعه، خانواده و فرد دچار زوال شده. نه در ایران تمام دنیا. تاریخ را بخوانید. تمام تاریخ پر است. هر زمانی که تمدنی منقرض شده از فرهنگ پیشی گرفته است. و به محض اینکه در اشتباهی سهمناک تمدن از فرهنگ پیشی بگیرد زوال شروع می شود. پایه این تفکر و این امر در خانواده است. خانواده علاوه بر اینکه باید با مظاهر تمدن آشنا باشد و استفاده کند در جهت آسایش نه رفاه به همان نسبت به فرهنگ باید توجه کند. چرا خانه فرهنگ داریم؟ هدف فرهنگسازی است بر پایه دین، ادبیات و هنری که مال ماست. حالا ما این را از روش فرزندپروری استخراج کنیم.

 حالا وارد صحبت اصلی می شویم. یکی از ویژگی های اصلی تمدن، سرعت است. عرض کردم که ظرف چند سال تمدن اینجا آمد. یک پرانتز باز کنم. یک صحبتی که در ایران مطرح می شود بحث نسل است. دیدید جوان ها می گویند. به پدر و مادرتان می گویید. یک خرده که بزرگ می شوند می گویند شما حرف ما را نمی فهمید. نسل ما با شما فرق دارد. این یک دروغ و یک اشتباه و یک سوء استفاده است. نسل در تمدن متفاوت است نه در فرهنگ. امروز تفاوت نسل ها در سه سال است. معنی این نیست که یک آدم چهل ساله باید یک آدم چهل و سه ساله زبان هم را نمی فهمند چون سه سال اختلاف سن دارند. معنی این است که گوشی که الان بخرید دو سال دیگر به درد تو نمی خورد. چون دو سال دیگر اپل یک گوشی جدید دارد این را باید بگذاری بیرون. حالا آدم هایی هم مثل من پیدا می شوند که با این گوشی های گازوئیلی ناصرالدین شاه کار می کند بماند. ولی کلا الان گوشی ها مدرن است. سه سال دیگر من صحبت کنم هیچ کدام این ها روی میز نیست. بلکه گوشی جدید است. تلویزیون ها همه عوض شد. اتومبیل ها عوض می شوند. مظاهر تمدن نسل دارند درست است. الان رسیده به سه سال. اتومبیل پنج سال است. قبل از پنج سال اتومبیل را باید عوض کنند. تکنولوژی پنج سال است، سه سال است. نسل عوض می شود اما در فرهنگ شعر حافظ چند سال است؟ دلیل دارد. وقتی ما شعر حافظ را نمی فهمیم می گوییم برای نسل ما نیست. نسل جدید حافظ را نمی فهمد، ولی دلیل علمی دارد که شاید امروز اشاره کنم. دزدی کار خوبی یا بدی است؟ در نسل جدید کار خوبی است؟ کار بدی است. خیانت کار بدی است. دروغ همیشه بد بوده. این ها فرهنگ است. معماری همیشه زیبا بوده. البته خوشبختانه دارد تغییر می کند از آلومینیوم شیشه طرف سنگ می رود. فرهنگ زمان طولانی می خواهد تا شکل بگیرد. به همین دلیل فرهنگ سازی سخت است. ما تکنولوژی را وارد کردیم بدون اینکه فرهنگ آن را به وجود بیاوریم که دچار بلایا و هنجارها شدیم. همیشه تمدن باید تابع فرهنگ باشد. احساس حقارت نکنید در مقابل بچه هایتان. ما در مقابل شما کردیم اشتباه کردیم. بیجا کرده نسل شما با ما فرق کند. شما به بچه هایتان محکم بگویید. نسل ما خیلی نسل درستی بود. درسته تو سوادت از من بیشتر است می دانی. من خودم مهندس کامپیوترم با این گوشی ها نمی توانم کار کنم با لپ تاب بلد نیستم کار کنم چون ما با دستگاه های قدیم کار کردیم. چهل سال پیش. الان نسل عوض شده. من هر چه بخواهم از نوه ام می پرسم. ولی دلیل این نیست من در مقابل نوه ام احساس حقارت کنم. نوه ام می آید پای صحبتم می نشیند. صحبت من راجع به فرهنگش است. من وظیفه ام است به او منتقل کنم و بگویم تو متعلق به کدام فرهنگی. تازه قرار است امتحان خردادش تمام شود یک هفته خانه ما بیاید. یک مبحثی را انتخاب کرده گفته می خواهم راجع به این صحبت کنم. یک هفته وقت می خواهد بگذارد. واقعا نوجوان های ما تشنه اند. قیافه می گیرند. چون ما در مقابلشان کم می آوریم می گوییم نسل شما. گوشی و  تکنولوژی و این ها. با گوشی معمولی داریم شماره می گیریم. کاری با این ها داشته باشیم نوه ام را صدا می کنم می گویم بیا درستش کن برام. نسل در  تکنولوژی است. من الان ماشین ندارم با مترو می روم. نمی توانم رانندگی کنم اما نمی توانم از پسرم انتظار داشته باشم تو رانندگی نکن. نسل آن ها عوض شده است. مراحل رشد کودک بر پایه سنت های الهی. ما به قوانین اصلی، سنت الهی می گوییم. سنت الله. سنن الهی یا قانون هستی و نظام آفرینش، علوم اثبات شده. ما هر چیزی را علم نمی دانیم. هر چیزی که در اینترنت اثبات شده علم نیست. هر چی کتاب چاپ شد علم نیست. علم ویژگی هایی دارد باید اثبات شود. ما با علوم اثبات شده کار داریم نه با فرضیه ها. فرضیه ها تا اثبات نشوند علم نیستند. براساس تجربه ها، چه تجربه های شما که به ما منتقل می شود و چه تجربه های نسل های قبلی مان. نسل های قبلی ما تجربه های بسیار زیبا و شگفت انگیزی دارند. هزاران سال انسان فرزند پروری کرده. نه کلاس و کتاب و اینترنت داشته است. ولی چقدر آدم بزرگ پرورش داده اند. و امروز با همه صحبت ها ما یک صدم آن ها نمی توانیم انسان پرورش دهیم. ما چقدر دانشگاه و دانشکده ادبیات داریم. چقدر دکترای ادبیات تحویل جامعه می دهیم. یک شهریار نتوانستیم درست کنیم. حافظ و سعدی که پیشکش. شما نگاه کنید هزار و سیصدی ها. عین 1280 بدنیا آمده اند تا 1320. هر کدام در یک زمینه ای می میرند برای آن ها جانشین نداریم. بهترین هنرمندان و دانشمندان و علمای ما. ما کجا می توانیم علامه طباطبایی بسازیم. کجا می توانیم آقای دولابی تربیت کنیم. مسئله در این است که فرهنگ فرزند پروری در حال افت است. این را باید مراقب باشیم. مسئله پرورش فرزند است نه آموزش او. متاسفانه ما تعلیم و تربیت فرزند داریم که فارسی می شود آموزش و پرورش. آموزش و پرورش ما فقط آموزش خالی است. الان همه در خانه ها سعی می کنند چیزی به بچه هایشان یاد دهند. ما نباید چیزی را به بچه هایمان یاد دهیم ما باید سعی کنیم بچه ها را پرورش دهیم. شکوفا شوند از بیرون. یاد گرفتن وظیفه خودشان است باید یاد بگیرند. وظیفه والدین یاد دادن نیست. خودشان به یاد دادن سلام می دهند. ولی وظیفه والدین شکوفایی است. سه جنبه متفاوت از رشد کودک را در حد وقتمان مطرح می کنم. یکی شناخت یا یادگیری. یکی شخصیت است یا معنویت و دیگری مهارت. این سه جنبه را ما روی بچه ها خیلی تاکید داریم. این ها تابع قانون هستی اند. در این زمینه پیازه بیشترین کار را کرده است. کار دانشمند کشف قوانین هستی است. نه تکمیل قوانین هستی. نظام آفرینش کم ندارد که دانشمند به آن اضافه کند. نظام هستی کامل است وظیفه دانشمند این است که کشف کند، تبیین کند کاربردی کند. پیازه یکی از این افراد است. من خیلی برای او احترام قائل است. یک جاهایی زوایه نگاه داریم. دانشمند عالم است و قابل احترام. در شخصیت یا معنویت باز هم همین است. ما نظریه اریکسون را می شناسیم. و به او اعتقاد داریم و بچه ها را طبق آن نظریه با نگاه خودمان. اریکسون را وقتی ما با اخلاق ترکیب می کنیم چیز بسیار زیبایی در می آید. همه مربی هایی که در خانه بازی یا اینجا یا جاهای متفاوت کار می کنند براساس این روش کار کنند و مهارت ها. مهارت استفاده از ابزار. مهارت استفاده از احساسات و مهارت های مختلف. چیزی که من می خواهم بگویم همه این ها طبق آن نظام آفرینش زمان دارد. از یک جایی باید شروع شود و به یک جایی ختم شود. این زمان قانونمند است و ما نمی توانیم تغییر دهیم. می توانیم کم و زیاد کنیم. یک مشکل والدین است  که به این قوانین توجه ندارند. تحمیلی که به بچه سه ساله می شود خلاف قانون است. وقتی خلاف قانون شود، پدیده اش آزار رساندن است. اصلا خشونت، کودک آزاری یعنی اینکه ما متناسب رشد کودک باهاش عمل نکنیم. الان 64 درصد از خانواده های ایرانی کودک آزارند. یکی از کودک آزاری ها آموزش زود هنگام است. که مغز ظرفیتش را ندارد. اصلا زمانش نیست. کاری که در 7 سالگی در 8 سالگی باید انجام دهد  در سه سالگی توقع دارند انجام دهد. چون عجله داریم صبوری نداریم. صبوری، بردباری ارزش است. اتفاقا جز ارزش های سازمان ملل است. سازمان ملل متحد در پنجمین سال تاسیس 12 ارزش را به عنوان ارزش های زندگی سازمان یونسکو اعلام کرد. که این 12 ارزش بدون استثنا مورد قبول همه کشورها هستند. چون با هیچ دین، قانون، مسلک و مذهبی در تعارض نیست. من چندین دوره این ها را تدریس و روی آن ها کار کردم. خیلی این ارزش ها درست ولی کم اند. ما ارزش ها را توانستیم روی چند کهکشان تقسیم کنیم. خیلی روی آن ها کار شده. که الان با بچه ها براساس این ارزش ها کار می شود در خانه های بازی که با این روش کار می کنند. ارزش در یک نظام ارزشی معنا دارد. بردباری یک ارزش است. وقتی که این را برداریم آشفتگی ایجاد می کنیم. احترام یک ارزش است. صبوری یا بردباری، مسئولیت، سادگی، اضطراب، آفرینش کآفرآ

همکاری، همدلی، فروتنی، عشق، آزادی، شادی، صلح و صداقت. این 12 ارزش. امروز راجع به ارزش صبوری می خواهیم صحبت کنیم. اگر این ارزش را در خودمان ایجاد نکنیم و تابع سرعت  تکنولوژی باشیم این جاست که آن مشکل پیش می آید. فرهنگ باید قالب باشد بر تمدن. تمدن در ذاتش سرعت است. فرهنگ باید کنترل کننده باشد. در فرهنگ سرعت نیست. اگر سرعت هم را حذف کنیم کار درستی نکردیم. شما فکر کنید که از این جا می خواهیم به مسافرت برویم اصفهان. اگر بخواهیم این جوری تعبیر کنیم که سلطانی گفت سرعت چیز خوبی نیست. یک ماشین برمیداریم با سرعت ده کیلومتر می رویم اصفهان گاهی هم 5 کیلومتر. چه اتفاقی می افتد؟ موتور می سوزد اتوبان. ماشین برای 40 کیلومتر ساخته شده. اصلا رفتن منتفی می شود. وقتی با بنز می روم می توانم 180 بروم ولی وقتی با پراید بخواهیم ادای بنز را دربیاوریم آمار کشته های نوروزمان سر به فلک می زند. چون نمی دانیم. اهل تمدنیم. فکر می کنیم پراید بنز است. چون عقربه هایش تا 180 نوشته اند می توانیم می رویم. می رویم و فاجعه درست می کنیم. سرعت هم لازم است. ولی با توجه به جاده، وسیله، هدف، روز و شب و غیره. هم سرعت لازم است باید باشد و مهم است. سرعت در حوزه اهمیت است. کنترل سرعت در حوزه ارزش است. تمام پدیده های معنوی در حوزه ارزش ها هستند. این دو باید با هم هماهنگ باشند. اهمیت تابع ارزش است. اهمیت حوزه مهارت و ابزار است. بالاترین و مفید ترین تخصص ها ارزش است. یک جراح بسیار کارش مهم است. سال ها زحمت کشیده شده یک جراح. این جراح انسان مهمی است. خودش به عنوان انسان مهم است و تخصصش و علمش هم مهم است. اهمیت ایشان به توان می رسد. آیا او یک آدم با ارزشی است؟ یک جراح مهم است. زمانی معلوم می شود با ارزش است که جراحی کند. ارزش جهت می دهد به مهارت و ابزار. چه جراحی می کند. اصلا پیوند اعضا یا قاچاق است که آدم ها را می کشند و اعضایشان را درمیارند پیوند می کنند. مافیایی داریم در دنیا توسط بهترین جراحان انجام می شود. ولی کاملا ضد ارزش است. مواد مخدر را کی تولید می کند. برجسته ترین شیمیست ها. این همه سلاح و جنایت و آدم کشی در تمام دنیا کی انجام می دهد؟ غیر از دانشمندان. یک آدم خنگ، بی سواد حداکثر می تواند به خانواده اش آسیب بزند. مثلا می توانم به 50 نفر آسیب بزنم ولی یک دانشمند می تواند به میلیون ها نفر آسیب بزند. و امروز دارند می زنند. نظام ارزشی است که به اهمیت جهت می دهد. خود جراحی که جهت ندارد. ولی در چه مسیری داری جراحی می کنی ارزش و ضد ارزش می شود. پس سرعت باید باشد ولی تعجیل نباید باشد. ما امروز دچار تعجیلیم در مورد بچه هایمان. جهت می خواهیم. شتاب داریم. می خواهیم از نظام هستی سبقت بگیریم. چون فکر می کنیم در طبیعت توانستیم این کار را بکنیم در بقیه ارکان هم می توانیم این کار را بکنیم. امروز فاصله تهران تا مکه با هواپیما 3-2 ساعت است. سابق بر این یک سال بود. فکر می کنیم بقیه جاها هم همین است. در نتیجه می آییم سرعت تخم کردن مرغها را زیاد می کنیم. مرغداری را سیستم صنعتی می گذاریم دو شبانه روز درست می کنیم برای مرغ ها. دو شبانه روز مصنوعی. خورشید طلوع می کند می آید بالا. ظهر می شود و غروب می کند. دو این سیستم دوازده ساعت یک بار تکرار می شود. این یعنی دخالت در نظام آفرینش و هستی. مرغی که باید سه ماهه قابل خوردن باشد این قدر به آن هرمون می زنیم 20 روزه قابل خوردن است. من نرفتم ببینم ولی شنیدم در آمریکا بلایی دارند سر زمین ها می آورند سه روزه کاهو می دهد. و چون فکر می کنیم این کار را با طبیعت می توانیم کنیم با فرزندان هم می توانیم. بخاطر اطلاعاتی که می رسد فرصت نداریم راجع به آن گفتگو کنیم همان بحران مفاهیم. فشار می آوریم با بچه ها و تعجیل داریم. شتاب داریم. و این شتاب را تمدن دارد به ما تحمیل می کند. دو تا مسئله ای که خیلی مهم است. یکی رقابت و یکی مسابقه. هر دو برای بچه ها سم است. ما چیزی به نام رقابت سازنده نداریم. رقابت اصل و فرعش مخرب است. ولی دنیای صنعتی دنیای تمدن چون سرعت دارد برای اینکه سرعت را افزایش دهد سرعت و رقابت را خلق می کند. رقابت یعنی مراقبت. یعنی باید مراقب باشیم و با خودمان رقابت کنیم. مسابقه هم با خودمان است. مسابقه از سبق می آید. با خودم مسابقه دارم. این خیلی خوب است. البته بگذریم ما این قدم ها را قبول نداریم در فرزند پروری. ما می گوییم یک دفعه یک پایت این جا یک پایت آسمان هفتم. جهش کن صرف سه ماه نابغه شو. نمی توانیم. در نظام هستی سرعت داریم. سرعت کنترل شده. اما جهش نداریم. صبوری ارزشی است که سرعت را کنترل می کند اما صبوری فعال. اما دو نوع صبوری داریم. صبوری فعال داریم یا صبوری منفعل. یا بردباری فعال. بردباری فعال این است که برای لحظه لحظه برنامه داریم. صبوری دارم می دانیم مراحل رشد بچه ها قبل از تولد شروع می شود. به همین دلیل دنبال این هستیم کلاس قبل از بارداری بگذاریم. از آن جا شروع می شود و این طبق یک نظام و طبق یک قانون جلو می آید. می رسد به شش سال و جلو می رود. این دانشمندان این مراحل را کشف کردند. صبوری این نیست دست روی دست بگذاریم خودش بزرگ می شود. برنامه داریم می دانیم بچه من نوزاد است، یک سالش است دو سالش است و حالا من باید چه کار کنم. این علم است. صبوری فعال برنامه و نگاه راهبردی دارد. می داند چه می خواهد و می داند چه زمانی کجا باید باشد. ما همیشه گفتیم پدر باید پنج سال جلوتر باشند. بچه شما اگر سه سالش باشد شما باید هشت سالگی را ببینید. آماده باشید. یک سال می آید بالا شما یک سال بروید جلوتر.  دانشش را داشته باشید. بنابراین صبوری فعال برنامه دارد. هدف و برنامه گذاری دارد. یکی از مشکلاتی که ما داریم در چگونگی و روش هیچ کاری نکردیم، محتاجیم باید بدانیم. در بینش خیلی کار کردیم. روش ها برنامه است. ما کشور متمدنی هستیم. همه ظواهر تمدن را داریم. ولی برنامه نداریم. برنامه ریزی راهبردی نداریم. اصلا راهبرد کلمه آشنایی نیست برای ما. راهبرد این که 20 سال دیگه شما کجا باید باشید. چند نفر ما برنامه داریم برای سی سال آینده مان. چند نفر برنامه داریم برای برنامه ریزی آینده مان. ما یک کلاسی را می گذراندیم استاد آخر جلسه یک برگه ای داد تکلیف هفته دیگه پر کنید بیارید. آمدیم بیرون دیدیم نوشته چشم انداز یک ساله، دو ساله، ده ساله، بیست ساله خود را بنویسید. ما با کمال احترام اسم نوشتیم دادیم. 35 نفر بودیم 35 نفر برگه سفید دادیم. گفت یعنی چی؟ گفتم یعنی اینکه چشم انداز یعنی چی؟ آن جلسه به ما چشم انداز درس داد بعد یک برگه به ما داد نوشته بود اهداف پنج ساله، ده ساله و بیست ساله. من آمدم خانه یک هفته فشار به مغزم آوردم پنج ساله را نوشتم. تقریبا می دانستم چه کار می خواهم بکنم. ده ساله را هم یک چیزی سر هم کردم ولی نوشتم. بیست ساله را نتوانستم ببینم نفهمیدم. رفتیم سر کلاس دیدیم سه نفر نوشتیم باز بقیه سفید دادند. از این 35 نفر 30 نفر مدیر مهد کودک بودند. مدیر مهد کودک نمی داند 30 سال آینده باید این مهد کودک کجا باشد چه رویکردی داشته باشد چند تا نیرو باشد؟ خود من نمی دانم سرمایه گذاریم چه می شود. آینده ام چه می شود. بعد یک کم مدیر گفت دلت خوش است 5 سال دیگر کی مرده و کی زنده است؟! استاد ما جواب جالبی داد. برنامه کوتاه مدت انگلیس ها 50 ساله است. برنامه بلند مدت ایرانی ها 5 ساله است. ما فقط برای بچه هایمان آرزو داریم هی می دوانیمشان. بچه های ما اسب های گاری شدن. ما در ارابه های خودمان خواسته ها و آرزوهایمان را ریختیم و بچه ها باید بدوند ما از هم سبقت بگیریم چون ما با هم رقابت و مقایسه داریم. صبوری فعال هر روزش برنامه دارد. اصلا در بلند مدت برنامه این است که والدین را در پرورش کودک درگیر کنیم. الان والدین وظایفشان را یا به مهد کودک محول می کنند یا به مدرسه. بچه ها روزی 5 ساعت در مدرسه یا مهد کودک اند بقیه در خانه اند. برای این 18 ساعت چه برنامه دارید که هر ساعتش طلا است. این صبوری فعال است. آرام بدون عجله ولی با برنامه. صبوری منفعل یعنی هول یا ماسیدن یا بی قراری است. افراط و تفریط. اصلا دین ما دین صبوری است. در تشیع اصل بر انتظار است. و انتظار فرج یک انتظار فعال و یک صبوری فعال است. در هر شرایطی باید صبور باشیم و برنامه مان را جلو ببریم و مشکلات را بهانه نکنیم. نسل 1300 که می گویم که جانشینی برایشان نیست در سیاه ترین دوران این مملکت زمان گذرانده اند و این سابقه. خانمی را من میشناختم در روستایی. زنده است و بسیار سر حال. الان 88 ساله است. این خانم 23 بار وضع حمل کرده. 14 بچه زنده اند و ازدواج کرده اند و تحصیلات عالی دارند. ایشان بی سواد است ولی بله می گوید 23 فرزند همه در سوراخ موش فرار می کنند. اینقدر قدر است و قدرت دارد. وقتی می گویم تجربه دیگران از این تجربه ها صحبت می کنم. این ها حضور دارند و ما می بینیم. یکی از پسرها تصادف کرد در آستانه مرگ بود بقیه حالشان بد بود. پسرهای دیگر ناراحت و عصبی به بیمارستان می رفتند. همه را صدا کرد گفت این چه ریخت و قیاقه ای است؟ پاچه همه را در خانه می گیرید؟ برادرتان تصادف کرده شاید بمیرد شاید بماند. زن و بچه چه گناهی کرده اند مثل آدم بروید تو. همه گفتند چشم. این مادر است. این انسان مقتدر است. انسان با ایمان است. این ها صبورند. 88 سال پیش ایران چه وضعی داشت. جنوب ایران چه وضعی داشت. این خانم در روستاهای جنوب کشور زندگی کرده و 14 فرزند پرورش داده چون صبور است و در اندازه درک و فهم خودش برنامه دارد برای بچه ها. صبوری فعال و درست که به آرامش کمک می کند به عنوان یک ارزش. زیر بنای صبوری ایمان به نظام هستی است. و این که در این جهان یک قانون حاکم است که این قانون خیر مطلق است. من فقط باید وظیفه ام را انجام دهم و اولین وظیفه ام لذت بردن و شادی است. ما در حوزه مسئولیت صحبت کردیم می گوییم. مسئول یعنی کسی که باید به سوالی جواب دهد و از او سوال می شود. فکر می کنید کی سوال می شود؟ کی و کجا و چه کسی می پرسد نمی دانم و انسان باید به یک سوال جواب دهد. فکر می کنید آن سوال چیست؟ چرا شاد نبودید؟ مجازات هم نمی کنند چون ما پدر خودمان را درآوردیم و مجازات شده می رویم. سوال ابهام است. چرا و چی کم داشتی که شاد نبودی؟ انسان هیچی برای شادی کم ندارد. همه چی دارد. بلد نیست استفاده کند. سفری رفتم کربلا. اول رفتیم نجف. دوش گرفتیم و استراحت کردیم عصری گفتند برویم حرم. مسئول فرهنگی کاروان با ما بود. دفعه اولی ها قدر خودتان را بدانید هر حاجتی دارید بگویید. من گفتم حاج آقا من حاجت ندارم همه چی دارم. عوضش نمی دانی چقدر ثواب دارد گفتم آن را هم نمی خواهم مال شما. من حق و حقوق خود می نویسم واگذار می کنم مال شما. گفت برای چه آمدی؟ گفتم امدم خودش را ببینم و بروم. نیامدم چیزی بگیرم یا معامله کنم. آمدم زیارت کنم. زیارت یعنی دیدن. آمدم دیدن. در زندگی کم داریم؟ چرا شاد نیستیم. صبوری یکی مهم شادمانی است. صبوری توام با ایمان و توکل. صبوری با این آگاهی که نظام افرینش نظام بی خطاست. وقتی نظام بی خطاست یعنی سر سوزنی خطا ندارد. اگر من ناراحتم من جایی مشکل دارم و نظام درست است خصوصا نظام هستی. مهمترین مسئله در بچه ها شناختشان است. در شناخت ما نظریه پیاژه را قبول داریم. تولد تا چهل سالگی را به چهار مرحله تقسیم می کند. اولین مرحله صفر تا دو سال است. به این دوره حسی حرکتی گفته می شود. اولین پایه ی یادگیری است. من از شناخت و یادگیری شروع می کنم. خیلی دلمان می خواهد بچه هایمان باهوش باشند. حسی حرکتی یعنی حواس پنج گانه بچه ها باید تحریک شود. صفر تا دو سال زمان تحریک حواس است. یعنی حواس پنچ گانه باید ببیند، بو کند، لمس کند. هیچ چیزی را به بچه یاد نمی دهی. فقط فضای تجربه را زیاد و قوی می کنیم. به بچه سیب نشان می دهی. هی می گویید سیب. با سیب بازی می کند. می گوییم کلمه سیب آن را برمی دارد لمس می کند. بو می کند. آبش را می گیریم می خورد. حواس پنج گانه اش را با سیب تحریک می کنیم. ذهن کودک فرق می کند با بزرگسال. الان تک تک تک شما بگویید سیب شما همه سیب می شنوید. نوزاد سیب نمی شود. او چهل دامنه صدای متفاوت سیب می شنود. چون صدای هر کدام از ما متفاوت است. با دامنه های متفاوت و نوسان دارد و دامنه صداهای ما بالا و پایین است. صدا بم است، ریز است. دامنه ها فرق دارد. هر کدام آن ها یک اتصال سیناپسی ایجاد می کند و یک فایل ایجاد می کند در ذهن کودک. کودک در این سالن  صدای متفاوت می شنود. مهم نیست می گویند سیب چون نمی داند سیب چیست اما تحریک می شود. مرحله دوم 6-2 سال است. دوره ادراکی حرکتی است. پیاژه به این پیش عملیاتی می گوید فقط من کلمه ادراک و حرکت را بیشتر می فهمم تا پیش عملیاتی. چون بعدش عملیات عینی است و مبهم است. این دوره باز هم با بچه با سیب بازی می کنیم. منتهی سعی می کنیم سیب را باز کنیم و یک مجموعه و یک کهکشان بسازیم. کلمه سیب را با کلمات دیگر ترکیب کنیم ببینیم چند کلمه می سازیم. سیب قرمز. سیب آبدار و غیره. ببینید با کمک 40 نفری 12 تا گفتیم. همه بلدیم ولی ادراکمان پایین است. نظام ما حافظه را تقویت می کند. همه این کلمات را حفظید ولی نمی توانید به هم ربط دهید. این نقص نظام آموزش و پرورش ماست. تحصیل کرده های ما ادراکشان پایین است. ادراک و تفکر در ایران پایین است. هوش و حافظه قوی است. ادراک باید تقویت شود. وقتی کلمه می آید ادراک این را باز می کند. به همین دلیل هنرمندان ادراک قوی دارند والهام می گیرند ولی ما از یک کلمه استفاده می کنیم. زیربنای خلاقیت ادراک است. ذهن بچه هر چیزی را که می بیند تصویر می گیرد. کودک زیر شش سال ذهن تصویری اش بالاتر از ذهن کلامی است. باید عین تصویر را ببیند و تصویرها ذخیره می شود و از بین نمی رود. کلاس سوم به بعد به دردش می خورد. تازه شما آنجا متوجه می شوید چه کار کردید. فقط تجربه حواس پنج گانه توضیح کلامی نه. بچه های زیر شش سال درک انتزاعی ندارند. مرحله برایتان بگویم. اگر پرسید این چیست. این چغاله. توضیح کلامی تاثیر منفی دارد و ذهن را اذیت می کند. مفاهیم انتزاعی را می شناسید. یکی به من دو را نشان دهد. این چیزی که شما نشان من دادید دو انگشت است. دو را به من نشان دهید. من دو خالی می خواهم. شما «2» را می گویید دو. انگلیسی ها به «2» می گویند دو. این سمبل دو است. بخاطر اینکه این مفهوم ریاضی است و مفهوم ریاضی انتزاعی است و نمی توانند نشان دهند. باید مغز به مرحله انتزاعی برسد که مرحله بعد است به شما می گویم. وقتی به اینجا نرسیده نمی تواند بگوید. مفاهیم انتزاعی با مفاهیم پنج گانه درک نمی شوند. باید مراحل رشد کامل شوند. کودک زیر شش سال حتی زیر ده سال درک انتزاعی ندارند. آن چیزی را می فهمد که ببیند. دو را نتوانستید نشان دهید، آبرو را نشان دهید. چقدر به بچه می گویید آبروریزی نکن. آبرو من را بردی. من چه چیزی را بردم. بچه ها به سلامت عقل ما شک دارند. چون حرف های بی معنی خیلی می گویند پدر و مادرها. می گویند آبرو من را ریختی. کو؟ همه جا خشک است. قول را نشان دهید. چقدر به بچه می گویید قول دادید. به من قول بده. چرا بچه ها اینقدر به شما قول می دهند. خیلی راحت به شما قول می هند. می دانید چرا؟ چون آن ها قول بدهند شما لبخند می زنید. بچه ها عاشق لبخند شما هستند. تو لبخند بزن من هزار تا قول می دهم. مال بابام که نیست. نمی دانم چیست. تو می گویی قول من می گویم باشه. دیدید می خواهیم برویم مهمانی ده تا قول می گیریم وقتی می رویم همه را خراب می کند برمی گردد. بعد می گویی مگه تو قول نداده بودی می گوید ببخشید. نه معذرت را می فهمد نه قول را. دفعه قبل که می گفت قول می دهم لبخندت بیشتر می شد. دفعه بعد هر چه بیشتر بگویی ببخشید معذرت می خواهم اخم شما بازتر می شود. بخند من معذرت می خواهم. بچه ها درک انتزاعی ندارند. مفاهیم انتزاعی مغزشان را سوراخ می کند. بچه ها باید از بیرون جمع کنند بریزند در مغزشان تا شکوفا شوند. اینقدر جون بزنند تا بالا بیاید. وقتی ما از آن ها توقع درک انتزاعی داریم مثل کسی می مانیم که هر روز می رویم بیل می زنیم می گوییم چرا سبز نمی شود. خب بذری که هر روز بیل بزنیم سبز نمی شود. باید به آن زمان دهیم آن زیر ریشه کند بشکافد از خاک بیاید بیرون شکوفه کند. تازه از خاک بیاید بیرون که نمی توانی بکشی بگویی دراز شو. کدام ما می رویم درخت را می گیریم می گوییم دراز شو. عقل می گوید نکن. اما برای بچه این کار را می کنیم. جسم را نمی کشیم بگوییم دراز شو ولی عقلش را این کار را می کنیم. همه چیز را می توان در مغز کودک کرد. همه علوم دنیا را می توان در مغز کودک جا داد اما عمرش را کم می کند. به هر میزانی که به عمر کودک فشار بیاید عمرش را کم می کند. همه علوم را می توان جا داد. مغز وسیع است. با تجربه می تواند به وجود بیاید. مسئله سوم 12-6 سال است. دوره شناختی حرکتی است. پیاژه به آن می گوید دوره عملیاتی. این دوره، دوره ی شناخت است. تحریک، ادراک، شناخت. این مراحل در سنین خودش باید اتفاق بیفتد. و برای اینکه اتفاق بیفتد باید صبوری داشت. رابطه آن ها با هم این است. من اول شناخت را توضیح دهم. همه این کلمه را به خوبی می شناسید. متاسفم برایتان خیلی بی سوادید. من چهار سالم است اما این را می شناسم. خودتان نمی فهمید. یه قاچ خربزه گاز زده را به من می گویند سیب. چی بگویم به این پدر و مادر بی سواد. از 6 سال به بعد سمبل شناسی شروع می شود. این کلمه را می گذارد جای آن. خواندن می تواند زودتر شروع شود اما نوشتن همه جا بالای هفت سال است. اگر تمام این حروف لاتین را بچه ها می نویسند. حروف لاتین نه. حروف لاتین نقاشی است نوشتن نیست. عکسش را می کشند. مثل ما ب آخر، ب اول، ب وسط، ب آخر، ب چسبان ندارند. بچه را دیوانه نمی کنند. زمانی که وارد شش می شود آرام آرام شناخت شروع می شود. سمبل شناسی. حالا کلمه را متوجه می شود زیرا این را شش سال تجربه کرده است. تجربه ها مهم است. حالا این جا شروع می کند. به او بگویی بنویس سماور زود یاد می گیرد. چون می داند سماور چیست. هر کلمه ای را که می نویسد قبلا تصویرش در ذهنش است. تصویر را می آورد کنار سمبل می گذارد  و دانشش می رود بالا. در حالی که اینجا نمی تواند کاری کند چون بسته های شناخت باز نشده در مغز. درست مثل بذری که بیل می زنیم می آوریم بیرون می گوییم چرا سبز نمی شود. خب بذار یک ماه زیر خاک بماند و سبز شود. باید صبر کنیم به این مرحله برسد. وقتی به این مرحله رسید غیر قابل بازگشت می شود محکم جلو می رود. مرحله چهارم که آخرین مرحله است، 18-12سال است. دوره درک انتزاعی است. درک انتزاعی همان چیزی که گفتیم مفاهیم را از آن انتزاع کنیم. از نزع می آید. اینکه می گویند در حال نزع است. یعنی جونش را می خواهند بکشند بیرون. ما از کلمه مفهوم بیرون می کشیم می گوییم انتزاعی. اتفاقی که در ایران می افتد این دوره را حذف می کنیم. به جای ادراک شناخت را می گذاریم. از سه سالگی به بچه خواندن و نوشتن می آموزیم. شروع می کنیم به آن توضیح انتزاعی دادند. کل این ساختار پایین می آید. درک انتزاعی باید در 18 سالگی اتفاقی بیفتد ولی وقتی زیرمعنا ندارد، این مرحله می ماند. ما با درک انتزاعی است که دین، هنر، ادبیات، علوم انسانی، ارتباط. وقتی درک انتزاعی نداریم درک احساس بی معنی است. چون به درک انتزاعی نرسیدیم. وقتی به درک انتزاعی نرسیم نمی توانیم احساسمان را بیان کنیم. به چشم همسرانتان نگاه کردید چقدر نگاه های ما برای هم بی معنی شده. برای بچه ها بی معنی نیست. شما برای نمونه به چشم همسرتان عاشقانه نگاه کنید. ببینید چی به شما می گوید. اصلا گم کردید. برای همین الان جوان های ما از دین بیزارند. از هنر و ادبیات و علوم انسانی بیزارند. ارتباط و گفتگو بلد نیستند. کلام نداریم. ما یک کشوری هستیم یک ادبیات غنی داریم. ولی فقط داریم پز می دهیم. حرف زدنمان با چند کلمه است. ترانه ها را گوش دهید ببینید چه اتفاقی افتاده است. ترانه های قدیمی را گوش دهید به ترانه و موسیقی کار ندارم. شما این ها را بنویسید ببینید از چند واژه استفاده کرده. هر کلمه یک پنجره است که باز می شود. این کلمه ممکن است به جهنم باز شود ممکن است به روی بهشت. یک وقت هم رو به دیوار باز می شود هیچ چیزی را نشان نمی دهد. ادبیات ما اگر ماندگار است چون همه کلماتش رو به بهشت است. اگر دعاها و مناجات ما ماندگار است به دلیل این کلماتش رو به بهشت است. بعضی ها را ما جهنمی می کنیم. بقیه همه رو به بهشت اند. ترانه های الان را یادداشت کنید. رو به دیوار بتنی وارد می شوند. هیچ جاذبه ای ندارد. چون درک انتزاعی پایین است. بعد می گوییم نسل عوض شده. نسل عوض نشده. درک انتزاعی آمده پایین. پشت کلمات قدیمی ما احساس بود. معنا بود. معنویت بود. کلمات مادربزرگ ها را دیدید چطور قربون صدقه نوه هایشان می روند. «قربونت برم، دردت بجونم، دورت بگردم» این کلمه دورت بگردم ما را به کجا می برد. اصلا مادرهای الان می توانند این را بگویند؟ با چه احساسی می گوییم؟ اگر می گویید قدرش را بدانید زیادش کنید. این درک انتزاعی همان درک معنوی است که ما به آن هوش معنوی می گوییم. این مراحل شناخت را اگر برداریم کل شناخت پایین می آید. الان همین کار را داریم با بچه هایمان می کنیم.

کودک اصلا معنی ادب و تربیت را نمی داند چیست. چرا ما اینقدر به بازی اهمیت می دهیم. با بازی و دست ورزی. چرا به دست ورزی اینقدر خانه فرهنگ تاکید دارد. چرا بازی مادر و کودک می گوییم. یک بخشی این است مادر یاد بگیرد با کودک بازی کند و بخش دیگر این است که مادر با کودک هنجار مشترک داشته باشد و یک بخش مهم دیگر این است که مادر کودکی گمشده اش را پیدا کند. کودکی گمشده شما در جنگ و اختلاف گم شده است. شما مقصر نیستید و من دنبال مقصر نمی گردم. کودکی شما در دوره جنگ بوده است. تمام کسانی که در دوران جنگ خوب بازی کردند امروز سالم ترند. درست بازی کردند اگر نکردند الان می کنند. من توصیه می کنم وقتی همسرتان خانه نیست بچه را خانه مادر بگذارید یک ماست بردارید بمالید سر و کله تان. آقایان هم همین طور. آقایان خیلی عاقل بودند. لطفا عقل را تعطیل کنید وقتی خانم خانه نیست. اگر دو نفر بودید یک کیک بگیرید بمالید سر و کله همدیگر. حمام آب گرم بکشید بشینید بخندید. این مرحله حواس پنج گانه مان کار نمی کند. و امروز این قدر مشغله هایمان زیاد شده بیناییمان ضعیف شده. چند سال پیش یک خانمی در مسیر رودخانه ای رد می شود از کنار یک اتوبان. چنارهای آنجا چهل و پنجاه ساله است. از زمان رضا شاه است. یک روز خانم گفت سلطانی می دانی چنارهایی کاشتند از دم رودخانه. گفتم که کجا کاشتند گفت کنار رودخانه. گفتم نمی بینی چقدرند؟ اصلا این ها را چجوری کاشتند گفتم این ها را 50 سال پیش کاشتند. پس چرا من ندیده بودم. واقعا ندیده بود. اینقدر ذهن های ما درگیر است که نمی بینیم. یک خانمی با همسرش آمد مشاوره سال پیش. زمستان بود برف هم آمده بود. یک دختر دو ساله و یک دختر چهار ساله داشت. شوهرش هم بود. گفتم آخرین باری که به هم آب پاشیدید کی بود؟ آب بپاشیم برای چی؟ گفتم الکی. گفت نه. گفتم آخرین باری که هم را قلقلک دادید کی بود؟ گفت برای چی؟ گفتم برای چی همسران هم را قلقلک می دهند. همسرش از خنده ریسه رفته بود. گذشت جلسه تمام شد من آمدم تهران بعد مدیر مهد کودک دو سه روز بعد زنگ زد گفت به خانم چی گفتی؟ فکر کردم شکایت کرده چیزی گفتم به خدا حرف بدی نزدم. همسرش هم نشسته بود. گفت نه بد نیست. این خانم دو سه روزه است بچه اش را می آورد مهد کودک ما. می آید سلام می دهد بچه را می دهد می رود. می آید سلام می کند بچه را می گیرد و می رود. سرش را بالا نمی کند. امروز آمده می گوید آسمان را ببین چقدر قشنگ است. گفت حق داری که زبانت بند بیاید. من 27 سالم است و 27 سال است که آسمان را ندیدم. امروز آسمان را دیدم چقدر قشنگ است. چند وقت پیش رفته بودم خانم گفت سلطانی به دادم برس گفتم چند سالته گفت 27 سال. گفتم اگر در خانواده عقدی عروسی مراسمی چیزی باشد کمک می کنی. آره. دنبال من می آیند. مراسم ترحیم چی؟ گفت بله کمک می کنم. گفتم به تو چه. این کار پیرزن های فامیل است. باید چیکار کنم. بروی برف بازی کنی. تو مجلس عروسی را باید بهم بزنی نه اینکه بروی مرتب کنی. یک پارچه آتش باید شیطونی کنی. تو الان 90 سالته. سن شناسنامه ات 27 سال است. دوباره آمد و گفت بیا به دادم برس دارم 90 ساله می شوم. متوجه شده بود. این نبودن درک انتزاعی  است. درک انتزاعی در جامعه ما پایین است. ادراک و تفکر پایین است. به دلیل فشار بی موردی که به وجود می آوریم. 20 بعد متوجه می شوید من امروز چه گفتم. یادتان باش. ما 20 سال قبل با یک نسل عقب مانده ذهنی مواجه بودیم. جوان هایی که هیچ کاری از آن ها برنمی آید. و این در طبقات مرفه و تحصیل کرده بیشتر است. آینده این مملکت دست کسانی است که امروزه در روستا و شهرهای کوچک زندگی می کنند. بچه های طبقه تحصیل کرده و مرفه در آینده ایران نقشی ندارند. نسل ما روستایی شهری نبود. محیط غنی بود. از دوره ما شد بشکه ای 12 دلار و همه هم حسرت آن دوره را می خورند و سفر به پاریس داشته باشند از آن جا ما شدیم ایده آل طلب. خودمان با نمره 10، 12 و تک ماده ای ناپلئونی آمدیم بالا. از بچه هایمان بیست کمتر قبول نداریم. این قدر کمال طلب شدیم. یکی از دوستان گفت 5/19 یعنی تجدید. مواظب باش تجدید نیاوری. این از نسل ما شروع شد. نسل ما نسلی بود که بین پدرانمان قرار گرفتیم و بچه هایمان. نسلی بود که ما به گذشته نگاه می کردیم سختی های گذشته را می دیدیم و بعد یک دفعه رسیدیم به رفاه چهار پایتخت دنیا در یک ماه. یک جایی این اشتباه ما را جلویش را بگیرید و به بچه هایتان منتقل نکنید. بگذارید یکی دو نسل اصلاح شود. روی زمینه ادراک کار کنید. ادراک یعنی تجربه کند با حواس پنج گانه اش. ساده ترین کلمه ادراک این است که با شنیدن اسم هر پدیده شکل آن در ذهنش مجسم شود. و بعد بتواند حول آن موضوع یک کهکشان ترتیب دهد. مثلا وقتی می گوییم سیب، سیب یک معنی دارد. وقتی سیب را ندیده باشید می گویید چیست؟ می گویم سیب یک نوع خوراکی است. یک نوع میوه است. وقتی ندیده باشید. بعد نشانتان می دهم. می گوییم آهان. سیب که می گویید این است. از این به بعد هر وقت بگویید سیب این در ذهن من می آید.  حالا هر وقت بگویید سیب این در ذهن من می آید. اگر بزرگتر باشد از سیب چه محصولاتی می توان درست کرد. مربای سیب، کمپوت سیب، سیب خشک، درخت سیب و ... . ذهن تامین می شود. همین پدیده را تعلیم دهید روی میوه ها، روی غذاها، روی آدم ها. الان روی هوش متعادل، هوش جنسی مسئله داریم. چون ادراک نداریم. ما نمی دانیم زن یعنی چه؟ مرد یعنی چه؟ اصلا در ارتباط زن و مرد مشکل داریم این است. چون باید ما باید چهار شناخت داشته باشیم به عنوان زن و مرد. نیازهای من توانایی من، نیازهای همسرم توانایی همسرم. ما از پایه زن و مرد را نمی شناسیم. چه درک و ادراکی از زن داریم. خود خانم ها و آقایان از خودشان چه ادراکی دارند. وقتی شما کلمه زن را می شنوید چه در ذهنتان می آید. این ادراک شما از کلمه زن است. وقتی کلمه مادر را می شنوید چه ادارکی دارید. بدبخت، فداکار، توسری خور. این ادراک ما از کلمه زن ناقص است. وقتی ما زن را نمی شناسیم ذهن ما شکوفا نمی شود. در حالی که در گذشته زن و مردهای ما شکوفاتر بودند. ائمه که به جای خودشان محفوظ هستند من نزدیک نمی شوم. بزرگان ما می دانستند زن چیست. خدا رحمت کند علامه کرباسیان موسسه مدرسه رفاه. آقای دکتر فیاض بخش برادرش کتابی دارد راجع به خاطراتش که ما ماه رمضان می رفتیم خانه ونک. هیچ وقت ما همسر ایشان را ندیدیم. خانم های ما می رفتند پیش همسر علامه. ما می رفتیم پیش خود علامه. ایشان برای ما صحبت می کرد. فقط دست خانمشان را می دیدیم که یک سینی چای می داد بیرون از پشت پرده. ولی وقتی می آمدیم بیرون می دیدم خانم ها از ما شارژترند. بیشتر گرفتند ما کمتر گرفتیم. او پشت سر علامه بود که علامه می شد. علامه طباطبایی همسرش علامه طباطبایی می شد. وقتی همسرش فوت کرد ایشان خیلی بی قراری می کردند. گفتند ما باید از شما یاد بگیریم. صبوری باید یاد بگیریم. چرا شما اینقدر بی تابید. گفتند برای اینکه شما نمی دانید من چه را از دست دادم. همسر علامه یک اشراف زاده تبریزی بود. ولی همپای علامه در سخترین شرایط رفت در نجف زندگی کرد. چون می دانست زن کیست، نقشش چیست، جایگاهش چیست و منزلتش چیست و مرد را هم می شناخت و مرد هم زن را می شناخت. هر دو با هم بودند. ما ادراک نداریم از زن و مرد. ما محسوسات داریم. الان راجع زن هر کدام صحبت کنید یک کنفرانس از اینترنت و کتاب و حقوق زن و کتاب زن بودن می دهیم. صدها صفحه در مورد مذمت مردها مطلب داریم. ادراک تاثیری است که آن کلام در ذهن ما دارد. تصویری که می سازد. ذهن کودک ذهن تصویری اش قوی تر است. در رابطه پدر و مادر است که ادراکش از زن و مرد شکل می گیرد. چی می بیند. در بعد شخصیت باز هم طبقه بندی وجود دارد. باز هم نظریه اریکسون را خیلی می پسندم. اریکسون می گوید 1-0 سال: امنیت، اعتماد در برابر ناامنی و بی اعتمادی. عامل اینکه امنیت و اعتماد شکل می گیرد حوزه تماس فیزیکی است. حوزه تماس فیزیکی نوزاد با مادر است. مادر است که عامل امنیت یا ناامنی یا اعتماد و بی اعتمادی است. در یک سال اول زمینه اش ساخته می شود. ما حوزه تماس فیزیکی را برداشتیم و به جای آن نقطه نگاه گذاشتیم. یعنی کودک به کجا نگاه می کند. ما به هر کجا نگاه کنیم از آن جا امنیت می گیریم. کودک از مادر امنیت می گیرد نه از پدر. در یک سال. پدر که در حاشیه است. در شش ماه اول که فرقی بین پدر و مادر قائل نیست. دوگانگی در ذهنش نیست. زیر شش ماه پدر این طرف و مادر این طرف است. برمی گردد مادر را می بیند غش غش می خندد. برمی گردد پدر را می بیند همین طور. چون برگشت این طرف دید مادر موهاش بلنده. برگشت طرف پدر دید ریش دارد. چرا این شکلی می شوند این ها. نمی تواند دو شخصیت را مجسم کند. فکر می کند این یک فرد به هر طرف می رود عوض می شود. خوشش می آید. نقطه نگاه مادر است. یک تا سه سال خودباوری است در برابر شک. بین 3-1 سال کودک دارد خود را حس می کند. می تواند یا نمی تواند. بیشترین کلمات نمی توانی را ما در این سه سال به بچه ها می گوییم. دقت کردید نکن نمی توانی. نقطه نگاهش به خود است. از خودش می خواهد امنیت بگیرد. اعتماد به نفسش همین جا متوقف می شود. اکثر جوان های ما در این مرحله ماندند. اگر سن ازدواج در ایران بالاست به خاطر این است. مرد باور ندارد می تواند زندگی اداره کند. و زن هم همین طور. بنابراین ترجیح می دهند با هم دوست باشند. ازدواج مسئولیت است نمی توانند. خودباوری ندارند. مرحله سوم 5-3 سال است. ابتکار در برابر احساس گناه. نقطه نگاه به خانواده است. پدر و مادر و برادر و پدر بزرگ و ... . یک مادر آگاه از یک سالگی پیام می توانی می دهد. در نه ماهگی راه می افتد. حق راه رفتن به بچه داده شد. پس مسئولیت پذیری است. من را می خواهی تو بیا طرف من. پس مسئولیتش را بپذیر. وقتی راه افتاد می گوید این را بیار اینجا. گذاشتی حالا ببر بذار آنجا. بچه ها عاشق بیگاری اند. بازی است. مسئولیت می دهد انجام می دهد. در سفری من قرار بود بعد از ظهر با یک کودک صحبت کنم. چند تا پسته داشتم. می رفت دانه دانه می گذاشت در اشپزخانه می آمد یکی دیگر می برد اینقدر دویده بود صورتش گل انداخته بود خیس عرق بود. دوستان می گفتند عجب بی انصافی هستی. بشقاب را بده ببرد خالی کند. گفتم به بچه نگاه کنید. هر دفعه پوست پسته را می اندازد به من نگاهی می کند. بیچاره اگر من نبودم تو چی کار می کردی. اعتماد به نفس شکل می گیرد. نگاه به خودت بعد به خانواده. براساس آن تجربیاتی که دارد ابتکار می کند. کثیف کاری نکن. گند زدی. احساس گناه می دهیم. باز من یک کاری کردم مامان بدش آمد. بچه دارد ابتکار می کند. حفظ جان کودک حرف اول را می زند. 12-5 سال مرحله احساس حقارت در برابر پشتکار. نگاه به معلم و همکلاسی است. این مراحل اگر درست طی کرده باشیم و به اینجا برسد چقدر از بچه هایمان را به خاطر درس نخواندن تحقیر می کنیم. چقدر مقایسه می کنیم. چقدر سرکوفت می زنیم. چقدر احساس گناه می دهیم. و وقتی می رود در مدرسه از معلم شرمنده است. خودش را مقایسه می کند. خجالت می کشد و احساس حقارت شکل می گیرد. پشتکارش را از دست می دهد. به دلیل اینکه تحقیر شده. بچه ها باید مرتب تحسین شوند. ولی به خاطر کاری انجام می دهند تحسین می شوند. هیچ وقت به خاطر کاری که انجام ندادند بچه ها را تحسین نکنید. چون خودشیفته می شود و تاییدتان در حد تعادل باشد. ما همه چیز را در حد تعادل دوست داریم. و توصیه می کنیم. نکته مهم این جاست. 18-12 سال. بحران هویت. نقطه نگاه جامعه است. اگر این ها درست شکل نگیرد این جا بحران داریم. چرا این قدر میل به مهاجرت در جوان های ما زیاد است. چون در بحران هویت است. اینجا مانده اند نا امنند. اعتماد به نفس ندارند. فرار می کنند شاید در محیط دیگر پیدا کنند. دنبال یک جامعه دیگر می گردند. و از اینجا به بعد اریکسون ساکت است. چون مرحله بعد 40-20 است و 60-40 است و 60 تا آخر عمر است. اسمش الان مهم نیست. ولی زیر بنای شخصیت 1-0 سال است که من در 60 سالگی درست زندگی کنم. صبوری. تا این مراحل طی شود. مثلا کودک می گوید می خواهم میز را بلند کنم. بگو بیا با هم بلند کنیم. شما بلند کن اونم یک پایه را می گیرد. شب که پدر می آید می گویی امروز کمک کرد میز را بلند کردیم. گزارش را نه. یک نوع زد و بند و هماهنگی با بابای بچه است. وقتی به پدر می گویی او تعجب کند اااااا. خیالم راحت شد یک مرد در خانه است. خودباوری است. خرابکاری می کند تو بیا درست کن. اریکسون این جا ساکت می شود تمام می شود. چون تفکر انسان گراست. اما از نظر ما تازه شروع می شود. مرحله بعد حق  و خداوند است. به عنوان مظهر آفرینش نه به عنوان مظهر ترس. به عنوان مظهر قانون. این نظام یک سیستم دارد و مظهرش خداست. من نمی دانم خداوند کیست. اما لازم است بدانم این دنیا نظم دارد. یک نظم بی خطا. پس من همه این ها را باید از این ها یاد بگیرم. درست ما به اینجا که می رسیم سرگردانیم چون این را نداریم. یا ترسیدیم یا نفی اش می کنیم یا دچار سکولار می شویم می گویم خدا می آید کنار عقل بشر یا غیره. اگر ما از این جا به بعد نقطه نگاه نداشته باشیم زندگی خوبی نداریم. تا سن 50 سالگی همه حالشان خوب است. از سن 50 سالگی شروع می شود. سالمندان حالشان خوب است اما خوشحال نیستند چون نقطه نگاه دیگر ندارند. نقطه نگاه جامعه است. جامعه می گوید تو پیر شدی احترامت واجب است. این خوراکت این رخت خوابت بخواب. به بچه هایت هم کار نداشته باش. من یک پسر دایی دارم از ده سالگی رفته آمریکا. سال گذشته رفتم پیشش حدود 50 سال سن دارد. کار مهمی دارد. می گوید من خسته ام. می خواهم شهر دیگر بروم یک کاری کنم. در جوانی تا 40 سالگی این ها به من کمک می کند اما از 40 سالگی به بعد منبع متعالی می خواهیم. ما همین طور یک ذخیره مالی می خواهیم و ذخیره علمی برای دوره سالمندی. همین طور هم ذخیره معنوی می خواهیم برای دوره سالمندی مان. ببینید هیچ کدام شما باور نمی کنید که یک عصا دستتان بگیرید. هیچ کدام باور نمی کنیم که باید سمعک بگذاریم ولی می دانیم باید عینک بگذاریم. ذخیره جسممان کم کم کاهش پیدا می کند. و شما الان در اوجید. همین طور ذخیره علمی کمک می کند چرا الان سالمندان ما آشفته اند. بلد نیستند کتاب بخوانند. اصلا مطالعه و تحقیق و گفتگو جایی ندارد. ذخیره مالی می خواهند فقط که محتاج کسی نشویم و یک ذخیره معنوی می خواهیم که به ما آرامش دهد. چون داریم به آخر خط می رسیم. ذخیره معنوی به ما می گوید آخر خط بهتر از اول خط است. ضرر نمی کنی. بیا ضرر نمی کنی. این ها که تا حالا دیدی کیف کردی عکسش بود. حالا بیا خودش را ببین. آرام آرام بیا ردت کنم از آن طرف. ما چهار ملکه مقرب داریم. یکی اسرافیل است که مسئول بدنیا آوردن و مراقبت است. یکی میکائیل است که رزق ما را می دهد. جبرائیل برای علم و دانش است. عذرائیل ملکه شادی است. پیام آور شادی است. زندگی ما در دنیا مثل این است که داریم آلبوم ورق می زنیم. عکس ها را می بینیم به به. عذرائیل می آید می گوید بس است بیا برویم خودش را ببین. اصل منظره قشنگتر است یا عکسش؟ ولی ما جرات نمی کنیم از عکس دل بکنیم.

پاسخ سوالات:

در دوره 1-0 سال مادر هر چقدر آرام تر، خوشحال تر بهتر است. چون کودک تا 7-8 ماهگی سنجاق سینه مادر است. که بداند مادر از کنار او بودنش احساس خوبی دارد. وقتی احساس بدی دارد بچه می گوید من خراب کردم او من را نمی خواهد. به همین دلیل روی احساس مادر است. شرایط بد استثناست. در این دوره مادر حق ندارد در شرایط بد قرار بگیرد. غم از دست دادن خدا رحمت کند. حتی عزیزترین. از بچه عزیزتر کی است؟ نوزاد 12 ماه نوزادیش طول می کشد تا به یک سالگی برسد. چند ماه در غصه بودید. چند ماه حداقل بودید. ما سه روز اجازه داریم در غصه باشیم. همه این ها آدم را اذیت می کند اگر ایمان به منشا نداشته باشیم. ایمان به اینکه شرایطی که من دارم بهترین شرایط است. عدل مطلق است بدون اشتباه است. پس صبر می کنم. به این صبر می گویند صبر فعال. ما داغدار می شویم ولی به هر میزان ایمانمان تقویت شود، تا یک جایی به ما ربط دارد. بقیه اش به آن نظام ربط دارد به آن قانونمندی. به شرطی که این قانونمندی را ما به عنوان رحمت ببینیم. همه این دوره ها را می بینید، اگر چهل سالگی را گذراندیم. یک بار دیگر باید برگردیم نقطه نگاه مان به کسی است که ما را خلق کرده است. مادر کسی است که ما را خلق کرده است. مادر زمینی ما اسمش مادرست چون کار بزرگی کرده ما را خلق کرده نام مادر به او داده شده است. اما مادر کسی است که ما را خلق کرده است. ولی چه کسی از من مراقبت می کند. ولی نظام هستی از ما مراقبت می کند. نوزاد روزی 300 بار خطر مرگ از سرش می گذرد. مادر یک بارش را هم نمی فهمد. بعد می گوید من از بچه مراقبت می کنم. اگر مادر از فرزند مراقبت می کرد نسل بشر منقرض شده بود. یک نظام از ما حمایت می کند در هر شرایطی. وقتی خشم داریم به آن نظام پناه می بریم. این ایمان است. ترس را نمی گویم. ایمان به قانون است. نظام آفرینش قانونمند است. همه چیز در نظام افرینش قانونمند است. صبوری از قوانین است. صبوری کنید ببینید بچه ها چقدر قشنگ بزرگ می شوند. فقط لذت ببرید از رشدشان. بچه ها برای رشد کردنشان همه چی دارند به ما نیازی ندارند. وظیفه ما فقط مراقبت و حمایت است. ما چیزی را از بیرون نمی توانیم در مغز بچه ها کنیم. از درون باید بچه های ما شکوفا شوند. هدف ما در رویکرد هوش متعادل شکوفایی از درون است. وقتی من از درون شاد نیستم بیرون تحریک است. مثل اینکه ادویه می زنیم به غذا بیشتر بخوریم. ادویه تحریک بیرون است. گرسنگی تحریک درون است. امن و ایمان و امنیت هم از یک ریشه اند. ایمان به منشا هستی و این که جهان قانونمند است و تا زمانی که من در سایه قانونم همه چیز درست است. همین قانون به من می گوید از خیابان رد می شوی مواظب باش. مثل کسی که سیل آمده بود و خانه اش در مسیر سیل بود. گفتند فرار کن گفت من فرار نمی کنم من به خدا ایمان دارم خدا پناه من است. سیل خانه این را گرفت فرار کرد رفت پشت بام. با قایق آمدند گفتند بپر پایین گفت نه خداوند پشت و پناهم است. هلیکوپتر گفت بکشیمت بالا گفت نه. سیل آمد خانه این را خراب کرد و مرد. رفت آن دنیا گفت خدایا آبروی ما را بردی. هی گفتم خدا مراقب من است هیچ کاری برای من نکردی. سروش آسمانی آمد گفت بنده من! همه آن کسانی که آمدند من فرستاده بودم. خداوند یک چیزی به ما در این نظام داده به نام عقل. عقل کمک ایمان است. نه جایگزین ایمان است نه ایمان جایگزین عقل است. عقل و ایمان با همند. همان طور تمدن و فرهنگ و غریزه و فطرت با همند. باید عقل و ایمان، هماهنگ و در تعادل باشد. ما خیلی وقت ها که باید به ایمان واگذار کنیم می خواهیم با عقل حل کنیم. خیلی چیز ها که باید با عقلمان حل کنیم می رویم سراغ ایمان. این می شود خرافات. زمانی که ما مسائل معنوی را می خواهیم با مسائل علمی حل کنیم می شود خرافات علمی. زمانی که مسائل علمی را می خواهیم با مسائل معنوی حل کنیم می شود خرافه دینی. دین کارکرد خود را دارد و علم هم کارکرد خودش را. هماهنگ باید باشند.

سوال: فرمودید این که برای سه سال آینده بچه تان یک برنامه داشته باشید؟ الان به نظام آموزشی بخواهیم نگاه کنیم در سن مدرسه خواندن است. الان خیلی ها با زبان انگلیسی و غیره آشنا هستند. الان ما با وجود اینکه مخالف این چیزها هستیم ولی بچه ما در محیط مدرسه قرار می گیرد که کودکان دیگر از قبل یک سری اطلاعات دارند. بچه معمولی می آید کلاس اول باید خواندن یاد بگیرد اما بچه های دیگر در پیش دبستانی یاد می گیرند. این بچه اعتماد به نفسش از بین می رود. ما با این وضع اعتماد به نفس بچه چه کنیم؟

شخصیت در خانه شکل می گیرد نه در مدرسه. می گوید بلد نیستم. حالا ممکن است به او بگوید آفرین به این نگوید آفرین. این وقتی محکم باشد با نگفتن آفرین جا نمی زند. بچه ها مرحله قبل را درست بگذرانند اینجا که بیایند احساس حقارت نمی کنند. بالاترین کسی که احساس حقارت می کنند پدر و مادرند که بچه شان زبان نمی داند. پیانو بلد نیست بزند. این احساس حقارت پدر و مادر است که منتقل می شود به کودک. کودک که احساس حقارت نمی داند چیست. این سن دارد شکل می گیرد من می توانم. هر وقت دلش خواست می رود زبان یاد می گیرد. ما به جای اینکه زبان را به کودک تحمیل کنیم که تا آخر عمر زبان یاد نگیرند یادگیری را در آن ها تقویت می کنیم که هر موقع هر زبانی خواستند بروند یاد بگیرند. زبان اصلا به کلاس ربطی ندارد. یکی از بستگان من 23 زبان می داند. از ترجمه یک کتاب یونانی متوجه شده است. یک ساعت هم سر کلاس زبان ننشسته است. کلاس زبان به کسی زبان یاد نمی دهد. کلاس زبان جیب مردم را خالی می کند. کار دیگری نمی کند. کسی می خواهد زبان یاد بگیرد. قدرت یادگیری و درس قبلی و شخصیتش را داشته باشد هر موقع اقدام کند می تواند زبان یاد بگیرد. من زمان فارغ التحصیلی آلمانی می دانستم چون زبان تحصیلیم آلمانی بود. انگلیسی اصلا بلد نبودم. صرف سه ماه انگلیسی صحبت می کردم. الان هیچ کدام یادم نیست. چون لازمش ندارم اصلا. احساس حقارت ندارم. اگر لازم داشته باشم سه ماهه برمی گردم یاد می گیرم. مسئله مهم برای این که اعتماد به نفس بچه ها قوی شود، مسئله یاد گرفتن زبان نیست. سه ماهه می توانیم زبان یاد بگیریم صحبت کنیم. اگر اعتماد نباشد حقارت می آید. مدارس غیرانتفاعی سرشار از احساس حقارت است. به همین دلیل مجبورند با معلم و موسیقی فلان و این نوع پرکنی. ریشه شخصیت بچه ها را محکم کنید. ریشه را پر می کنند عصب کشی می کنند بعد می آیند روی تاج. ما ریشه را ول می کنیم می پریم روی تاج. 12-6 سال. به سن مدرسه. یک پی سست ساختمان بزرگ می خواهد بسازد. این تزلزل اینجا به اوج می رسد. بحران هویت. بعد برگردیم از پایین شروع کنیم. امنیت، خودباوری، بازی کنید تا مرحله دوم ادراک حرکتی شکل بگیرد. چند نفر حاضرید الان یک سطل ماست روی سرتان بریزیم. بروید منزل با لباس بروید یک سطل ماست روی صورتتان بریزید. با لباس بروید زیر دوش. باید بکشند اینها. انجام دهید. اصلا ممکن است بشینید وسط حمام زار زار گریه کنید. چون چیزی در شما می شکند و معلوم نیست تا کجا می رود. این تابوهایی که این شکلی ساخته شده باید بشکند. یک خانمی می گفت من زیر دوش حمام نشستم گریه کردم. ما اتاق ساختنی ها داشتیم. مادری آمد وادارش کردم بسازد. بعد دیدم آن طرف چیزی ساخته بودند دیدم بچه ها می زدند آن را. به مادر گفتم این را بزن. یک بشکه بود بچه ها با کیسه این را می زدند/ مادر شروع کرد زدن گفتم تندتر بزن بزن. شروع کرد زدن. بغضش ترکید. شیون می کرد این را می کوبید. این قدر زد تا خالی شد. اینها پاک نشده. این بازسازی ها در همچین کلاس هایی انجام می شود. اصلا هدف این است بچه های شما را درست کند. هدف این است که بازی با کودک را یاد دهد. همه می توانید. همه هم جوانید هم انگیزه دارید هم علم دارید. فقط کمی اراده می خواهد که دارید. وظیفه مادران حامی این است که شما را حرکت دهند نه بچه های شما را درست کنند. علم عصب شناسی هم دارد به کشفیاتی می رسد که همه ترسیده اند. علما ترسیدند. خدمت دکتر عشایری بودیم گفتند در طول 5 سال گذشته اینقدر مطلب راجع به مغز آمده هیچ کدام به فارسی ترجمه نشده است. ما وحشت کردیم. گفتم دکتر شما وحشت کنید ما باید سکته کنیم. امروز تمام علم عصب شناسی رفته زیر سوال. دارد اثبات می شود که می توان از اول شروع کرد. هیچ مانعی نیست. راحت باشید. شروع کنید و کودکی گمشده تان را پیدا کنید.



مطالب مرتبط

ارتباط با ما
عضویت در خبرنامه
logo-samandehi

نقل مطالب این سایت فقط با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت و برای مقاصد غیر تجاری بلامانع است

نوردیده nooredideh.com

مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک و مشاور جهت تشخیص و درمان دانست.

مدیریت و محتوای سایت مستقل از کانال نوردیده می باشد لذا پیرامون محتوا و تبلیغات کانال نوردیده هیچ گونه مسئولیتی برعهده سایت نوردیده نمی باشد.

حتما بخوانید!!

پرخاشگری، جیغ و داد و کتک کاری کودک
ادامه مطلب