درک احساس ۱

درک احساس ۱

وقتی به کودک بگوییم: «این احساسی که داری خوب نیست»، و یا او را متقاعد کنیم که او « هیچ دلیلی برای احساس خود ندارد»، نخواهیم توانست احساس ناراحتی شدید او را از میان ببریم. ممنوع اعلام کردن بیان احساس ناراحتی شدید این احساس را از بین نمی­برد؛ زمانی از شدت این احساس ناراحتی شدید کاسته می­شود و زمانی آزار دهندگی­اش را از دست می­دهد که والدین این احساس کودکشان را با حس تفاهم و همدردی بپذیرند و آن را انکار نکنند.

اظهار فوق نه تنها در مورد کودک صادق است بلکه در مورد بزرگسالان نیز مصداق دارد. برای تایید این امر، کفتگوی زیر آورده شده است. این گفتگو میان  رهبر یک گروه مشاوره و سه تن از مادران صورت گرفته است:

رهبر گروه: «صبح روزی را در نظر بگیرید که گویی همه چیز غلط از آب درمی­آید و هیچ کاری درست انجام نمی­شود. از یک طرف تلفن زنگ می­زند و از طرف دیگر، بچه گریه می­کند، و قبل از اینکه متوجه بشوید و بتوانید کاری بکنید می­بینید که نان برشته سوخته است. شوهرتان نگاهی به دستگاه نان برشته کن کرده و می­گوید: «ای داد بیداد! بالاخره کی خواهی توانست نان برشته درست کنی؟» در این هنگام واکنش ما چیست؟

خانم الف: «دستگاه را پرت می­کنم و می­زنم تو کله­اش.»

خانم ب: «به او می­گویم: حضرت آقا لطف کنند و نان برشته لعنتی­شان را خودشان درست کنند!»

خانم پ: «آن قدر ناراحت می­شوم که فقط می­توانم بنشینم و زار زار گریه کنم.»

رهبر گروه: «حرف­های شوهرتان باعث می­شود که چه احساسی نسبت به او داشته باشید؟»

همه خانم­ها با هم: «خشم، نفرت، انزجار»

رهبر گروه: «آیا بعد از آن، مایل هستید که نان برشته دیگری درست کنید؟»

خانم الف: «دوباره نان برشته درست کنم؟! بله، درست می­کنم، فقط یه کمی هم سم به­اش می­زنم!»

رهبر گروه: «وقتی شوهرتان به سرکار می­رود، آیا خواهید توانست به آسانی بلند شوید و خانم را نظافت کنید؟»

خانم الف: «خیر، برای اینکه دیگر تمام روزم خراب می­شود.»

رهبر گروه: «همان وضع را در نظر داشته باشید: نان برشته سوخته است، اما شوهرتان نگاهی به اوضاع و احوال می­کند و می­گوید: عزیزم، چه صبح پر دردسری نصیبت شده گریه بچه، زنگ تلفن و حالا هم این نان سوخته.»

خانم الف: «اگر شوهرم این حرف را به من بزند، از فرط خوشحالی سکته می­کنم!»

خانم ب: «احساس بسیار خوبی می­کنم!»

خانم پ: «چنان احساس خوبی به­ام دست می­دهد که بغلش می­کنم و می­بوسش.»

رهبر گروه: «چرا؟ آیا به خاطر اینکه گریه بچه هنوز ادامه دارد و نان برشته هنوز می­سوزد؟»

هر سه خانم با هم: «این­ها که دیگر اهمیتی ندارد.»

رهبر گروه: «چه چیزی سبب این تغییر رفتار است؟»

خانم ب: «می­دانید، وقتی او ایراد نمی­گیرد و وقتی می­بینم که با من است نه علیه من، یک نوع احساس حق شناسی نسبت به او پیدا می­کنم.»

رهبر گروه: «و وقتی شوهرتان می­رود سرکار، آیا انجام کارهای خانه به نظرتان سخت می­آید؟»

خانم پ: «خیر، خیر! تازه یک آواز شاد هم می­خوانم و انجامشان می­دهم.»

رهبر گروه: «حالا اجازه بدهید درباره نوع سومی از شوهر هم برایتان بگویم.» او نگاهی به نان سوخته می­کند و به آرامی به شما می­گوید: «عزیزم، بگذار نشانت بدهم که چگونه نان برشته کنی.»

خانم الف: «اوه، نه تو را به خدا، این یکی از آن اولی هم بدتر است. باعث می­شود آدم خودش را احمق حساب کند.»

رهبر گروه: «حالا ببینیم این سه روش متفاوت در برخورد با موضوع نان سوخته چه کمکی در رفتار با کودکان به ما می­کند.»

خانم الف: «می­فهمم مقصودتان چیست» من همیشه به بچه­ام می­گویم: «تو دیگر بزرگ شده­ای و باید این را بدانی، تو دیگر بزرگ شده­ای و باید آن را بدانی. خوب حتما این حرف­های من او را عصبانی می­کند. معمولا هم چنین می­شود.»

خانم ب: «من همیشه به پسرم می­گویم: عزیزم بگذار نشانت بدهم که چگونه این یا آن کار را انجام بدهی.»

خانم پ: «آن قدر از خودم انتقاد کرده­اند که حالا فکر می­کنم انتقاد کردن طبیعی است. درست همان حرف­هایی را می­زنم که وقتی بچه بودم مادرم علیه من می­زد. به همین خاطر هم از مادرم متنفر بودم. من هیچوقت کاری را درست انجام نمی­دادم و مادرم همیشه مجبورم می­کرد کارها را دوباره انجام بدهم.»

رهبر گروه: «و حالا شما درمی­یابید که خودتان همان حرف­ها را به دخترتان می­زنید؟»

خانم پ: «بله. من به هیچ وجه این رفتار را دوست ندارم وقتی این طور رفتار می­کنم از خودم بدم می­آید.»

رهبر گروه: «شما در جستجوی راه­های بهتری برای گفتگو با کودکانتان هستید.»

خانم پ: «بله، البته من هستم!»

رهبر گروه: «حال ببینیم از ماجرای آن نان سوخته چه درسی می­توانیم بگیریم. چه چیزی کمک کرد که احساس علاقه و محبت جای احساس انزجار و تنفر را بگیرد؟»

خانم ب: «این واقعیت که کسی درکمان کرد.»

خانم پ: «اینکه کسی سرزنشمان نکرد.»

خانم الف: «و اینکه کسی نقش معلم سرخانه را برایمان بازی نکرد.»

این نمونه نشان می­دهد که واژه­ها چه قدرتی در ایجاد دشمنی یا خشنودی دارند. نتیجه اخلاقی این ماجرا این است که پاسخ­های ما (اعم از گفتارها و احساس­ها) می­توانند تفاوتی آشکار و قطعی در محیط خانه مان به وجود آورند.

ادامه دارد...

برگرفته از کتاب رابطه ی بین والدین و کودکان دکتر جینات ترجمه سرتیپی



مطالب مرتبط

ارتباط با ما
عضویت در خبرنامه
logo-samandehi

نقل مطالب این سایت فقط با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت و برای مقاصد غیر تجاری بلامانع است

نوردیده nooredideh.com

مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست.

حتما بخوانید!!

عوامل تهدید کننده رشد کودک
ادامه مطلب