اهمیت بازی

اهمیت بازی

نشست 5- اهمیت بازی

« اهميت بازي »

بازي مهمترين نقش را در رشد كودك دارد . اين مطالب براي همة كساني كه كودك دارند يا نوجوان دارند يا حتي فرزند بزرگ دارند و حتي كساني كه ازدواج نكرده اند و كودك ندارند ، جالب خواهد بود . چون ما در زندگي مان هيچ كاري نمي كنيم جز  بازي .

تمام زندگي انسان از تولد تا مرگ ، فقط يك بازي استپرورش كودك بخشي از اين بازي است . اگر بازي را بلد نباشيم و صحيح بازي نكنيم ، آسيب مي بينيم .

ما با دو نگاه به بازي مواجه هستيم :      نگاه سنتي   و    نگاه مدرن

در فرهنگ سنتي ما كلمة « بازي » بار منفي دارد . در فرهنگ عميد راجع به بازي اينگونه نوشته : سرگرمي به چيزي ، ورزش ، تفريح ، قمار . « بازي كردن » : چيزي در دست گرفتن و خود را بيهوده با آن سرگرم كردن . « بازي دادن » : كسي را سرگرم كردن و فريب دادن . « بازيدن » : باختن . « بازيچه » : اسباب بازي كودكان . « بازيگوش » : بازي دوست ، كسي كه پيوسته به فكر بازي و تفريح باشد .

« باز » : امر به باختن و بازي . اين نگاه سنتي به بازي است . در محاوره هاي خودمان هم چه مي گوييم ؟ بازي نكن ، غذات رو بخور ، تو ديگه بزرگ شدي رفتي كلاس اول بازي نكن بشين درست را بخوان . والدين گله مي كنند كه اين بچه خيلي بازيگوش است و اصلاً درس نمي خواند ؛ مگر درس خواندن چيزي غير از بازي است ؟

در واقعيت خود فرهنگ سنتي خواهيم ديد كه بازي به معناي واقعي كلمة خودش انجام مي شده ولي نگاه به كلمة بازي منفي بوده است .

در دورة سنتي بازي و زندگي دقيقاً يكي بوده و فقط كلمه اش را بد مي دانستند . در دورة مدرن بازي را از زندگي جدا كردند و آن را تبديل به يك پديدة صنعتي كردند . اساس فرهنگ مدرن بر نگاه جزيي نگر و خرد كردن مسائل است ؛ اما نگاه سنتي نگاه كلي نگر است . باز هم بحث خوب و بد كردن سنتي و مدرن نيست بلكه منظور ترسيم شكل و خصوصيات هر دو است .

در زندگي مدرن بازي از زندگي جدا شد و وسايل بازي از وسايل زندگي جدا شد و تبديل شد به صنعت اسباب بازي . از اسباب بازي سوء استفاده شد ، الآن هم مي شود . بازي پايه و اساس شخصيت كودك را مي سازد ؛ بنابر اين اگر سيستمي بخواهد در انسان ها تغيير ايجاد كند ، مي تواند با سرمايه گذاري روي بازي و اسباب بازي بچه هاي آن محيط در فرهنگ آيندة آن محيط دخل و تصرف كند.

ما با بازي و در بازي ها شخصيت كودك را مي سازيم ؛ اگر در آن دقت نكنيم ممكن است شخصيت مطلوبي براي كودك حاصل نشود .

در دورة مدرن بازي ها تفكيك شدند مثل : بازي هاي حسي ، حركتي ، خلاق ، ادراكي ، ميداني و غيره . در نگاه هوش متعادل و كودك متعادل ما فقط « بازي » داريم و معتقديم همة بازي ها روي همة جنبه هاي رشد كودك مؤثر است . و فقط كافي است كه ما فضاي بازي را براي كودكان فراهم كنيم . در دنياي مدرن به رشد اهميت داده شد و از بازي هم استفاده شد ولي نه براي رشد متعادل بلكه فقط براي يك بخشي از ذهن انسان ها استفاده شد . در نشست سوم با موضوع ذهن گفتيم ذهن فعال و ذهن منفعل داريم :

 ذهن فعال = رشد = تجربه ( كشف ، پردازش ، ابداع ) = رضايتمندي = احساس خوشايند

 ذهن منفعل = فربه شدن ذهن = محفوظات ( الگو ، تكرار ، انباشت ) = ملال = احساس نا خوشايند

انسان در سر اين دو طيف قرار دارد . در ذهن فعال خستگي هست اما همراه با احساس خوشايند است . رشد شكوفايي است مثل درخت شاخه ميده ، برگ ميده و رشد مي كند و تكثير مي شود و فضاي زيادي را مي گيرد و بسيار زيبا و مفيد و طبق قانون هستي و آفرينش .   

 چون رشد ذهني و حركت هميشه وجود دارد و رشد هيچ زماني متوقف نمي شود بنابر اين ذهن منفعل به جاي حركت رو به بالا ، دائم دور خودش مي چرخد و مدام بزرگ مي شود و ورم مي كند مثل پشمك كه مي چرخد و مي چرخد و بزرگ مي شود . ذهن منفعل فربه مي شود و ذهن فربه توليد ندارد فقط تكرار مي كند.

مركز رشد ذهن است ؛ اگر ذهن به تعادل و رشد برسد انسان هم رشد خواهد كرد . هر دو روند رشد و فربه حاصل بازي هستند چون در طول زندگي كاري نمي كنيم جزء بازي . يا بازي مي كنيم با نتيجة رشد و يا بازي مي كنيم با نتيجة فربه شدن . حالت اول بازي سازنده است و حالت دوم بازي مخرب است . هر دو حالت زندگي مارا تشكيل ميدهد . زندگي يعني بازي ، مخرب يا سازنده ؟

                     بازي سازنده -<  ذهن فعال = رشد = تجربه ( كشف ، پردازش ، ابداع ) = رضايتمندي = احساس خوشايند

زندگي =

                    بازي مخرب -< ذهن منفعل = فربه = محفوظات (الگو ، تكرار ، انباشت ) = ملال = احساس ناخوشايند

در هر صورت و در حال ما با بچه هايمان بازي مي كنيم . باعث تعجب است كه خيلي وقت ها پدر ها مي گويند : « من فرصت ندارم با فرزندم بازي كنم » و مادرها مي گويند : « من حوصلة بازي كردن ندارم » . اين حرف ها از اساس اشتباه است . چون ما در همه حال در حال بازي با فرزندمان هستيم ؛ فقط بايد ببينيم در حال بازي مخرب هستيم يا بازي سازنده ؟ حتي وقتي كودكتان را مي زنيد يا سرش جيغ مي كشيد ، خوشحال هستيد يا بي حوصله ، باز هم در حال بازي كردن هستيد . يا وقتي با همسرتان جرو بحث مي كنيد هم در حال بازي هستيد .

در قرآن و زبان عربي « لَعِب » به معناي بازي است و لُعبت به معناي عروسك است . هنگامي كه در قرآن از لَهو و لَعِب صحبت مي كند ، تأكيد بر اين مي كند كه لهو و لعب شما را سرگرم نكند و از مسير منحرف تان نكند ، دقيقاً اشاره به بازي مخرب مي كند و لعب دقيقاً بازي مخرب است .

به بازي هاي زندگي نگاه كنيد ، كسب مقام ، كسب ثروت و كسب شهرت ، همة اين ها لَعِب هستند و ما را سرگرم مي كنند . داشتن ها هم لُعبت هستند . اسباب بازي اند و مارا سرگرم مي كنند . هر چيزي كه مارا سرگرم كند و از مسير رشد منحرف مان كند لعب و لعبت است .

مخروط را به ياد آوريد و محور و مسير رشد كه رو به بالا و بي نهايت بود ، بازي مخرب ما را از مسير رشد منحرف مي كند ؛ چه در زندگي خودمان و چه در بازي و كار با كودك . بازي سازنده لهو و لعب نيست ، عبادت است . لهو و لعب از مسير منحرف مي كند ، عبادت در مسير نگه مي دارد .

 از اول گفتيم بچه ها در مسير هستند ، ياد بگيريم از مسير منحرفشان نكنيم . بازي سازنده ما و كودك را در مسير رشد قرار مي دهد ، به همين دليل اسمش عبادت است . هر جا كه كلمة بازي در آن مي آيد ، خانه هاي بازي ، مهد ها و .... خوب نگاه كنيد كه در آن جا بازي مخرب انجام ميشود يا بازي سازنده ؟ در مسير رشد هستند يا نه ؟

بازي سازنده عبادت است نه لهو و لعب بنابر اين ، شخصاً اين اعتقاد را دارم كه هنگام ورود به مكان بازي بچه ها بايد وضو داشته باشيد ؛چون بازي با بچه ها عبادت است . سرگرمي و وقت تلف كردن نيست .

 هر پديده اي كه انسان را رشد دهد و در مسير حقيقت هدايت كند عبادت است . ما در زندگي كاري جزء بازي نمي كنيم . تمام مناسك عبادي مان هم بازي هاي سازنده است .

مرحله به مرحله در اين جلسات نگاه مي كنيم كه با كودكان بازي سازنده مي كنيم يا مخرب ؟ به عنوان مثال در مورد تغذيه در جلسة خاص خودش خواهيم گفت كه بازي هاي مخرب و سازندة آن كدامند . بد غذايي ، بي قراري ، بد خوابي بچه هاي ما به علت بازي هاي مخربي است كه با آنها انجام داده ايم .

بازي يعني چي ؟  با + زي  . بازي سازنده حاصلش « باز زندگي » است و بازي مخرب حاصلش « بازَندگي » است كه همان باخت است . بازي سازنده ما را به سمت زندگي مي برد . بازي تمرين زندگي است . بچه ها هر گونه كه در كودكي بازي كنند ، در بزرگسالي اينگونه زندگي خواهند كرد . حال ببينيد بچه هاي ما چه تمريني از زندگي مي كنند . چه فضايي در خانواده هست ؟ چه رفتاري با كودك مي شود ؟ چه بازي با كودك مي شود ؟ شك نكنيد كه همين ها را ياد مي گيرد . چون بازي عامل ياد گيري است .   بچه هاي ما چه تمريني در زندگي مي كنند ؟ خشونت ، قطعاً با خشونت زندگي خواهند كرد ؛ يا ملايمت و مهرباني ، قطعاً با ملايمت و مهرباني زندگي خواهند كرد .

امروز چه بازي را زندگي مي كنند ، فردا در مقياس بزرگتر همين بازي را زندگي خواهند كرد . پس بازي تمرين زندگي است .

بازي فعاليتي است براي كسب شادي و لذت ، نه براي بدست آوردن نتيجه . يكي از بازي هاي مخربي كه با ما شده و حالا ما با بچه هايمان انجام مي دهيم ، بازي رسيدن به نتيجه است . ما از كودكي ياد گرفته ايم كه هر كاري بايد نتيجه اي داشته باشد ، مثل نتيجة اخلاقي كه از فيلم ها يا انشاء ها توقع داريم . اصولاً در بازي و هر كاري به نتيجه فكر مي كنيم ؛ در حالي كه زندگي قرار نيست به جائي برسد . زندگي يك حركت است . لذت بردن از فرآيند اين حركت مهم است نه رسيدن به جائي .

بازي براي رسيدن به نتيجه نيست . نتيجه در بطن آن حتماً هست اما در اصل بازي براي كسب احساس خوشايند است  .

بازي -< رشد -< ذهن فعال -< تجربه (كشف ، پردازش ، ابداع ) -< رضايتمندي -< احساس خوشايند ؛ كودك اين مراحل را طي مي كند و به احساس خوشايند مي رسد. اما بازي مخرب براي رسيدن به كسب نتيجه است و حاصل آن احساس ناخوشايند است .

اسباب بازي به نام حلقة هوش وجود دارد كه يكي از مفيد ترين اسباب بازي هاست ؛ يك مخروط و چند حلقه از بزرگ به كوچك روي آن قرار مي گيرد . طبق تحقيقي كه 15 سال روي اين وسيله انجام دادم ، بيش از يكصد تجربه براي كودك دارد . وقتي كودك با اين وسيله بازي مي كند يكصد بار با اين وسيله تجربه و كشف مي كند و ابداع مي كند و به رضايتمندي مي رسد و رشد مي كند . مرتب در ذهن كودك « چرا » توليد مي كند و اين چراهاي ذهني به رشد ذهن كودك كمك بسياري مي كند .

ممكن است حلقه ها را در مخروط نيندازد ؛ النگو كند ، قِل دهد ، سوت بزند ، تفاوت رنگها را تجربه كند و دائم كشف تازه با اين وسيله كند . ما معمولاً به والدين سفارش مي كنيم آن را خوب بشويند و در اختيار كودك بگذارند . به او ياد ندهند ؛ اما والدين عجول و جوان و بي حوصله بدون اهميت به اين سفارش كاملاً سعي در ياد دادن به كودك مي كنند و با تمام دقت از اول سعي مي كنند كه كودكشان حلقه ها را به ترتيب در مخروط بگذارد . مي دانيد حاصل اين ياد دادن چيست ؟

محروم كردن كودك از بيش از صد نوع تجربة خودش و كسب احساس خوشايند و رشد .

چون دوست داريم به نتيجه برسيم . حلقة هوش يك نتيجه دارد ( از بزرگ به كوچك چيدن ) ولي فرآيندش نيست . فرآيند آن براي كودك ممكن است حتي تا سه سال طول بكشد تا به نتيجه برسد و در بعضي موارد بعد از سه سال هم ممكن است كودك به نتيجة به ترتيب چيدن نرسد ؛ اما در فرآيند آن صدها تجربه كسب كند .

وقتي ما خودمان به كودك آموزش دهيم كه حلقه ها را به ترتيب بچيند و بعد هم با افتخار او را تشويق كنيم و دست بزنيم ، كودك به توجه نياز دارد بنابراين شرطي مي شود ، تكرار مي كند ، حفظ مي كند و اطلاعات را به محفوظات مي برد و انباشت مي كند و ممكن است تند و تند هم حلقه ها را بچيند و از بزرگتر ها به خصوص مهمان ها جلب توجه كند ولي حاصل آن چيست ؟ بازي مخرب و احساس ناخوشايند و شرطي شدن كودك . در صورتي كه در ظاهر فكر مي كنيم كه او در حال رشد ذهني است .

اين مسائل همه به اين دليل است كه ما فقط به نتيجه فكر كرديم و اجازه نداديم كودك از فرآيند بازي لذت ببرد . به او ياد داديم كه فقط به نتيجه فكر كن . بازي تمرين زندگي است و ما با اين كار به او مي گوييم كه از فرآيند لذت نبر و به نتيجه فكر كن . وقتي اين كودك به مدرسه مي رود از فرآيند لذت نخواهد برد و فقط به نتيجه توجه خواهد كرد . اصلاً برايش مهم نخواهد بود كه نه ماه در مدرسه چه كار كرده فقط نتيجه مهم است و همينطور وقتي به جامعه وارد مي شود فقط به دستمزد فكر مي كند نه به ارضاي شغلي و ...............

زندگي رسيدن نيست بچه ها در بازي عبور و حركت را بايد تمرين كنند نه رسيدن را . وقتي تفكر رسيدن داريم و به نتيجه فكر مي كنيم بازي حلقة هوش به اين زيبايي را تبديل به بازي مخرب مي كنيم . بنابراين مهم نيست كه چه اسباب بازي براي كودكمان خريديم مهم اينه كه چه جوري با او بازي مي كنيم .   

يا حتي در مورد اسباب بازي هاي ديگر مثل پازل يا لگو و غيره لازم نيست حتماً كودك آن هارا مرتب سر جاي خودش بگذارد ممكن است دلش بخواهد با تكه هاي پازل شكل بسازد اما والدين فداكار با تمام دقت به او نتيجه را ياد مي دهند .   بچه ها بايد از فرآيند لذت ببرند نه فرآورده كه نتيجه همان فرآورده است .

هر فعاليتي براي كسب شادي و نشاط ، بازي سازنده است و هر فعاليتي براي رسيدن به نتيجه ، بازي مخرب است . در حركت رسيدن وجود دارد اما وقتي ما فقط به نتيجه فكر مي كنيم در حقيقت به توقف در نتيجه فكر مي كنيم نه عبور از آن . در دل فرآيند ما مرتب به نتيجه مي رسيم اما درآن متوقف نمي شويم . حركت مقصد دارد ، مي رسيم ولي بايد عبور كنيم نبايد متوقف شويم .

بحران جوانان ما و تحصيلات عاليه همين مسئله است كه همه تلاش مي كنند كه به دانشگاه بروند بعد كه به آن رسيدند ، سرخورده مي شوند چون برايشان نتيجه بوده ،  به آن رسيدند ، خوب حالا چي ؟ و .........

                                      بازي = هر فعاليتي براي كسب شادي و لذت

بازي هدايت كنندة سايق كودك است . بازي مخرب سايق كودك را محدود مي كند . سايق يعني سوق دهنده ، ترجمة كلمة  Drive است . درايو در انگليسي محاوره اي ، راندن معني مي دهد اما در روانشناسي به معني سايق است . در روانشناسي غرايز را سايق مي گويند . غريزه انسان را مجبور مي كند مثل گرسنگي كه انسان را مجبور به خوردن غذا مي كند .

ويرجينيا ام اكسلاين معتقد است كه رشد يك سايق است . دقيقاً همان چيزي كه ما به آن فطرت مي كوييم . كودك و انسان در فشار است كه رشد كند و ما نمي توانيم انتخاب كنيم كه رشد كنيم يا نكنيم .

به ليسانس يا فوق ليسانس مي رسيم و به خودمان مي گوييم كه رسيديم و ديگه تمام شد ؛ رشد تمام شد . بعد حالمان بد مي شود . حال بد دقيقاً نشانة اينست كه در حال رشد نيستيم . فشار سايق در كودكان خيلي بالا است . از بدو نوزادي اوج مي گيرد ، يكبار در هفت سالگي افت مي كند و يكبار در پانزده سالگي و بعد كم مي شود . زير 6 سال بچه ها مغزشان به شدت در فشار است و بازي اين فشار را هدايت مي كند و جهت مي دهد و جلوي تخريب آن را مي گيرد چون بازي هدايت كنندة سايق رشد است .

بازي هاي مخرب جلوي سايق را مي گيرند . نظافت ، نظم ، تربيت و آموزش اگر بد بازي شوند باعث تخريب سايق كودك مي شوند . يك پنكه را فرض كنيد كه در حال چرخش است چون نيروي برق در آن جاري است ، مي چرخد حال ما جلوي اين چرخش را بگيريم ، چه اتفاقي مي افتد ؟ مي سوزد . چون نيروي برقي كه در پنكه تبديل به نيروي حركتي مي شد ، به نيروي حرارتي تبديل شد و پنكه را سوزاند . برق پنكه را مي توان قطع كرد و از سوختن آن جلوگيري كرد اما سايق كودك را نمي توانيم قطع كنيم . وقتي جلوي سايق كودك را با بازي هاي مخرب مي گيريم ، اين نيرو برمي گردد و كودك را مي سوزاند و بعد برچسب بيش فعالي و اوتيسم و ناهنجاري هاي رفتاري به او مي زنيم .

بازي سازنده نيروي سايق را هدايت مي كند و رشد و شكوفايي و ابداع و احساس خوشايند حاصل مي شود .

چه عواملي باعث مي شود تا يك بازي مخرب شود يا يك بازي سازنده شود ؟

وقتي بازي سازنده باشد باعث كاميابي مي شود و وقتي بازي مخرب باشد باعث ناكامي مي شود . از بزرگترين عوامل خشم هاي بزرگسالي ، ناكامي هاي دوران كودكي ما است كه همگي در بازي اتفاق مي افتد . يعني انباشت ناكامي ها باعث اضطراب ، نگراني و خشم مي شود و كاميابي ها باعث آرامش و صبوري مي شود .

عواملي كه راجع به آنها مي گوييم كلي هستند و شامل همة بازي ها مي شوند و وقتي مي گوييم بازي هدايت كنندة سايق است ، منظور همة بازي ها هستند . مسئلة تفكيك بازي ها صحيح نيست بلكه همة بازي ها همة خواص بازي را دارا هستند . امروزه متأسفانه از تفكيك بازي ها به بازي هاي خلاق و فكري و غيره ، سوء استفاده هاي زيادي مي شود . بازي ، بازي است .

1-      تضادتعارض

يك عامل بزرگ تخريب بازي ، تضاد تبديل شده به تعارض است . تضاد هميشه هست مثل تضاد بين زن و مرد و آن دو مثلثي كه قبلاً راجع به آن صحبت كرديم . تضاد اگر خوب مديريت شود به سمت همدلي و يگانگي مي رود و اگر بد مديريت شود و بد بازي شود ، تبديل به تعارض و بازي مخرب مي شود .

تعارض يعني برخورد ؛ و تبديل به مخالفت مي شود . ريشة آن در كودكي است . زماني كه من و كودكم در بازي به تعارض برخورديم و از نظر فكري تضاد داشتيم .

دو نگاه به بازي وجود دارد ، يك نگاه ميگه كه تمام زندگي بازي است و بازي همة زندگي است . نگاه ديگه ميگه كه نه ، بازي همة زندگي نيست ، مهم هست ولي جزئي از زندگي است و ما بايد ساعت هايي از روز را به آن اختصاص دهيم . اما در كنار آن سر كاررفتن ، مدرسه ، غذاپختن ، مهماني رفتن ، مهد و حمام و غيره هست .

حالا شما با كدام نگاه موافقيد ؟ و چي فكر مي كنيد ؟ آيا بازي بخشي از زندگي است يا بازي همة زندگي است ؟

اين دو نگاه با هم تضاد دارند . همة انسان ها هم حق انتخاب دارند . حال مي توان اين دو نگاه متضاد را به همدلي تبديل كرد ؛ و هم مي توان به تعارض تبديل كرد .

 نگاه اول ، نگاه كودك است ؛ از نگاه كودك زندگي فقط بازي است . از صبح كه از خواب بيدار مي شود بازي مي كند . ما براي كودك زير 6 سال غير از بازي هيچ فعاليت ديگري نمي شناسيم ؛ براي كودك زير 6 سال غذا خوردن نمي گوييم بلكه بازي با غذا است ، غذا بازي است . لباس پوشيدن نداريم ، بازي لباس پوشيدن است . حمام رفتن نداريم ، آب بازي است . دستشوئي رفتن نداريم ، جيش بازي است حتي پي پي بازي . بله كودك بايد با اين دو هم بازي كند ؛ امروزه معضل بزرگي كه از طريق مادران منتقل مي شود ، يبوست عاطفي است چون مادر بازي پي پي را تخريب كرده و كودك براي اينكه مادر ناراحت نشود خودش را نگه مي دارد .

 همه چيز براي كودك بازي است و معني اين حرف اين نيست كه كودك هر كاري دلش خواست انجام دهد بلكه منظور همدلي است . همدلي درك كردن نيست بلكه كودك شدن است . مثل كودك از آن بازي لذت ببريم . اگر كودك دو ساله داريد ، دو ساله شويد و مثل او از بازي لذت ببريد شايد مورد تمسخر قرار بگيريد اما مهم نيست چون همدلي با كودك و مثل كودك بودن يك بازي سازنده است .

بزرگترين آرزوي كودك شما و بزرگترين نياز كودك شما شادي والدين است .

بچه هايي كه مشكلات رفتاري دارند ، اولين مسئله اين است كه والدين شاد ندارند . يكي از راه هاي شاد شدن والدين ، همدلي ، كودك شدن و بازي كردن با اوست . در بازي بچه ها مي فهمند كه ما شاديم و آنها به آرزو و نيازشان مي رسند .

همين مسئله در زندگي هم جاري است . اگر مي خواهيد همدلي كنيد بايد در بازي شاد شويد . ممكن اوائل برايتان مشكل باشد كه خود را مثلاً دو ساله فرض كنيد اما اين هنر يك مادر است كه خودش را در حد يك كودك كند . و تا زماني كه خودتان را 95 ساله احساس مي كنيد محال است كه موفق شويد و انرژي هم نخواهيد داشت چون انرژي براي كودكان و جوانان است .

2-      انسدادهدايت

انسداد چه معني مي دهد؟ از سد آمده استيك رودخانه در جريان است گاهي ما جلوي ان را مي بنديم و سد مي سازيم كه حتي يك قطره آب هم رد نشود  ؛ گاهي هم كشاورز با بستن هاي موقتي آب رابه سمت ديگري هدايت مي كند . در مورد كودك هم همينطور است . كودك مثل رودخانه در جريان است ، يك جاهايي لازم است كه در مسير هدايت شود ولي نبايد سد شود اگر مي خواهيم از اين نيرو بهره برداري كنيم بايد هدايتش كنيم اما ما كاملاً مسير را مي بنديم و تبديل به سد انباشته مي كنيم . سد انباشته كه شد چه اتفاقي مي افتد ؟ آب راكد و متعفن مي شود چون جريان برقرار نيست ؛ آنوقت ما مي گوييم كودك بيش فعال است . ناهنجاري هاي رفتاري همه علائم سد شدن اين نيرو هاست . جلوي اين نيروي عظيم را گرفته ايم ، داره آسيب مي زنه ، بعد مي پرسيم چرا ؟ خوب مشخص است سد را بايد برداريم تا جريان انرژي برقرار شود

به همين دليل وقتي به ما ميگويند بچه اي خيلي شيطون است و از ديوار راست بالا مي رود ، خيلي نگران نمي شويم اما وقتي مي گويند بچه اي خيلي آروم است ، خيلي خانومه يا خيلي آقاست و حرف گوش كنه و ... نگران مي شويم و بالاي 80 درصد نگراني ما درست بوده و آن بچه بيمار شده و به متخصص بايد مراجعه كند . از عواملي كه امروزه نا هنجاري هاي رفتاري كودكان مثل بيش فعالي و اوتيسم و غيره را دامن مي زند ، انسدادهاي خانگي است كه به خاطر نظم و نظافت و تربيت و آموزش ، اجازه نمي دهيم كه آن نيروهاي رشد كودك كه بي حد و مرز هستند ، جريان پيدا كند ؛ و اين كار باعث تخريب است چون مانع بازي كردن كودك است .

به جاي انسداد ، هدايت بگذاريد . منظور اصلاً اين نيست كه بچه ها در هر زمان و هر مكان با هر ابزاري ،  هر كاري كه دلشان خواست انجام بدهند  بلكه منظور اين است كه بچه ها بايد يك چهارچوب داشته باشند و داخل اين چهارچوب آزاد باشند ، اگر خواستند از اين چهارچوب بيرون بيايند ، بازدارندگي داشته باشند . آزادي بي حد و حصر بد تر باعث تخريب است .

                                                      مانع حركت بچه ها نشويد ، حركت را هدايت كنيد .

به عنوان مثال كودك مي خواهد پارچ آب و شربت را بريزد زمين و كشف و تجربه كند ؛ بايد انجام دهد چون لازمة رشد اوست ولي نه هر جا و هر زمان و به هر صورت بلكه ما قانون بازي را تعيين مي كنيم كه همان چهارچوب سازندگي است و با كودك همراه مي شويم ، مثلاً اين جا روي مبل نه بيا يريم آشپزخانه يا حمام و مقدمات را براي او فراهم مي كنيم مثل ليوان پلاستيكي و سفره و ....... ، يك « نه » به كودك گفتيم ولي در ازاي آن ده تا آرة خوب به كودك نشان داديم . در نتيجه كودك به والدين اعتماد مي كند چون مي فهمد هر وقت «نه» مي گويند ، پشت آن ده تا راه برايم باز مي كنند . اما ما فقط مي گوييم عزيزم نكن و تمام . اگر حرف گوش كن باشد ميگيم با ادب است و اگر قبول نكند ، هزار برچسب بهش مي زنيم .

به جاي انسداد و نهي مطلق و جلوگيري مطلق ، هدايت بگذاريد : اين جا نه ، آن جا ؛ اينطوري نه آنطوري ؛ امروز نه ، فردا ؛ ممكن است كودك سماجت كند چون طبع او ست كه سماجت كند ، اين هنر و دانش والدين است كه اين نيرو را به لجبازي هدايت نكنند و به طرف سازندگي ببرند . اصل خود لجبازي چيز بدي نيست و در واقع ما اصلاً بچة لجباز نداريم بلكه تا دلتان بخواهد پدر و مادر لجباز داريم .

3-      كمكحمايت

عامل ديگه اي كه باعث تخريب رشد كودك و تخريب بازي مي شود كمك است و حمايت بازي را سازنده مي كند . وقتي كه به بچه ها كمك مي كنيم اجازه نمي دهيم كه تواناييهايش رشد كند . خيلي وقتها علت وابستگي كودك ، كمك هايي است كه به او ميشود . وقتي كودك نمي تواند خودش غذا بخورد ، لباسش را بپوشد ، به او كمك شده و با او بازي مخرب شده است ، توانايي كودك تخريب و رشد نكرده است .

حمايت يعني جبران كمبود . بچه ها ضعيف هستند و شناخت و مهارت كافي ندارند ، بايد بدست بياورند و اين وظيفة والدين است . كودك در يكسالگي مي خواهد از پله ها بالا برود  ، والدين بايد حضور خودشان را نشان بدهند و حمايت كنند نه كمك . هر جا كه عدم مهارت خواست ايجاد خطر كند ، من هستم . مطمئن باش اگر بيفتي تو بغل من مي افتي .

به بچه ها نگوييد « ندو » بگوييد « بدو » جايي كه خطر باشه من هستم و حمايتت مي كنم . بچه ها بايد با حشرات بي آزار بازي كنند ، توي چمن بدوند و پا برهنه باشند و قل بخورند و لمس كنند ؛ اما قبلش ما سانت به سانت آن چمن را وارسي كرده باشيم و با يك نخ محدوده را مشخص كنيم و توي اين قسمت بچه ها هر كاري دلشان خواست انجام بدهند .

4-      محيط امنمحيط ناامن

محيط امن ، بازي ها را به سمت سازندگي مي برد و محيط ناامن ، بازي ها را تخريب مي كند . محيط امن بازي محيطي است كه انگيزه و عمل در تعارض نباشند . يعني كودك هر كاري دلش بخواهد انجام دهد بدون آنكه بترسد و ما هم مطمئن باشيم خطري تهديدش نمي كند . اين محيط امن ممكن است آشپزخانه ، حمام ، پارك و غيره باشد . محيط امن باعث ميشه كه سائق هدايت شود . كودك بدون نگراني بازي كند و از بازي لذت ببرد .

5-      رقابتهمكاري

در كنار آموزش كه گفتيم از علل تخريب بازي است عامل ديگه اي هست كه جامعة ما را به سمت نابودي مي برد ، رقابت است . متأسفانه رقابت در جامعة ما ارزش شده است . اگر ارزش نشده بود خيلي خطرناك نبود چون رقابت هميشه هست . اگر مي خواهيم بچه هايي متعادل و خوشبخت تربيت كنيم ، نبايد حس رقابت را در آنها تقويت كنيم . رقابت حاصل تعارض است و بالعكس . در حال حاضر متأسفانه حتي بين همسران هم رقابت وجود دارد .

بازي تمرين زندگي است . چقدر سر غذا با فرزندمان مسابقه مي گذاريم كه كي زودتر غذايش تمام ميشه ؟ چقدر مهارتهاي زندگي را تبديل به رقابت و مسابقه مي كنيم ؟ هركي زودتر تمام كرد .

رقابت بازي را تخريب مي كند . مشاركت و همكاري بازي را مي سازد . ما مسابقة خوب نداريم چون در مسابقه بايد يكي حذف شود و فقط يكنفر بماند ، اين عين تخريب است .

 

اسباب بازي

هرجا كه صحبت از بازي مي شود در كنارش اسباب بازي هم مطرح مي شود . جامعة ما در مورد اسباب بازي هم دچار يك اشتباه فرهنگي است . همانقدر كه كلمة بازي در فرهنگ سنتي ما بي ارزش است ، اسباب بازي هم همينطور است و شايد بدتر از آن . خودتان برگرديد به محيط خانواده ، چقدر به بچه هايتان مي گوييد : « دست نزن ، اون كه اسباب بازي نيست » . يا چقدر به كودكمان كه اسباب بازي هايش را دورش ريخته مي گوييم « باز اين آشغال هارو ريختي ؟ » چون بازي از نظر ما كم اهميت است ، اسباب بازي هم از نظر ما ارزشي ندارد .

مشكل ديگه اي هم كه وجود دارد ، والدين كلاسهاي مختلف رفته اند يا مطالعه كرده اند و يا برنامه هاي تلويزيوني ديده اند و متوجه شده اند كه بازي مهم است و بچه ها بايد بازي كنند ؛ يك گوني اسباب بازي مي خرند و فكر مي كنند بازي كردن يعني اسباب بازي خريدن و آن هم از فروشگاه اسباب بازي فروشي و بعد هم گله مي كنند كه يك اتاق پر از اسباب بازي براي كودك تهيه كرده ايم اما باز هم مي گويد « حوصله ام سر رفته » .

با نگاه مسئول بايد به اين مسائل نگاه كنيم و بدانيم كه ما راجع به بازي و اسباب بازي اشتباه فكر مي كنيم و اشتباه نگاه مي كنيم . بازي علم است . تئوري دارد ، نظريه دارد . بازي يك فن است ؛ علم روش دار است . بايد روش آن را ياد بگيريم و كمك كنيم بچه هايمان هم ياد بگيرند .

بازي يك هنر است . با روح انسان سر و كار دارد . بازي ابزار ارتباط روحي است ؛ ابزار تبادل احساس است . مثل هر هنر ديگري كه اگر توي آن احساس و معنويت و اتصال به عالم معنا نباشد هنر نخواهد بود .

                                       علمفنهنر

بازي علم ، فن و هنر است . اسباب بازي ابزار بازي است ، خود بازي نيست . بازي براي يادگيري است نه ياد دادن . وقتي بازي را به ياد دادن تبديل مي كنيد بازي مخرب مي شود .

در دورة سنتي زندگي و بازي يكي بود . اسباب بازي بچه ها هم واقعي بود . پدر گوسفندها را مي چراند كودك هم به دنبالش ، درو مي كرد كودك هم در كنارش و .... زندگي و بازي يكي بود . اما در صنعت و دورة مدرنيسم ، بازي و زندگي جدا شد ، رقابت هم آمد . رقابت در داشتن شيك ترين و بهترين ها بدون اينكه كاربردش را بدانيم .   

سه منبع اسباب بازي داريم :    

 ۱-فروشگاه    ۲-محیط منزل   ۳-طبیعت                                                                                                                                                                                                                                      

     محيط منزل يعني هر چيزي كه در خانه هست بهترين اسباب بازي است ، همة دورريختني ها ، همة غذاها ، همة ظروف توي كابينت ؛ همراه با يك چهارچوب مشخص و حمايت و هدايت پدر و مادر .

طبيعت يك منبع بي انتها و بي زبان اسباب بازي است . هر چه كه در طبيعت هست بهترين اسباب بازي است . كودك را با حمايت در طبيعت رها كنيد ، به همة نيازهايش مي رسد .

در بهترين حالت در فروشگاه هاي اسباب بازي فقط كمتر از 45 درصد نيازهاي بچه ها جواب داده مي شود . در اسباب بازي خريدن بايد مراعات كنيد چون در ايران با پديدة تهاجم فرهنگي در اسباب بازي رو به رو هستيم ؛ اگر براي بازي بچه ها فكري نكنيم در آينده كل جامعة ما تاوان سنگيني را پرداخت خواهد كرد .

محور آموزش اين دوره بازي است



ارتباط با ما
عضویت در خبرنامه
logo-samandehi

نقل مطالب این سایت فقط با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت و برای مقاصد غیر تجاری بلامانع است

نوردیده nooredideh.com

مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست.

حتما بخوانید!!

مشکلات و افت تحصیلی
ادامه مطلب