تغذیه

نشست 7- تغذیه 1

« تغذیه1 »

مقدمه

همان طور که قبلاٌ هم گفتیم نگاه دوره ی کودک متعادل، نگاه کلی نگر است نه جزئی نگر. ما خانواده را یک کل می بینیم. کودک را در دل خانواده می بینیم. خود کودک هم یک کل است. نیازهای کودک هم هرکدام یک کل هستند. وقتی راجع به تغذیه صحبت می کنیم به ابعاد دیگر رشد کودک نیز توجه داریم. کودک یک کلیت است ( بُعدنباتی، بُعدحیوانی و انسانی والهی ) همه ی این ابعاد را با هم دارد.وقتی راجع به تغذیه صحبت می کنیم به عنوان یک کارمکانیکی به آن نگاه نمی کنیم، بلکه به عنوان یک کلیت به آن نگاه می کنیم. درتغذیه همه ی ابعاد نباتی و حیوانی وانسانی والهی را در نظرداریم. اما فقط برای درک بهتر مطالب، درظاهر مباحث را خرد می کنیم. ولی نگاه کلی به همه ی آن ها حاکم است.

                     درک –  تصویر –  احساس –  رفتار

رفتارهای غذایی بچه ها ناشی از درک آن ها ازغذا و غذاخوردن می باشد. چه تصویری ودرپی آن چه احساسی از غذا وخوردن آن، دارند. این تصویرو احساس، رفتارهای غذایی شان را شکل می دهد. خوش غذا و بد غذا و....

کودک بدغذا درک درستی از غذا ندارد و تا وقتی این درک نادرست ازغذا را داشته باشد، رفتاردرستی هم درمورد غذا نخواهد داشت. هرمسئله ی مادی که درزندگی ما پیش می آید یک « کارکرد » دارد.

کارکرد چیست؟

ما درهمه ی عمرمان، ازبدو تولد تا مرگ، داوئم در حال داد وستد هستیم. یک چیزی می دهیم و یک چیزی می گیریم. لحظه ای این داد و ستد قطع نمی شود. یک پرداخت داریم، درمقابلش یک دریافت داریم و قانون هستی بر این رابطه حاکم است.

دادوستد دو نتیجه دارد: سود و زیان. مسئله ی مهمی که باید مد نظر داشته باشیم این است که بعد ازهر دادوستد سود کرده ایم یا زیان؟ ازاول تولد تا مرگ ما چی پرداخت می کنیم؟

از تولد تا مرگ گرانبهاترین چیزی که در اختیار داریم و پرداخت می کنیم، عمر است. تنها هستی که در اختیار ما وجود دارد عمرمان است.

هر لحظه بعد از پرداخت عمر، باید چک کنیم که در مقابل این پرداخت، سود دریافت می کنیم یا زیان؟

زمانی می توانیم این بازی را به یک بازی سودآور تبدیل کنیم که «کارکرد» را خوب بشناسیم. ما هر لحظه عمرمان را می دهیم، آن چیزی که به دست می آوریم، کارکردش برای ما چیست؟ سود می کنیم یا زیان؟

کارکرد یعنی روش ها و الویت ها برای حرکت در مسیر نهایی. ما در زندگی هدفی داریم، کارکرد یعنی: من در رسیدن به هدفم، پرداخت و دریافتی که کردم، سود کردم یا زیان؟ به هدفم نزدیک شدم یا نه؟

کارکرد با مطرح کردن چند سؤال، کارکرد هر پدیده را ارزیابی می کند. این سؤالات شامل: چرا، چه چیزی،

تغذیه:

بین 30 تا 50 درصد عمرما صرف تغذیه می شود. جالب است که این همه از عمرمان را صرف تهیه ی غذاهایی می کنیم که به جای منفعت، از عمر ما می کاهند. تغذیه ی دوران کودکی، تأثیر مستقیم درطول عمر دارد. در این جا کارکرد تغذیه را بررسی می کنیم:

-         چرا ما باید غذا بخوریم؟

ذهن فعال برای پردازش با چرا شروع می کند کاملاً مثل کودک. ما غذا می خوریم برای کسب انرژی، لذت و ترمیم بافت های فرسوده (نمو). یکی ازپرلذت ترین کارهای بشرغذاخوردن است. این همه طعم های لذیذ در هستی آفریده شده است برای لذت انسان

-         چه چیزی بخوریم؟

کل بدن انسان یک نظام هوشمند است. رویکرد هوش متعادل نیزبه سبب نگاه کلی که دارد، معتقد است انسان و بدن انسان یک مجموعه ی هوشمند است.

وقتی وارد این مجموعه می شویم، تک تک اندام ها هم، هرکدام یک مجموعه ی هوشمند هستند. در داخل آن ها تک تک سلول ها نیزبه همین منوال خود یک مجموعه ی هوشمند هستند. همه ی این ها به هوشمندی انسان متصل هستند، که از طریق ذهن انسان به هوشمندی هستی متصل هستند. به این دلیل ما زنده ایم.

کل بدن هوشیار است و بدن مرتب به ما پیام می دهد. بلایی که به سر ما آمده این است که به ما نگفتند که بدن هوشیاراست و سعی کن پیام هایش را بشنوی. ازآسیب هایی که دنیای مدرن به بشریت زد، این بود که هوشیاری را از انسان ها گرفت و تعقل و استدلال را جایگزین آن کرد.

تعقل و استدلال هردو خوب و درست هستند اما در مراتب پایین هوشیاری هستند. هوشیاری و خردمندی درمراتب بالایی قراردارند. تمام اندام ها و اجزای بدن ما کاملاٌ هوشیارهستند و مثل یک منظومه و کهکشان عمل می کنند. اگر غذایی که می خوریم هماهنگ با نیازبدن و هماهنگ با این هوشیاری نباشد، همین سیستم هوشیار واکنش نشان می دهد تا جایی که موجب نابودی ما می شود. امراض صعب العلاج یک بُعد عصبی و یک بُعد جسمی دارند. زمانی که تغذیه ی صحیح نداریم و پیام های بدن را نمی شنویم، سیستم هوشیار بدن پیام نابودی بدن را صادر می کند.

تغذیه ی ما باید هماهنگ با این نظام هوشیار باشد تا به رشد کمک کند و این حرکت رو به رشد را روان کند نه این که فرسایش و اختلال ایجاد کند. ازعلل پیری زودرس، تغذیه ی بد است. اگرتغذیه ی ما هماهنگ با نظام آفرینش نباشد، فرسایش ایجاد می کند. بدن هوشیاراست و هوشیاری ورای علم است. پیام بدن، گویا ترازعلم است. علم زیرمجموعه ی هوشیاری است. اگر ما پیام بدن را نمی شنویم، چون عادت نکرده ایم و زبان بدن را بلد نیستیم. چون هوشیاری بدن را قبول نداریم.

بچه ها هوشیارند و هوشیاری بدن و پیام هایش را هم می شناسند. منتهی ما با آن ها در   می افتیم، مثل مواقعی که نمی خواهند غذا بخورند. اصلاٌ فکر نمی کنیم که پس اشتها برای چیست؟ زمانی که بدن آمادگی دریافت غذا را ندارد، اشتها هم ندارد. اما ما بزرگترها دائم به بچه ها زورمی کنیم که بخورد . این زور و اجبار به بچه ها به آن ها آسیب می زند و باعث می شود در بزرگسالی پیام های بدن شان را نشناسند و دریافت نکنند. در حالی که کودک این پیام ها را به خوبی می شناسد و دریافت می کند ولی ما بزرگترها آن را تخریب می کنیم.

عادت های غذایی انسان از دوران کودکی شکل می گیرد. به همین دلیل مهم است که بدانیم چه مواد غذایی به بچه هایمان می دهیم و نیز چه موادی باید بدهیم؟

یکی از اندام هایی که دربدن بسیار مهم است و تغذیه روی آن اثرمستقیم دارد کبد است. ما آن قدر که به مغز و قلب و معده اهمیت می دهیم، اصلاً اهمیت کبد را نمی شناسیم. مهمترین مسئله درتغذیه، کبد است. در علوم و طب سنتی ما، کبد بسیار حائزاهمیت است. درروایتی منشأ وجود حیوانی ما «کبد» معرفی شده است. درآموزه های ابن سینا و طب سنتی و ایرانی و اسلامی ما کبد ازاهمیت بالایی برخوردار است. ریشه ی بسیاری ازبیماری های بزرگسالی ما کبد است، ازجمله: دیابت، فشارخون.

ترمیم و تأمین نیازهای سلول ها و رفع نیاز بدن به مواد مغذی درکبد انجام می شود نه در دستگاه گوارش. این دستگاه غذا را هضم می کند، مواد مغذی را جذب می کند، می فرستد به کبد و بقیه را دفع می کند؛ کبد است که کاراصلی را دربدن انجام می دهد.

وضعیت کبد بچه های امروزی اصلاً خوب نیست. اکیداً توصیه می کنم راجع به کبد مطالعه کنید. الگوهای تغذیه صنعتی کبد را بیمار می کند.

دادن الگوهای غذایی کارما نیست بلکه کار متخصصان تغذیه است. ما در این جا فقط نگاه کلی هوش متعادل به تغذیه را می گوییم و چند توصیه می کنیم.

* به طبیعت برگردیدبازگشت به طبیعت از نکته های بسیارمهم رویکرد هوش متعادل است. کودک متعادل، کودک طبیعی است. به طبیعت برگردید و از الگوهای طبیعی استفاده کنید.

در بحث طبیعت مسئله ی اقلیم و فصل به وجود می آید. ما یک کشور 4 فصل با اقلیم های بسیار متفاوت داریم که هر اقلیم تغذیه ی خاص خودش را می طلبد. در اقلیم های متفاوت میوه های متفاوت وجود دارد؛ در شمال مرکبات و در جنوب خرما خوب پرورش می یابد،

فصل هم همینطور در تابستان همه ی میوه ها آبدار هستند اما در زمستان کم آب. یکی دیگر از آسیب های دنیای مدرن هم شکل سازی است. به کمک تکنولوژی 12 ماه سال همه چیز داریم؛ و این اصلاً خوب نیست. متأسفانه ما نمی دانیم که مصرف میوه های فصل دیگر در فصل غیر خودش، بهم زدن نظم طبیعت است.

برنامه ریزی تغذیه ای به الگوهای اقلیمی و بومی توجه کنید. غذاهایی که از غرب الگو گرفته ایم مناسب و سازگار با آب و هوای ما نیست.

اگر یک لیست ازغذاهای سنتی و غذاهایی که می توانیم در خانه درست کنیم، تهیه کنیم می بینیم که تعدادشان خیلی بیشتر از آن می شود که فکرش را می کردیم.

*ازمصرف فرآورده های صنعتی به خصوص تنقلات صنعتی، پرهیز کنید. بچه های ما درآینده تاوان سنگینی به خاطر مصرف این گونه مواد پرداخت خواهند کرد. تنقلات طبیعی را جایگزین کنید و ذائقه ی بچه ها را به مواد طبیعی عادت بدهید. این کار باعث می شود این بچه ها در بزرگسالی هم ذائقه ی سالم داشته باشند.

محرک های غذایی، شکلات ها، شیرهای مدت دار و موادی که نگهدارنده های طولانی مدت دارند، روی هیجانات بچه ها تأثیرمنفی دارند. یکی از دلایل بیش فعالی بچه ها، الگوهای بد غذایی این بچه ها است. (نوشابه، کالباس، سوسیس، فست فودها، غذاهای آماده و بسته بندی شده ).

طبق توصیه ی یک متخصص تغذیه : بچه ها را شورخوار، شیرین خوار و چربی خوار بار نیاورید. سرخ کردنی را به آرامی از برنامه ی غذایی تان حذف کنید.

سؤال بعدی کارکرد:

-         چه مقدار؟

 چه قدرباید بخوریم؟ درحد توان یا در حد نیاز؟ از تفاوت های انسان و حیوان همین مسئله است. حیوانات به خوبی می دانند که چه اندازه باید بخورند و می داند که چه چیزی باید بخورد. بیشتر از آن مقدار نمی خورد و غیر از آن هم نمی خورد. آیا تا به حال شیر، گنجشک یا حیوان چاق دیده اید؟ حیوان غریزه دارد و به اندازه ی غریزه اش مصرف می کند. اما انسان آگاهی و خودآگاهی دارد باید تعیین کند. حیوانات این سؤال ها را از خودشان نمی پرسند. تفاوت ما با حیوانات در این است که این سؤالات را باید جواب دهیم.

انسانِ با درک مسئول به سؤال فکر می کند و پاسخ می دهد؛ اما مقصر و مظلوم از پاسخ دادن طفره می روند.

زیاد خوردن به دستگاه گوارش و کبد فشارمی آورد. امروزه چاقی از بیماری های رایج در کودکان است. اما متأسفانه والدین فقط تأکید برخوردن دارند. چرا بچه های ما باید این قدربخورند؟ وقتی بچه ها زیاد می خورند و سنگین می شوند دیگه نمی توانند رشد کنند. وقتی کبد خوب کار نکند روی مغز اثر می گذارد و مغز خوب کار نکند روی پردازش اثر می گذارد و بعد دچار کج خلقی و ناهنجاری های رفتاری می شوند. چرا باید سفره های غذای بچه های ما این قدر متنوع و رنگی باشد؛ تنوع غذایی لازم و واجب است اما نبايد همه با هم يك جا جمع باشند.

وقتي پدر و مادر تنها وظيفه خود را در تأمين سلامتي جسمي كودك بدانند و اطلاعات كافي هم كسب نكنند، اين اتفاق ها مي افتد. يكي ديگر از مسائل ما در زمينه ي غذاخوردن بچه ها اين است كه بچه هاي ما اصلاً سپاسگزار نيستند؛ ميل به خوردن و شاديِ خوردن ندارند. چون همه چيز، هميشه و هرروز هست. خوردن يك كار كسل كننده چون نه پردازش و نه ابداع در مورد آن صورت مي گيرد.

تنوع بايد باشد، تجمل نبايد باشد. هر روز مي توانيم از يك نوع نان استفاده كنيم. هر روز منوي صبحانه با روز قبل فرق كند. يك روز كره با عسل، يك روز پنير با گردو، يك روز حلوا ارده و .... اين تنوع خودش باعث بازي و شادي مي شود و برنامه و تنوع ، انتظارشيرين در بچه ها ايجاد مي كند. چون منتظر روزي مي شوند كه محتويات يا منوي آن را خيلي دوست دارند و حتي ممكن است از والدين بپرسند كه مثلاً " بابا كي نوبت سرشير و عسل است".

كودك نبايد به عادت برسد. بلكه بايد از عادت عبور كند. درمورد اسباب بازي هم همينطور است. 60 درصد اسباب بازي هاي كودك بايد در انباري باشد نه اين كه همه ي آن ها در اتاق پهن باشد. هرچند وقت يك بار يك سري جديد وارد شود و يك سري از ديد كودك برداشته شود. تا هميشه اسباب بازي هايش براي او نو باشد. اما ما اتاق كودك را مملو از اسباب بازي مي كنيم كه باعث دلزدگي او مي شود و بعد گله مي كنيم كه "چرا اين بچه به اتاقش نميره و با وسايلش بازي     نمي كند" خوب از اين اتاق دلزده است. كودك اصلاً نمي تواند به عادت برسد بلكه بايد از عادت فوري رد شود. در مورد غذا هم همينطور است. ما هرچي در خانه داريم در سفره عرضه مي كنيم و اين كار باعث دلزدگي و ناسپاسي كودك مي شود.

طبيعت با انباشت ميانه ندارد هرجا كه باشد طبيعت با جريان و جاري شدن ميانه دارد. قانون طبيعت، جاري شدن است. بگذاريد سفره هاي غذايي تان جاري باشد. طبيعت اصلاً با تكرار ميانه اي ندارد بلكه با سادگي و تنوع و زيبايي ميانه دارد . سفره ي غذا خيلي مي تواند زيبا باشدو تنوع و ريتم زماني داشته باشد.

ما دربُعد فرهنگي يك جامعه ي سنتي هستيم. در گذشته و سنت خودمان روش هاي بسيار خوبي در مورد تغذيه داشتيم كه الآن آن ها را نمي شناسيم، چون يك گسست فرهنگي بين ما و گذشته مان از صد سال پيش ايجاد شده است. صحبت در مورد علت آن در اين جا نمي گنجد اما ما قصد داريم يك پلي به گذشته بزنيم و از گنجينه اي كه داريم بهره ببريم و سنت مان را نو و به روز كنيم و از آنها استفاده كنيم. براي اين منظور، براي بچه ها قصه بگوييد. قصه گويي يكي از روش هاي سنتي خوب گذشته ي ما است. در حال حاضر ما كتاب داستان را جايگزين قصه گفتن كرده ايم. نه اينكه كتاب داستان خوب نيست اما براي بچه ها قصه بسازيد و زندگي گذشته خودتان را در قالب قصه براي آن ها تعريف كنيد.

قصه مثل ذهن سه عنصر، كشف و پردازش و ابداع را دارد. قصه ما را به گذشته وصل مي كند و پلي است كه گذشته را به حال متصل مي كند و حال را به آينده. قصه فرهنگ گذشته را منتقل مي كند. توقع نداشته باشيد كه بچه ها بروند و متون و قصه هاي كهن را بخوانند تا گذشته ي ما را كشف كنند.

قصه ي خوب قصه اي است كه در آن كشف داشته باشد. قصه ي خوب بر پايه ي تصوير كار مي كند يعني تصوير سازي مي كند. قصه گويان و مدرساني موفقند كه درس يا كلام شان حالت تصوير سازي داشته باشد يعني شنونده بتواند از كلام شان تصويري در ذهن خود بسازد. تصويرسازي نشاط ايجاد مي كند. در تصوير كودك كشف مي كند، پردازش به عهده ي خودش است، بعد به نتيجه و ابداع مي رسد.

قصه اگر به نصيحت تبديل شود كشف در آن وجود ندارد و نتيجه توسط گوينده منتقل مي شود و ممكن است شنونده را به سمت سرزنش خود ببرد و احساس گناه ايجاد كند. در صورتي كه قصه بايد احساس خوشايند ايجاد كند. گذشته ي واقعي خودمان را در قالب قصه به بچه ها منتقل كنيم، يك موضوع اين گذشته مي تواند غذا و سادگي آن در گذشته باشد البته سر بچه ها منت نگذاريد و احساس گناه به آن ها ندهيد. مثل: " اونموقع ها ما يك لقمه غذا هم پيدا نمي كرديم اما حالا اين همه غذا جلوي شماست و..... "

 آداب و رسوم غذا خوردن گذشتگان را ياد بگيريم و در قالب قصه هاي شيرين براي كودكان تعريف كنيم.

سؤال خيلي از شما مادرها است كه چرا بچه هاي ما بد غذا هستند و غذا نمي خورند؟

بد غذايي يك رفتار است بهتر است بپرسيم چرا درك بچه هاي ما از غذا خوردن زيبا نيست كه در پي آن رفتارشان اين گونه است. ما اگر بخواهيم رفتار را عوض كنيم هيچ وقت موفق نخواهيم شد به همين دليل موضوع غذا خوردن بچه ها يك معضل در خانواده ها شده است و باعث ايجاد رابطه ي سرد عاطفي بين اعضاي خانواده شده است.

وقتي مادر با بشقاب غذا وارد مي شود، غم دنيا در سينه ي كودك مي نشيند. كودكان ما درك و تصوير خوبي از غذا و غذا خوردن ندارند در نتيجه، احساس خوشايندي ندارند و حاصل آن رفتار نامناسب است. بنابراين اگر روي مسئله ي رفتار تأكيد كنيد به نتيجه اي نمي رسيد. پس جستجو كنيد چرا فرزندتان احساس بدي نسبت به غذا دارد. چرا پر خورند؟ ويا چرا كم خورند؟

وسيع تر و جامع تر نگاه كنيم غير از بچه ها حتي خود ما هم بي ميل و ناشاد غذا مي خوريم، بدون سپاسگزاري و احترام. در اول صحبت ها در جواب سؤال چرا غذا مي خوريم، سه جواب گفتيم؛ حالا جواب چهارم را مي گويم: ما غذا مي خوريم كه با روح هستي يگانه شويم. ذره ذره غذايي كه مي خوريم زنده اند و روح دارند. اگر نتوانيم با روح هستي يگانه شويم و آن را بشناسيم، هرگز از خوردن، لذت نخواهيم برد.

بچه هاي ما بد غذا هستند چون روح غذا را نمي شناسند. روح غذا را نمي شناسند چون منشأ غذا را نمي شناسند، طبيعت را نمي شناسند. براي اين كه درك بچه ها را از غذا درست كنيم بايد برگرديم به ريشه ها.

منشأ غذا از كجاست؟

بچه هاي امروزي فكر مي كنند منشأ غذاها كارخانجات هستند و براي آن احترام قائل نيستند. چون منشأ غذا را          نمي شناسند . مقايسه كنيد وقتي از جلوي يك كارخانه رد مي شويد با زماني كه از جلوي يك زمين كشاورزي و طبيعت عبور مي كنيد، چه احساسي داريد؟ و چه احساسي پيدا مي كنيد؟ بچه ها را با منشأ غذا ها آشنا كنيد.

ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند                               تا تو ناني به دست آري و به غفلت نخوري

غفلت نقطه مقابل آگاهي است. ما در غفلت داريم غذا به وجود مي آوريم و مي خوريم. با قصه و تصويرسازي اين آگاهي را براي بچه ها ايجاد كنيد. توضيح انتزاعي ندهيد. توضيح هاي انتزاعي ذهن كودك را بهم مي ريزد. آن ها بايد خودشان به پردازش برسند.

بچه ها بايد منشأ غذاها را ببينند تا از عظمت و بزرگي هستي آگاه شوند. خودشان حس كنند و پي ببرند كه چه عظمتي در كار است كه من الآن اين غذا را مي خورم. بچه هاي ما منشأ غذاها را نديده اند، عظمت هستي را درك نكرده اند، در نتيجه حيرت نمي كنند و به همين دليل نسبت به غذا بي ميل هستند . بچه را به مزارع و باغ ها ببريد تا منشأ غذاها را ببينند. تعطيلات به كجاها مي رويم؟ چه مي خوريم؟ پس اين كودكان چگونه عظمت هستي را درك كنند؟ وقتي پيك نيك هاي ما با غذاهاي صنعتي، كالباس و چيبس و نوشابه برگزار مي شود، چگونه مي توان انتظار داشت كه كودكان ما با طبيعت آشنا شوند و عظمت هستي را درك كنند. فست فود به عنوان بلا هميشه همراه مااست. بچه را وقتي به مزارع مي بريد اجازه بگيريد كه بچه ها بتوانند از بوته ها بچينند. توي شاليزار نشاء كنند. زحمت و تلاش برنجكارها و دهقانان را ببينند. اين كارها و ديدن اين مسائل حس سپاسگزاري را در بچه ها و حتي در خود ما نيز تقويت مي كند.

به اين شكل كودك مي تواند درك كند كه حالا كه من اين شيريني يا غذا را مي خورم چگونه و توسط چه كساني به دست من رسيده است. بازي فقط به معناي بازي با لگو و اسباب بازي نيست بلكه مهمترين شكل بازي در طبيعت صورت مي گيرد. در طبيعت مي توان بازي را زندگي كرد كه اين خود يك بازي سازنده است.

تفكر اشتباهي كه در حال حاضر رايج است اين است كه اول بايد كودك  باهوش باشد بعد متفكر شود و بعد دست ورزي كند؛ در حاليكه ما اشتباه مي بينيم چون اول بايد دست كار كند بعد فكر به وجود آيد و بعد هوش شكل مي گيرد. بيشترين شكل گيري و گسترش شبكه ي مغز از طريق دست است؛ هرچه اين شبكه گسترده تر باشد قدرت پردازش و تفكر كودك بالاتر خواهد بود . پس بازي و به خصوص دست ورزي، روي رشد شناختي كودك مؤثر است .

بازي در طبيعت روي خلاقيت مؤثر است. بچه ها قبل از اين كه خلاق شوند بايد خلاق ديدن را تمرين كنند. وقتي بچه ها منشأ غذاها را نمي بينند در نتيجه خلاقيت هستي را نمي بينند. اما تكنولوژي را مي بينند. بچه هاي ما عادت كرده اند كه فقط چيزهاي آماده را ببينند. اما وقتي به مزرعه بروند و مراحل توليد را به تناوب ببينند، بوته، نهال، درخت، شكوفه دادن، محصول دادن را ببينند، خلاقيت هستي را خواهند ديد و خلاقيت در وجود خودشان هم شكوفا خواهد شد.

اين كار روي رشد جنسي بچه ها نيز تأثير دارد. اگر نگاه جزيي داشته باشيم خواهيم پرسيد كه رفتن به طبيعت و ديدن منشأ غذا چه ربطي به رشد جنسي دارد؟ اما اگر با نگاه كلي نگاه كنيم، تأثير آن را مي بينيم. مهمترين مسئله در اين رابطه آشنا شدن بچه ها با جنسيت و پيدا كردن درك صحيح از جنسيت خودشان است. پدر و مادر در اين مورد بزرگترين الگو هستند. چه الگويي به فرزندانمان مي دهيم؟ چه قدر آن ها را در كارهاي خانه و آشپزي مشاركت مي دهيم؟ مادر كلفت خانه و پدر خدمتكار خانه؟ همه كار كنند و بچه ها فقط بخورند؟ بارها و بارها شاهد بوديم كه والدين بخصوص مادران مانع كاركردن بچه ها در خانه مي شوند، چون ذهنيت اشتباه دارند.چرا پدر فكر مي كند كه فقط بايد بيرون از خانه كار كند و پول در بياورد؟ چون هوش جنسي ما ضعيف است .

 مهم است كه كودك ياد بگيرد چه كساني تلاش مي كنند و چه مراحلي بايد طي شود تا اين غذا به خانه و سر سفره بيايد. پدر و مادر چگونه پول به دست مي آورند؟ غذا چگونه پخته مي شود؟ و .....تا اين غذا به اين شكل آماده سر سفره آمده. متأسفانه ما خيلي بچه ها را از زندگي واقعي ايزوله مي كنيم.  خيلي خوبه كه فرزندان ما موقعيتي براي شان فراهم شود تا علاوه بر ديدن مزارع مراحل بعدي مثل بار زدن محصول ،حمل و نقل و انتقال و خريد و فروش مواد غذايي را هم ببينند. حتي آن ها را به خريد ببريد پاكت دستش بگيرد و پابه پاي شما خريد كند و كار كند و خسته شود. چرا بچه ها را از آشپزخانه بيرون مي كنيد؟ چرا مادر فكر مي كند كه بايد به تنهايي در خانه كار كند؟ آماده كند تا ديگران بخورند؟ چرا پدر به آشپزخانه نمي آيد؟ چون از كودكي به او گفته شده كه برو بيرون مگه تو دختري؟ در حالي كه بهترين آشپزهاي دنيا مردها هستند. يا اين كه به دخترها گفته ميشه كه حالا تا وقت داري توي خونه ي پدرت استراحت كن ميري خونه ي شوهر تا عمر داري كار مي كني!      

مشاركت در تهيه ي غذا يك بازي بسيار سازنده است. يكي از كاردكردهاي بازي هيجان مشترك بين كودك و خانواده است. اگر مي خواهيد با كودكان و فرزندان تان رابطه ي عاطفي برقرار كنيد به جاي حرف زدن، با آن ها بازي كنيد. بازي زبان كودك است . يكي از مكان هاي مناسب براي بازي، آشپزخانه است. كودك با ديدن مادر در حال آشپزي و شريك شدن با او در مراحل پخت، ارزش زحمت مادر را درك مي كند. حتي شايد در اين مشاركت ها مثلاً روغن روي دستش بپاشد و كمي بسوزد ، خوب چه اشكالي داره؟ مگه مادر بارها و بارها نسوخته ؟ اجازه دهيد بچه ها مشاركت كنند و بازي زندگي را انجام دهند. مهارت هاي زندگي دربطن خانه بايد در جريان باشد.

 به جاي تفكر مصرف، تفكر توليد بايد جايگزين شود. كودكان بايد بدانند كه عظمت هستي در توليد است نه مصرف. بچه ها در طبيعت عظمت توليد را حس مي كنند. و اين موقع است كه كارآفريني معنا پيدا مي كند.

زماني كه با بچه ها اين گونه رفتار كنيم، بر همه ي ابعاد رشد كودك تأثير خواهيم گذاشت. با بازي و ايجاد هيجان مشترك و حاصل آن احساس خوشايند، رشد عاطفي بالا مي رود. و رشد اجتماعي كودك بالا مي رود چون هماهنگي، تعامل، همدلي و تعاون در مراحل تهيه غذا را مي بيند.  تغذيه فقط بر جسم اثر نمي گذارد چون امر غذا فقط خوردن نيست، بلكه تلاش براي تهيه هم هست . تلاش و  تقلاست كه سلامت جسمي مي آورد.

اين مشاركت ها و بازي ها و رفتن به طبيعت، روي رشد ذهني كودك تأثير دارد. مگر دوست نداريد كه بچه ها با هوش شوند؟ همان طور كه گفتيم شكل گيري مغز و بالا رفتن هوش از طريق دست انجام مي شود. اول بايد دست ها كار كنند تا روي ذهن و بعد روي مغز تأثير بگذارد. هر چقدر شبكه ي مغزي گسترده تر باشد، قدرت پردازش كودك بالا مي رود.

از طرف ديگر ريتم و نظم طبيعت را مي بيند كه مجموعه ي اين ها اعتماد به نفس و عزت نفس را در او  مي سازد، عظمت هستي را درك مي كند، رابطه ي كل و جزء را درك مي كند و كل را در وجود مي بيند و لمس مي كند و درك مي كند.  

يكي ديگر از مسائل مهم در تغذيه، مسئله ي اقتصاد در تغذيه است. منشأ پول غذا از كجاست؟ كودك خود غذا را درك كرد كه از طبيعت مي آيد، حالا بايد ياد بگيرد كه پول از كجا مي آيد؟ منشأ پول در تفكر سنتي خيلي مهم است همچنين پاك بودن آن از اهميت بالايي برخوردار است چون روي خصوصيات كودك اثر مي گذارد. در اين مبحث وارد حلال و حرام منشاء نمي شويم و فقط از جنبه ي بُعد اقتصادي بررسي مي كنيم.

بچه ها منشأ پول را نمي شناسند و نمي دانند اين غذايي كه سر سفره آمده چه جوري آمده و پولش از كجا آمده. درآمد حاصل كار و خلاقيت است. ما به عنوان انسان خلاق و مولد توليد مي كنيم؛ اين توليد ممكن است فكر، خدمات، كالاو..... باشد. با استفاده از خلاقيتمان و در حد قدرت و توانايي و ابتكار خودمان درآمد خوب و پاك كسب مي كنيم.

ما اجازه داريم كه از راه حلال با استفاده از خلاقيت كسب درآمد كنيم ولي اجازه نداريم هزينه كنيم. اين كاركرد است كه به ما اجازه مي دهد كه چقدر مي توانيم هزينه كنيم؟ ما اجازه نداريم كه هرچقدر درامد داريم هزينه كنيم. ما تا چه اندازه اجازه ي هزينه كردن داريم؟ در حد نياز.

ما در حد نيازمان مي توانيم هزينه كنيم نه در حد توان مان. در حد توان مي توانيم درامد كسب كنيم اما بايد در حد نياز هزينه كنيم. تفاوت درآمد و هزينه ي لازم را بايد براي رشد انسان هاي ديگر سرمايه گذاري كرد.

نياز حداقل چيزهايي است كه براي رشد نياز داريم. يعني خانواده ي ما بايد در آسايش و آرامش باشند نه در رفاه. وقتي ما براي رشد انسان ها سرمايه گذاري مي كنيم ديگه به زمان توجهي نداريم چون ممكن است اين سرمايه گذاري امروز من 200 سال ديگر جواب دهد؛ مهم اين است كه من امروز براي آينده سرمايه گذاري كنم. اين سرمايه گذاري ممكن است كه علمي باشد و يا مالي باشد.                                                                                

اگر ما در هزينه از خط تعادل خارج شويم، تبديل به اسراف مي شود.            اسراف

                                                                                      ___________________                              

                                                                                                        فقر

اگر زياده روي كنيم و اگر كوتاهي كنيم هر دو خارج شدن از خط تعادل است. چه هزينه از نياز بالاتر باشد و يا از پايين تر باشد. اسراف و فقر هر دو مانع رشد هستند. هر جايي كه بيش از نيازمان مصرف و هزينه كنيم بايد يادمان باشد كه مانع رشد روحي و ذهني مان شده ايم. چرا بچه هاي ما در عين رفاه نمي توانند خوب درس بخوانند.؟ كاملاً دليلش روشن است چون بيش از نيازشان مصرف مي كنند.

در مسائل مادي و هزينه يك كلمه داريم كه خيلي زيباست، بسيار هم از آن و هم از مشتقاتش استفاده مي كنيم اما خوب به معناي آن آگاه نيستيم. « بركت » زندگي كه خط تعادل اقتصادي دارد يك زندگي با بركت است. يعني با آرامش است.

هميشه به عروس و داماد تبريك و مبارك مي گوييم؛ مبارك، تبرك، متبرك، تبريك همه از مشتقات بركت هستند. وقتي به كسي مي گوييم " مبارك باشد " يعني زندگي ات در آسايش و آرامش باشد، بركت داشته باشد.

آسايش جسمي، اقتصاديو مالي و آرامش روحي با هم بركت مي سازند. وقتي پولي را مي گيريم و مي گوييم خدا بركت بدهد، يعني پول كه آمد، بركت و آرامش هم همراهش بيايد.

                 « زندگي اقتصادي و تغذيه ي بچه ها را به سمت سادگي وبركت هدايت كنيم

نشست 8- تغذیه 2

تغذیه2

دوستان عزیز دلم می خواست شکل مخروط را درج کنم اما موفق نشدم.

 مخروط ابعاد انسان مطابق با ادبيات و فرهنگ و سنت ما است.نگاه ما ونگاه سنت ما به انسان يك نگاه جامع است. درهر مسئله اي همه ي ابعاد انسان، نباتي، حيواني، انساني و الهي را درنظر دارد. مسئله ي تغذيه نيز شامل همه ي اين ابعاد است. درحاليكه نگاه مدرن به تغذيه يك نگاه مكانيكي است؛ جزئي نگر است و تغذيه را با نگاه انرژي دادن به يكدستگاه مكانيكي مي بيند. مثل بنزين گيري اتومبيل. غذا خوردن هاي امروزي ماهم شبيه بنزين گيري ماشين شده است. با شتاب و فقط براي رفع گرسنگي.

درحاليكه در نگاه شرقي، انسان جامع ابعاد است و تغذيه را بنزين گيري نمي بيند. نگاه سنتي نه تنها فقط برروي ابعاد نباتي وحيواني تأكيد ندارد بلكه بيشتر بر ابعاد انساني و الهي متمركز است. در تغذيه سنتي علم و آگاهي و صبوري وجود دارد. در اين رويكرد تعادل را رعايت مي كنيم و نه خيلي وارد جزئيات مي شويم و نه خيلي به كليات مي پردازيمچون غافل شدن از هر كدام باعث انحراف از مسير درست است. در اين مبحث ما به چگونه خوردن مي پردازيم.

انسان روح و جسم است. جسم قسمت پايين مخروط است و سنگين است و انسان را به سمت پايين مي كشد. روح به سمت بالا است. هردو نيرو دارند، نيروي ماديت و نيروي الهي . هردوي اين ها براي انسان لازمند. تعادل بين اين دو نيرو باعث رشد مي شود. روح نيروي فطرت دارد و جسم نيروي غريزه  دارد. درآموزه هاي غربي كه درحال حاضر در جامعه ما خيلي زياد است اين دو نيرو را بخوبي نمي شناسند و نمي توانند از هم جدا كنند بنابراين هردو را به يك معنا مي گيرند و بيشتر غريزه مي گويند. اما اين دو نيرو در نگاه شرقي تفكيك مي شوند و ماهم در رويكرد هوش متعادل اين دو  را از هم جدا مي كنيم.

غرايز نيروهايي هستند كه به جسم مربوط مي شوند و فطرت نيرويي است كه به روح مربوط مي شود. ما يك سري نيازهاي غريزي و يك سري نيازهاي فطري داريم. غريزه به ماديت وجودمان برمي گردد و فطرت به معنويت وجود برمي گردد. غريزه كميت است و فطرت كيفيت.

 غريزه مثل: خوردن ، احساسات، خوابيدن، غريزه ي جنسي و ترس .فطرت مثل: زيبايي، كمال طلبي، خداشناسي، مبدأطلبي، انسان دوستي، عشق و تنوع طلبيفطرت اگر جهتش به سمت بالا باشد معنويت خواهد بود امام اگر جهت آن برگردد و روبه پايين بيايد، تخريب ايجاد مي كند. انسان بسيار تنوع طلب است اما اگر اين تنوع طلبي در ماديت باشد تبديل مي شود به چشم و هم چشمي.

غريزه لذت دارد ؛ فطرت ارضاء و رضايتمندي دارد. غريزه محدود است، فطرت نامحدود. ما چقدر مي توانيم غذا بخوريم؟ چه قدر مي توانيم از غذاي مان لذت ببريم؟ پس هردو نيرو و هر دو جهت را در تغذيه داريم. و تعادل بين اين دو نيرو است كه آرامش ايجاد مي كند. هردو نيرو توسط كائنات در ما به وديعه گذاشته شده است. هردو نيرو وجود دارند كه ما در خوشحالي و شادماني زندگي كنيم.

آيا در خوشبختي و شادماني زندگي مي كنيم؟ بشريت به سمت شادماني و خوشبختي مي رود؟ چرا؟ چرا خوش حال و شاد نيستيم؟ چرا آرامش نداريم؟ ما كه هر دو نيرو را داريم، پس چرا شاد نيستيم؟ چون تعادل بين اين دو نيرو در ما به هم خورده است. چه زماني تعادل بين دو پديده به هم مي خورد؟

زماني كه يكي را بر ديگري ترجيح دهيم. ما گاهي غريزه را سركوب مي كنيم. به آن بها نمي دهيم و سركوبش مي كنيم ( منظور از غريزه، غريزه ي جنسي نيست)،  غرايز را اصلاً در زمينه ي  جنسي نگاه نكنيد، غريزه جنسي در 14 سالگي است . غرايز انسان در 5 سال اول زندگي سركوب مي شود؛ توسط پدر و مادر فداكار، به خصوص توسط مادر مهربان و منضبط و تميز و سخت گير. از بدو تولد غرايز بچه ها سركوب مي شود. غرايز پدر و مادرهاي ما سركوب شده، آن ها نيز غرايز نسل ما را سركوب كردند، ما هم غرايز فرزندان مان را سركوب مي كنيم. ( با درك مسئول مطالب را مطالعه كنيد ).

چرا و چگونه غرايز را سركوب مي كنيم؟

غريزه لذت دارد. دقت كنيد چه مواقعي به فرزندانتان سخت گيري مي كنيد؟ درست مواقعي كه آن ها سرگرم لذت بردن از كاري هستند. و ما به ساختار ذهني مان اين اجازه و فرصت را به آن ها نمي دهيم. « خودت را كثيف نكن»، « كثافت كاري نكن »!!!!

4 عامل : نظم، نظافت، تربيت و آموزش، عواملي هستند كه به سبب آن ها غرايز كودك را سركوب مي كنيم. كودك زير 6 سال تقريباً همه ي كارهايش و بازي هايش بر اساس غريزه است از غريزه اش لذت مي برد، انگيزه پيدا مي كند كه تكرار كند؛ اما از طرف ما به مانع برخورد مي كند و غريزه اش سركوب مي شود. كودك نسبت به لذت شرطي منفي مي شود و نتيجه ي بد مي گيرد « هر وقت من آمدم بازي كنم يا به قول مامان كثافت كاري كنم و به چيزي دست بزنم، مامان بدش آمد، پس اين كار بد است».

وقتي بچه بر اساس غريزه رفتار مي كند و مادر واكنش ناخوشايند نشان مي دهد، كودك دچار انسداد مي شود. مادر براي كودك زير 6سال حكم خدا را دارد، در نتيجه اين گونه برداشت مي كند كه من كاري كردم اين فرشته و اين الهه و خداي من ناراحت شد پس « من بدم ، تو خوبي ». هر وقت مادر خوشحال نيست و ناراحت مي شود، كودك احساس نا خوشايند پيدا مي كند چون اين درك را از خودش دارد كه من بدم و ن باعث ناراحتي مامان شدم.

پس در نتيجه ي سركوب غريزه، كودك درك « من بدم، تو خوبي » را نسبت به خودش پيدا مي كند و دچار احساس گناه مي شود. من يك كاري مي كنم و لذت مي برم ولي از لذت من مامانم لذت نمي بره و اذيت ميشه، اما كاري به من نداره، اينقدر مهربونه خودش ناراحت ميشه ولي اصلاً من رو ناراحت نمي كنه (مادران مهربان و سخت گير) حاصل، درك من بدم تو خوبي خواهد بود.

آيا شما هم مثل خيلي هاي ديگر، به همه بدهكار هستيد ؟ و بايد به داد همه ي دنيا برسيد؟ اين حالت حاصل اين گونه رفتار والدين است. چون لذت توأم با احساس گناه مي شود.

حال كودك با اين شرايط به سن بلوغ مي رسد و به سن غريزه ي جنسي مي رسد كه قوي ترين غريزه است و بالا ترين لذت را دارد،  و بالا ترين احساس گناه هم همراهش مي آيد چون لذت با احساس گناه شرطي شده است. اين حس در بعضي به قدري قوي است كه حتي غذا هم مي خورند احساس بدي دارند چون فكر مي كنند كه حق همه ي گرسنه هاي دنيا را خورده اند و از خوردن رنج مي برند. به طور كل همه ما از بذت هاي غريزي و جسمي گريزان هستيم چون هميشه احساس گناه داريم. دائم فكر مي كنيم ديگران را آزار مي دهيم.

حال ما گاهي مي خواهيم فطرت را به جاي اين كه با يك عامل معنوي ارضاء كنيم، با يك عامل مادي ارضاء مي كنيم. يعني ارضاء فطرت توسط ماديت. فطرت بر پايه معنويت ارضاء مي شود نه بر پايه ماديت. حضور ماديت لازم است اما در كنار آن يك معنويت هم بايد باشد. مثل بخشش؛ در بخشيدن يك چيز مادي را مي بخشيم و بخشش جزو فطرت است . پس براي ارضاء فطرت، حتماًيك ماديت لازم است ولي بر اساس آن نا صحيح است.

مثال: در يك گرماي ظهر تابستان يك بستني براي خودتان مي خريد، همان موقع يك كودك فقير تشنه و گرسنه جلوي شما ظاهر مي شود، چه كار مي كنيد؟ بستني خودتان را به او مي دهيد، چه حالي به شما دست مي دهد؟ ارضاء فطرت و احساس خوشايند و آرامش. حال اگر برگرديد و دوباره يك بستني ديگر براي خودتان بخريد و بخوريد، احساس ارضاء فطرت و لذت جسمي توأماً با هم تكميل مي شود.

حال اگر اين بستني را به كودك نمي داديد و مي گفتيد: برو، به من چه، چه حالي داشتيد؟ بستني را خودتان مي خورديد و لذت مي برديد اما يك احساس سوزش و ناراحتي به شما تلنگر مي زند، كه همان فطرت است.

ماديت ارضاء نمي آورد اين معنويت است كه ارضاء مي آورد و تا معنويت نباشد ارضاء فطرت حاصل نمي شود.

وقتي جهت انسان مادي باشد، يعني مسير حركت رو به پايين مخروط باشد و مخروط برعكس باشد، نمي تواند ارضاء شود.

يك نوازنده با نواختن ساز ارضاء مي شود اما آيا بدون ساز هم مي توان نواخت و ارضاء شد؟ ساز بايد باشد تا نوازنده با نواختن آن و شنوندگان با شنيدن آن ارضاء شوند. اين هماهنگي فطرت و غريزه است.

حال اگر به جاي ياد گرفتن نوازندگي دائم ساز بخريم و يك كلكسيون از سازهاي گران قيمت در خانه مان جمع كنيم ، لذت داشتن دارد ولي ارضاء نواختن ندارد . با « داشتن » نمي توانيم ارضاء شويم ولي با « شدن » مي توانيم ارضاء شويم. در بحث تغذيه هم همين طور است. اگر بخواهيم ارضاء فطرت را با ماديت انجام دهيم، حاصل آن " ولع" و " شهوت"  است. شهوت فقط براي مسائل جنسي نيست. ما خيلي وقت ها چون كاركرد غذا را نمي شناسيم، مي خواهيم بچه ها را با خوردن غذا ارضاء كنيم كه حاصل آن ولع در كودك مي شود. به جاي اين كه به نيازهاي كودك پاسخ دهيم فقط او را به خوردن تشويق مي كنيم. ميز هاي غذا را بزرگ و پر رنگ مي كنيم و براي اين كه كمبودهاي مان را جبران كنيم از غذا كمك مي گيريم و با غذا جبران مي كنيم.

در تغذيه نيز، هم فطرت و هم غريزه هر دو وجود دارد؛ هم بعد نباتي ، هم بُعد حيواني و انساني و الهي وجود دارد. بُعد الهي تغذيه در چگونه خوردن، نمايان مي شود.

 

چگونه غذا بخوريم؟

« ادب غذا خوردن »، ادب در فرهنگ لغت يعني روش پسنديده، خوي خوش، دانش و فرهنگ. همان طور كه مي بينيم اصلاً صحبتي از تربيت در آن نيست؛ و علم ادب يعني آموختن ادب، آموختن روش هاي پسنديده براي انجام هر كاري. داشتن فرهنگ هر كاري مثل ادب صحبت كردن يعني زيبا و فاخر حرف زدن، ادب سلام كردن يعني زيبا سلام كردن، ادب غذا خوردن نيز يعني زيبا و با شكوه غذا خوردن.

ادب هميشه مترادف فرهنگ مي آيد. ادب يك كلمه عربي است و فرهنگ يك كلمه فارسي است. فرهنگ از ريشه فره است يعني شكوه و جلال و شوكت. ادب و فرهنگ يعني انجام كاري با شكوه و باجلال و زيبا و متين. در فرهنگ سنتي ما ادب خيلي مهم است. خيلي مطالب در سنت و دين و عرفان و ادبيات ما هست كه ممكن است بوي كهنگي بدهد ولي مثل جواهري است كه هر وقت دست روي آن بكشيم تازه و جديد است.

در مورد تغذيه هم ما نياز داريم كه به گذشته برگرديم. يكي از فريب هاي دنياي مدرن اين است كه مي گويد به گذشته برنگرديد . ما بايد به گذشته برگرديم و براي پرورش كودكان خويش و ايجاد الگوي كودك ايراني، از تجربيات گذشته بهره ببريم. ضمن اين كه با دنياي روز هم بايد در ارتباط باشيم؛ هيچ كدام نبايد مانع ديگري باشد. كودك ايراني با شكوه و فرح غذا مي خورد. ادب غذا خوردن دارد. اشتباه امروز اين است كه ادب به معناي تربيت اشتباه شده و اسم زندان را متأسفانه دارالتأديب گذاشته اند. تأديب يعني ادب كردن؛ يعني ادب را به كودك آموختن نه اينكه كودك را زنداني كنيم. متأسفانه در فرهنگ لغت هم تأديب به معناي مجازات و تنبيه معني شده است، در صورتي كه اين طور نيست. در زمان كودكي ابن سينا بچه ها تا ده سالگي به مدرسه ادب و قرآن مي رفتند و بسيار جالب است كه تمام روش هاي ادب آموزي كودكان در قالب قصه بوده است. درست مثل ادبيات خودمان كه سرشار از قصه است. چون ادبيات ما مي خواهد به مردمش ادب ياد بدهد.

وقتي ما مي گوييم كودك ايراني بايد با فرح و شكوه غذا بخورد، منظور خود شيفتگي نيست، كه ما ايراني ها يك طرف و دنيا طرف ديگه؛ بلكه منظور ما اين است كه در دنياي گسترده ي امروزي ما هم به اندازه ي خود جا و مكان داريم و مطلب داريم. ممكن است در عرصه تكنولوژي عقب باشيم اما در عرصه ي پرورش كودك عقب نيستيم. مطالبي را در اين زمينه داريم كه مي توانيم به دنيا عرضه كنيم؛ و اين تكبر نيست بلكه عزت نفس است. نه حقير هستيم و نه تكبر داريم بلكه به اندازه خودمان در اين دنيا حرف براي گفتن داريم. كتاب دو بال خرد كه متعلق به خانم شكوفه تقي است و دانش نامه دكتراي مذهبي ايشان است را مطالعه كرده ام موضوع آن داستان زندگي ابن سينا و مدرسه ادب او است، وقتي مي گوييم بايد به گذشته برگشت به اين منظور است كه مطالب گذشته به روز درآيد و بازنويسي شود مثل كاري كه اين خانم دكتر محترم انجام داده اند . همچنين ايشان در مورد كتاب ده       صفحه اي رسالت الطير ابن سينا، حدود سيصد صفحه تحقيق كرده اند.

* اولين مسئله در چگونه غذا خوردن و ادب غذا خوردن، سفره ي غذا است. سفره غذا پمپ بنزين نيست . سفره محترم و مقدس است و احترام دارد. حتماً سعي كنيد در طول روز يك وعده را تمام اعضاي خانواده دور هم صرف كنيد. متأسفانه در زندگي امروزي نمي توان گفت هر سه وعده، اما هرچه بيشتر با خانواده دور هم باشيد بهتر است. مناسك غذا خوردن داشته باشيد. همان طور كه گفتيم غذا مي خوريم با هدف كسب انرژي، ترميم بافت ها، لذت و يگانگي با هستي. سفره ي غذا مكاني است كه همه ي اين اهداف را مهيا مي كند. غذا خوردن مي تواند يك بازي سازنده باشد و يا به يك بازي مخرب تبديل شود. غذا خوردن دور سفره يك بازي سازنده ي عاطفي است كه يكي از كاربردهايش تقويت رابطه ي عاطفي اعضاي خانواده است . هرگز سفره غذا را محل گله گزاري نكنيد. سفره غذا محل ارضاء و لذت است.

متأسفانه بعضي از مادرها، غذايي كه اين همه براي ان زحمت كشيده اند را با اخم و دلخوري توي سفره مي گذارند و شروع به شكايت و گله مي كنند. ميز و سفره غذا جاي صحبت هاي خوب است و مديريت آن به عهده ي مادر خانه است. ما براي بچه ها الگو هستيم. سفره محل ارضاء و لذت است نه جاي تبادل فكر و عقيده و سياست و بيان دلخوري ها و خبرهاي بد. براي گفتگو، ساعت هايي خارج از زمان غذا خوردن داشته باشيد.

در زندگي سنتي ادب غذا خوردن خيلي با اهميت بوده اما در دنياي مدرن كمرنگ شده است. شما امروز اجازه ندهيد كه اين آداب كمرنگ شود. ژاپني ها هنوز مراسم چاي خوردن دارند و چاي خوردن براي آن ها عبادت است، دور هم مي نشينند و دعا مي خوانند و براي بزرگترها احترام قائل اند و مناسك چاي خوردن به جا مي آورند. اين مسائل سنتي خيلي مهم هستند و ما بايد آن ها را در زندگي امروزه احيا كنيم و بچه هايمان ياد بگيرند كه ما مناسك خاص داريم. خود شما در اين مراسم ها نوآوري ايجاد كنيد و به هر شكلي كه دوست داريد اجرا كنيد اما اصل را كه حرمت سفره غذاست، حفظ كنيد. سعي كنيم قبل از شروع غذا سپاس گزاري كنيم، كمي مكث كنيم و به غذا نگاه كنيم و تقدم بزرگترها را رعايت كنيم.

* دومين مسئله در چگونگي غذا خوردن آرام غذا خوردن است. امروزه به خصوص در دنياي مدرن، سريع خواري يك معضل جهاني است. يكي از خصوصيات نسل امروز عجول بودن است. همه چيز بايد زود و تند و سريع باشد و غذا خوردن ها هم به همين منوال است. جسم يك مجموعه هوشيار است به همه ابعاد توجه دارد، قانونمند است . جسم اتومبيل نيست كه وارد پمپ بنزين شود و  بنزين بزند. جسم واكنش نشان مي دهد و نسبت به مسائل اعتراض مي كند. مواظب زبان بدنتان باشيد و نسبت به آن حساس باشيد. خيلي وقت ها نق نق بچه ها براي غذا نخوردن مربوط به زبان بدن درونشان است.

آرام غذا خوردن يك مسئله بسيار مهم است. دركتاب « من مي توانم شما را لاغر كنم »  هم به هوشياري بدن اشاره شده است. در خود غرب هم نهضت هايي عليه فست فود شروع شده است. فست فود نه به معني غذاهاي آماده بلكه به منظور تند خوردن غذا؛نام اين نهضت هم غذا خوردن حلزوني slow food است. شعار اين نهضت آرام و آهسته غذا خوردن همراه با جويدن زياد است . در قابوسنامه نيز كه يك كتاب آداب است در مورد ادب غذا خوردن مطالب زيادي وجود دارد. جويدن غذا هم جزو ادب غذا خوردن است.

سومين مسئله مراقبه غذا است. يكي از كاركرد هاي غذا يگانگي با روح هستي است. در بُعد الهي همه موجودات دنيا با هم مشتركند.ما از طريق غذا خوردن مي توانيم با اين روح يگانه شويم. گفتيم كه در مورد منشأ غذا تفكر كنيد و به ديدن آن ها برويد.

وقتي يك ميوه را مي خواهيد بخوريد خوب به آن نگاه كنيد. منشآ آن از كجاست؟ هسته اي بوده كه تبديل به درخت شده، خورشيد بي مضايقه تابيده، باران بي مضايقه بر آن باريده، باغبان زحمت كشيده تا اكنون كه ميوه به دست شما رسيده است. خوب به آن نگاه كنيد يك طرف آن كمرنگ و طرف ديگر پر رنگ  است آيا تا به حال پرسيده ايد كه چرا اين گونه است؟ نسيم و خنكاي هوا ميوه را رسيده مي كند. مثل سيب قرمز كه سمتي كه نسيم خورده قرمزتر مي شود. ميوه يك موجود زنده است.با چه دقتي كار خودش را انجام مي دهد!! چگونه سالم به دست ما رسيده است؟ مراحل چيدن، بسته بندي، حمل و نقل، ميوه فروشي و ...... تا به دست ما رسيده است. چه چيزي باعث مي شود ميوه سالم بماند؟ پوست ميوه.اين لايه ي نازك چه قدر زيبا وظيفه اش را انجام داده و در مقابل باد و باران و ضربه و غيره مقاومت كرده و ميوه را حفظ كرده است! تا سالم به دست ما رسيده. اين پوست را لمس كنيد، بو كنيد، و خوب به آن نگاه كنيد، چه رنگ هاي زيبايي در آن وجود دارد! تلألو رنگ را ببينيد. اين ميوه ها با عشق آمده اند؛ و اين عشق در بُعد الهي است، ميوه عاشق است. آمده كه ما بخوريمش و با ما يگانه شود؛ اوج وظيفه اش اين است كه ما آن را بخوريم. خندان و پرنشاط آمده كه آخرين مرحله ي مأموريتش را انجام دهد. ولي ما اين همه عظمت را نمي بينيم و بي هوا فقط مي خوريم و هسته اش را هم پرت مي كنيم توي سطل آشغال. اين هسته آيت خداوند است. اطلاعات هستي در اين هسته وجود دارد. و اين هسته مي تواند دوباره درخت شود و از يك هسته ميليون ها ميوه در مي آيد و ميليون ها انسان مي توانند از آن بهره ببرند.

                                             "  و ما هيچ كدام اين مسائل را نمي بينيم  "  

مراقبه ي غذا يعني همراه بودن با آن، زندگي كردن آن، عشق بازي با ميوه و غذا، حض بردن ( لذت روحي ) از آن ها؛ با بچه هاي مان سر غذا و ميوه چگونه رفتار مي كنيم؟ " بخور بذار جون بگيري، مي دوني چه ويتامين هايي داره؟......." تا حالا شده به بچه ها بگوييد بيا اين ميوه را فقط نگاه كن، بويش  كن و نگاه كن ببين چه قدر لطيفه؟ چه رنگ هايي روي اين هلو هست، مثل آتيشه ..... چند نفر از ما مي رويم جلوي ميوه فروشي و به جاي بدوبيراه گفتن به قيمت ها، فقط ميوه ها را نگاه كنيم و از تنوع و تلألو رنگ ها لذت ببريم؟

مراقبه ي خوردن با همه ي غذا ها داشته باشيم. هر قاشق برنج كه در دهان مي گذاريم ياد منشأ آن و زحمتي كه براي كاشت و داشت و برداشت و تلاش و عرق ريختن شاليكارها بيفتيم. اين موقع است كه سپاسگزار مي شويم. اگر بچه هاي ما منشأ غذاها را فقط در صنعت و كارخانه ها ببينند هيچ  زماني سپاسگزار نمي شوند. ولي اگر مراقبه كنيم و ببينيم كه اجزاي طبيعت چه قدر زيبا كارشان را انجام مي دهند، و من چه مي كنم؟ در اين معركه و اين عظمت جاي من كجاست؟ و من چه كاره هستم؟ اين زمان حس سپاسگزاري ما بالا مي رود.

مراقبه ي غذا يعني يگانه شدن با روح غذا يعني عشق بازي با غذا، يعني سپاسگزاري قلبي. بعد از مدتي به اين الگو عادت مي كنيم و اين الگو جايگزين الگوهاي قبلي خواهد شد. هروقت از جلوي ميوه فروشي يا گل فروشي رد شويم از آن ها لذت خواهيم برد. ديگر فقط جلوي جواهر فروشي و پارچه فروشي مكث نخواهيم كرد.

بعد از چگونگي، زمان خوردن مطرح است.  بچه چه زماني بايد غذا بخورند؟ غذاي بچه ها بايد ريتم داشته باشد. درست وقتي كه بچه ها گرسنه مي شوند. مادرهاي امروزي آن قدر به بچه ها وقت و بي وقت غذا مي دهند كه بچه اصلاً احساس گرسنگي را نمي شناسند. امروزه كاركرد غذا تغيير كرده است، بچه عصباني است، حوصله اش سر رفته است، دلش بازي مي خواهد، غمگين و نا امن است و .....در همه اين مواقع فقط مي خواهيم او را با خوردن آرام كنيم. هر نياز معنوي و روحي بچه را فقط با غذا مي خواهيم جبران كنيم. و غذا را جايگزين نيازهاي روحي و عاطفي بچه ها كرده ايم. و اين بچه ها در بزرگسالي با هر مسئله روحي كه مواجهه شوند به سراغ يخچال و خوردن خواهند رفت. از نوزادي كه هر گريه ي بچه يك معني خاص دارد اما مادر با پستانك و سينه اش به او پاسخ مي دهد.

غذا فقط براي مواقع گرسنگي استوجود اين همه تنقلات در خانه اصلاً كار درستي نيست، اين تنقلات فقط شكم سيركن هستند. چرا بايد اين همه خوراكي در خانه باشد؟ و دم دست پهن باشد. فكر مي كنيد اگر همه چيز دم دست بچه ها باشد آن ها چشم و دل سير بار مي آيند؟ اتفاقاً برعكس آن اتفاق مي افتد و باعث حريص شدن کودک در آينده می شود. فطرت کودک نباید با غریزه جواب داده شود. انسان خیلی زیاده طلب است؛ اما این زیاده طلبی باید در عالم معنویت باشد و در مسیر معنویت انسان نباید به هیچ چیز رضایت دهد جز خدایی شدن. وقتی این زیاده طلبی را بخواهیم با خوردن و مادیات ارضا کنیم، هر چه بیشتر بدهی، بیشتر خواهد خواست. اگر انسان راه و مسیر صحیح ارضاء شدن را نشناسد، هر چه به دست آورد کم خواهد بود. مثل ثروتمندانی که میلیاردها ثروت دارند ولی باز هم احساس فقر می کنند. بچه هایی که خانه شان پر از غذاست، در بیرون و مهمانی حریص ترند. حکایت ضرب المثلی است که می گوید: " از نخورده بگیر بده به خورده " نیازهای کودک را نمی توان با مادیت پاسخ داد. کودک به بازی احتیاج دارد اما ما به جای بازی کردن با او برایش اسباب بازی می خریم. نیاز به تغذیه سالم دارد، دائم به او غذا و تنقلات می دهیم. چشم و دل انسان فقط با درک بُعد الهی سیر می شود.

اجازه دهید کودک گرسنه شود. احساس گرسنگی را بشناسد. رسمی که امروزه بین مادرها باب شده است که روی ساعت به کودکشان غذا می دهند. گرسنگی کودک ربطی به ساعت ندارد، مهم این است که کودک کِی گرسنه می شود؛ ریتم و برنامه ی غذایی مهم هستند.

غذا کارکرد و زمان دارد و این زمان باید ریتم داشته باشد. صبحانه، ناهار، شام و برای بچه ها دو میان وعده هم باید در نظر گرفت. ما در ایران حدود 100 نوع غذا و نوشیدنی داریم که می توانیم در خانه درست کنیم و در طی سال هر غذا را حدود 4 بار تکراری بخوریم. اما در زندگی روزمره چند نوع غذا می پزیم؟ شاید حدود 10 نوع.

این فاصله ی بین 100 قلم و 10 قلم، نشانگر درگیری ذهنی ما است که خودمان را از تنوع 100 نوع غذا محروم می کنیم. که به راحتی می توانیم در خانه ی خودمان تهیه کنیم. انسان در فطرتش تنوع طلب است. اما ما به این تنوع طلبی پاسخ نمی دهیم و دائم فقط چند نوع تکراری غذا تهیه می کنیم و می خوریم. که هم خودمان و هم کودکمان خسته و دلزده می شویم در نتیجه فقط برای رفع گرسنگی غذا می خوریم.

 

بد غذایی بچه ها

اولین علت اصلی بدغذایی بچه ها نگرانی مادرشان است. بزرگترین آرزو و نیاز کودک والدین شاد است. مادری که نگران غذای کودکش است او را بد غذا می کند ( چرا نمی خوری؟؟؟، اگر نخوری ریز می مونی ها، مریض می شی بخور!!، اگر غذا نخوری و قوی نشی از همه می خوری بخور قوی بشی ). بگذارید بچه ها به زبان بدن شان عادت کنند و آن را بشناسند. به بچه ها احترام بگذارید و آن ها را شرطی نکنید.

وقتی مادر نگران است و نسبت به غذای کودک واکنش نشان می دهد و اخم می کند، کودک احساس بدی پیدا می کند. بین غذا و این احساس، رابطه ای به وجود می آید که ما به آن شرطی شدن می گوییم. حال اگر مادر از غذا خوردن بچه احساس خوبی داشته باشد، شرطی شدن مثبت صورت می گیرد و اگر احساس بدی داشته باشد شرطی شدن منفی خواهد بود.

در شرطی شدن منفی هر وقت کودک بشقاب غذا را ببیند احساس انزجار پیدا می کند چون آن را مسبب احساس ناخوشایند مادر می داند.

 

نظم و برنامه

اگر غذای کودک، برنامه و نظم نداشته باشد و کودک در زمان گرسنگی غذا نخورد، دچار گرسنگی ذهنی می شود. ولع و شهوت در ذهن به وجود می آید. بدن تا حدی به غذا  نیاز دارد، در همین حد می گیرد و سیر می شود؛ این گرسنگی ذهنی است که ما را اذیت می کند و تبدیل به چاقی می شود. اگر بچه ها برنامه غذایی و نظم نداشته باشند و به موقع و صحیح تغذیه نشوند و به همه نیازهایشان با نگاه کلی نگر نگاه نکنیم، دچار گرسنگی ذهنی می شوند که آن موقع باید دائماً بخورند.

 

نظافت و بازی با غذا

بچه ها حتماً و حتماً باید با غذایشان بازی کنند. ادب غذا خوردن برای بچه ی سه ساله نیست. بازی کردن با غذا جزو ادب غذا برای بچه سه ساله است. بچه باید با غذا بازی کند و خودش راه دهانش را پیدا کند. در بحث بازی گفتیم که کمک بی مورد باعث ناکامی کودک می شود. غذا گذاشتن در دهان کودکی که توانایی خوردن دارد، یک کمک بی مورد است که باعث ناکامی کودک و محرومیت او  از لذت کشف خوردن و پیدا کردن مهارت خوردن می شود. به محض این که کودک راه دهانش را  پیدا کرد به تدریج اجازه دهید خودش غذا بخورد.

                                                        "بیشتر از آن که به کودکتان نگاه کنید به خودتان نگاه کنید"

 

مادری که غذا در دهان کودک می گذارد باید بداند که کودک نیازی به این کار او ندارد بلکه این خود مادر است که نیاز دارد به دهان کودکش غذا بگذارد چون مادر با این کار خودش را ارضاء می کند.

                                                    

                                                                           " مانع رشد بچه ها نشوید"

 

یک محیط امن و سفره درست کنیدکه بچه اجازه داشته باشد با غذایش بازی کند. ما نمی گوییم کودک غذا را به همه جا بمالد بلکه باید چهارچوب داشته باشید و در این چهارچوب کودک را آزاد بگذارید تا بازی کند، خودش را آلوده کند. در بحث نظافت گفتیم که آلوده شدن به غذا کثافت کاری نیست. کثافت مواد زائدی است که باید از زندگی خارج شود. مالیده شدن ماست و غذا به سر و صورت بچه، فقط آلوده شدن او به ماست و غذاست نه کثافت کاری و بیماری زایی بلکه کمک می کند که کودک رشد کند.

بچه ها را تحریک به خوردن نکنید. آن ها را پرخور بار نیاورید. به گفته ی معاون وزارت بهداشت و درمان در ده سال پیش 60 درصد کودکان ایرانی سوء تغذیه دارند که از این مقدار 40 درصد پرخورند. پرخوری بچه ها به دو دلیل است: 1- به جای برآوردن نیازهای عاطفی، به آن ها غذا می دهیم. 2- آن ها را تحریک به غذا خوردن می کنیم. چون از نظر ما زیاد خوردن ارزش است.در زندگی صنعتی امروزی نباید پرخوری کنیم چون امکان سوخت و سوز آن را نداریم.

                         نسبت به غذای بچه ها حساسیت نداشته باشید. تعادل را در غذای بچه ها حفظ کنید.          



مطالب مرتبط

ارتباط با ما
عضویت در خبرنامه
logo-samandehi

نقل مطالب این سایت فقط با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت و برای مقاصد غیر تجاری بلامانع است

نوردیده nooredideh.com

مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست.

حتما بخوانید!!

موارد نادیده گرفتن نظم و انظباط
ادامه مطلب