کودک آرزوها

نشست 1-كودك آرزوها

چه كودكي مي خواهيم ؟                   

جواب مادران را آقاي سلطاني بصورت ذیل روی تخته نوشتند

سالم

شاد

خلاق

تحصيلات

مسئوليت پذيري

ايمان

پولدار

سلامت جنسي

فعال

اميدوار

كنجكاو

دقت

مدير

با حيا

پولساز

شناخت

زيبا

مهربان

تفكر توليد

حل مسئله

مدبر

معتقد

سخاوتمند

رضايت

متناسب

بيان احساسات

هنرمند

شناخت

اعتماد به نفس

متواضع

كارآفرين

مديريت

خوش غذا

مديريت احساسات

هنرشناس

باهوش

شجاع

 

سپاسگزار

مقتصد

 

 

خانواده دوست

 

منطقي

اجتماعي

قدرشناس

عقل معاش

 

 

 

 

مطلع

مقتدر

اهل معنويت

 

 

 

 

 

 

مؤدب

خیر

 

 

 

 

 

 

نه گفتن

با اخلاق

 

 

 

 

 

 

عزت نفس

 

 

 

 

 

 

 

نظم

 

 

 

 

 

 

 

مستقل

 

 

 

 

           نكته: سلامت جنسي را هيچ مادري اشاره نكرد ،ايشان خودشان اضافه كردند.بچه هاي ما بايد از جنسيتشان راضي باشند و قدرت لذت بردن از غريزه جنسيشان را داشته باشندمديريت غريزه داشته باشند ، نه ولع شهواني و نه نفرت از آن . سلامت جنسي و مديريت جنسي داشته باشند .

با توجه به اين ليست ميبينيم كه هرچيز كه در خودمان نداريم در بچه هايمان جستجو مي كنيم و مي خواهيم.  اين ليست حداقل چيزي است كه كودك بايد داشته باشد . با نگاه به ليست اين سؤال پيش مي آيد: آيا اين كودك دست يافتني است ؟آيا مي توانيم به او برسيم؟

سه نگاه نسبت به اين ليست ميتواند باشد :1- وجود  همچين كودكي محال استاين حرفها مال كتابها و رؤياها ست

       2- احتمالش هست ولي كو شانس !

       3- حتماَ ميشود

اين خصوصيات كمترين و حداقل خصوصيات يك كودك معمولي و متعادل استكودكي كه اين خصوصيات را داشته باشد ، نرمال است نه يك كودك نابغه يا استثنايي . در واقع كودك اين گونه به دنيا مي آيد .

گروهي از ما اين خصوصيات را در دسترس نمي بينيم و حسرتش را مي خوريم . نگاه حسرت در جامعه ما خيلي زياد و سنگين است ، يعني مي گوييم اين كه خوب خيلي بچه خوبيه ولي بچه من كه نميشه ! محاله ! كاشكي ميشد !

حسرت يك نگاه خيلي مخرب و بيرون از خود است (من كه نه ، ما كه امكانش رو نداريم ، بچه هاي ديگران دارند! ) در كل مقايسه از حسرت مياد ، حسادت از حسرت مياد .حسرت نگاه مخربي است . نگاه حسرت نگاه منفي است .

اگر قرار باشه همهُ آدمهاي دنيا اين خصوصيات حداقلي شان باشه آن دنيا بهشت ميشه ! يعني اين حداقل دنياست ، حداقل آدمها ، حداقل زندگي و از اينجا تازه شروع ميشه . اما نگاه حسرت اين مسأله را نمي بيند . حسرت نگاه ندرت است . نگاه كمبود است . ميگه امكان نداره در دنيا آدمها اينطوري باشن و همون نگاهي است كه ميگه من نميتونم همه چيز رو داشته باشم .

حسرت نگاه كمبود و ندرت به جهان هستي است . افراد دچار حسادت اصلا‍‍َ نگاه نمي كنند كه چي دارند؟ اتفاقا نگاه حسرت در ثروتمندان و قدرتمندان بيشتر است همينطور در سلاطين وپادشاهان ، در قهرمانها و هنرپيشه ها حسرت خيلي بالاست (منظور هنرمندان نيستقهرمانها دراثر حسرت زياد عمر طبيعي ندارند . هنرپيشه ها درحسرت روزهاي اوج و قشنگي مي ميرند .

مواظب نگاه حسرتتان باشيد . نگاهي است كه اجازه نميده درست فكر كنيم و درست ببينيم . حسرت خلاف قانون آفرينش است . قانون آفرينش دريغ ندارد . حسرت دريغ دارد ،فكر مي كنه كه ازش دريغ شده وهرچقدر هم كه بهش بدن بازهم راضي نيست . حسرت به دل نباشيد . درحال حاضر حسرت يك هنجار اجتماعي است : حسرت تحصيل ،ثروت ، مقام ، حتي زيبايي . يكي از آفتهايي است كه جامعه مارا تهديد مي كند . اگر با نگاه حسرت بچه هايمان را بزرگ كنيم ، آنها هم حسرت به دل بار مي آيندحسرت نداشته باشيد اين بچه ها در دسترسند . نمونه اش را هم داريد در منزلتان است ، كودك شما همان است كه حسرتش را داريد .

از نگاه حسرت بالاتر نگاه آرزو است . آرزو داشتن مخرب نيست ولي بازدارنده است . نگاه آرزو مندي يك نگاه ايستا است . درحسرت نيرو روي تخريب متمركز مي شود وبدنبالش حسادت و رقابت و... ميآيد؛ در آرزو نيرو پراكنده است.

آدمي كه آرزو دارد خيلي چيزهارو مي خواهد وآرزوهاي متعددي دارد؛ مثل آب است ؛ آب وقتي از سرچشمه سرازير ميشه خيلي قويه اگر هدايت شد ازقدرتش استفاده ميشه ؛ اگر پخش بشه ديگه قدرت نداره . آرزو داشتن مثل پخش نيرو است . آرزوي همه چيز داريم ودايم در حال چرخش است . آدمي كه خيلي آرزو داره ثبات نداره ،متزلزل است ونمي داند كه چي مي خواهد . بسته به شرايط تنوع آرزوها زياد ميشود . هر چيزي كه داره رنگ مي بازه ،يك چيز ديگه مي خواد ، دايم دور خودش مي چرخد ؛ به همين دليل پيشرفت نمي كند . بخشي از جامعه ما همينطوري هستند دور شهر مي گردند براي آموزشگاههاي مختلف ، كلاسهاي مختلف براي فرزندانشان .

كودك متعادل كودك هدف است . مقايسه هدف و آرزو :

معمولا هدف يكي است ، شفاف و محدود است . در هدف آرزو ثابت است . در آرزو هدفها متعدند به همين دليل شفاف نيستنددر آرزو هدف متغير است و جا عوض مي كندوقتي كه هدفمند هستيم انرژي متمركز است وقتي كه فقط دنبال آرزوهايمان هستيم انرژيمان پخش است . هدف حركت دارد ، آرزو ايستايي است .

جالبه هم هدف تلاش دارد وهم آرزو . هم آدمهاي هدفمند پرتلاشند ، هم آدمهايي كه خيلي آرزو دارند منتهي دور خودشان مي چرخند، هزارتا كار مي كنند و هيچكدامشان را به سرانجام نمي رسانند .

كساني كه هدف دارند مصمم هستند ،تصميم مي گيرند ؛ كساني كه فقط با آرزو زندگي مي كنند ترديد دارند و نمي توانند با قاطعيت تصميم بگيرند . آدمهاي هدفمند با واقعيت كار مي كنند ، آدمهاي آرزومند با ذهن شان كار مي كنند . هنگامي كه ما ذهنيتي داريم و آن را روي كاغذ ميآوريم تبديل به واقعيت ميشود . آيا تابحال تجربه كرده ايد كه در ذهنتان مسأله اي خيلي بزرگ بوده اما وقتي آن را روي كاغذ آورديد متوجه شديد كه اينقدرها هم بزرگ نبوده ؛ اين يعني واقعيت . آدمهايي كه هدف مشخص دارند خوب مي توانند واقعيت ها را تجزيه وتحليل كنند . به همين دليل هدف دست يافتني است . آرزو دور از دسترس است.  

كودك با خصوصيات در جدول كودك متعادل است و كاملا در دسترس . هدف ما عرضه برنامه اي است كه كودك  بر اين پايه بتواند رشد كند و همة اين خصوصيات را داشته باشد . اينها خصوصيات عجيب و غريب نيستند ، همراه ما بدنيا آمده اند ؛ چيزي نيست كه ما بخواهيم از بيرون كسب كنيم . كودك با يكسري اطلاعات به دنيا مي آيد اينها (خصوصيات در جدولهمان اطلاعات هستند . براي همه هم هست . واين حداقلي است كه ما توانستيم بفهميم ، خيلي وسيعتر از اين است . همه اين ها به عنوان تواناييهاي بالقوه همراه كودك هست و لازم نيست ما چيزي از بيرون بهش بديم .

بزرگترين اشتباه والدين همينه كه فكر مي كنند بايد از بيرون اين خصوصيات را به كودك بدهند . هيچكدام آنها اكتسابي نيستند درون كودك هستند . پايه و اساس همراه كودك به دنيا مياد ؛ توانايي را لازم نيست بدهيم ما از بيرون فقط بايد مهارت بدهيم .

 کودک خاص یعنی کودک غیر طبیعی . انسانهای خاص انسان های طبیعی و معمولی نیستنددر اغلب موارد هم به دلیل همین عدم تعادل ٬ خوشبخت نیستند . ممکن است در یکی از این خصوصیات ٬ غیر طبیعی رشد کند که نتیجه عدم تعادل است .

کودک خاص که فقط در بعضی جنبه ها رشد چشمگیر داشته باشد در واقع از رشد ماندگی دارد و حاصل کودک غیر طبیعی است .نوابغ اینطوری هستند .

دنبال این باشیم که کودک متعادل همه جنبه هایش رشد کند . خیلی خوب است که کودک به شکل دایره آرام آرام رشد کندواین دایره ها هر چه گسترده شود بهتر استمهم این است که از شکل دایره خارج نشوددایره کامل ترین شکل هندسی است٬ از دایره کاملتر نداریم .

در دایره رشد همه ابعاد امکان پذیر است . برای این هدف اصلا لازم نیست کار پیچیده ای انجام بدیم و یا خودمان را به آب و آتش بزنیم . برای اینکه این دایره رشد کند فقط کافیه که از رشد فرزندمان لذت ببریم وبا او کیف کنیم .

براي اينكه كودك متعادل داشته باشيم بايد يك روش شناخته شده داشته باشيم ؛ يك رويكرد پرورش كودك داشته باشيم .

رويكرد چيست؟ سالها كار با كودك به ما نشان داد كه ما يك الگوي پرورش كودك ايراني  نداريم .

الگوي شما براي پرورش يك كودك متعادل چيست ؟ اصولا ما مي دانيم كه چي نمي خواهيم ؛ ولي اصلا نمي دانيم كه چي مي خواهيم ؛ ودر كل بر اين مبنا زندگي مي كنيم . هميشه مي گوييم كه چه چيزي را نمي خواهيم ! الآن سؤال من همين است : ما چي مي خواهيم ؟  اگر هم بدانيم كه چي مي خواهيم ، يكسري مطالب كلي است .

ما الگوي كودك ايراني نداريم چون تمام مطالبي كه داريم ترجمه است و الگوي كودك غربي است . بحث خوب و بد يا درست و غلط اين الگوها نيست تنها بحث ما اين است كه ما چه الگويي داريم ؟

اين الگو براي پرورش كودك را رويكرد مي گويند . نزديك 50 رويكرد در دنيا هست اما هيچ الگويي در ايران نيست ؛ ريشه تمام سردرگمي ها و كلافگي ها و تعارضات دروني ما در اين جاست . وقتي وارد عرصه غرب مي شويم مي بينيم كه خود غرب هم بر پايه مليت خودش الگو دارد ؛ ايتاليا الگوي خودش را دارد ، آلمان و فرانسه الگوي مخصوص خودشان را دارند ...

يك رويكرد بايد نگاهش را به زندگي ، انسان و كودك بيان كند . در واقع اولين چيزي كه يك رويكرد بايد داشته باشد اينه كه بگه كه زندگي را چي مي بينه ؟ انسان را چگونه مي بينه ؟ و كودك را چگونه مي بينه ؟

نگاه جايگاه دارد . ما وقتي چيزي را نگاه مي كنيم از جايي كه ايستاده ايم مي بينيم و يك زاويه ديد داريم . اگر ما ندانيم كه كجا ايستاده ايم  نمي تونيم نگاهمان را تنظيم كنيم . مثل دوربيني كه در جايي مستقر مي شود و معلوم است كه از كدام زاويه نگاه مي كند و فيلم مي گيرد .

نگاهزندگي – انسانكودك ؛ چگونه ديدن آنها توسط رويكرد بومي خودمان از جايي كه ما ايستاده ايم مي آيداز كدام پايگاه ما به اين سه نگاه مي كنيم ؟ اين جاست كه ما حرف براي گفتن داريم . بومي كردن يعني از كدام زاويه نگاه مي كنيم؟

هوش متعادل را ما به عنوان رويكرد مي بينيم . چون براي هر سه مورد تعريف دارد ؛ فقط بايد بگه كه كجا ايستاده ؟  تا باعث اختلاف نشود .  چون ممكن است نگاه ها از جايكاه هاي مختلفي باشد  .

پايه و اصول براي نگاه چيست ؟ نگاه به چي متكي است ؟

پايه و اصول براي نگاه ، دين ، زبان ، تاريخ و جغرافيا است .

دين يعني يك نظام اعتقادي . هيچ انسان و جامعة بي ديني وجود ندارد . حتي آدمهايي كه ادعا مي كنند دين ندارند نظام اعتقاديشون دقيقا همونه كه ندارند . ما براي داشتن رويكرد بايد يك نقطه نگاه و جهت حركت داشته باشيم . دين اين كار را مي كند . اصول اعتقادي ، نقطه نگاه به ما مي دهد وجهت حركت را به ما نشان مي دهد .

فرض كنيد به دريا مي خواهيد برويد از كدام طرف مي رويد ؟ همه در كلاس پرسيدند بستگي داره كدوم دريا شمال يا جنوب به توافق رسيديم كه شمال . حالا توي جاده هستيد و داريد به سمت شمال مي رويد صبح وقت طلوع است ، خورشيد از سمت چپ طلوع مي كند ، آيا مسير را درست مي رويد ؟ مسلما نه چون اگه به سمت شمال بوديد خورشيد از سمت راست طلوع مي كرد . اين يعني در مسير درست نيستيد .

دين كارش همينه كه به ما بگه به كدوم نقطه داريم مي رويم ؟ كدوم نقطه را نگاه مي كنيم ؟ دين به ما جهت مي دهد .

زبانزبان ما فارسي است . اين زبان گستره اش از ايران بزرگتر است و يك منطقه فارسي زبان وجود دارد .  زبان فارسي فقط در محدودة نقشة ايران نيست بلكه وسيعتر است و به دليل ادبياتي كه دارد ، بُعد جهاني يافته است . در اين زبان تركي و عربي عجين شده . كمتر زباني مثل فارسي ادبياتي غني دارد .

« تو مو مي بينم و من پيچش مو » ، «دست ما كوتاه وخرما بر نخيل » اين قدرت يك زبان است كه از يك عامي بي سواد آنرا درك ميكند تا يك عارف به حق پيوسته  . بايد ديد عرفا با اين جمله ها چه ها كردند . قدرت ما زبان ماست . 

تاريخمنظور از تاريخ حفظ كردن عددها و جنگها و شرح حال پادشاهان نيست . تاريخ سرگذشت تحول يك مملكت است . اينكه ما چه فراز و نشيبهايي را گذرانده ايم ، چه تحولاتي بوجود آمده ،چي شده كه امروز ما اينجا هستيم ؟ بر اجداد ما چه گذشته ؟ هر كدام ما شعاعي از آن تاريخ هستيم .

جغرافيا – باز منظور صرف ارتفاع كوهها و مساحت دشتها نيست بلكه منظور اقليم شناسي است . اين كه ما كجا بوجود آمده ايم ؟ در چه اقليمي رشد كرديم ؟ اقليم شناسي نوع تغذيه ، پوشش ،و مسكن را معنا مي دهد .جغرافيا اينه كه من كجا به دنيا آمدم ، آنجا با چي تغذيه شدم . ميگه كه پوشش در آذربايجان با خوزستان متفاوت است و.....

    {دين --  زبان -- تاريخ – جغرافيا }--< نگاه --  زندگي – انسان – كودك      

مجموعه دين و زبان و تاريخ و جغرافيا فرهنگ را مي سازد . پايه هاي فرهنگي ما هستند . بايد روي اين پايگاه فرهنگي بايستيم و به زندگي و انسان و كودك نگاه كنيم و تعريفشان كنيم . ما رويكردي مي خواهيم كه بر روي اين پايه استوار باشه.

رويكرد ساختار دارد . ساختار بايد پي داشته باشد ، يك پي قوي وگرنه مي ريزد . ما فرهنگ را نمي توانيم وارد كنيم ، بايد بسازيمش و با دنيا تعامل داشته باشيم .

فرهنگ را نمي توان از دينش جدا كرد . تلاش براي جدايي ، بيهوده و سياست زدگي است . زبان و تاريخ فرهنگ ايران دين است . مگه ميشه مغول ها رو از تاريخ جدا كرد ؟ به قول يكي از نويسندگان معروف ، يكي از آسيبهاي بزرگي كه رژيم پهلوي به ايران زد اين بود كه تاريخ ايران را يكسره گره زد به هخامنشيان و ساسانيان ، انگار نه انگار كه از ساساني تا پهلوي اينهمه  فراز و نشيب تاريخي داشتيم . هيچي از اين دوران نمي دانيم .

بايد بدانيم زبان ما وتاريخ ما چي بوده بعد بتوانيم رويكرد داشته باشيم . هر كس مايل باشد خودش  بايد دنبال اين مطالب برود چون در اين جلسات ما فقط براي رسيدن به يك نگاه كلي كار مي كنيم كه ما به اين نگاه كلي مي گوييم « آگاهي » .

اينجا فقط آمده ايم كه ببينيم چه جوري با بچه ها بازي كنيم ؟ چگونه با آنها باشيم ؟ اما فقط بر پايه اين فرهنگ .

فرهنگ بينش است . زير بناي نگاه است . به ما بينش ميدهد . ما غير از فرهنگ به عامل ديگه اي هم نياز داريم  و آن علم است . اما منظور ما فقط علم روانشناسی نیستمدتي است كه ما بيش از حد به روانشناسي تكيه كرديم . خودمان را و بچه هايمان  را اسير روانشناسي كرديم .

روان شناسي علم و دانايي است ، خيلي هم خوبه اما همه چيز نيست . يك روانشناس اصلا نمي تونه بگه كه بچه ات رو چطوري تربيت كن ؛ حيطه روانشناسي حيطه تربيت نيست بلكه يك ابزار است در خدمت تعليم و تربيت .

علم همه جاي دنيا مشترك است مثل پزشكي و تغذيه و ...... هر جاي دنيا آپانديس بگيريم يكجور عمل مي كنند . علم روان هم همينطور است . روان براي انسان همه جا يكي  است . شرايط محيط اثر مي گذارد ، با هم در تعامل هستند ولي نه اينقدر كه ما به آن بند كرده ايم .

روانشناسي هم مثل بقيه علم ها يك ابزار است  . آن چيزي كه به عنوان علم در اینجا به ما كمك مي كند و آگاهي مي دهد ، « جامعه شناسي » است . مشكل ما در عدم شناخت جامعه شناسي است . وقتي كه مشكل را در جاي خودش نمي بينيم  به تبع آن حل هم نمي توانيم بكنيم . بحران را از ريشه بايد ببينيمريشه بحران هاي ما در جامعه شناسي است نه درروانشناسي.

ما جامعه شناسي نمي دانيم و به عنوان جامعه اي كه تاريخ داريم علوم انساني سنتي را نمي دانيم و فقط شعار مي دهيم . ما در سنت خيلي حرف و نكته داريم . در حال حاضر به تركيب روانشناسي و جامعه شناسي و علوم انساني نياز داريم .

درابتدا صادقانه بايد بگيم كه چه كودكي را مي خواهيم و از چه ارزشهايي استفاده مي كنيم . ما دوتا فرهنگ متفاوت با غرب هستيم . در حوزه علوم انساني كه كاملا متفاوتيم . بحث اين نيست كه ما بهتريم يا اونها ، بحث اينه كه دو تا فرهنگ جداييمما يك دين و سابقه اي داريم آنها چيز ديگري . بنابراين ما نمي توانيم از نگاه آنها به زندگي نگاه كنيم . از روشهاي آنها مي توانيم استفاده كنيم  اما از بينش آنها نه . چون كاملا دو چيز مجزا را مي بينيم .

تا زماني كه آن پي را نداشته باشيم ، ترجمه ها هيچ كمكي به ما نمي كند . خيلي از كساني كه اين ترجمه ها را مطالعه كرده اند ، اذعان داشتند كه بيشتر سردرگم شده اند . روش هاي آنها روشهاي بسيار خوبي و علمي است . خيلي از آنها كاملا به درد ما مي خورد و به آنها استناد مي كنيم فقط هدف اين است كه شما قدرت تشخيص پيدا كنيد .

ما يك پي داريم وروي آن مي خواهيم ساختماني بنا كنيم . پي را نميشود وارد كرد . پي را بايد خودمان بسازيم .ميتوانيم از ديگران قطعات بگيريم وروي اسكلت سوار كنيم اما پي مال خودمان بايد باشد . حرف ما اين نيست كه آنها اشتباه مي كنند ، حرف ما اين است كه ما پي نداريم .

براي مثال آوردن الگوي آموزش و پرورش از غرب توسط مرحوم رشديه آيا در ايران جواب داد ؟ يا اينكه حاصل آن بعداز 12 سال تحصيل يكسري آدمهاي بي ريشه هستند ؟ واقعا هدف رشديه اين بود ؟

چرا اين اتفاق افتاد ؟ چون پي نداشتيم . اين ريشه در اروپا خيلي خوب جواب داد اما براي ايران پاسخگو نبود . ما بايد خودمان ريشه داشته باشيم بعد پيوند بگيريم . منظور از ريشه شناخت فرهنگ ( دين ، زبان ، تاريخ و جغرافيا ) است . بدون اين شناخت نمي توانيم پيوند بزنيم .

بارها گفته ام كه پدر و مادر باغبان هستند ، ايجاد كننده نيستند ، پرورش دهنده هستند . يكي از كارهايي كه باغبان مي كند  پيوند است . بهترين ها را پيدا مي كند و به ريشه پيوند مي زند .

علم امانت خداست و علم انحصار احدي نيست . همة علما در هر زمان و دين و زبان و منطقه محترمند . زندگي كه ما مي كنيم مرهون فداكاري ها و كار علماست هر جاي دنيا و در هر عصر و زمان .

چرا پدر و مادر هاي ايراني با اينهمه فداكاري و تلاش نمي توانند از فرزندانشان لذت ببرند ؟ چون آگاهي و دانايي نبوده .

پيدا كردن ريشه و فرهنگ را بومي سازي مي گوييم . پي و فرهنگ بومي و استفاده از نكات علمي و روز آمد دنيا . سرعت رشد اطلاعات در دنيا  نجومي شده است . يكي از معضلات ما هم اين است كه اين اطلاعات را بومي كنيم .

ما بايد فرهنگ سنتي مان را با علوم حاضر روز آمد كنيم . نه اينكه باروشهاي 100 سال پيش كودكانمان را بزرگ كنيم . بلكه روي پي سنت خودمان پيوندهاي جديد را بگيريم . بايد وقت بگذاريم ، مطالعه كنيم و قدم به قدم جلو بريم . جلسه با يك سؤال تمام ميشود : چرا كودك متعادل مي خواهيم ؟