ریشه های رفتارهای غلط در کودکان(قسمت دوم)

ریشه های رفتارهای غلط در کودکان(قسمت دوم)

ریشه های رفتارهای غلط در کودکان(قسمت اول)

ریشه های ایجاد اختلال رفتاری در بچه ها:

1ـ امتیازدهی دوسویه به رفتارهای غلط

یکی از آنها امتیاز دادن دو سویه است به رفتارهای غلط؛ ما و بچه ها، هردو درگیر این امتیازدهی هستیم. امتیازدهی دوسویه به دو شکل است:

1-    توجه: وقتی بچه رفتار نامناسبی دارد، ما به او توجه می کنیم وقتی بچه اذیت می کند، از ما توجه را دریافت می کند مثلاً بچه اصرار می کند که با هم بازی کنیم، ما با او بازی نمی کنیم. جیغ می کشد، داد می زند، از در و دیوار بالا می رود، کمی که کلافه شدیم می گوییم «بیا بنشین با هم بازی کنیم». بچه هم یاد می گیرد اگر می خواهی با تو بازی کنند چه کار کن؟ جیغ بزن، داد بزن، هی برو تلویزیون را خاموش و روشن کن، از ترس اینکه تلویزیون نسوزد، می گوییم« خوب بیا بشین بازی کن اینقدر ور نرو با این تلویزیون تازه خریدیم» بچه هم می بیند با رفتار غلط از ما چه دریافت می کند؟ توجه. و این چیزی است که او می خواست.

  

2-   پاداش: گاهی وقتها به بچه ها امتیاز و پاداش هایی می دهیم که غلط است مثلاً در فروشگاه بچه ای جنسی را برمی دارد این را می خواهم، آن را می خواهم ما می گوییم نه! پا می کوبد، جیغ می زند گریه می کند بیست نفر برمی گردند نگاه نگاهمان می کنند خوب به ترس از آبروی مان که بچه حیثیت ما را در فروشگاه به باد داد، آن چیز را برایش می خریم بعد هم وقتی از فروشگاه بیرون می آییم، ماجرا با جملاتی از این دست خاتمه پیدا می کند: « اگه دفعه ی دیگه اوردمت فروشگاه! دیدی چه آبرویی از ما خریدی؟ این و خریدم بجاش تو هم بچه ی خوبی باشی ها! قرارمون این نبود دفعه ی دیگه این کارا رو بکنی، من می دونم و تو، اگه دفعه ی دیگه با خودم بردمت بیرون» یک جملات استانداردی که همه ی پدر و مادرها می گویند. اکنون این جمله ها که تمام شد، ولی بچه یک چیزی را یاد می گیرد از این به بعد اگر در فروشگاه چیزی را خواستی، چکار کن؟ جیغ بزن، آبروریزی کن، گریه کن، پا بکوب، لگد در جنسا بزن، یک لگذ زیر پفک بزن، دو تا پفک بریزد وسط فروشگاه، برایت می خرم. خوب احتمال اینکه بچه دفعات بعد این رفتار را بکند، زیاد است یا کم؟ خیلی زیاد است چون فهمیده که با این روش به پفک می رسد.

گاهی بچه ها سر یک اسباب بازی در حال دعوا کردن هستند ما وارد ماجرا می شودیم رفتارهایی می کنیم که کاملاً رفتارهای ناشایست و غلطی است مثلاً اسباب بازی را از هردو تا می گیریم بالاخره این اسباب بازی یا مال این است یا مال آن . ما از هردو می گیریم.«سر یک اسباب بازی دعوا می کنید؟ کی می خوایین بفهمین؟ حالا که اینطوری شد...» او که صاحب اسباب بازی است یک چیزی را می فهمد که مالکیت ارزشی ندارد. هرکسی می تواند به زور بیاید چیزی را که مال تو است بخواهد و نهایتاً هم از تو می گیرند هم از او.

فردا که بچه بزرگ می شود این بلا را سر خودتان می آورد چیزهای خانه را برمی دارد یک کارهایی می کند . بعد مادرا نزد من می آیند که «آقای فرهنگ! بچه ی ما اصلاً هیچ حرمت و هیچ احترام و هیچی سرش نیست، چهارچوب ها را نمی فهمد ماشین پدرش را برمی دارد می رود پدرش می گوید چرا ماشین را بردی؟ می گوید بردم که بردم... »شما یادش دادید وقتی بچه بود که مالکیت ارزشی ندارد و احترام به حقوق دیگران ارزشی ندارد.

آن کودکی که صاحب آن اسباب بازی یا عروسک نیست، یک چیزی یاد می گیرد که «بجنگ حداقل به تو ندادند، به او هم نمی دهند». ما داریم ریشه هایی را ایجاد می کنیم که بچه ها بزرگ شوند تا آرام آرام بی احترامی و بی حرمتی و رفتارهای غلط داشته باشند.

گاهی ما با رفتار بد بچه به او به این شکل پاداش می دهیم که مثلاً وقتی خواهرش را می زند، موهایش را می کشد، گازش می گیرد می گوییم «بیا باهم بازی کنیم». فقط می خواهیم آن شر بخوابد او هم یاد می گیرد «از این به بعد بازی خواستی، باید موهای خواهرت را بکنی، بازی نکردند، یک گاز هم بگیر قطعاً با تو بازی می کنند». این ماییم که داریم امتیاز می دهیم، پاداش می دهیم، توجه می کنیم.

گاهی بچه مثلاً شلوغ می کند در خانه و پدر و مادر یک کمد یا یک کابینت را پر از خوراکی کردند پفک، چوب شور، چیپس، کاکائو، شکلات، آب نبات چوبی، تخم مرغ شانسی، لپ لپ ... بعد بچه تا شلوغ می کند، چون حوصله ی شلوغی اش را نداریم، می رویم سراغ گنجینه... بیا اینجا لُپ لُپ... بچه هم یاد میگیرد «یک گنجینه آنجاست هروقت یکی را می خواهی ، فقط کمی اذیت کن زود صداخفه کن به تو می دهند». این چیست که بچه ها را غلط تربیت می کند؟ ماییم.

بچه می گوید « می خوام برم تو حیاط با بچه ها بازی کنم»

مادر می گوید: «نه، نیم ساعت دیگر می خواییم شام بخوریم»

بچه می گوید « می خوام برم بازی...»

مادر می گوید:« گفتم شام، اصلاً اتاقتو هنوز مرتب نکردی» ..

«می خوام بازی کنم»

مادر اعصابش خورد می شود «خیلی خوب برو، تا نیم ساعت دیگه میای ها؟ دوباره مثل دیروز نیام دنبالت ها! » خوب ما امتیاز دوسویه گرفتیم بچه امتیاز می گیرد چگونه؟ اگر می خواهی حیاط بروی، کمی تن صدایت را بالا ببر. مادر هم امتیاز گرفت چه امتیازی؟ اگر می خواهی از این سروصدا راحت بشوی، به او بگو برود حیاط. در واقع هر دو نفر دارند امتیاز می گیرند واین امتیاز دهی و امتیازگیری دوسویه هزاران بار تکرار می شود مادر یاد میگیرد هروقت می خواهی بچه اعصابت را خرد نکند، فقط دَکش کن«خوب، خوب، برو با بچه ها دوچرخه بازی، ولی زود بیا...برو ... برو.. آخی راحت شدما مخم رو خورد» مادر امتیاز می گیرد چون ظاهراً ارامشی ایجاد شد. بچه امتیاز می گیرد چون می خواهد نزد دوستانش برود هم می تواند برود. یک اتفاق دوسویه: پاداش دادن پاداش گرفتن. واین رفتار بارها و بارها وبارها در زندگی ما تکرار و تکثیر می شود.

2ـ اعمال فشار دوسویه

بچه در حال دیدن کارتون است پدرش می گوید: « وسایلت را از سر راه بردار» می گوید : «بابا، دارم کارتون می بینم» «گفتم جمع کن پام رفت روی مداد درد گرفت» «جمع می کنی یا..» الان بچه چه می کند؟ مجبور می شود که جمع کند با گریه و اخم و تخم می آید و جمع می کند چون می ترسد که کتک بخورد.

بابا یک چیزی یاد گرفت اگر می خواهی بچه جمع کند، باید چه کند؟ عربده بکشی بعد رگ گردنت بیرون بزند بعد به خودت فشار بیاوری تا بچه گوش دهد.

بچه چه یاد می گیرد؟ وقتی بابا حرف زد گوش نکن فقط وقتی گوش کن که داد می زند.

هردو شرطی می شوند هر دو به هم فشار می آورند. بچه به بابا فشار می آورد که حالا که تو داد می زنی، من از این به بعد حرفهایت را گوش نمی دهم مگر اینکه داد بزنی. به پدر هم فشار می آید چگونه؟ خوب اگر آدم عربده بکشد داد بزند به او فشار می اید یا نمی آید؟ تا ده دقیقه یک ربع بعد آدم به هم ریخته است. هر دو به هم فشار می آورند. و این همانی است که بچه یاد می گیرد مثل طوطی رفتارهای مارا تکرار کنیم.

می دانید که بچه ها ضبط می کنند تکرار می کنند «بابام، وقتی می خواد کاری رو انجام بدم، چکار می کند؟ داد می زند پس من هم اگر خواستم دوستم، برادرم، بچه ی همسایه کاری را انجام بده و نداد، باید چه کار کنم؟ داد بزنم. » فردا همسایه ها دم خانه تان می آیند فردا از مدرسه زنگ می زنند که بچه تان قلدراست بچه تان گردن کلفت است وسط حیاط است و عربده می کشد فریاد می زند هل می دهد. از که یاد گرفته؟ از پدرش.

اعمال فشار دو سویه یعنی اینکه هر دو به هم فشار می اوریم. بچه آموخت که در حالت عادی کار را انجام ندهد مگر بابا له شود، داد بزند بابا هم آموخت که اگر می خوای حرفت را گوش دهد باید زور بالای سرش باشد و این هم کاملاً غلط است.

ادامه دارد...

برگرفته از سخنرانی استاد فرهنگ



مطالب مرتبط

ارتباط با ما
عضویت در خبرنامه
logo-samandehi

نقل مطالب این سایت فقط با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت و برای مقاصد غیر تجاری بلامانع است

نوردیده nooredideh.com

مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست.

حتما بخوانید!!

مراقبت های دوران بارداری، دوران میزبانی مادر2
ادامه مطلب