دیدگاه آیت الله حائری شیرازی در زمینه تربیت فرزند

دیدگاه آیت الله حائری شیرازی در زمینه تربیت فرزند

هرگاه خلافی مرتکب می شدم، مادرم نمی گذاشت در خانه کار کنم!

خدا رحمت کند مادرم را. یکی از راه های تربیت وی این بود که هرگاه از ما خلافی می دید، دیگر کار به ما نمی داد؛ یعنی ظرف شستن و دوخت و دوز و مانند آنها را از ما سلب می کرد و از این طریق کار را پیش ما ارزشمند می ساخت. امروزه بسیاری از ما دقیقاً کار را بالعکس می کنیم؛ یعنی وقتی بچه خلافی کرد او را به کار وا می دارند یا اگر اذیت کرد، کار او را دو برابر می کنند. در نتیجه، چنین بچه ای کار را تنبیه تلقی می کند، در حالیکه ما بیکاری را به عنوان تنبیه تلقی می کردیم.

 

بد بینی، عامل ضد تربیت

مسئله بد بینی مسئله مهمی است، مادر و پدر و غیره  باید توجه داشته باشند که بچه نسبت به آنها بد بین نشود و فکر نکند که مادر دشمن اوست، ممکن است بگویید محال است فرزند فکر کند که مادرش دشمن اوست، خیر، اصلا هم محال نیست. مثلا مادر اگر تبعیضی را بین بچه هایش ایجاد کند، فرزند را نسبت به خودش بد بین می کند. شما اگر چند اولاد داشته باشید، ممکن است یکی از آنها خوش اخلاق تر از بقیه باشد، یا نماز هایش را مرتب تر بخواند و منظم تر یا صالح تر باشد، یا درسش را بیش تر بخواند یا به شکلی از دیگر فرزندان شما مودب تر باشد. از همین جا شیطان برنامه هایش را شروع می کند تا بچه دیگر را به مادر و پدرش بد بین کند،بچه، پیش خودش می گوید: مادرم دیگر آن را دوست دارد و مرا دوست ندارد و اگر زمانی شما بخواهید او را نصیحت کنید، پیش خودش خیال می کند که شما قصد دارید از او بهانه بگیرید. اگر انتقاد سازنده هم به او بکنید، می گوید می خواستید مرا خرد کنید و نمی پذیرید.

وقتی که بچه فکر کرد شما جانبداری کس دیگری را می کنید، او هم به خودش اجازه می دهد که به شما اعتماد نکند. همینجاست که فرزند از پدر و مادرش کنده و جدا میشود و هر چه که بر سر او می آید از همین بد بینی است. بر عکس، اگر فرزند نسبت به پدر و مادرش خوش بین باشد، هر مشکلی که برایش پیش بیاید با پدرو مادرش در میان می گذارد، پدر و مادر محرم او هستند و هر مسئله ای که برای بچه پیش آید، اینها چاره جویی می کنند و مسئله را حل می کنند. اما اگر بچه ها بد بین شدند، از این که سوال کنند، یا بپرسند و بعد هم عقوبتشان کنند، می ترسند و چیزی نمی گویند، وقتی هم که نگفتند، در انحرافات و ابتلائات و اتفاقات سخت می افتند.
پس این خوش بین بودن فرزند به پدر و مادر امر لازمی است. مثلا گاهی مادر لازم می بیند بچه را تنبیه کند، باید مواظب باشد که در نتیجه ممکن است بچه فکر کند که مادرش فقط دل خودش را خنک کرده، نه اینکه هدف او ساخته شدن من بوده است؛ دقت شود. لذا بچه در این حالت که بد بین است، می گوید مادر می خواسته شعله انتقام خودش را خاموش کند. در نتیجه بد بینی، نصیحتها بی اثر می شود، در صورتی که اگر پسر به پدر یا دختر به مادر خوش بین بود، اعتقادات پدر و مادر را می پذیرد و  همان، یک پایه اعتقادی برای او می شود تا بتواند معرفت پیدا کند.
مطلب بعد اینکه « خوش قولی» به « خوش بینی » کمک می کند، مثلاً اگر به بچه تان وعده ای دادید ، به وعده خودتان عمل کنید. او فکر می کند که شما برای قولتان ارزش قائل هستید و اعتماد او به شما بیشتر می شود. تحمل عامل دیگری است. یعنی اینکه گاهی از فرزندش خطایی را می بیند، البته مادرش باید این خطا را در نظر داشته باشد، ولی به این صورت که مداوم مادر به او تذکر بدهد نباشد ، اگر مادر خطایی را از فرزند ببیند و سعی کند که این خطا در پرده ، برطرف شود، فرزند به مادر خوش بین می شود. یعنی بچه می گوید: مادرم آبرویم را نبرده. البته این موضوع فرق می کند، مثلاً یکبار اگر جلو مهمانی بچه را زدید، احتمال دارد به شما بدبین شود، چون پیش خودش می گوید که مادرم می خواسته آبرویم را ببرد؛ نه اینکه به من تذکر بدهد. اما اگر مادری بخواهد به فرزندش نکته ای یا مطلبی را گوشزد کند، باید در جایی مخفیانه و به صورتی که شخصیت او خرد نشود، به او تذکر دهد و به او بگوید این کار را نکن! بچه در این حالت می بیند که او را به یک جای محرمانه برده و به او تذکر داده اند . مادرش می توانست این تذکر را جلو افراد دیگری به او بدهد، ولی این کار را نکرد و این مطلب باعث خوش بین شدن بچه می شود. از این جهت در روایات داریم که:
«مَن نَصَحَ اَخاهُ سِّراً فَقَد زانَهُ وَ مَن نَصَحَهُ عَلانیّهً فَقَد شانَهُ» یعنی هر کس برادر دینی خودش را پنهانی نصیحت بکند، در این حالت او را زیبا کرده است و هر کس در حضور مردم برادر دینی خودش را نصیحت کند، برادرش را زشت کرده است.
مادر، در ضمن راه رفتن با فرزند می تواند او را نصیحت کند تا او احساس کند که پدر و مادر آبروی او را از دوست دارند و این باعث خوش بین شدن او می شود، ولی اگر جلوی مردم به او تذکر بدهد، ممکن است بچه بدبین شود.وعده ای که پدر و مادر به فرزندشان می دهند ، باید به آن عمل کنند و این هم باعث خوش بین شدن او می شود.
مسئله بدبینی و خوش بینی مسئله بزرگی است که باید راههای خوش بین کردن را انسان طی کند. اگر مادر به فرزند دلسوزی بکند، خداوند هم به دل بچه می اندازد که مادرش دلسوز اوست. اگر انسان این امور را رعایت کند، اعتماد فرزند به او زیاد می شود و در نتیجه اعتماد، نصیحت هم تأثیر می کند. فرزند باید اول به پدر و مادر خودش اعتماد پیدا کند تا به خدا هم اعتماد پیدا کند، از این جهت در روایت دیگر داریم که اگر وعده ای را به فرزند تان دادید به آن عمل کنید، چون فرزندان، شما را از خود می دانند و این در تربیت آنها اثر می گذارد.

کودکان و گناه ( تمثیل سیگار کشیدن)

چه اگر از همان طفولیت هم غیبت بکند، نباید بگویید هنوز که مکلف نشده است و یا هنوز تکلیف بر عهده اش نمی باشد. نه، عادت می کند. چطور بچه اگر قبل از تکلیف سیگار بکشد و یا معتاد شود قبول نمی کنید که بگویید چون بچه است و هنوز مکلف نیست، چه اشکالی دارد که هروئینی بشود، یا چون هنوز مکلف نیست، تریاکی یا سیگاری بشود اشکالی ندارد، نه! شما می گویید چه فرقی می کند؟ انسان است وقتی که عادت کند، ضایع می شود. این هم عادت به کار بدی است، بچه که انجام بدهد، دیگر بدتر است. غیبت چه فرقی با آن کارها دارد؟ اگر بچه به یک کار بدی معتاد شد و وقتی هم که بزرگ شد دیگر نتوانست آن کار را ترک کند، چقدر از پدر و مادری که جلوی او را نگرفته اند ناراحت می شود.

 

چه وقت کودک را تشویق یا نصیحت کنیم؟

باید هنگامی کودک را تشویق نمود که تشنۀ تشویق باشد،

و به تعبیردیگر: کودک منتظر تشویق از سوی شما باشد، در این صورت این تشویق در بالندگی کودک نقش بسزایی خواهد داشت.

تشویق و محبّت بیش از حد، مثل کود زیاد است که به گُل داده می شود، همان طور که کود زیاد عامل فساد گل می شود، محبّت و تشویق زیاد نیز در تخریب اخلاق کودک تأثیری عمیق دارد.

اگر می خواهید کودکتان را نصیحت کنید، آنجا نیز طوری رفتار کنید که کودک شما برای نصیحت آماده باشد؛
مثلاً، برای او قصه یا حکایتی را نقل کنید، و سپس اصل مطلب را در جایی حساس که رسیدید بگویید: ادامۀ این قصه بماند برای بعد، اینجا می بینید که این کودک از شما می خواهد تا بقیۀ حکایت را برای او بازگو کنید در این صورت شما می توانید از این فرصت طلایی استفاد کنید، و تا حد امکان و لازم به نصیحت و پند و اندرز کودکتان بپردازید.

 

شیوه ی اصلاح رفتار کودک

رفتار ناپسندی که از فرزند خویش می بینید به روی وی نیاورید، زیرا گاهی اوقات، باید “تغافل” نمود.
یعنی وقتی مادری فهمید که فرزند وی مرتکب کاری قبیح شده است، خود را به “ندانستن” بزند.
امّا سعی را بر آن دارد، که به نحو خردمندانه ای این مشکل را برطرف سازد.
مثلاً، با نقل یک “قصه” به کودک وانمود کند که هر کس فلان کار بد را انجام دهد، کاری زشت و ناپسند مرتکب شده است.
چون اگر شما صریحاً به روی او بیاورید که فلان اشتباه را مرتکب شده است، فوراً در صدد “دفاع” از خویش بر می آید،
و سعی می کند که خود را بی گناه جلوه دهد، و عذرهایی می تراشد.
اما وقتی به صورت داستان و حکایت باشد، دیگر دلیلی نمی بیند که از خود دفاع کند.
وقتی با کنایه و غیر مستقیم به او تفهیم شد که نباید کار خلاف کند، و از سویی نیز توجه یافت که خود نیز این کار قبیح را مرتکب شده است، سعی می کند خود را “اصلاح” نماید.
و این، بهترین شیوه برای “اصلاح” کودک است.
به هر حال سعی کنید بین شما و فرزندانتان پردۀ “حیا”و “شرم حضور” وجود داشته باشد،
زیرا اگر شما آمدید و صریحاً به او گفتید که فلان کار را انجام داده ای، و من آن را می دانم، در این صورت دیگر نمی توان توقّع داشت که او حیا و شرم را رعایت کند؛
چون دیگر او احساس می کند که شما از عیوبش باخبر شده اید، و شخصیت و حیثیتش نزد شما خُرد و خود نیز تحقیر شده است.
لذا دیگر لزومی در حفظ شخصیت خود نزد شما نمی بیند،
و همین امر، منشأ آفاتی عدیده، و گاهی هم عامل طغیان خواهد شد. برای روشن شدن مطلب مثالی می زنیم:
فرض کنید شما ظرفی پر از شیر، از مغازه ای گرفته، و می خواهید به منزل ببرید، چون این ظرف پر می باشد، بسیار آهسته و با احتیاط کامل حرکت می کنید، تا چیزی از شیر بر زمین نریزد،
اما اگر در این حال کسی آمد و به شما تنه زد، و نصف ظرف شیر بر زمین  ریخت، در این هنگام، دیگر شما در حرکت، احتیاط نمی کنید، و آهسته نمی روید، بلکه بدون هیچ هول و هراسی، می توانید به سرعت حرکت کنید؛ چون دیگر خوف ریختن شیر وجود ندارد.
دربارۀ کودکانِ خود نیز سعی کنید کودک شما خیال کند که ظرف حیثیت و حرمت او پر می باشد، و باید احتیاط کامل رفتار کند، و تلاش کند کسی به او تنه نزند،
امّا اگر شما آمدید و به او تنه زدید دیگر ظرف حرمت و شخصیت او تقلیل خواهد یافت، و طبعاً دیگر نباید داشته باشید که این کودک رفتارش با شما مثل سابق باشد.
پس، این نکتۀ مهم را فراموش نکنید که گاهی “تغافل” لازم است،
به این معنا که شما از عیوب فرزندانتان آگاه باشید، اما کودک شما اطلاع نداشته باشد که شما از عیوب او آگاه هستید.
آگاه بودن شما از عیوب فرزندانتان خوب است، اما آگاه بودن ایشان از این که شما عیوب وی را می دانید، خوب و به صلاح نیست.

 

چگونه فرزندانمان را با شخصیت تربیت کنیم؟

اگر بَرآنید تا فرزندی پاک، مؤمن، متشخّص، و متخلّق به اخلاق حسنه داشته باشید، سعی کنید به فرزندانتان “مسوولیت” بدهید،
و بعد، از آنان مسوولیت بخواهید،
و بدانید که این کار، کودکان را متشخص بار می آورد.
و احساس می کنند، که بقدری مهم و ارزشمند هستند، که به آنان مسوولیت واگذار می گردد.
کودکان باید احساس “شخصیت” کنند،
کسی که احساس شخصیت می کند با شدت تمام خود را کنترل می کند، و سعی می کند کاری نکند که شخصیت او آسیب بییند، و یا لکه دار شود. وقتی که کودکان، احساس شخصیت نکنند، کم کم بی عار می شوند؛
یعنی “بی تفاوت” می گردند،
چه از آنان تعریف کنید یا سرزنش نمایید، در هر دو حالت، بی تفاوت خواهند بود، و بدون هیچ عکس العمل.

 

آنجا که تو به پایان میرسی

مادرم  به من درسی داد که فراموشم نمی شود.

محمد پسر اول من می خواست به دنیا بیاید و این تجربه اول ما بود. نصف شب بود که درد به سراغ مادرش آمد. با داروهایی که می شناختم و با گل گاوزبان و تخم شوید کارسازی نمودم ولی درد زایمان بود و شتاب می گرفت، به منزل پدر آمدم.

هنوز ساعاتی تا اذان صبح مانده بود. مادرم با چند نفر از بستگان به پذیرایی مادر محمد (همسرم)مشغول شدند و مرا از اتاق تبعید کرد.

من از دور فریاد ها و ناله ها را می شنیدم و زمان بر من کند می گذشت، تجربه اول من بود، حدود طلوع آفتاب خانم دکتر تشیدی(دکتر) را آوردیم، با خیال راحت تری در انتظار تولد نشستیم، فریادها و ناله ها زیادتر می شد اما از ولادت خبری نبود، مادرم را صدا زدم، من آشفته بودم ولی او سرخوش.

پرسیدم آیا مشکلی هست؟ جواب داد کار زایمان طبیعی است، گفتم پس چه وقت فارغ می شود، با این همه ناله کی کار تمام می شود؟ خندید و گفت تا نای نالیدن دارد و توان فریاد کشیدن دارد، نمی زاید. آنجا که درد توانش را گرفت، آن وقت فارغ می شود ...

مدتی گذشت، از نای افتاده بود و فقط زنجموره بود، که صدای گریه محمد بلند شد، و این حرف و این درس را فهمیدم که تا نای نالیدن داری و تا آنجا که توان داری ولادتی نیست، راه آنجا آغاز می شود که تو به پایان می رسی.

راستی که در هنگام توانایی دو پای شکر و صبر هست و در هنگام عجز و ناتوانی، بلوغ و عنایت حق هست و با این همه امکان چه جای ترس و یاس و سستی و حزن است؟

وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَ أَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ (آل عمران ۱۳۹)

مشکل ما در این جاست که نمی خواهیم از نعمت های دنیا و امکانات آن، چیزی به دست بیاوریم و نمی خواهیم با این مرکب ها به جایی برویم وگرنه به نعمت ها دلبسته نمی شدیم و حساب می کردیم که با داشتن و یا از دست دادن، با کدامین زودتر می رسیم که برای حرکت ما دو پای شکر در هنگام دارایی و صبر در هنگام گرفتاری هست. پس دیگر چه رنجی داریم و چه مرگی داریم. آنجا که با شکر و صبر می توان رفت، آنجا که اگر از پای افتادی و ناتوان شدی، تازه با عجز می توان رفت، دیگر چه حرفی داریم و چه منطقی داریم. آخر راه آنجا آغاز می شود که ما تمام می شویم.

 

آیت الله حائری شیرازی



مطالب مرتبط

ارتباط با ما
عضویت در خبرنامه
logo-samandehi

نقل مطالب این سایت فقط با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت و برای مقاصد غیر تجاری بلامانع است

نوردیده nooredideh.com

مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست.

حتما بخوانید!!

وابستگی-استقلال
ادامه مطلب