خشونت

 

نشست 13- خشونت

براي سومين مبحث متوالي باز هم راجع به امنيت صحبت خواهيم كرد. در كل نيز تا آخر دوره هر موضوعي را كه بررسي مي كنيم يك سر آن به امنيت مربوط مي شود.. موضوع امنيت بسيار عميق و گسترده است. از مبحث پيش كه راجع به عوامل ايجاب امنيت، اقتدار و شناخت صحبت كرديم يك نكته باقي مانده است كه در اين جلسه به آن اشاره مي كنيم، بعد مي رويم سراغ عوامل سلبي يعني عواملي كه كودك را ناامن مي كند.

عامل مهمي كه بودنش در فضاي خانواده به كودك امنيت مي دهد و نبودنش كودك را ناامن مي كند، ريتم است .

نظم + برنامه = ريتم. در جلسه چهارم مفصل راجع به ريتم صحبت كرديم. در جامعه ي ما ريتم ناشتاخته است و بيشتر به نظم اهميت داده مي شود. نظم ايستا است. اين نظم در حركت است كه + برنامه = ريتم مي شود. نظم بدون حركت كودك را ناامن مي كند. نظمي كه كودك آن را نمي شناسد و اوضاع را غير شفاف و غير قابل پيش بيني مي كند، موجب ناامني كودك مي شود. بچه ها به خصوص زير 6 سال درك انتزاعي ندارند و نمي توانند مثل بزرگترها برنامه ي آينده را بريزند؛ پس اگر ندانند كه فردا چه اتفاقي در انتظارشان است، ناامن خواهند بود. منشأ نظم، والدين هستند كه اگر رفتار و عملكرد و برنامه روزانه ي والدين براي كودك قابل پيش بيني نباشد باعث ناامني او خواهد شد. بچه ها بايد در فضاي خانه ريتم داشته باشند. نياز هاي زيستي مثل خواب، غذا و بازي بايد برنامه داشته باشد. باز هم تأكيد مي كنيم منظور ما ايجاد پادگان نيست بلكه منظور يك برنامه زيستي مرتب است كه دائم تكرار مي شود و كودك مي تواند آن را به ذهن بسپارد. چون كودك قادر به تفسير نيست بلكه از طريق تكرار به ذهنش مي سپارد. ولي ما چه كار مي كنيم؟ خوابيدن را به عهده ي كودك مي گذاريم كه هر وقت دلش خواست بخوابد.

نداشتن برنامه در زندگي يك نقص است. يكي از نكات خيلي خوب فرهنگ مدرن، برنامه ريزي است. در حالي كه اصلاً در زندگي ما برنامه ريزي وجود ندارد. بچه ها بايد براي زندگي يك برنامه داشته باشند و سر ساعت بخوابند و سرساعتي هم بيدار شوند اما ما      هر وقت خسته مي شويم، مي خوابيم و هروقت دلمان مي خواهد بيدار مي شويم. من هنوز نتوانستم پيدا كنم كه چرا ما صبح جمعه بايد تا ظهر بخوابيم؟ ما در طول هفته يك ساعت بيدار شدن داريم و اصلاً هم نمي گويم كه ساعت 4 يا 6 يا 10 صبح براي بيدار شدن خوبه بلكه منظور من اينه كه چه دليلي دارد كه روز هاي تعطيل ريتم بيدار شدن ما انجام نشود مگر روز جمعه با روزهاي ديگه چه فرقي دارد؟ يك از حاضرين: خوب تعطيله ديگه!! آقاي سلطاني: خوب تعطيل باشد، زندگي كه تعطيل نيست، كار اداري تعطيل است. حاضرين: كمبود خواب را جبران مي كنيم. آقاي سلطاني: بايد علت اين كمبود خواب را پيدا كنيم، اگر ساعت خوابتان كم است آن را درست كنيد چرا ريتم زندگي را بهم مي زنيد. به 6ساعت خواب نياز داريد يا 8 ساعت؟ براساس آن وقت بگذاريد و اجرا كنيد، كمبود خواب فقط با يك روز جمعه خوابيدن جبران نمي شود بلكه بايد در طول هفته روي آن كار كنيد و اين كمبود را از بين ببريد.

خواب هاي بي موقع فرار از زندگي هستند و اصلاً استراحت نيست. ما وقتي نمي خواهيم با زندگي مواجه شويم مي خوابيم. حتي براي خودمان هم گنگ است و نمي دانيم كه چي در انتظارمان است، ناخودآگاه دستور خواب به بدنمان مي دهيم، چون خودمان هم در زندگي ريتم نداريم و مي دانيم اگر از رختخواب بلند شويم بايد كاسه ي چه كنم را در دست بگيريم، ناهار چي بپزم و چي كار كنم و.... پس بهتره كه بخوابم و خواب بمانم.با كودك هم همين كار را مي كنيم در صورتي كه بچه ها بايد سر ساعت بخوابند و بيدار شوند و طبق برنامه زندگي كنند.

 نظم مبتني بر برنامه يعني نظم در حركت و ريتم. ريتم باعث مي شود مقداري از كارهاي روزمره ي ما در ذهن نيمه آگاه برود. مثل رانندگي. حركات رانندگي در اثر تكرار تبديل به ريتم مي شود و در نيمه آگاه ذهن ضبط مي شود به طوري كه خيلي وقت ها خودمان

 

هم متوجه نمي شويم كه كي دنده را عوض كرديم. هنگام رانندگي فكر نمي كنيم كه حالا بايد چه كار كنم؟ بلكه ناخودآگاه رانندگي مي كنيم چون نيمه اگاه ذهنمان ما را هدايت مي كند. وقتي كاري تبديل به ريتم مي شود، در نيمه آگاه ذهن ضبط مي شود. وقتي خواب ما ريتم داشته باشد، خود نيمه آگاه مارا مي خواباند و بيدار مي كند و در نتيجه بخش آگاه ذهن آزاد مي شود و براي فعاليت هاي اساسي تر آمادگي پيدا مي كند. وقتي يك زندگي ريتم داشته باشد بخش بزرگي از چه كنم هاي در طول روز به نيمه آگاه سپرده     مي شود. وقتي مغز و ذهن آرام و هماهنگ شدند، آرامش به وجود مي آيد. به خصوص ريتم در كودك باعث مي شود كه شبكه ي عصبي مغز او صحيح شكل بگيرد. دو نفر از مادرهاي حامي از ناآرامي فرزندشان شكايت داشتند، اولين سؤالي كه از اين دو مادر كردم اين بود كه خواب شان چگونه است؟ اذعان داشتند كه خيلي نامرتب است و هر وقت دلشان مي خواهد. به محض انجام توصيه ي ريتم خواب و منظم شدن خواب هر دو كودك، بيش از 50 درصد مسائل اين دو مادر با فرزندانشان حل شد و كودك به آرامش رسيد.

ريتم در همه ي مسائل زندگي تأثيرگذار است روي آن فكر كنيد و كاركنيد و برنامه را وارد زندگي كنيد.

حال وارد مبحث عوامل سلبي امنيت مي شويم. مهمترين عاملي كه امنيت را از بين مي برد خشونت است. خشونت يعني چي و شما به چي مي گوييد خشونت؟ خشونت در مقابل چه كلمه اي است؟ حاضرين: محبت، رأفت، آرامش، نرمش، رحمت، برخورد منطقي،....

خشونت در مقابل لطافت است، نرم بودن. خشونت در لغت يعني زبري و درشتي. محكم بودن با خشونت فرق مي كند. هر چيزي در عين محكم بودن مي تواند لطافت و نرمي داشته باشد. خشونت هم جسم را آزار مي دهد هم روح را. متأسفانه در جامعه ي ما خشونت تبديل به يك هنجار شده است. ما اصلاً در رفتارهايمان لطافت نداريم، حتي خانم ها. جامعه ي ما به خصوص خانواده ها بسيار خشن و خشونت محور هستند. به حرف زدن هايمان باهم توجه كنيد، اصلاً با هم لطيف صحبت نمي كنيم. رفتارهي مان لطافت ندارد.

خشونت يعني ايجاد مانع در برابر رشد. لطافت مسير رشد را نرم مي كند و حركت راحت انجام مي شود. اما خشونت دست انداز است. حالا هرچه خشونت بيشتر باشد، موانع هم بيشتر خواهد بود. رشد يعني حركت و زندگي يعني رشد، و خشونت يعني مانع رشد. خشونت باعث ناامني مي شود.

براي از بين بردن خشونت بايد اول ماهيت آن را بشناسيم. خشونت فقط مسائل فيزيكي مثل سرو صدا و زدن نيست. ما گفتيم خشونت يعني مانع رشد؛ پس هر مانعي كه در مسير حركت به هر شكل و به هر عنوان ايجاد شود، خشونت است يعني هر مانعي كه باعث شود كودك در مسير رشد حركت نكند. مثل كودك آزاري. هر عاملي كه مانع دسترسي كودك به نيازهايش باشد، خشونت است. خشونت فيزيكي فقط يكي از انواع خشونت است. ما در اين مبحث بيش از 12 نوع را بررسي خواهيم كرد. اما اول ماهيت آن را بشناسيم بعد انواع آن را. بعضي خشونت ها مستقيم هستند و بعضي غير مستقيم.

 خشونت هايي كه در فضاي خانواده اتفاق مي افتد را خشونت خانوادگي و خشونت هايي كه در فضاي جامعه اتفاق مي افتد را خشونت  اجتماعي و خشونت هايي كه در طبيعت رخ مي دهد را خشونت هاي طبيعي نامگذاري گرديده. مهمترين اين خشونت ها كه مستقيماً كودك را ناامن مي كند، خشونت هاي خانوادگي و ناامني هاي خانوادگي است. اگر خانواده درست عمل كند و كودك در بستر خانواده امن باشد، از خشونت هاي اجتماعي آسيب نخواهد ديد و يا بسيار كم تأثير مي گيرد. آسيب هاي اجتماعي و طبيعي هم باز از طريق خانواده به كودك منتقل مي شود. بازهم تأكيد مي كنم كه با نگاه كلي نگر و درك مسئول مسائل را دنبال كنيد و به موارد كاربردي و راه حل هايي كه ارائه مي شود فكر كنيد و در زندگي به كار گيريد.

اولين و مهمترين خشونت و تشنج در فضاي خانواده، روابط والدين با هم است. هر چه سن كودك كمتر باشد و دامنه ي خشونت وسيعتر باشد، خطر ناامني بيشتر است. تشنج در رابطه ي والدين با هم به هر ميزان و مدت و مقدار، سم است. قبلاً راجع به منزلت پدر و مادر صحبت كرديم؛ اگر قرار باشد كه در مرتبه ي زن و مرد بودن بمانيم و رشد نكنيم و به منزلت پدري و مادري نرسيم، تشنج بين والدين حتماً اتفاق خواهد افتاد. يعني وقتي من زن هستم و تو مردي يا من مرد هستم و تو زني و منيت ها در زندگي حاكم  باشد و اصلاً ندانيم كه كجا هستيم و درك مظلوم و مقصر داشته باشيم، ادعاي" به من ظلم مي شود" داشته باشيم، كار به تشنج مي كشد كه اثرش را مستقيم روي كودك مي گذارد و تا آخر عمر كودك هم با او خواهد ماند. الآن و به هر مقدار عذاب وجدان بگيريد عاليست چون هر نوع تشنج در رابطه ي والدين، از كتك كاري و زدن و شكستن ظروف و بستري شدن تا سردي عاطفي، براي كودك سم است.

حالا چه كار كنيم؟ براي اين كه تشنج در خانواده كم شود. به اصول و به جايگاه و منزلت فكر كنيد و تحقيق كنيد. عوامل تشنج را شناسايي كنيد و بررسي كنيد كه اين عوامل در منيت ما هستند يا در مسائل مادي و مالي. ما بلد نيستيم كه چگونه با هم ارتباط برقرار كنيم؟ چه قدر مي شنويم كه " مي خواهيم صحبت كنيم و مسائلمان را حل كنيم ولي آخر سر به دعوا مي كشد" هيچ كس مقصر نيستما بلد نيستيم كه ارتباط برقرار كنيم. مطالعه كنيد و روش هاي برقراري ارتباط را فرا بگيريد. كلاس هاي زيادي در اين مورد وجود دارد كه مي توانيد استفاده كنيد. به جايگاه هاي خود توجه كنيد، جايگاه همسري، والديني، فرزندي، اين جايگاه ها را بشناسيم و حرمت آن ها را در زندگي حفظ كنيم. اگر در زندگي اصول و ارزش ها مشخص نشود به بحران برخواهيم خورد. كه يكي از اين بحران ها بحران روابط است. زن و شوهري كه با هم ازدواج كرده اند ديگر زن و مرد نيستند، باهم دوست و رفيق هم نيستند، همسر هستند و وقتي بچه دار مي شوند، پدر و مادر هستند. روي اين مسائل بيشتر كار كنيد. زمان بسيار طولاني بعد از بزرگ شدن بچه ها خواهيد داشت براي اين كه خودتان را اثبات كنيد و يا همسرتان را اصلاح كنيد و با هم دعوا كنيد و هر كاري دلتان خواست بكنيد ولي كودك شما ديگر فرصت كودكي نخواهد داشت.

خشونت هاي فيزيكي: كتك و تهديد به كتك. در بحث احترام به جسم گفتيم كه جسم حرمت و حريم دارد. ما اجازه نداريم حرمت و حريم جسم همديگر را بشكنيم حتي در مورد كودك. اجازه نداريم پشت دست كودك بزنيم و يا به بدن او ضربه بزنيم. اجازه نداريم جسم را آزار بدهيم. اما چون انسان هستيم و در اين اجتماع زندگي مي كنيم و بايد با واقعيت ها روبه رو شويم و ما اصلاً به زندگي ايده آل فكر نمي كنيم، اگر حس كرديد كه مي خواهيد فرزندتان را بزنيد حتماً بزنيد. ولي تهديد به زدن نكنيد چون تهديد از خود زدن به مراتب بدتر است. منتهي ما چون كلاس رفتيم و مي دانيم كه كتك خوب نيست و از طرف ديگر هم خودمان در كودكي كتك خورده ايم و يك هنجار جامعه هم كه هست، دستمان بالا مي رود و بچه را مي زنيم و بعد دچار عذاب وجدان مي شويم و بعد از آن مي خواهيم كه ديگر نزنيم رجوع مي كنيم به تهديد كردن. چون حرف است و حرف هم از نظر ما بزرگترها باد هواست و به خودمان هم مطمئنيم كه " نمي خواهم بزنم ولي بذار چنان بگم كه بترسد و حساب ببرد " چه قدر مي گوييد: " اگر بلند بشم من ميدونم و تو" . مي دانيد در ذهن بچه چه مي گذرد؟ و چه اتفاقي مي افتد؟ مادر يا پدر يعني خدا، عظمت مطلق، گفته اگر بلند بشم... حالا اگر بلند بشه چي ميشه؟ و كودك دچار اضطراب مي شود و ترس از موهون.

گاهي هم تهديد به كارهاي عجيب مثل الان ميام له ات مي كنم، مي كنيم و كودك خودش را در اين حالت تصور مي كند و دچار وحشت مي شود. روزها اين حرف ها در ذهن كودك مي ماند چون پدر و مادر در ذهن كودك خدا هستند و دروغ نمي گويند پس اگر حرفي مي زنند حتماً عمل مي كنند. بذار شب بابات بياد بهت ميگم، حسابتو مي رسم، با كمربند سياهت مي كنم و جگرت را در مي آورم، همه اين تهديد ها باعث آسيب هاي ذهني در كودك مي شود. قلعه ي تنهايي و ترس ذهني را ايجاد مي كند و ماندگار مي شود. اقتدار مادر زير سؤال مي رود و تعارض به وجود مي آيد، تا هفت سالگي و از اين سن به بعد هم كه ديگر از پس اين گونه بچه بر نخواهيم آمد چون كاملاً خاطر جمع مي شوند كه امنيت برقرار است وپدر و مادرم فقط بيخودي حرف مي زنند پس هر كاري دلم بخواهد مي كنم.

بنابراين اگر دچار وسوسه ي كتك زدن شديد، بزنيد ولي تهديد نكنيد چون تهديد خيلي مخرب تر است. چه كار كنيم؟

اولين كار اين است كه اگر فرزندتان را زديد لطفاً دچار احساس گناه نشويد، اين احساس گناه را خوب نگاه كنيد،اگر كتك بزنيد و بخواهيد زود جبران كنيد، كار را بدتر مي كنيد و اين دفعه از لحاظ عاطفي مي زنيد. وقتي خشونت مي كنيد و مي زنيد، جلوي كودك نشكنيد. چون اين شكستن خود و جبران سريع آسيب شديدي به روحيه ي كودك وارد مي كند. كودك روح بسيار بزرگي دارد و بسيار بخشنده است و اصلاً ذره اي خطا در والدين نمي بيند و هيچوقت شما را محاكمه نمي كند كه چرا من را زديد بلكه هميشه خودش را سرزنش مي كند و معتقد است كه كار پدر و مادرم درست بود، مشكل من هستم و از خودش بدش خواهد آمد. وقتي با احساس گناه مي خواهيد خشونتتان را در مورد كودك جبران كنيد او را ناامن تر مي كنيد و اين بار از لحاظ عاطفي عذابش مي دهيد.

اين كلاس ها براي تغيير باورهاست، باورهايتان را بررسي كنيد. خيلي از خشونت هاي ما ريشه در خشونت هاي اعمال شده ي كودكي خودمان دارد. مادري اذعان مي كرد تا به حال فرزندم را نزدم ولي خيلي دلم مي خواهد او را بزنم و حتي دلم مي خواهد با چوب بزنم.

بله اگر در كودكي با چوب يا هر وسيله ي ديگري كتك خورده ايم حالا دلمان مي خواهد كه همان كار را كنيم حتي خودمان هم    نمي دانيم چرا ؟ به آن مادر توصيه كردم يك چوب تهيه كند و در يك گوشه ي خانه بگذارد و هر وقت دلش خواست بزند، به يك گوشه ي خلوت برود و چند تا بالش يا كيسه هم داشته باشد و آن قدر با چوب روي اين بالش ها بزند تا از نفس بيفتد با اين كار آرام خواهد شد و آن ميلي كه از درون كنترلش مي كند آرام خواهد گرفت.

با تمرين روش ها و مطالعه ي بيشتر كم كم باور خشونت را از خودمان دور كنيم و تغيير دهيم. ما هميشه عصباني مي شويم و       مي زنيم و بعد هم دچار عذاب وجدان مي شويم و با خودمان تعهد مي كنيم كه ديگه نمي زنم و جلوي خشم خود را مي گيريم و سركوبش مي كنيم؛ اين خشم هاي سركوب شده جمع مي شوند و يك دفعه منفجر مي شويم و اين دفعه خيلي بدتر از قبل خواهيم زد و بيشتر عذاب خواهيم كشيد. همه ي كساني كه عادت به زدن كودك خود دارند در اين چرخه ي باطل قرار دارند، عذاب وجدان آن ها را مي كشد به سمت سركوب خودشان و يك جايي منفجر مي شوند و واكنش بدتر انجام مي دهند و درو باطل هم چنان تكرار       مي شود. اين دور باطل را يك جايي بايد قطع كرد و ان هم جايي است كه وقتي زديد، محكم بايستيد، زديد تمام شد، اجازه ندهيد شما را عذاب بدهد.

خشونت هاي كلامي: در خشونت هاي فيزيكي، آقايان سرآمد هستند و در خشونت هاي كلامي خانم ها سرآمد هستند. زبان نيش دار، توهين، تحقير، نفرين، مقايسه... زبان نيش دار يك سوزن كوچولو است كه خانم ها خوب بلدند كه به كجا بزنند و بعد از زدن هم آرام مي ايستند و طرف از درد به خودش مي پيچد و لي خانم اذعان مي كند كه "مگه من چي  گفتم؟" "خوب حقيقت تلخه من هم حقيقت را گفتم اگه حرف بدي زدم يكي بزن تو دهنم".

خشونت كلامي در شكل هاي مختلف، متأسفانه در جامعه ي ما خيلي زياد است. ما بايد خيلي روي كلام و حرف زدن هايمان كار كنيم. ما اصلاً بلد نيستيم قشنگ حرف بزنيم. به قول دكتر هايم جينات، زبان نيشدار تيرهاي زهرآگيني است كه بايد به سمت دشمنان ما پرت شود. زبان نيشدار روح انسان ها را بيمار مي كند و آسيب مي زند. فكر نكنيد فقط حرف است و گفتيم و تمام شدو ما خيلي وقت ها فقط در عرض سه ثانيه يك چيزي مي گوييم ولي سي سال نمي توانيم درستش كنيم.

مرحوم مادر بزرگم يك قصه اي در كودكي برايم تعريف كرده است كه بسيار زيباست. قصه ي دوستي يك خرس و يك  هيزم شكن است كه سال ها در كوه با هم دوست بودند و با هم غذا مي خوردند. يك روز هيزم شكن براي ناهار آش پخت، خرس كه مي خواست آش را بخورد شروع كرد با زبانش ليس زدن و با سر و صداي زياد خوردن؛ هيزم شكن كلافه شد و گفت: درست غذا بخور، حالم رو بهم زدي با اين غذا خوردنت. خرس ديگه غذا نخورد و كنار رفت و صبر كرد هيزم شكن غذايش را تمام كند. گفت: برو و تبرت را بياور و بزن توي سر من. هیزم شکن گفت آخه برای چی؟ ما با هم دوست هستیم. خرس گفت: همین که میگم یا می زنی یا از بالای کوه پرت  می کنمت پایین. هیزم شکن هم تبر را برداشت و زد توی سر خرس و خون آمد و بیهوش شد. هیزم شکن فرار کرد و تا یکی دو سال سراغ خرس نرفت اما بعد از چند وقت طاقت نیاورد و رفت ببیند که خرس زنده است یا نه. دید که خرس سالم است و مشغول کار خودش است، سلام و احوالپرسی کرد، گفت چه قدر خوشحالم که می بینم حالت خوبه، آخه خودت گفتی بزن من که نمی خواستم بزنم. خرس گفت: نگاه کن ببین زخم خوب شده یا نه؟ هیزم شکن نگاه کرد و گفت: آره خدارو شکرخوبه خوبه و جایش هم نمانده. خرس گفت: ولی جای زخم زبونی که زدی هنوز جایش مانده، زخم تبر خوب شد ولی زخم زبون هنوز جاش مونده.

قصه های قدیمی را که امروزه می گوییم ادبیات سنتی، بخوانید و بهره ببرید. زبان نیشدار روح کودک را بیمار می کند. توهین و تحقیر و نفرین، مقایسه و تحقیر نسبت به دیگران به خصوص اگر با کلمات زشتی همراه شود، در ذهن می مانند و وحشت ایجاد می کنند. ساده ترین حالت مقایسه کردن، زخم زبون است مثل: "خوش به حال مادرش" این گونه حرف زدن زخم زبان است، آزار می دهد، فکر نکنید با این شکل حرف زدن به بچه ها انگیزه می دهید و او را به حرکت درمی آورید. ما در مقایسه سعی می کنیم که بدترین کلمات را به کار ببریم"بدبخت بیچاره اگر درس نخونی پسرعموت دکتر میشه تو باید بری مستراح شورش بشی" ما فکر     می کنیم با به کار بردن این کلمات بلکه به غیرت فرزندمان بربخورد و کاری که ما دوست داریم را پیش ببرد، در حالی که خبر نداریم چه نفرتی را در دل فرزندمان از آن کسی که با او مقایسه اش می کنیم، می کاریم و آن ها را تبدیل به دشمن می کنیم. خیلی از اختلافات فامیلی که در بزرگسالی وجود دارد نتیجه ی همین مقایسه ها است. مقایسه باعث نفرت از دیگران می شود و به جای ترویج همدلی و همراهی و یگانگی، تنفر و دوری و را در بچه ها تقویت می کند.

چه کار کنیم؟ اقتدار را تمرین کنید. آدم های مقتدر همیشه زیبا و پخته حرف می زنند. عنان و اختیارشان را دست عواطف و احساست نمی دهند تا هر چه به دهانشان می آید بگویند. همه ی ما یک خزانه ی لغات و حرف های زشت داریم. چه قدر شکایت می کنیم که فرزندم حرف بد می زند! اولین سؤالی که از این مادرها می پرسم اینه که: مگه شما خودتان حرف بد بلد نیستید؟ همه ی ما حرف بد بلدیم پس بی تربیت هستیم؟ ما می دانیم که کجا نباید این حرف ها را بزنیم که متأسفانه خیلی وقت ها هم نمی دانیم، پدر پشت فرمان نشسته و یک نفر می پیچد جلویش، سرش را بیرون می کند و یک جای سالم برای او فامیلش باقی نمی گذارد و بعد هم به بچه اش می گوید که حرف بد نزن! خوب معلومه که نمیشه!! همه ی ما خزانه لغات زشت داریم ولی چگونه از آن استفاده می کنیم؟ با هر اتفاقی چشممان را می بندیم و هر چه از دهانمان بیرون می آید می گوییم و بعد هم میگیم ببخشید عصبانی بودم!! اتفاقاً زمانی که عصبانی هستیم اگر کنترل داشتیم، هنر کرده ایم در شرایط خوشحالی که به همدیگه ناسزا نمی گوییم. ادب حرف زدن و ادب خوش گویی یاد بگیریم. من خوشگویی را مقابل خوشنویسی گذاشته ام. وقتی خط مان بد است چه کار می کنیم، می رویم کلاس و سرمشق می گیریم تا خوشنویس شویم. در مورد خوشگویی هم همین است کتاب های ادبی و رمان بخوانیم و سعی کنیم از آن کلمات استفاده کنیم، بعضی از کلمات را انتخاب کنیم و جمله سازی کنیم و در طول زندگی به کار ببریم. بررسی کنیم ببینیم با یک سری کلمات زیبا و جدید چگونه می توانیم قربان صدقه برویم؟ یا با همسرمان چه طوری می توانیم به گونه ای جدید صحبت کنیم. در ادبیات سنتی کلمات نفیس بسیاری داریم از این گنجینه ها استفاده ببریم. قرار نیست عصبانی نشویم و اعتراض نکنیم، بلکه می خواهیم تمرین کنیم در اوج ناراحتی و  عصبانیت هم بدانیم از چه کلماتی استفاده می کنیم و چه قدر ادب حرف زدن بلدیم؟ مَثل معروفی هست که میگه : بفرما و بشین و بتمرگ، یک معنی را می دهند ولی ما از کدام برای برقراری ارتباط استفاده می کنیم. باز هم منظور ما تصنعی صحبت کردن هم نیست بلکه منظور زیبا کردن زبان محاوره ای مان است. من همیشه به مادرها توصیه می کنم که وقتی تلویزیون نگاه می کنند و رادیو گوش می کنند، فن بیان را یاد بگیرند و دائم با یک لحن و صدا صحبت نکنند. یک جاهایی لازم است که لطیف و یا درشت و جاهایی هم لازمه که محکم صحبت کنیم. اوایل سخت خواهد بود چون ما عادت به محاورهای امروزی کرده ایم. ما  می گوییم سلام ولی در جواب "چاکرم" می شنویم. ادبیات را مطالعه کنیم و تمرین کنیم تا بچه ها هم یاد بگیرند.

خشونت های عاطفی: طرد، قهرکردن، محبت مشروط، نمی خوام ببینمت، برو دیگه دوستت ندارم، دیگه مامانت نمیشم، اصلاً با من حرف نزن، برو از جلوی چشمم دور شو، سردی عاطفی و حتی طردهای فیزیکی مثل: می برم میذارمت سر راه. پدر و مادر برای کودک مثل خدا هستند وقتی او را طرد می کنند دیگر هیچ منبع امنیتی در دنیا برای کودک باقی نمی ماند و در نتیجه کودک شروع می کند به ساختن قلعه ی تنهایی اش و ارتباطش را با دیگران قطع می کند. یادتان باشد والدین برای کودک حکم خدا و ماورا را دارند و والدین جانشین خدا برای کودک زیر 6 سال هستند وقتی که کودک نمی تواند به آنها اعتماد کند دیگر نمی تواند به هیچ احدی اعتماد کند.

سردی عاطفی یا سردی روابط- بچه ها یک فضای فیزیکی زندگی دارند به نام خانه. اگر در این فضا گرمای عاطفی وجود نداشته باشد و فقط به گرمای شوفاژ و بخاری بسنده کنیم، این جا دیگر خانه و آشیانه نیست بلکه ساختمان است. تفاوت خانه و ساختمان در این نکته است، می گوییم ساختمان وزارتخانه، ساختمان فرمانداری. این مکان ها فضاهای تأسیساتی هستند که در آن ها یکسری کار انجام می شود ولی تبادل عاطفی صورت نمی گیرد. اما در خانه رابطه ی عاطفی تبادل می شود، گرمای عاطفی وجود دارد مثل گلخانه که اگر این رابطه ی عاطفی وجود نداشته باشد بچه ها پژمرده و ناامن می شوند. این کافی نیست که فقط در محیط خانه توهین نکنیم و دعوا نکنیم بلکه باید گرمی عاطفی داشته باشیم. اگر در خانه این گرمای عاطفی را نداریم باید دنبالش باشیم و بررسی کنیم و کار کنیم. در حال حاضر سردی عاطفي در خانواده هاي ما خيلي زياد شده است. سردي عاطفي فقط توهين و دعوا نيست بلكه ممكن است در كمال ادب و احترام، فقط يك همزيستي مصالحت آميز بين اعضاي خانواده حاكم باشد كه به آن سردي عاطفي مي گوييم. ما بايد ياد بگيريم كه فضاي خانه مان را از نظر عاطفي گرم كنيم. براي ايجاد گرماي عاطفي چه كار بايد كنيم؟ 

* كار را از وجود جدا كنيم. بچه ها يك كار انجام مي دهند و يك وجود دارند، اين دو از هم جدا هستند و بچه ها خيلي خوب تفاوت اين دو را مي دانند. كودك بسيار خوب عمل و درون افراد را تشخيص مي دهد و مي تواند از هم تفكيك كند. تمرين كنيم عمل كودك  را از وجود او جدا كنيم. محبت والدين مال وجود كودك است و ربطي به عمل او ندارد. محبت حق و نياز كودك است . ما خيلي وقت ها به خاطر كاري كه كودك  انجام داده، وجود او را آسيب مي زنيم. محبت و گرمي عاطفي مال وجود كودك است و هيچ قيد و شرطي ندارد. فرزندمان كار بدي انجام داده، "قربونت برم، بچه ي من هستي، كارت جدا مجازات خودش را دارد، وجودت جدا". با حرف هاي زشت و ناسزا و طرد به شخصيت و وجود كودك تعرض نكنيد. بسياري از معضلات جامعه ما كه حل نمي شود به خاطر اين است كه ما كار و وجود را يكي مي كنيم. اگر بخواهيم اعتياد را ريشه كن كنيم بايد كار و عمل را از وجود جدا كنيم. معتاد وجودش با ارزش است چون وجود انسانيت است. آدم گناه كار، وجودش باارزش است ولي كارش نه چون خلاف چهارچوب بوده و برخورد خاص خودش را دارد.

دوستت دارم مال خود كودك است نه براي كار كودك. حمايت مال كودك است. محبت شرط ندارد. محبت والديني بي قيد و شرط است. هر كاري كني مال خودمي. همه ي عالم و آدم محبت با قيد و شرط دارند غير از والدين و اصلاً تفاوت پدر و مادر با بقيه در اين است كه محبت پدر و مادر بي قيد و شرط است هر چه كه باشد.

خشونت شخصيتي: ما راجع به شخصيت 5 جلسه صحبت خواهيم كرد و الآن فقط به اين خشونت ها يك اشاره مي كنيم و فقط رفتارهايي را مي گوييم باعث ناامني كودك مي شود.

-  مظلوم نمايياين حالت در مادرها زياد است كه متأسفانه امروزه در پدرها نيز پديدار شده. مثل شكستن خودمان در برابر كودك. مثل مواقعي كه بچه اي مادرش را مي زند و مادر شروع به گريه كردن ساختگي مي كند "ببين مامان رو اوف كردي" اين كار مظلوم نمايي است. از اين حالت پيش پا افتاده شروع مي شود تا حالات خيلي بدتر. با اين كارها مي خواهيم به بچه نشان بدهيم كه ببين من چه قدر ستم كشيده ام فقط به خاطر تو. اين كار والدين و درك مظلوم ان ها در مقابل براي كودك احساس گناه ايجاد مي كند. اكثر ما پدر و مادرهاي مظلوم نمايي داشته ايم و خودمان با احساس گناه بزرگ شده ايم.

استفاده ابزاري از كودك در مناقشات همسرانهر پدر و مادري كه اذعان مي كند هر كاري مي كنم به خاطر بچمه، من به او پرخاش مي كنم. ما بچه ها را تبديل به كيسه خاكريز جبهه هايمان كرده ايم. پدر و مادر به هم  تيراندازي مي كنند و بچه را وسط گذاشته اند و هر چه تير است مي خورد به كودك. بچه ها را نسبت به طرف مقابل چه پدر و چه مادر بدبين نكنيد. خيلي مي بينيم كه والدين با با ج هاي عاطفي، كودك را به طرف خود مي كشند، با خريدن هاي افراطي و يا محبت هاي بي موقع كودك را به اردو گاه خود مي كشند، "بيا پيش من مامان يا بابا رو ول كن".  حالت بسيار حاد اين موضوع را در يكي از مراجعين داشتيم كه خانواده اي براي دختر 24 ساله شان مشكل داشتند، در حالي كه پدر و مادر با هم زندگي مي كردند و اصلاً هم حاضر به جدايي نبودند اما پدر به دخترش مي گفت: دعا كن مادرت بميرد من برات يك خونه ي مستقل مي خرم و مادر مي گفت دعا كن پدرت بميرد من برات يك ماشين آخرين مدل مي خرم! اين دختر به مرحله اي رسيده بود مي خواست آدمكش استخدام كند تا هردويشان را بكشد و آرزو       مي كرد كه هردو بميرند تا راحت شود. تا زماني كه زن بودن را مقدم بر مادر بودن و مرد بودن را مقدم بر پدر بودن بدانيم، از بچه ها به عنوان ابزار استفاده خواهيم كرد. آن دختر فقط و فقط به دليل منيت هاي پدر و مادرش فنا شد.

زماني كه دعوايمان مي شود، احترام به يكديگر را نبايد فراموش كرد. و زماني كه كودك از دعواي ما ناراحت مي شود بايد با صداقت بگيم كه آره ما كمي ناراحتيم، مامان تو بهترين مادر دنياست و پدر تو بهترين پدر دنياست ولي ما كمي از دست هم ناراحت هستيم. به اين شكل و با تأئيد هردو طرف از بچه ها استفاده ابزاري نخواهد شد.

عدم افتخار به بچه هاچه نگاهي به فرزندمان داريم؟ آيا به وجودش افتخار مي كنيم؟ ايده آل طلبي، كمال گرايي و نمره ي بيست خواستن مانع از اين مي شود كه بتوانيم به فرزندمان افتخار كنيم. بچه ي ما هر چه كه باشد بايد با افتخار به او نگاه كنيم.     زيبا ترين و جذاب ترين و بهترين هديه ي خداوند براي من تو هستي. در بخش احترام به جسم اشاره كردم، به تمام وجود و ماهيت فرزندمان افتخار كنيم تا او ياد بگيرد به خودش افتخار كند. همين كه هستم باعث افتخار پدر و مادرم هستم، اشتباه نكنيد منظور خودشيفتگي نيست. اين دو عظمت (پدر و مادرم) به وجود من افتخار مي كنند، آفرين به من، اين حالت رضايتمندي از خود خواهد بود

سرزنش مداومما از سرزنش كردن به عنوان يك روش تربيتي استفاده مي كنيم. و يا از سرزنش به عنوان ايجاد انگيزه استفاده مي كنيم.

چه كنيم كه خشونت شخصيتي نداشته باشيم:

اقتدار- ارتباط مؤثر- واقعيت گرائي در مقابل ايده آل طلبي- تأييد وجود كودك- نقد عمل. متأسفانه ما درست عكس عمل مي كنيم و وجود را نقد مي كنيم و عمل را تأييد و تشويق مي كنيم به همين دليل نمي توانيم با هم خوب ارتباط برقرار كنيم. ما خيلي راحت لقب مي دهيم. در ارتباط مؤثر نقد كردن، اول با تأئيد طرف مقابل شروع مي شود. وقتي اول طرف مقابل را تأييد مي كنيم، مقاومت ها    مي شكند و پذيرش براي اشكال كار بالا مي رود. اما وقتي با تكذيب و عيب جويي شروع كنيم، مقاومت به وجود خواهد آمد حتي شنوايي طرف مقابل بسته خواهد شد.

خشونت آموزشي: تمام آموزش هاي زود هنگام بچه ها  شامل خشونت آموزشي است كه كودك را ناامن مي كند. اكثر بچه هايي كه به مراجعه مي كنند و مشكل دارند يكي از مسائلي كه در آن ها پيدا مي كنيم، اضطراب آموزش است. يكي از علامت هاي آن، سؤال كردن زياد و وابستگي زياد به كامپيوتر و تلويزيون است. مغز دو نيمكره دارد، راست و چپ. نيمكره ي راست بخش شهودي و احساسي و خلاقيت انسان است كه در 6 سال اول اين نيمكره فعال است و نيمكره ي چپ از پايان 6 سالگي آرام آرام شروع به فعاليت مي كند و در 7 سالگي غالب مي شود. نه اين كه نيمكره ي راست كامل خاموش مي شود بلكه دو بخش عقل و احساس در تعادل قرار       مي گيرند . به همين دليل است كه من هميشه ميگم كودك زير 6 سال عقل ندارد. نه اين كه واقعاً عقل ندارد بلكه منظور اينه كه در 6 سال اول تقدم با نيمكره ي راست است كه بخش احساسات مغز است و تعقل در اين نيمكره نيست. حال ما با آموزش هاي زود هنگام در زير 6 سال به نيمكره ي چپ مغز كودك فشار وارد مي كنيم. آموزش هاي انتزاعي از 7 سال به بعد شروع مي شود.

آموزش هايي كه در حال حاضر در جامعه ي ما هنجار شده است، آموزش هاي زود هنگامي هستند كه كاملاً روي سيستم مغز فشار مي آورند.در اين سن هم مغز آمادگي ندارد چون نيمكره ي تعقل هنوز فعال نشده و نيز شبكه ي عصبي شكل نگرفته است در نتيجه آموزش، آشفتگي ايجاد مي كند و كودك را دچار ناامني و اضطراب مي كند.

براي زير 6 سال يادگيري مهم است نه ياد دادنو وقت يما روي ياددادن متمركز مي شويم، به مغز كودك فشار وارد مي كنيم كه حاصل اين فشار، اضطراب و ناامني در كودك است. در سنين مدرسه نيز تمركز بر نمره و رتبه و مقايسه و رقابت، ناامني هاي آموزشي هستند و اصلاً خود امتحان ناامني آموزشي است كه شكر خدا در حال حذف از سيستم آموزشي است.

چه كار كنيم تا خشونت آموزشي نداشته باشيم؟

تقويت يادگيري از طريق بازي. بچه ها به خصوص زير 6 سال هر چه قدر بيشتر بازي كنند و در محيط تجربه كنند، امن تر خواهند بود و اضطراب آموزشي پايين تر خواهد آمد .

خشونت هاي جنسي : از كنجكاوي جسمي شروع مي شود. بچه ها از سه سالگي به بعد راجع به بدنشان شناخت پيدا مي كنند و     مي خواهند خودشان را با ديگران مقايسه كنند. مثلاً دكتر بازي مي كنند، اين كارها همه كنجكاوي هستند. اما به ما برمي خورد و واكنش هاي تندي نشان مي دهيم كه اين واكنش ها باعث مي شود كودك بدبين و مضطرب شود در صورتي كه اين كارهاي كودك فقط كنجكاوي جسمي است. بچه ها را به خاطر كنجكاوي هاي جسمي مثل دست زدن، تماشا كردن و به هم نشان دادن، تنبيه و مجازات نكنيد و كتك  نزنيد بلكه به آرامي فضا را عوض كنيد و وحشت ايجاد نكنيد " بچه ها پاشين يك بازي ديگه كنين"

آزار جنسيممكن است بچه ها مورد آزار جنسي قرار بگيرند. اگر كودكي مورد اين آزار قرار گرفت مهمترين كار حمايت كامل از او است. مطلقاً در مورد او اعمال خشونت نكنيد. بچه ها را نبايد به خاطر سوء استفاده ي جنسي مجازات هاي شديد كرد و مطلقاً نبايد ترس و وحشت ايجاد كرد حتي بايد چند برابر بيشتر از او حمايت كرد تا به امنيت برسد. بچه هايي كه آزار جنسي ديده اند و دچار خشونت والدين مي شوند، در آينده خود طعمه هايي مي شوند كه مورد حمله قرار خواند گرفت.

اطلاعات زود هنگام جنسيدر حال حاضر در بيشتر خانواده ها ماهواره هست و يا از جاهاي ديگه مي شنوند و بعضي صحنه ها كه يك كودك نبايد ببيند را مي بينند و دچار وحشت مي شوند. مواردي داشتيم كه والدين بي مبالاتي كرده اند و يا تلويزيون در دسترس بوده و كودك ديده و دچار وحشت شده تا جايي كه به روانپزشك نياز بوده. اطلاعات زود هنگام جنسي كودك را ناامن مي كند.فكر نكنيد كه خوبست كه كودك همه چيز را بداند. قبول دارم كه بچه ها در هر سن، مناسب سن خودشان بايد اطلاعاتي راجع به اين موضوع داشته باشند ولي اين اطلاعات بايد به موقع و صحيح باشد..

اگر كودكي مورد آزار جنسي قرار گرفت بدون خشونت بايد از او حمايت شود تا ترميم شود حتي به روانپزشك مراجعه شود تا دستورالعمل داشته باشيم كه آثار سوء آن در طول زمان ترميم شود. در اين مواقع بايد حمايت تام و كمال كنيم تا اعتماد كودك به والدين حفظ و حتي تشديد شود.. بايد حواسمان به فرزندمان باشد و مراقبت آگاهانه از آن ها داشته باشيم. بچه ها را به امان خدا رها نكنيم. در مهماني يا پارك و هر جاي ديگر بايد هر لحظه بدانيم كودك ما كجاست؟ چه اتفاقي دارد مي افتد؟ حتي اگر چند كودك در اتاق با هم باشند بايد مراقبت آگاهانه داشته باشيم. نه مراقبت پليسي و كارآگاه بازي،اين گونه مراقبت منجر به عدم اعتماد مي شود.

دانش مان را بالا ببريم و اطلاعات زودهنگام به بچه ها ندهيم. بعضي از والدين به خصوص پدرها عقيده دارند همه چيز را بايد به بچه ها ياد داد، خير همه چيز را در هر زمان و در هرجا نبايد به بچه گفت و ياد داد بلكه بايد كارشناسي شود.

خشونت ها ي اقتصادي: اولين ناامني اقتصادي در خانواده،ترويج تفكر ندرت است. در خانه ها چه صحبت هايي رايج است؟ نداريم، نيست، گران ميشه، قحطي ميشه و....صحبت نداري كودك را ناامن مي كند. امروزه دغدغه ي خيلي از بچه ها همين است كه بالاخره بابام پول داره يا نه؟ پول بابام تموم شده؟ اگر تمومشه چي ميشه؟ پدر و مادر بايد تفكر وفور را در خانه حاكم كنند. تفكر وفور، خوش خيالي و گول زدن خود نيست بلكه ايجاد امنيت است. بعد از زلزله بم يك كلاس مربيگري در بم داشتيم. طبيعتاً همه افسرده و ناراحت و غمگين بودند، اما در بين آنها يك خانم بود كه معلوم بود بمي نيست و  خيلي شاد وسرحال بود، در يك آنتراك از او پرسيدم كه چگونه اين قدر شاد و سر حال است در حالي كه فضاي آن جا آدم ها را له مي كرد؟ اذعان داشت كه به خاطر كار همسرش به بم آمده و اين شادي را مديون پدرشان هستند. پد ايشان يك كشاورز ساده در شهسوار بوده است شب ها كه به خانه مي آمدند همه ي فرزندان را دور خودشان جمع مي كردند و مي گفتند بچه ها آن زير پله را مي بينيد،اون جا پر از پول است، هيچ كس به اندازه ي ما پول ندارد. ايشان گفتند ما مي دانستيم كه آن جا پول نيست و فقط يك سري وسايل و بيل و كلنگ است اما هنوز هم مطمئن هستم اگر يك جايي گير كنم پدرم از زير پله پول مي آورد. تفكر ندرت و تفكر وفور به كميت بستگي ندارند. بسياري از ثروتمندان، فقير هستند و بسياري از فقيران،ثروتمند هستند. چون فقر و ثروت يك برداشت ذهني و يك باور ذهني است. جهان هستي جهان وفور است و اصلاً لازم نيست ما نگران باشيم. يكي از حاضرين: اين حالت، دروغ را به بچه ها ياد نمي دهد؟ آقاي سلطاني: ابداً دروغ نيست و كاملاً صحيح است. وقتي مي گوييم ندرت هست در واقع به بچه ها دروغ گفته ايم. جهان هستي، جهان وفور است ولي در حد نيازهاي ما نه در حد خواسته هاي ما.  ما هيچ وقت براي تأمين نيازهاي مان لنگ نخواهيم ماند.

ايجاد مضيقهبعضي خانواده ها با پول ندادن و هزينه نكردن، ناامني ايجاد مي كنند و نقطه مقابل آن بعضي خانواده ها با زياد هزينه كردن، ناامني ايجاد مي كنند يعني افراط و تفريط. بايد به تعادل فكر كنيم. مشاور مدرسه اي راهنمايي در شمال تهران تعريف مي كرد كه در مدرسه دزدي شد . دزد را پيدا كردند و ديدند يك دانش آموز بسيار ثروتمند. پدرش را به مدرسه خواستند، به گريه افتاد و التماس كرد كه يك نوك پا به منزل ما بياييد و وضع زندگي من را ببينيد. به زور ايشان را به منزلشان بردند، با يك خانه مجلل و با شكوه   روبه رو شدند كه هر اتاقش مخصوص يك چيزي بود، بدنسازي، موسيقي، كتابخانه و اتاق خواب مجلل براي فرزند و غيره. پدر گريه مي كرد و م يگفت اين وضع زندگي من است و من فقط همين يكدونه پسر را دارم و حتي در گنجه اي را باز كردند كه پر از پول بود و گفتند كه اين ها در اختيار همسرم و پسرم است آنوقت پسر من مياد دزدي ميكنه؟؟؟؟؟ واقعاً درد دارد و اين دوست مشاور اذعان كرد كه به ايشان گفتم حالا كه وضع زندگي شما رو ديدم اگر اين پسر دزدي نمي كرد تعجب مي كردم چون شما هيچ انگيزه اي براي زندگي كردن براي فرزندت به جا نگذاشته اي. انساني كه انگيزه ندارد، ناامن است. در فضاي اقتصادي هم ندرت و هم اسراف هر دو انسان را ناامن مي كند. ما بايدباي اقتصاد خانواده برنامه داشته باشيم.

نگران نباشيد همه چيز در همه جا و در دنيا هست و ما هيچ وقت با مشكل برنخواهيم خورد. تا زماني كه بدانيم چه نيازي داريم و چه خواسته اي داريم؟ و تفاوت نياز و خواسته را بشناسيم. بچه ها بايد مطمئن باشند كه نيازهايشان حتماً برآورده مي شود ولي خواسته هايشان نه و محدوديت خواهد داشت. براي مسائل مالي هم بايد برنامه و ريتم داشته باشيم. چند نفر از ما برنامه ريزي اقتصادي خانوادگي داريم و فرزندان هم شاهد آن هستند. امروزه متأسفانه شاهد هستيم كه تفكر مادي جاي همه چيز را در خانواده ها گرفته است. اگر در اشتباه تفكر مادي بيفتيم، درست كردن آن خيلي سخت خواهد بود. جهان هستي، جهان هماهنگي ماديت و معنويت است. مخروط را به ياد آوريد،ماديت مهم است و معنويت ارزش است و هماهنگي بين اين دو لازم است.

خشونت دينيهر تفكري كه خدا را از بچه ها بگيرد به انسان و به بشريت خيانت كرده است. من به هيچ دين و مذهبي كار ندارم بلكه با باورها و تفكرات كار دارم. ما سال هاي پر تلاطمي پيش رو داريم و قرن آينده قرن بي ثباتي هاست . متأسفانه بچه هاي ما در مركز اين تلاطم قرار دارند. تنها پشتيبان و تنها چيزي كه مي توانيم به آن تكيه كنيم «خدا» است. ترس از خدا در بچه ها ايجاد نكنيم. به خصوص بچه هاي زير 6 سال و زير 12 سال را مطلقاً از خدا نترسانيد. در اين سن زمان شناساندن زيبايي و عظمت و جلال خداوند است. شخصيت كودك در خانواده شكل مي گيرد و پدر و مادر براي كودك خدا هستند پس هيچ كس جزء والدين در ايجاد اين ترس نمي توانند تأثير گذار باشند. رابطه ي انسان با خدا يك رابطه ي عاشقانه است جايي كه ترس باشد عشق وجود ندارد، يا ترس هست يا عشق. ما نمي توانيم هر دوي اين ها را با هم داشته باشيم. اگر بچه را از خدا و مجازات بترسانيم،محبت خدا را از دل او بيرون كرده ايم. سال هاي كودكي سال هاي ترس از عذاب نيست. البته بين خوف و ترس تفاوت است. خوف، ترس نيست و در دين ما روي خوف خيلي تأكيد شده است. خوف عظمت و جلال است. يكي از خصوصيات دوران كودكي حيرت است كه اين حيرت در بزرگسالي تبديل به خوف مي شود. در مقابل بناهاي با عظمت چه احساسي پيدا مي كنيد؟ خوف عظمت است. وحشت نيست،محبت است. اگر وحشت ايجاد شود بچه را ناامن كرده ايم و اين ناامني تا آخرين لحظه ي زندگي همراه او خواهد بود.

بچه ها نبايد وحشت كنند، بايد حيرت داشته باشند تا در بزرگي، خوف داشته باشند. در كودكي فقط از مهرباني ورحمت و زيبايي خداوند براي او صحبت كنيد و به سن عقل كه رسيدند از قانونمندي آفرينش بگوييد.

بلاياي طبيعي: سيل،زلزله، خشكسالي و غيره كودك را ناامن مي كند. زماني كه اين اتفاق ها مي افتد وظيفه ي والدين است كه اولاً كودك را دور كنند و حمايت كنند. خيلي از اين بلاياي طبيعي رحمت خداوند هستند و اصلاً آزار نيستند اما ما تبديلش مي كنيم به آزار. هر سيل و زلزله اي در دل خودش نعمت هايي دارددر زلزله ي بم در يك كلاس خلاقيت از مربيان خواستم كه بعد از سه ماه عزاداري وغصه يك كار تازه كنند و نعمت ها وفايده هاي اين زلزله را بنويسند، قابل باور نيست كه حدود 10 رديف فوائد آن را نوشتيم و به كلي فضا عوض شد چون نگاه عوض شد.

ناامني هاي اجتماعي- جنگ، درگيري هاي خياباني، قتل، دزدي و... از اين مسائل هم بايد كودك را دور نگاه داريم.

خشونت هاي رسانه اي:

ما در مقابل خشونت سه كار مي كنيم: خشونت را در داخل خانواده مديريت مي كنيم و كاهش مي دهيم و جلويش را مي گيريم و فضا را امن مي كنيم، كودك را مقاوم مي كنيم چون به هيچ وجه نمي توان خشونت حتي از نوع خانوادگي را صفر كرد پس بچه ها بايد مقاوم شوند ، از نفوذ خشونت هاي خارج  از خانه جلوگيري مي كنيم. يك از وظايف مهم والدين ايزوله كردن خانواده در برابر ناامني هاي  خارجي است. مهم ترين عامل نفوذ خشونت به خانواده رسانه است. اعم از تلويزيون، ماهواره، اينترنت، مطبوعات. در خانه چي مي بينيم؟ چرا اين قدر تلويزيون روشن است؟ آيا بايد بچه ها در معرض همه ي اخبار قرار بگيرند؟ خوب وظيفه ي رسانه اين است كه اخبار را منتقل كند ولي آيا وظيفه ي ما والدين هم اين است كه فرزندان مان را در معرض همه ي اين اخبار قرار دهيم. خير وظيفه ي والدين ايزوله كردن خانواده است. مثل باغباني كه از گلخانه اش محافظت مي كند. آيا همه ي سريال ها وبرنامه ها را بچه ها بايد ببينند؟ يكي از حاضرين: خوب اين ها حقيقت هستند مگه نبايد با آن ها روبه رو شد؟ آقاي سلطاني: اين ها حقيقت نيستند، واقعيت هستند. زير 6 سال بچهه ا نبايد با واقعيت هاي خشن روبه رو شوند. درست مثل اين مي ماند كه بگيم به بچه ي 6 ماهه چلو كباب داديم، مرد. خوب چلو كباب يك واقعيت است و بايد خورده شود اما در زمان خودش،دندان در بياورد ، قدرت جويدن و هضم پيدا كند بعد به او كباب مي دهيم. دليل ندارد كه برنامه هايي كه بزرگسالان مي بينند را بچه ها هم ببينند. بله سرما و آفت يك واقعيت بيروني هستند اما ما بايد اجازه دهيم كه وارد گلخانه ي ما شوند و گل هاي ما را از بين ببرند؟ پس وظيفه ي باغبان چيست؟ بوته ي گل را رها كنيم و بگيم خوب سرماست ديگه! بايد ياد بگيره از خودش دفاع كنه! پس وظيفه ي من باغبان چيه؟ وظيفه ي ما حفاظت از فضاي خانواده و دفاع از امنيت خانواده است.