نظم

نشست 4- نظم

« نظم »

رشد بدون نظم امكان ندارد . خلقت و آفرينش نظم دارند ، ما هميشه مي گوييم نظام آفرينش ؛ آفرينش بدون نظم امكان ندارد ، نظم آفرينش ، نظم بدون خطاست . مسئله اينه كه ما به نظم چگونه و از چه زاويه اي نگاه مي كنيم ؟

بدليل بحران مفاهيمي كه در حال حاضر وجود دارد پيشنهاد مي كنم هميشه به فرهنگ فارسي به فارسي رجوع كنيد و ريشه لغت و مشتقات آن را درآوريد ؛ در دستيابي به اصل مفاهيم كمك مي كند . در فرهنگ لغت نظم = ترتيب دادن ، چيدن ، مرواريد را نخ كشيدن ، كلام موزون . مشتقات آن = نظام (نظم داده شده ) ، منظم ، تنظيم ، ناظم (كسي كه نظم ميدهد ) ، منظوم. اين كلمات در ذهن شنونده حركت را تداعي مي كند يا سكون را ؟

 هر معني كه از نظم داريم در حركت است . نظم بدون حركت مانع رشد است . اگر نظم را ايستا ببينيم ، دائم در حال گفتن اين جملات خواهيم بود : ندو ، منظم بشين سرجات ، بهم نريز ، اينقدر وول نخور ، هر چيزي را ثابت بذار سر جاش ، اين ويترين اسباب بازي هاي توست بهم نريزش . نظم از نظر ما اين است. كه همگي نظم ايستا هستند و مانع رشد هستند . در نتيجه كودك طغيان مي كند . تمام كساني كه ذهنشان به نظم بازدارنده عادت دارد ، اصلاً منظم نيستند ، هميشه دنبال چيزي مي گردند ، چون نظم را در پنهان كردن ديده اند ، خلوت كردن نظم نيست . جمع كردن وسايل در جايي و بستن در به روي آنها نظم نيست .

 ذهن فعال نظم در حركت را مي خواهد . اگر با ذهن فعال به نظم نگاه كنيم ، تداعي حركت است و اگر با ذهن منفعل نگاه كنيم ، تداعي توقف و ايستايي است . و چون ايستايي در زندگي معنا ندارد ؛ چه بخواهيم و چه نخواهيم مجبور به حركت هستيم . اگر اين حركت رو به بالا و آگاهانه و به جهت مثبت باشد ؛ خوب است . در غير اينصورت دور خودمان مي چرخيم و دچار آشفتگي و بي نظمي مي شويم . تمام كساني كه نظم ايستا دارند ، ذهن آشفته دارند و حالشان خوب نيست ، خسته اند ، حتي يك صفحه كتاب نمي توانند بخوانند چون ذهن شان پر است .

وقتي صحبت از حركت و جابجايي مي شود واژة ديگري در ذهن ميآيد و آن وقت و زمان است . نمي توان به حركت فكر كرد ولي به زمان فكر نكرد چون حركت در واحد زمان اتفاق مي افتد . وقت يك پديدة مادي است ، قابل اندازه گيري و تقسيم است : ثانيه ، دقيقه ، ساعت و روز . زمان كيفيت وقت است ، قابل اندازه گيري نيست .

رشد يك حركت منظم است و زمان در آن مطرح است مثل مراحل رشد . وقتي بحث حركت و زمان پيش مي آيد ، واژة ديگري به ميان مي آيد و آن برنامه ريزي است . برنامه يعني چه عملي در چه زماني . بدون برنامه حركت دچار آشفتگي مي شود . اگر ندانيم چه حركتي ، در چه زماني بايد انجام شود ، ذهن دچار آشفتگي مي شود و بي نظمي ذهني ايجاد مي شود به دليل عدم داشتن برنامه .

                                                        نظم + برنامه = ريتم

يكي از دلايل آشفتگي هاي ما و بچه هايمان اينست كه در زندگي مان ريتم وجود ندارد . در زندگي سنتي ريتم وجود داشت اما در زندگي شبه مدرن امروز ، ريتم وجود ندارد و حاصل آن خستگي و كلافگي و در گيري هاي ذهني است .

 ما در همة مباحث كودك ، نظم و نظافت و تغذيه و خواب و يادگيري و .... با نظم و ريتم مواجهيم . جهان آفرينش ريتم دارد . در نظم طبيعي و هستي هيچ چيزي را بدون ريتم پيدا نمي كنيد ؛ چيزي كه دل به خواه باشد. مگر اتفاق خاصي بيفتد مثل زلزله يا خورشيدگرفتگي و غيره اما از بدو خلقت تا كنون ، طلوع و غروب خورشيد ريتم دارد ؛ فصل ها هم ريتم دارند . يكي از مشكلاتي كه در سال هاي آينده با آن مواجه خواهيم شد و مقدمه اش هم در حال حاضر قابل رؤيت است ؛ مسائل محيط زيست است .

 تكنولوژي ريتم طبيعت را بهم زده است و حاصل آن بهم خوردن فصل ها و اقليم ها خواهد بود . ريتم يعني تكرار در شكل و تنوع در محتوا . ريتم در محتوا تكرار ندارد . براي مثال غزل نظم و قافيه دارد ؛ اين نظم و قافيه تكرار مي شود ولي هربار مفهوم جديدي دارد . يا در موسيقي نت تكرار مي شود ولي محتوايش عوض مي شود . يا حتي در نماز حركات تكرار مي شود ولي هر دفعه محتوايش فرق مي كند . شب و روز داراي ريتم هستند اما ما در زندگي امروزي اين ريتم را برهم مي زنيم . با تاريك شدن هوا همة چراغ هاي منزل را روشن مي كنيم و نيمه هاي شب يكدفعه همه را خاموش مي كنيم و به خواب مي رويم و هميشه حيرانيم كه چرا اينقدر عصبي هستيم ؟

اين تعارض با نظم طبيعت آنقدر براي ما عادي شده كه متوجة ضررهاي آن به خودمان نيستيم . همين حالت را هم در مورد سرما و گرماي هوا داريم . در اوج گرما كولر را زياد مي كنيم ، محيط داخل را حسابي خنك مي كنيم ، به بيرون كه مي رويم يكدفعه بدنمان گرم مي شود . و در اوج سرما هم گرماي محيط را به حداكثر مي رسانيم ، چلة زمستان فقط با يك تي شرت در خانه هستيم . اصلاً توجه نداريم كه اين سرد و گرم شدن ها چه عواقب سويي براي ما دارد .

در صورتي كه خيلي ساده مي توانيم در شب با استفاده از ديمر ( تنظيم كنندة نور چراغ ) ، نور منزل را آرام آرام كم كنيم ؛ بعد آمادة خوابيدن شويم . يا در زمستان هواي اتاق را متعادل نگه داريم و در عوض لباس بيشتري بپوشيم . چون با ذهن منفعل زندگي مي كنيم و همان چيزهايي كه به ما ياد داده شده را تكرار مي كنيم ، در شب چهلچراغ روشن مي كنيم و خانه را مثل روز روشن مي كنيم ، چون هميشه شنيده ايم در تاريكي قلب مي گيرد . و بعد يكدفعه خاموش مي كنيم و مي خوابيم .

شب و روز و فصل ها داراي نمودار ريتم هستند و همه يك خط تعادل دارند كه نسبت به آن خط بالا و پايين مي شوند . اين دقيقاً الگويي است كه ما در كار با كودك از آن پيروي مي كنيم . در هر مبحثي ما بايد يك خط تعادل داشته باشيم و بررسي كنيم كه ريتم زندگي ما با ريتم طبيعت هماهنگ هست يا نه ؟ اولين اصلي كه در كار با كودك به آن مي خواهيم توجه كنيم تعادل و توازن است . رفتارهاي ما در نهايت بايد به يك تعادل نهايي برسد . همانطور كه برآيند زندگي در چهار فصل را بگيريم ، نهايت آن تعادل است . حتي برآيند شب و روز هم نتيجه اش تعادل است .

 نكتة ديگر ريتم هماهنگي و هارموني است . نمودارهاي ريتم محور تقارن دارند . تغييرات به نسبت محور تقارن بالا و پايين مي روند . دليل زيبايي طبيعت داشتن ريتم است . ما مي خواهيم در زندگي مانند طبيعت ريتم و محور تقارن داشته باشيم . آيا در حال حاضر محور تقارن داريم ؟ يك مرتبه جوش مي آوريم و يك مرتبه هم پشيمان مي شويم ؛ يك مرتبه قهقة خنده و پشت سرش هق هق گريه . محور تقارن نداريم كه آروم بالا بريم و آروم پايين بياييم و ريتم را حفظ كنيم .

 كمك ديگري كه داشتن ريتم در زندگي به ما مي كند اين است كه اگر در زندگي ريتم داشته باشيم مي توانيم تضاد را در زندگي مديريت كنيم تا به هماهنگي در زندگي برسد . اگر ريتم نداشته باشيم تضاد به تعارض ميرسد و اين تعارض باعث آزار ما خواهد شد .

دو مثلث قائم الزاويه را فرض كنيد كه در كنار هم به صورت برعكس قرار گرفته اند ، يعني رأس يكي بالا و رأس ديگري رو به پايين باشد . اين دو مثلث در كنار هم تشكيل يك مستطيل با يك مساحت مشخص را مي دهند . مي توانيد خودتان با مقوا اين دو مثلث را درست كنيد و ببينيد كه به چند حالت در كنار هم قرار مي گيرند ؛ خواهيد ديد كه در حالتهاي ديگر اين دو مثلث كاملاً در تعارض هستند و بين شان فضاي خالي زيادي به وجود مي آيد . اسم يكي از آن ها زن و ديگري مرد است . در حالت اول كه با هم تشكيل يك مستطيل را مي دهند ، با هم تضاد دارند ولي تعارض ندارند ، چون داراي ريتم هستند از نظم استفاده مي كنند و همديگر را خيلي زيبا پشتيباني مي كنند . هر جايي كه تو نيستي ؛ من هستم و هرجا كه تو بودي لازم نيست من باشم . اما ما در زندگي مي گوييم تو نيستي، من هم نيستم . تو هستي من هم هستم ؛ يكي من يكي تو ؛ فضاي خالي عاطفي وجود دارد .

حالت اول تضاد مديريت شده است و حالت دوم تضاد مديريت نشده است و به تعارض كشيده شده است . تو حوصله نداري من هم حوصله ندارم ؛ تو مي خواهي دعوا كني ، من هم دعوا مي كنم ؛ اما در حالت اول مي گويد : تو عصباني هستي ، خيلي خوب من كه نيستم تو خودت را خالي كن اما يك جا كه من عصباني بودم تو مراعات من را بكن . مكمل همديگه هستند هرجا تو نبودي من هستم و هرجا من نبودم تو باش .

همين كار را با فرزندمان هم بايد انجام دهيم . درست وقتي كودك آشفته است و داد مي زند ما هم عصبي مي شويم و داد مي زنيم ؛ در حاليكه اگر در حالت اول باشيم به او اجازه مي دهيم كه تخليه شود با آرامش .

 اسم شكل اول همدلي است و اسم شكل دوم لجبازي است . زندگي ريتم دار مثل ماشيني است كه توي سرپاييني بدون فشار و هل دادن ، روان حركت مي كند . اما زندگي بدون ريتم مثل ماشيني است كه با هل دادن و فشار حركت مي كند و آدم را خسته و كلافه مي كند .

ريتم نيروي دروني ايجاد مي كند . ريتم يك قانون است و براي همه است . ريتم طبيعت را بشناسيم و خودمان را تا حد امكان به نظم طبيعت نزديك كنيم . طبيعتاً ما نمي توانيم برق را از زندگيمان حذف كنيم ولي مي توانيم در شب نور را كم كنيم . هنگام خواب بخصوص براي كودكان اول نور خانه را كم كنيم و بعد او را براي خواب آماده كنيم .

 برنامه ريزي وقت وزمان را مديريت و تنظيم مي كند . برنامه يعني چه كاري در چه زماني انجام پذيرد ؛ از الآن تا آخر عمر . از لحظة اكنون تا آخر عمر هر چقدر بيشتر بدانيم كه چه كاري را در چه زماني بايد انجام دهيم ، ريتم زندگي مان طبيعي تر و روان تر خواهد بود و تنش و سايش در زندگي مان كمتر خواهد بود . معني برنامه اين نيست كه دقيقاً آن چيزي كه ما رسم كرديم اتفاق خواهد افتاد ، بلكه مفهومش اينست كه ما در هر زماني مي دانيم حدوداً چه كاري را بايد انجام دهيم .

 وقتي برنامه داشته باشيم ذهن مان منظم مي شود . كيفيت تفكر عوض مي شود ، قدرت پردازش ذهن بالا مي رود ، توليد فكر پيدا مي شود ، نظم ذهني صورت مي گيرد و در نتيجه نظم رفتار صورت مي گيرد . وقتي كه ذهن منظم شد ، رفتار بيروني هم منظم مي شود .

 برنامه ريزي براي ايجاد نظم :

كارهايي كه در طول ديروز انجام داده ايد ليست كنيد . روي تك تك كارهايي كه نوشتيد خوب فكر كنيد و دقيق بررسي كنيد كه از قبل تا انجام آنها چقدر وقت صرف كرديد ؟ چقدر ذهن تان مشغول انجام اين كار بوده ؟ براي همة اين كارها يك وقت فيزيكي صرف شده و يك وقت ذهني ، كه اين دو تا اصلاً با هم هماهنگ نيستند و حاصل اين عدم هماهنگي آشفتگي است .

 دو عامل مهم در برنامه ريزي وجود دارد :

 اهميت و ضرورت . اموري كه در طول روز انجام مي دهيم چقدر اهميت و چقدر ضرورت دارند ؟ تمام كارهاي ما در طول روز تقدم و تأخرشان بر پاية اين دو است . يا با اهميت هستند يا بي اهميت ، يا ضروري اند يا غير ضروري .

 اگر دو محور عمود برهم رسم كنيم كه محور عمودي اهميت و محور افقي ضرورت باشد ، 4 منطقه به دست مي آيد :

 1) منطقة بحران : شامل كارهاي خيلي ضروري است ، همه چيز را كنار مي گذاريم و به آنها مي پردازيم . مثل غذا ، بيماري ، امتحان و تهية پول

2) منطقة پيشگيري : چكاپ پزشكي ، واكسيناسيون ،تغذيه ، تحصيل ، كسب علم و آگاهي و اقتصاد خانواده . در واقع برنامه ريزي در اين منطقه قرار مي گيرد . اين كارها مهم هستند ولي ضروري نيستند . 3) منطقة تشريفات : مثل ديدو بازديد ها و تسليت و تيريك و دعوت ها ، ضروري هستند ولي مهم نيستند .

 4) منطقة اتلاف : شامل كارهايي است كه نه ضروري اند نه مهم . مثل گفتگوهاي تلفني ، پرسه زدن هاي بي مورد ، غيبت ، منفعل بودن.

 حالا مي خواهيم برنامه ريزي كنيم ، از 100% وقت مان ، بيشترين وقت را به كدام منطقه بايد بدهيم ؟ بحران ها در همة زندگي ها هست ؛ زندگي بدون بحران رؤياست . مهم اينه كه چقدر از وقتمان را صرف آن كنيم و چگونه از وقوع آن پيشگيري كنيم .

 هر چقدر بيشتر وقت براي منطقة 2 بگذاريم ، بحران را محدود كرده ايم . هر چقدر براي اين منطقه برنامه ريزي داشته باشيم بحران را بيشتر كنترل كرده ايم . پس از صد در صد وقتمان بيشترين را به منطقة پيشگيري و بعد به منطقة بحران و در آخر كمي هم به تشريفات بدهيم.

هر چقدر براي زندگي و آينده و پيري و سلامتي و ... برنامه داشته باشيم و به جاي نظم مانع ، نظم پيش برنده داشته باشيم و ريتم داشته باشيم ، بهره وري عمرمان بيشتر خواهد بود . ما در طول عمر با حيوانات مشتركيم و تفاوت مان با آنها در عرض عمر يعني در كيفيت عمر است . عمر و زندگي را همه دارند اما چگونگي آن كاملاً متفاوت است . اگر عرض عمرمان بيشتر باشد مساحت زندگي مان بيشتر خواهد بود ، يعني بهتر زندگي كرده ايم و رشد بيشتري داشته ايم . ما به دنيا آمده ايم كه بهتر زندگي كنيم .

بنابراين منطقة 4 را بايد حذف كنيم و بيشترين وقتمان را به منطقة 2 بدهيم .

 اگر مي خواهيم بچه هايمان خوب رشد كنند محور برنامه ريزي هاي ما بايد رشد باشد . هيچكس قادر نيست مانع رشد ما شود به جزء خودمان . در تمام آموزه هاي ديني ما هم « اول خودت » مطرح است . مثل جهاد با نفْس كه مهمتر از جهاد بيروني است . من مسئول خودم هستم و در قبال ديگران مسئوليت دارم .

 دررشد هماهنگ با نظام آفرينش باشيم و هر چقدر اطلاعات مان را در اين زمينه افزايش دهيم ريتم زندگي مان روان تر مي شود. چرخة زمان داشته باشيد و وقت تان را تنظيم كنيد . ما 24 ساعت وقت روزانه و 168 ساعت وقت هفتگي و 720 ساعت وقت ماهانه داريم . با اين وقت ها چه كار مي خواهيد بكنيد ؟ فكر كنيد 20 سال ديگه كجا مي خواهيد باشيد ؟ من اين بخش را به حكم تجربه مي گويم ، سالمندان ما اصلاً وضع خوبي ندارند و از يك سني كه مي گذرند تبديل به موجودات غير قابل تحملي مي شوند ؛ هم خودشان را آزار مي دهند و هم ديگران را آزرده مي كنند چون در جواني براي دوران سالمندي برنامه ريزي و چشم انداز نداشته اند . بازنشستگي در كشور ما معضل دردناكي شده چون فكر مي كنند كه در اين سن ديگر هيچ فعاليت ذهني نبايد داشته باشند ؛ در صورتي كه مغز تا آخرين لحظه فعال است . سالمنداني هستند كه روزي 12 ساعت كار مي كنند .

زندگي اين آدم ها را مستند كنيد و بخوانيد تا بتوانيد براي اين سنين برنامه ريزي داشته باشيد . گران بها ترين چيزي كه داريم عمرمان است . اگر عمر را بدهيم و زمان بخريم ، برنده شده ايم و اگر عمر را بدهيم و بطالت بخريم ، يقيناً بازنده شده ايم . بعد از نظم زمان به نظم ذهن مي رسيم . وقتي زمان را تنظيم كنيد و برنامه ريزي داشته باشيد پي خواهيد برد كه ذهن تان چقدر آرام است .

واژة ديگر در زمينة آرامش ذهن « حضور » است . حضور ذهن يعني هر جا كه هستيد سعي كنيد ذهن تان هم همانجا باشد . مراقبه و مديتيشن تمرين خوبي براي حضور ذهن هستند . تفكر مادي و ذهنيت مادي ، آشفتگي ذهن مي آورد . حضور وقتي است كه جهت ما رو به بالا باشد اما تا زماني كه به داشتن فكر مي كنيم ذهن آشفته اي خواهيم داشت . بالاي مخروط حضور قلب و شدن است . ذهن بايد به سمت شدن باشد نه داشتن . داشتن در خدمت شدن بايد باشد . عامل ديگه در نظم ذهن تعهد است