ذهن

نشست 3- ذهن

 

ذهن مركز رشد است . ما هم رشد ذهني ،  هم رشد روحي داريم . رشد در عرصة جسم نمو است . حتي نمو جسمي از طريق ذهن و مغز كنترل مي شود .

مركز فرماندهي بدن مغز است و ذهن فضاي فعاليت مغز است .

رشد يك تغيير است . تغيير يعني حركت و حركت نياز به نيروي محركه دارد

. رشد هم نيروي محركه دارد ؛ اينطور نيست كه انسان دلش بخواهد رشد كند يا نكند . از لحظة لقاح تا لحظة مرگ مغز تحت نيروي سائق رشد است و امكان ندارد براي مدتي تعطيل شود .

حركت يك فرآيند است ، يك عمل است ؛ اين عمل مديريت نياز دارد . مغز مركز  مديريت تغيير ، حركت و رشد است  و ذهن فضاي اين مديريت است . ذهن پايگاه رشد است . اگر ما مي خواهيم رشد كنيم در ذهن بايد برنامه ريزي كنيم ، حركت را كنترل كنيم .

مديريت مبدأ و  مقصد حركت و چگونگي اين حركت ، در ذهن شكل مي گيرد . بنابراين اگر كودكي مي خواهيم كه خوب رشد كند پس همان ذهنيت را بايد بسازيم . اهميت دوران كودكي به اين دليل است كه : ذهن در كودكي شكل مي گيرد . ذهن در كودكي نرم و انعطاف پذير است . مي توان برنامه ريزي اش كرد . اما در بزرگسالي تغيير آن سخت و مشكل است .

ذهن اتاق فرماندهي رشد است و مركز مديريت رشد است ؛ اين فضا بسيار قانونمند است . ذهن بر پاية محيط شكل مي گيرد .( محيط يكي از عوامل رشد استاستعدادها ، خصوصيات و محيط ) . محيط در شكل گيري ذهن مؤثر است . ذهن قانونمند است چون آفريدة خلقت و تابع نظام آفرينش است .

اگر ما  قانونمندي ذهن و قانون نظام آفرينش را ياد بگيريم و همگام با آن حركت كنيم و  آن را در محيط زندگيمان اجرا كنيم ، استعدادها بهتر شكوفا خواهند شد . از اهداف اين دوره اين است كه اين قانونمنديها را بهتر بشناسيم و رفتارهايي را با كودك طراحي كنيم و به گونه اي عمل كنيم كه كودك  در مسير شكوفايي استعدادهايش حركت كند . براي تحقق اين موضوع اول بايد ذهن را بشنايسم و بدانيم چه كار ميكند ؟

بايد تلاش كنيم تا بچه ها ذهن طبيعي داشته باشند . ذهن بطور طبيعي كشف مي كند . كودك توسط حواس پنجگانه اش عوامل بيرون از خودش را كشف مي كند ؛ مي بيند ، مي شنود ، لمس مي كند  و بو مي كشد و محيط را كشف مي كند . اين كشف را مي برد داخل ذهن  ، با اطلاعاتي كه از قبل دارد تركيب مي كند ، فرآيندي را طي مي كند كه به آن پردازش مي گوييم . اين كار از سه ماهگي نوزاد شروع مي شود . قبل از اين سه ماه چون اطلاعات قبلي ندارد حركاتش كنترل نشده است . از سه ماهگي به بعد پردازش مغز نوزاد جهت پيدا مي كند . بعد از پردازش به ابداع مي رسد و توليد مي كنداين توليد ممكنه كه يك نظريه باشد و ببرد در درون خودش يا ممكن است جلوة بيروني داشته باشد و تبديل به يك حركت يا يك رفتار شود .

وقتي نوزاد جيغ مي كشد بر اساس پردازش دروني اش است ؛ يكسري اطلاعات گرفته ، با اطلاعات قبلي تركيب كرده ، يكسري فرآيند را طي كرده و پردازش كرده به اين نتيجه رسيده كه جيغ بزند يا لبخند بزند و يا گريه كند .

تمام رفتارهاي انسان از بدو تولد تا بزرگسالي براساس پردازش ذهني بوده . هر كاري كه ما مي كنيم بر اساس پردازش ذهني مان است . اهميت دوران كودكي دراين است كه هنوز رشد ذهن كامل نشده ، اطلاعاتي كه وارد مي شود بدون فيلتر لايه هاي اولية ذهن را مي سازد كه به آن ضمير ناخودآگاه مي گوييم .

ضميرناخودآگاه 6 سال اول زندگي شكل مي گيرد ؛ چه شكلي مي گيرد و چه معيارهايي دارد از آن به بعد براساس همان ها كار خواهد كرد .

                          ذهن طبيعي (فعال) = كشف ، پردازش ، ابداع

هر چقدر ذهن بر اين اساس كار كند فرسوده نخواهد شد . مثل اندام بدن و يا دستگاه هاي صنعتي كه هر چه طبق استانداردها كار كنند دير تر از بين مي روند ؛ خسته مي شوند ولي فرسوده نمي شوند . ذهني كه مطابق اين قانونمندي عمل كند هيچ وقت پير نمي شود ، هميشه فعال خواهد بود ؛ حتي در صد سالگي هم قدرت پردازش خواهد داشت .

در حال حاضر معضلي وجود دارد به نام معضل سالمندي ، در اين معضل ذهن سالمندان خوب كار مي كند ولي بدنشان از كار مي افتد ، چون ساختار ذهني درست نيست ؛ اگر ذهن درست كار كند حتي در دورة سالمندي از پا افتادگي و معلوليت نخواهيم داشت .

مشكل از جايي شروع مي شود كه ما مي خواهيم دائم به كودكمان ياد بدهيم و الگوي خودمان را به او تحميل كنيم در نتيجه كودك فرصت كشف كردن ندارد ، الگو را تكرار مي كند ؛ اين تكرار كردن ثابت نيست ، حجم را بزرگ مي كند                                                                                                                                                                                                                                                                                                                   ذهن غير طبيعي (منفعل) =   الگو  ،  تكرار  ،  انباشت

                                   تحميل ، تفسير ، فربه

ما الگوي ذهني  را مرتب تفسير مي كنيم . تفسير درست عكس پردازش است . در پردازش شكوفايي و توليد هست . در تفسير حجيم شدن و انباشت و فربه شدن  هست ؛ در اين حالت رشدي در كار نخواهد بود و ذهن غير طبيعي كار خواهد كرد .

چرا اينقدر خسته هستيم ؟ خستة روزگار ، بچه ها و زندگي ؟چون خستة ذهن غير طبيعي هستيم . ما بلد نيستيم هر چيزي را در قدر و اندازه و جايگاه طبيعي خودش ببينيم ؛ ما هر چيزي را با تعبير و تفسير خودمان مي بينيم چون از بچگي كشف نكرديم ؛ ميزان كشف كردن در ما كم است در نتيجه الگو و تفسير هايي كه به ما داده شده را داريم و همان ها راهم دوباره خودمان تفسير مي كنيم . وقتي ذهن مفسَر بار مي آيد ، خسته مي شود . اين تفسير ها فضاي ذهن را مي گيرد ؛ فضاي ذهن خيلي بزرگ است اما نا محدود نيست ، پر مي شود . چقدر فضاي ذهنتان را يعني ها پر كرده است ، در طول روز چقدر از كلمةيعني استفاده مي كنيد !

ذهن در جايگاه كشف ، پردازش ، ابداع درست كار مي كند . اگر ذهن در جايگاه الگو ، تكرار ، انباشت قرار بگيرد ، مخروطي كه در مبحث رشد راجع به آن گفتيم ، دو ضلعش از نيمه مي شكند و به داخل بر مي گردد و تبديل به لوزي مي شود ، در اين حالت همه چيز محدود مي شود . در حالت اول ارتباط با كائنات نا محدود است اما در حالت لوزي اين ارتباط محدود مي شود

وقتي ذهن در داخل مخروط بسته يا در واقع لوزي قرار مي گيرد اين ذهن خسته است ؛ فضاي معنوي دراين حالت كم است در صورتيكه فضاي معنوي در مخروط كامل ، نا محدود است .

ما بجاي اينكه بچه هاي خردمند پرورش دهيم بچه هاي عاقل پرورش مي دهيم ؛ عقل سه مرتبه دارد كه مولانا در مثنوي خيلي زيبا آنها را بيان كرده ، مرتبة اول عقل جزيي و مرتبة آخر خرد است . عاقل مطلقاً به معناي خردمندي نيست . عقل جزء اولين مرحله است كه انسان به آن مي رسد ، حيوانات سيرك هم با آموزش كارهايي را ياد مي گيرند ، ما هم به همين طريق چيزهايي را به بچه هايمان آموزش مي دهيم و فكر مي كنيم فتح الفتوح كرده ايم .

مسئلة مهم اين است كه رشد ذهني و عقلي ادامه پيدا كند و به خردمندي برسد ( خردمندي ، روشن ضميري ، فرزانگي و......) همه اصطلاحاتي هستند كه در ادبيات ما فراوانند . در دنياي امروز ما علوم حسي غالب شده نه علوم معنوي .

نيروي رشد هميشه و هر لحظه وجود دارد و ما بايد رشد كنيم ، اگر مسير رشد را منحرف كنيم در حقيقيت جهت نيرو را عوض كرده ايم و رو به پايين هدايت كرديم . مخروط انسان به دو شكل وجود دارد ، رو به پايين و رو به بالا ، يعني ذهن ما رو به بالا شكل مي گيرد يا به سمت پايين و ماديت .

حاصل ذهن طبيعي و مخروط به سمت بالا ، آرامش روح و آسايش جسم ، احساس قدرت ، احساس ارزشمندي ، توانايي و احساس معناداري ( عمر و زندگي معنا دارد ) .

حاصل ذهن غير طبيعي و مخروط رو به پايين ، بجاي آرامشاضطراب ، بجاي آسايشعذاب ، احساس تزلزل ( در مقابل كودكمان و زندگي و روزگار درمانده ايم ) ، احساس بي ارزشي ، ناتواني و احساس پوچي .

هيچكدام اين احساسها مطلق و دائمي نيستند بلكه در نوسان هستند ، مهم اينه كه نوسان بيشتر به سمت ذهن طبيعي باشد . بايد در هر لحظه خودمان را بازبيني كنيم و ببينيم كجاييم ؟ در چه حاليم ؟ .

آن چيزي كه در ذهن شكل مي گيرد ، جهت نگاه و باورمان است . نگاه به بالا يا به پايين ، كه خود يك طيف وسيع است . بر پاية اين نگاه يا باور يك درك داريم ، درك از خود ، درك از محيط و .... ، برپاية اين درك يك انتظار يا توقع داريم و بر پاية اين  انتظار يك احساس داريم ( خوشايند يا نا خوشايند ) و بر پاية اين احساس يك رفتار داريم .

                                       نگاه -->  درك -->  انتظار --> احساس -- > رفتار 

مجموعة ( نگاه ، درك ، انتظار ، احساس ) ، ذهنيت هستند ، در ذهن شكل مي گيرندرفتار ، عينيت است ، در بيرون شكل مي گيرد قابل ديدن است .  اين فرآيند ها طي ميشه تا ما لبخند بزنيم يا اخم كنيم .

ما اصولاً  از خودمان سه درك داريم :

•          مقصّر

•          مظلوم

•          مسئول

از كودكي تا به امروزتان را به خاطر بياوريد ، اتفاقهاي نا خوشايندي برايتان افتاده كه در بعضي از آنها شما مقصر بوده ايد ، در اين اتفاقها چه احساس هايي داشتيد ؟

پاسخ حاضريناحساس گناه ، خشم ، پشيماني ، ناتواني ، حقارت ، ترس .

واكنش دروني تان چه بود ، با خودتان چه كار مي كرديد ؟  سرزنش .

واكنش بيروني تان چه بود ؟ چه رفتاري از خودتان نشان مي داديد ؟ فرار يا طلب بخشش

چه انتظاري داشتيد كه طلب بخشش مي كرديد ؟ مجازات ، جهنم ، ترس از مجازات

واكنش مقصّر در نهايت خشونت است ، چه با خودش و چه با ديگران  ( اعتياد و راه هاي غير اخلاقي و ... )

دوباره از كودكي بررسي كنيد اتفاقات ناخوشايندي افتاده كه شما در اين اتفاقات مظلوم واقع شديد ، در اين حالت چه احساسي داشتيد؟

پاسخ  حاضرينبدبختي ، نفرت ، غم ، ناتواني ، حس انتقامجويي ، تنهايي .

واكنش دروني تان چه بود ؟ گريه زاري ، سوگواري ، عزاداري براي خودمان

واكنش بيروني تان چه بود ؟ شكايت ، شكايت بردن به خدا

در مقابلش چه انتظاري دارد؟ پاداش ، مظلوم هميشه انتظار پاداش دارد ، توقع بهشت

نگاه مظلوم در نهايت به تزلزل و بي ثباتي ميرسد .  

 يكي از هدفهاي دورة كودك متعادل اينست كه بچه هايمان را به سمت درك مسئول ببريم . مسئول يعني چي؟ مسئول هرگز مقصّر نيست . مقصر مورد سرزنش قرار مي گيرد ولي مسئول مورد سؤال قرار مي گيرد .

مسئول كسي است كه يك اتفاق ناخوشايند در حوزة مسئوليت او اتفاق افتاده ، سوگواري براي خودش نمي كند . اتفاق را بررسي مي كند : اين مسئله براي من اتفاق افتاده و من مسئولش هستم ، پس اول پذيرش دارد و بعد خودش را نوازش مي كند . يعني واكنش هاي دروني او پذيرش و نوازش خود است .

درك مقصر و مظلوم هردو مال ذهن غير طبيعي يا منفعل است . وقتي اين ذهن شروع به سرزنش ميكند معلوم نيست تا كجاها مي رود، انتها ندارد ، مخروط برعكس است ، نيرو در ذهن بسته قرار گرفته ، سرزنش و سقوط .

در صورتي كه يك مسئول خودش را نوازش مي كند . واكنش بيروني او : جبران و پرداخت بها است . يك مسئول انتظار مجازات و پاداش ندارد ؛ يك مسئول در كوران حوادث انتظار رشد دارد و رشد مي كند .

نگاه مسئول به قدرت مي رسد .

هرجا احساس ضعف كرديد بدانيد در درك مسئول نيستيد . يك مسئول با قدرت عمل مي كند ؛ منظور از قدرت زور نيست ، زور خشونت است . حاصل قدرت آرامش است .

اگر مي خواهيم بچه هايمان رشد كنند بايد درك مسئول داشته باشند و مسئول بار آيند .

ما در مقابل رشدمان مسئوليم و بايد اين مسئوليت را به خوبي بشناسيم . ما مسئول رشد خودمان هستيم . رشد يعني تغيير در جهت مثبت و علامتش هم احساس خوشايند ، احساس قدرت ، رضايت ، آرامش ، محبت و شادي است . هر وقت در اتفاقي اين احساس ها را  نداشته باشيم و درك مقصر يا مظلوم از خودمان داشته باشيم ، معني آن اينه كه با ذهن منفعل داريم عمل مي كنيم و به ساختار مغزمان فشار مي آ وريم كه اين فشارها به جسم وارد مي شود و تبديل به بيماري مي شود .

يكي از دلايلي كه ما با درك مقصر بار مي آييم اينه كه در كودكي اجازة اشتباه كردن به ما داده نشده در ذهن طبيعي و فعال ، تجربه وجود دارد ، رشد در تجربه كردن اتفاق مي افتد و در تجربه حتماً اشتباه مي كنيم .

ذهن طبيعي ( فعال ) = كشف ، پردازش ، ابداع  --->تجربه

ما به بچه هايمان تجربة اشتباه كردن نمي دهيم ، حتي به خودمان هم اين اجازه را نمي دهيم . ما مسئول رشد خودمان هستيم پس بايد به سمت درك مسئول برويم .

نقل از حضرت علي (ع) است : كه واي به حال مسلماني كه دو روزش مثل هم باشد . در دستورات ديني ما هم هست كه هر روز بايد خودت را محاسبه كني اگر رشد نكردي بايد مورد سؤال قرار بگيري ، نه سرزنش .

اگر امروزت مثل ديروزت بود و قدمي برنداشتي و چيزي ياد نگرفتي ، مسئول خواهي بود . رشد لحظه به لحظه است ، هر لحظه ما مسئوليم . ما فقط و فقط مسئول خودمان هستيم ، مسئول رشد احدي نيستيم ، تا يك سني مسئول رشد بچه مان هم هستيم كه آهسته آهسته كم مي شود ؛ هر چقدر اين مسئوليت پذيري را به خود او محول كنيم اين مسئوليت از حوزة ما كم مي شود .

از چه سني بايد اين مسئوليت پذيري را به او محول كنيم ؟ از 9 ماهگي ، از زماني كه چهار دست وپا شروع به حركت مي كند و او مسئول خودش مي شود .

هر انسان مسئول خودش است  ؛ وقتي كه مي گوييد "من به جهنم"، خلاف نظام آفرينش كار كرده ايد و در مخروط واژگون قرار گرفته ايد . مخروط واژگون انتهايش جهنم است ، وقتي مي گوييد من به جهنم يعني قعر جهنم را انتخاب كرده ايد .

 من مسئول رشد خودم هستم و در مقابل رشد ديگران مسئوليت ندارم . در مقابل رشد ديگران به اندازة توانايي ام مسئوليت دارم . هر كجا كه مسئوليت من در مقابل ديگران به مسئول بودن  براي خودم  آسيب نزند . اجازه ندارم خودم را فداي ديگران كنم .

در حاليكه در جامعة ما برعكس است خودمان را فدا مي كنيم ، يك چيزي هم بدهكار مي شويم ، اگر چيزي ته آن ماند ، چه بهتر اگر نماند ، من به جهنم . اگر اين موضوع را درك نكنيد هرگز مادر مسئولي نخواهيد بود .

وقتي مي گوييم « واي با بچه هايمان چه كرديم ! » درك مقصر است و وقتي مي گوييم « واي با ما چه كردند ! » درك مظلوم است . هر كاري كه با بچه هايمان كرده ايم و هر كاري كه با ما كردند ، خيلي ممنون و متشكريم ، چون همة اين اتفاقها براي رشد ما بوده . هيچ اتفاقي در زندگي ما نمي افته جزء براي رشد ما . يا اين پيام را مي گيريم و رشد مي كنيم يا اين پيام را نمي گيريم و مي رويم در مخروط واژگون .

پس با درك مسئول زندگي كنيم و آگاهي كسب كنيم . اول خودمان بايد رشد كنيم ؛ دورة كودك متعادل براي رشد مادر است ، كودك نيازي به ما ندارد خودش در حال رشد هست . اول ما بايد به مسئوليت خودمان آگاه شويم بعد كه قوي شديم مي توانيم به مسئوليت مان در مقابل ديگران عمل كنيم .

هدف از اين دوره ها اينه كه به همديگه كمك كنيم والديني قدرتمند شويم .