تربیت

نشست 14-تربیت

مبحث پيش راجع به خشونت صحبت كرديم؛  يك نكته از آن بحث باقي مانده و آن اين است كه بزرگترين عارضه ي خشونت و عدم وجود امنيت، ترس است. ترس به عنوان يك از احساس از مجموعه احساسات ناخوشايند انسان است. ما چهار گروه احساسات داريم: شادي، غم، ترس و خشم. ترس براي انسان لازم است و بايد باشد چون ترس براي مواقع خطر نياز است. احساس اصلي انسان در طول زندگيش شادي است. انسان شاد به دنيا آمده، شاد زندگي مي كند و شاد هم بايد از دنيا برود. ترس و غم و خشم براي محافظت از شادي وجود دارند كه هر جا كه ما منحرف شديم، ما را برگردانند. بنابراين ترس به عنوان يك احساس خيلي خوب است.

اما عدم وجود امنيت باعث ايجاد ترس ذهني مي شود و هرچه امنيت كمتر باشد، ترس هاي ذهني بيشتر مي شوند. ما اسير ترس هاي ذهني از كودكي هستيم. ترس هاي نهادينه شده در بخش ناخودآگاه ذهنمان كه تا آخر عمر عذابمان خواهند داد؛ اين حالت حاصل ناامني است. ترس باعث مي شود كه به حصار ذهني يا همان قلعه ي تنهايي كه حاصل ناامني است و در مباحث پيش مفصل راجع به آن صحبت كرديم، برويم. ترس موجب مي شود انسان خوب رشد نكند چون ترس مانع حركت و مانع پيشرفت است. ترس هاي ذهني شامل اضطراب و ترس از موهون هستند و همه ي ما از يك چيزهايي مي ترسيم و اضطراب داريم.

ترس موجب مي شود كه اعتماد از بين برود. وقتي اعتماد نداشته باشيم، ايمان را هم از دست خواهيم داد چون ايمان از امنيت مي آيد، ايمان به يك كل. وقتي ايمان را از دست بدهيم، توكل را هم از دست خواهيم داد.

ناامني  ----<  ترس ----<   بي اعتمادي ----<  كاهش ايمان ----<  كاهش توكل

ايمان يعني گرفتن امنيت از يك نقطه ي نگاه. وقتي ايمان نداريم يعني امنيت نداريم و چيزي را كه به ما امنيت مي دهد را نمي شناسيم، مركز امنيت برايمان شفاف نيست در نتيجه ايمان نداريم. در دين خودمان مي گوييم كه به خدا ايمان داريم. ولي اگر صادقانه به عمق وجودمان نگاه كنيم مي بينيم كه حتي اين نقطه ي نگاه هم برايمان شفاف نيست و نمي دانيم كه بايد به چي ايمان داشته باشيم. در نهايت توكل نداريم. توكل از وكالت مي آيد يعني واگذار كردن. ما هيچ چيز را واگذار نمي كنيم و مي خواهيم خودمان همه چيز را نگه داريم، در نتيجه زير بار يك فشار سنگين ذهني قرار مي گيريم. منظور ما لفظ معمولي با ايمان و بي ايمان نيست بلكه منظور اين است كه وقتي ما به يك نقطه ي اوج ايمان نداريم و نمي توانيم توكل داشته باشيم، همه چيز را بايد خودمان به عهده بگيريم در نتيجه سطح نگراني هايمان بالا مي رود. اين تجربه را داشته ايد كه مواقعي در زندگي پيش آمده كه بايد به فكر همه چيز باشيد؟ چند نفر دختر اول خانواده هستيد؟ چه قدر نگران خانواده و پدر و مادرتان هستيد؟ و چه قدر نگران فرزندان و .... هستيد؟ همه ي اين مسائل و  دغدغه ها به اين دليل است كه بار همه را ما به شانه مي كشيم و خودمان را مسئول همه مي دانيم چون وقتي ايمان و توكل نيست، نمي توانيم واگذار كنيم و وقتي واگذار نمي كنيم، فشار تحمل مي كنيم.

ريشه ي اين  روند در ناامني هاي كودكي است. كودكي كه امنيت را تجربه نكند، در بزرگسالي ايمان قوي نخواهد داشت. در مبحث كودك آرزوها غريب به اتفاق فرزند با ايمان مي خواستيد؛ كودك باايمان كودكي است كه امنيت دارد. حاصل ترس، بي اعتمادي است.

اعتماد چيست؟ فرق اعتماد با اطمينان چيست؟

اعتماد دروني و ذهني است. در 6 سال اول زندگي بچه ها بايد با اعتماد كامل بزرگ شوند. به هيچ وجه نبايد كودك زير 6 سال رابي اعتماد كرد و ترس از بي اعتمادي در او ايجاد كرد. اعتماد كاملاً ذهني است.

من در كلاس ايستاده ام! يك لحظه چشم هايم را مي بندم، در چه محيطي دارم درس مي دهم؟ خانم هايي كه اين جا هستند همه خوب و عالي و فرهيخته هستند، ازكلاس بيرون مي روم باز هم همه خوبند! اصلاً آدم بد دردنيا وجود ندارد، راحت و آسوده به زندگي ادامه مي دهم. بچه ها بايد اين حالت را تجربه كنند. زير 6 سال نبايد ترس و بي اعتمادي در كودك ايجاد كرد. اعتماد زياد و كم ندارد، مطلق است و اعتماد خوش باوري هم نيست. اعتماد با چشم بسته صورت مي گيرد، همه خوبند. بد وجود ندارد و تمام. زير 6 سال زمان تمرين اعتماد با چشم بسته است. بچه ي زير 6 سال نبايد ترس ذهني داشته باشد. حال من مي خواهم با چشم باز اعتماد كنم چه اتفاقي مي افتد؟ مجبورم دائم راجع به ديگران در حال قضاوت باشم! اين خانم يك كلكي دارد،آن خانم مشكوك است و .....

وقتي چشم هايم را مي بندم و به همه اعتماد دارم، همه چيز عالي است و در اين زمان من شاد و راحت هستم و تمام. ولي با چشم باز دائم بايد تك تك افراد را قضاوت كنم چه حال خواهم داشت؟ به خودمان نگاه كنيم، چه قدر در حال قضاوت هستيم؟ در حالي كه بايد با چشم  بسته اعتماد كرد. بچه هاي زير 6 سال را بي اعتماد نكنيد چون بي اعتمادي ناامني مي آورد و ناامني هم بي اعتمادي مي آورد. كودك به خصوص در سال اول زندگي، ابتدا نسبت به پدر و مادر نياز دارد كه بداند اين دو نفر قابل اعتماد هستند يا نه؟ حال ما چه كار مي كنيم؟ كودك را مي ترسانيم. ما از ترس به عنوان يك عامل تربيت استفاده مي كنيم "بيرون نري ها، بچه دزد ها مي دزدنت؛ آدم بد فراوونه   مي برنت، دل و قلوه ات را در ميارن و مي فروشن،سرت را مي برن و .........." چه قدر به دخترها مي گوييم كه مواظب مرده باشند "   مرد جماعت قابل اعتماد نيست، همشون يك كلكي دارند، گول نخوري!" 25 سال تلقين مي كنيم كه گول نخوري بعد يك شبه براي ازدواج مي گيم كه ديگه بايد گول بخوري و بنشيني سر سفره ي عقد! امضاء كن و برو براي زندگي. دقيقاً همين مسئله باعث شده كه امروزه در روابط هاي زناشويي، اعتمادي وجود ندارد و عدم وجود اعتمتد بين زن و شوهر عامل مشكلات بسياري در زندگي ها شده است. ما حتي در رفت و آمدهايمان هم گارد داريم چون به هم اعتماد نداريم. چرا اين قدر مهماني هاي ما به تجمل كشيده مي شود؟ چون دائم توي اين فكر هستيم كه نكند بيان بعد برن يه حرفي پشت سرمان بزنند! وقتي مهمان به منزلتان مي آيد چه قدر نگران هستيد؟همه نسبت به همديگه بسته شده ايم. اين بي اعتمادي ها از كودكي مي آيد.

مطمئن باشيد كه اعتماد با چشم بسته خوش باوري و خود گول زدن نيست. بچه ي زير 6 سال قدرت استدلال ندارد چون نيم كره ي چپ و منطق او فعال نيست بلكه فقط نيمكره ي راست و تفكر شهودي او فعال است و اين ويژگي كودك را نبايد با بي اعتمادي خراب كنيم.

اطمينان بيروني است. ذهني نيست بلكه عيني است. واگذاري دارد در صورتي كه در اعتماد چيزي واگذار و رد و بدل نمي شود چون ذهني است. برمي گرديم به مثال كلاس، در درون ذهن من كلاس عالي است، امن است و همه چيز خوب است. حالا در فضاي بيروني يك نفر ميگه: سلطاني، ماژيكت را به من بده! در اين حالت واگذاري شروع شده است چون يك چيزي مي خواهد مبادله شود. حالا اين جا بايد چشم هايمان را باز كنيم، سؤال كنيم: ماژيك را براي چي مي خواهي؟ كي برمي گرداني؟ ماژيك مي خواهي كه ديوار را خط خطي كني، پس نمي دهم. اين جا اطمينان وارد مي شود ديگر اعتماد نيست چون واگذاري وجود دارد. سن اطمينان و واگذاري 7 سال به بالا است. از 7 سالگي به آرامي شروع مي شود و در 18 سالگي كامل مي شود. مسئوليت والدين اين است كه همراه كودك هستند تا آرام آرام ياد بگيرد كه اعتماد و اطمينان چه فرقي با هم دارند و كجا بايد اعتماد كند و كجا اطمينان. همه ي آدم ها خوب هستند ولي اگر يكي گفت بيا بريم با هم بستني بخوريم، واگذاري است. كودك زير 6 سال نمي تواند اين مسئله را بفهمد و تشخيص دهد و به كودك زير 6 سال نبايد  بي اعتمادي داد پس بايد خودمان دائم حضور داشته باشيم و كودك را حمايت كنيم. در بخش بازي ها گفتيم كه يكي از مسائلي كه بازي مخرب ايجاد مي كند، كمك هاي بي مورد والدين است و گفتيم كه به جاي اين كمك هاي بي مورد بايد حمايت كرد. حمايت يعني با هم هستيم و يا با هم بيرون مي رويم، هر جا كه كودك مهارت و شناخت نداشت، من مادر يا پدر هستم و از تو حمايت مي كنم.

از 7 سالگي كه آرام آرام شناخت شروع مي شود به همان نسبت نيز ما هم آرام آرام كودك را به دنياي تفاوت اعتماد و اطمينان مي بريم. اما ما از اول كودك را بي اعتماد مي كنيم و به او اعتماد با چشم باز را آموزش مي دهيم، در صورتي كه نمي دانيم اعتماد با چشم باز ، زندگي در جهنم است.

يكي از دلايلي كه ما در جهنم ذهني مان زندگي مي كنيم اين است كه مي خواهيم با چشم باز به ديگران اعتماد كنيم و در درون خودمان مرتب در حال بررسي و حلاجي ديگران هستيم. به ما چه ربطي دارد كه ديگران چه هستند و چه كار مي كنند، هركس بايد مشغول كار خودش باشد؛ اعتماد كنيد و تمام.

اطمينان با چشم باز انجام مي شود. اطمينان با چشم بسته، حماقت است. زماني كه مشغول اعتماد با چشم باز هستيم، آن قدر از ذهنمان كار مي كشيم كه يادمان مي رود كجا بايد چشممان را باز كنيم و درست سر بزنگاه چشمانمان را مي بنديم. خيلي از حوادث و كلاهبرداري ها و طلاق ها حاصل اين روند است. اطمينان به مهارت برمي گردد. "اين طرف مقابلي كه من مي خواهم به او اطمينان كنم آيا مهارت لازم را دارد؟ اين خواستگار دختر من يا دختري كه مي خواهيم به خواستگاري او برويم مي توانند يك زندگي را اداره كنند؟ مهارت لازم و كافي را دارند؟ خيلي انسان خوبي است ولي آيا مهارت دارد؟" در طول مشاوره هايم هيچ زوجي را نديدم كه بحران داشته باشند و آدم هاي بدي باشند. همه خوب هستند ولي ممكن است مهارت نداشته باشند و نشود كه به آن ها اطمينان كرد، اعتماد كامل است. ما درست آن جايي كه بايد چشممان را باز كنيم، مي بنديم چون از كودكي در ما عدم اعتماد ايجاد شده است و عدم اعتماد باعث مي شود كه ما با چشم باز از نظر ذهني زندگي كنيم و بعد در مرحله ي اطمينان چشم هايمان را ببنديم.

                                        اعتماد                                 اطمينان

                              ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                                        دروني                                   بيروني

                                        ذهني                                   عيني

                                با چشم بسته                             با چشم باز

                                    عدم واگذاري                        واگذاري وجود دارد

                           با چشم باز = جهنم                     با چشم بسته = حماقت

 

تربيت             

كلمه ي تربيت را كه مي شنويد چه چيزهايي به ذهنتان خطور مي كند؟ حاضرين: بكن و نكن، چهارچوب، قانون، مجازات و تنبيه. آقاي سلطاني: حالا من هروقت اين كلمه را مي شنوم نميدونم چرا "كتك" به ذهنم مي آيد. تربيت هيچ كدام اين ها نيست بلكه تربيت يعني پرورش،از ريشه ي رب و مربي مي آيد. پرورش در درون خودش زايش و رشد و رويش و شكوفايي دارد. در حالي كه تربيت از نظر ما يعني شكل دادن. اين كار را بكن و آن كار را نكن تربيت نيست بلكه مانع تربيت است. همان طور كه قبلاً گفتيم 4 عامل مانع تربيت هستند: نظم، نظافت، آموزش و تربيت. برداشت هاي اشتباه و نادرست ما از اين 4 عامل باعث بهم خوردن تعادل كودك مي شود. ما تربيت را هم مثل نظم ايستا مي بينيم،شكل دادن و تراشيدن مي بينيم، در حالي كه تربيت، پرورش است. چرا ما اين نگاه را به تربيت داريم؟ و مي گوييم تربيت يعني پرورش؟ به دليل سنت هايي كه داشتيم. تربيت بر پايه ي سنت و فرهنگ است. پس اول فرهنگ را با هم بررسي مي كنيم. به نظر شما فرهنگ يعني چي؟

فرهنگ يك كلمه ي فارسي است كه از فره مي آيد و به معني شكوه و جلال و فر و شوكت است. فرهنگ يك ملت شكوه و جلال آن ملت است. فرهنگ نقطه ي اوج يك جامعه است. فرهنگ روشن كننده ي فضاي زندگي ما است و يك نقطه ي اوجي است كه انسان در هر جامعه اي بايد به آن برسد. نوري است كه از بالا مي تابد و مسير را روشن مي كند.

در جامعه ما ميگيم كه فرهنگ ما خراب شده، يا ميگيم فرهنگ مردم آزاري و غيره، اين كاملاً اشتباه است فرهنگ هيچ وقت آلوده      نمي شود بلكه هميشه در اوج است. آن چيزي كه خراب و آلوده مي شود، "هنجار" است يعني برداشت اشتباه از فرهنگ. فرهنگ يك جامعه فر و شكوهي است كه آن جامعه دارد و آن را هدايت مي كند كه ما در ايران مي گوييم فره ايزدي. فرهنگ همان اصل و اصول يك جامعه است. اصل يك نقطه ي اوج است و مقدس است. مقدس يعني پاك ترين، منزه. بنابراين فرهنگ آلوده و خراب نمي شود.

مشكل ما اين است كه فرهنگ خودمان را نمي شناسيم. فرهنگ هميشه زنده است. اگر به دنبال كودك آرزو هايمان هستيم بايد بچه هايي تربيت كنيم كه با فرهنگ باشند. با فرهنگي اين نيست كه كتاب زياد بخوانند بلكه بايد فره و شوكت داشته باشند، شكوه و جلال و عظمت پيدا كنند و در مسير عظمت حركت كنند. در يك جامعه اصل و اصول يك نقطه ي مقدس است كه اصلاً قابل تغيير نيستند. يكي از نقاط برجسته ي فرهنگ ايراني، يكتاپرستي است. ايرانيان در زمان هاي خيلي قبل از اسلام هم هيچ وقت دوگانه پرست يا بت پرست و غيره نبودند و ما در ايران برده داري نداشتيم به همين دليل جنگ برده ها نيز نداشتيم اما در يونان باستان برده داري و جنگ برده ها مرسوم بوده است همان جنگ گلادياتورها كه الآن در ادامه ان مسابقات فوتبال را داريم. گلادياتورها به ميدان مي آمدند و مي جنگيدند تا مردم را شاد كنند منتهي امروزه در فوتبال انساني تر شده و ديگه همديگر را نمي كشند فقط همچين مي زنند كه طرف ديگر نتواند بلند شود. به همين دليل است كه شخصاً معتقدم ما هرگز در فوتبال موفق نمي شويم چون اصلاً ريشه ي برده داري در فرهنگ ما وجود ندارد ما ريشه ي جنگ گلادياتورها نداريم و اين نقطه ي برجسته ي فرهنگ ما است.

وقتي ادعا مي كنيم كه بايد يك رويكرد پرورش كودك مبتني بر فرهنگ بومي كشور خودمان داشته باشيم، اول بايد فرهنگ را بشناسيم. فرهنگ پاك و قدسي است و هيچ زماني آلوده و ناپاك نمي شود، برد و باخت در آن وجود ندارد. مسائلي كه امروزه در دنيا با عنوان فرهنگ باب شده مثل فوتبال، فرهنگ نيست بلكه هنجار ياست كه مسري شده است.

كاركردها و روش ها بر پايه ي فرهنگ مي شوند سنت و سنت مي شود ارزش ها. ما يك جامعه ي سنتي هستيم و سنت ديرينه اي داريم. ارزش ها سنت هاي ما هستند. وقتي مي گوييم سنتي ياد چي مي افتيد؟ قديمي، كهنه، بوي ناگرفته، بي مصرف!! تا به حال يك درخت را در بهار ديديد كه پر از شكوفه مي شود؟ چه قدر زيبا است؟ از ديدنش لذت برده ايد؟ حض كرده ايد؟ اين يك سنت است. شكوفه ي درختان در فصل بهار يك سنت الهي است. سنتي كه نو مي شود. سنت ها بايد جديد شوند. خوب معلومه شكوفه اگر 5 سال روي درخت بماند ديگر آن زيبايي را ندارد. در بطن سنت، نو شدن است اگر نو و جديد نشود تبديل به تحجر مي شود و دقيقاً مشكل ما با سنت نيست بلكه با تحجر است.

امروزه در مسئله ي پرورش و تربيت كودكان آشفته و كلافه هستيم چون سنت مان را نمي شناسيم و مبنا و اصول نداريم. با سنت مخالفت مي كنيم چون آن را نمي شناسيم. كتك زدن بچه ها سنت و روش سنتي نيست بلكه يك هنجار قديمي است. اين يك اشتباه كلامي رايج است كه مي گوييم در تربيت سنتي كتك وجود دارد. سنت بر پايه ي فرهنگ و ارزش است و خشونت در آن وجود ندارد.

ما در مورد علم هم دچار هنجارهاي علمي هستيم. قديم مي گفتند: كتك نزنيد و پدرسالاري نباشد، امروزه ميگن كتك بخوريد و كودك سالاري باشد؛ خوب اين هم يك هنجار است و امروزه خيلي از روش هاي تربيتي كودكان هنجاري شده است. هنجار يعني مُد. و خودمان هم نمي دانيم چرا؟ ديديد چقدر در مقابل بچه ها منفعل هستيم و نمي دانيم كه بالاخره چه كار كنيم؟ بزنيم يا نزنيم؟ ببوسيم يا نبوسيم؟ و اصلاً نمي دانيم كه چه كار كنيم.

سنت ها ارزش هاي ما هستند كه بايد جديد شوند؛ اگر جديد نشوند تبديل به تحجر مي شوند. جديد شدن با متجدد شدن و تجدد، فرق مي كند. مدرن به معني تجدد است،ما نمي توانيم مدرن شويم؛ ما بايد جديد شويم.تجدد مثل تجمل است. جمال يعني زيبايي و تجمل يعني زيبايي ساختگي و تظاهر به زيبايي. تجمل، تظاهر به زيبايي است نه خود زيبايي. تجدد هم جديد شدن نيست بلكه روش هايي است كه ريشه ندارند. تجدد در اروپا به وجود آمد و مسائلي دارد كه اين جا جاي بررسي آن نيست ولي ما متجدد نيستيم، ما مدرن نيستيم، ما سنتي هستيم كه بايد سنتي به روز شويم. روزآمد و به هنگام، سنتي كه از علم استفاده مي كند. علوم اثبات شده را مي گيرد و مرتب زايش دارد.

بعد از ارزش ها، مهارت ها مي آيد. مهارت ها تكنولوژي و علوم آموزشي و تجربي و اطلاعات هستند كه بايد آموخته شوند و در سطح جهان مبادله شوند. ارزش ها و مهارت ها قابل دريافت هستند ولي اصل و اصول به هيچ وجه. جامعه اي كه اصل و اصول نداشته باشد، ارزش و مهارت هم ندارد. اصل و اصول ريشه هستند. اگر ريشه نباشد،ساقه ها درست بار نخواهند آمد. ما از دوره ي مشروطه به بعد نزديك 100 سال است كه داريم سعي مي كنيم متجدد شويم، آيا شديم؟ آيا آرامش داريم؟ علم و تكنولوژي گسترش پيدا كرده ولي آيا آرامش داريم؟ خير. چون آرامش از اصل و اصول مي آيد. اگر به درخت تشبيه كنيم، آرامش از ريشه مي آيد و اگر به مخروط تشبيه كنيم، آرامش از بالاترين بُعد مخروط مي آيد. آرامش از بالا و از امر قدسي مي آيد از او بايد بگيريم. ابعاد پايين مخروط، ارزش ها و مهارت ها را بايد تبادل كنيم. مثل كار خوبي كه سازمان ملل انجام داده و 12 ارزش زندگي را به جهان معرفي كرده است كه البته من معتقدم كه در منابع سنتي خودمان خبلب ارزش هاي بيشتري وجود دارد. علم در انحصار هيچ كس نيست و مي توانيم علم و تكنولوژي را با هم مبادله كنيم و بهره ببريم.

هر فردي بايد اصل و اصول خودش را بشناسد و برايش شفاف باشد. ما نمي توانيم بگوييم كه چي بايد باشد اما مهم است كه هر كس واضح بداند كه اگر نقطه ي نگاه و اصل او پول است، آن را بشناسد. اگر علم است،واضح بداند كه نقطه نگاه او علم است و اگر خدا است بدانيم كه خدا است. خيلي وقت ها ما ادعا مي كنيم كه اصل و نقطه ي نگاه ما خدا است اما بعد كه عميق تر مي شويم مي بينيم كه خدا را در خدمت پول مي خواهيم. در اين عرفان هاي جديد بسيار ديده مي شود كه گفته مي شود بخواه و فقط از خدا بخواه تا ميلياردر شوي. جوان هاي ما امروزه خدايي را مي پرستند كه آن ها را ميلياردر كند.

   فرهنگ -----------------< اصل/اصول

     سنت ------------------< ارزش ها/    مهارت ها ( اهميت)

چگونه بر پايه ي سنت ها روش استخراج مي كنيم؟

                                                                      

روش هاي فرزندپروري در ايران وارداتي و ترجمه است. بحث خوب و بد بودن اين منابع نيست چون همه ي اين منابع علمي و صحيح هستند و تا حيطه ي مهارت ها براي ما لازم هستند، اما هيچ كدام وارد حيطه ي اصل و اصول نمي شوند به همين دليل ابهام ايجاد      مي كنند. كتاب هاي ترجمه شده بر پايه ي رويكردهاي متفاوتي نوشته شده اند و همگي نيز نويسنده هاي عالم و حاذقي دارند كه حق بر گردن بشريت دارند ولي ممكن است كه نظرياتشان خلاف يكديگر باشد. ما اين نظريات متعارض را مي خوانيم و در نهايت خودمان هم دچار ابهام و تعارض مي شويم چون اين نظريات بر پايه ي اصل و اصولي است كه آن نويسندگان به آن ها معتقدند و ما نمي دانيم كه آن اصل و اصول چيست. و ممكن است كه با اصل و اصول ما هماهنگ نباشند، بنابراين تعارض ايجاد مي كنند. تعارض در تعارض اين آشفته بازاري را كه امروزه در جامعه حاكم است را ايجاد مي كند. نمي دانيم كه با بچه مان چه كار كنيم؟ كلاس يك چيزي ميگه! دخترخاله مان از امريكا چيز ديگري مي گويد! در ژاپن با بچه ها گونه اي ديگر رفتار مي شود و در نهايت نمي دانيم چه كار كنيم و مرتب با بچه دعوا داريم و دور خودمان مي چرخيم.

كتاب هاي 12 ارزش زندگي يونسكو در ايران ترجمه و به چاپ رسيده است و در حال حاضر در مهد ها در حال آموزش هستند كه بسيار كار زيبا و درستي است. يكي از ارزش هايي كه سازمان ملل اعلام كرده است "احترام" است. و يكي از مفهوم هايي كه اين سازمان در مورد احترام گفته: ديگرپذيري، پذيرش ديگران با هر رنگ پوست و مليت و دين و.... است و گفته كه انسان ها احترام دارند. و مفهوم ديگر احترام به طبيعت است. وقتي احترام را در رويكرد هوش متعادل و رشد متعادل بررسي كردم ديدم كه چه قدر معناهاي وسيع تري اين كلمه در منابع سنتي ما دارد. ما چه كلماتي در رابطه با احترام داريم؟

              احترام، حرمت، محترم، حريم، حرم، محرم، مُحرم، احرام، مُحرّم، تحريم، حرام

چه قدر مفهوم از اين كلمه داريم كه همگي كاربردي هستند و كاربرد اين كلمات بي خودي درست نشده است. احترام از حريم مي آيد. حريم يعني فضايي كه متعلق به آن فرد يا پديده است و هيچ كس حق ندارد وارد آن شود،مگر اين كه مُحرم باشد. و براي اين كه مُحرم باشد و وارد حريم شود،قبل از آن بايد مُحرم شود. دوستي تعريف مي كرد كه وقتي مي خواستند به مكه مشرف شوند اول به ميقات رفتند و محرم شدند، از ايشان پرسيدم مُحرم شدن چيست؟ و چه كارهايي انجام داديد تا محرم شويد؟ و ايشان توضيح دادند كه غسل كردند، دعاي مخصوص خواندند، احرام پوشيدند بعد وارد حرم شدند. گفتم اول غسل كرديد! يعني جسم را مي شوييم، بعد روح را مي شوييم و هر آن چه غير از حريم الهي است از خود خارج مي كنيم، چه يك فكر باشد، يا دلبستگي ها باشد همه را كنار مي گذاريم و با احرام وارد حرم امن   مي شويم. گفتم حالا از دل اين مراسم باي زندگي روزمره روش درآوريم. پدر يا مادر مي خواهند وارد خانه شوند قبل از اين كه زنگ بزنند يا كليد را بچرخانند، چند لحظه مكث كنند چون در حال وارد شدن به حرم خانه هستند كه حريم خانواده است. آيا مُحرم شده ايم كه وارد شويم؟ چه قدر امروزه مي گويند كه فكرها و درگيري ها و مسائلت را پشت درب بگذار و بعد با روي باز و شاد وارد منزل شو! حالا به اين زيبايي ما در سنت خودمان داريم كه بايد مُحرم شد، هر آن چه آلودگي از صبح تا حالا با خودت آورده اي بيرون بگذار، غسل كن، ذكر بگو و روحت را تصفيه كن و پاك كن،بعد با آرامش درب را باز كن حالا مُحرم شدي و مَحرم هستي، وارد شو. در فضاي يك چنين خانواده اي، خشونت چگونه ممكن است اتفاق بيفتد؟ وقتي همه حريم ها را بشناسند و به آن احترام بگذارند.

خدمت خانم فرماني كلاس مي گذراندم، ايشان فرمودند: كودك در اتاقش مشغول بازي است، درب بزنيد بعد وارد شويد!! "عزيزم اجازه هست بيام تو" ما چنان در اتاق كودك رفت و آمد مي كنيم كه انگار نه انگار كه اين جا اتاق كودك است و هر كار دلمان مي خواهد     مي كنيم. هيچ عيبي ندارد مي توانيم به كارمان ادامه دهيم و اصلاً هم از كودك اجازه نگيريم ولي كودك ما چگونه بايد حَرَم و حريم و حرمت ها را ياد بگيرد؟ وقتي خودش حريم ندارد؟!!! وقتي عصباني مي شويم و چشمانمان را مي بنديم و دهانمان را باز مي كنيم و  همه ي حريم ها را مي شكنيم چگونه مي توان انتظار داشت كه كودك احترام را ياد بگيرد؟؟؟ منظور ما از اين كه مي گوييم از دل سنت ها روش درآوريم همين است. در زندگي نامه آيت ا... قاضي طباطبايي از عرفاي صد سال پيش مي خواندم كه هر ووقت كودكي وارد مي شد به احترام آن كودك ايشان از جايشان بلند مي شدند و سلام مي كردند؛ هر چند دفعه كه كودكي وارد مي شد باز هم ايشان بلند مي شدند و به آن ها اداي احترام مي كردند. اطرافيان اعتراض كردن كه آخه شما بزرگتر هستيد و مقاماتي داريد چرا اين كار را مي كنيد، فرمودند: اگر من الآن اين احترام را به اين كودكان نگذارم، از كجا بايد اين ها ياد بگيرند كه به ديگران احترام بگذارند؟ 

حرمت و احترام را ياد بگيريد و كار كنيد. والدين الگوي رشد كودك هستند،ما به عنوان پدر و مادر بايد اصل و اصول خودمان را بشناسيم. احترام يك ارزش است كه از اصول مي آيد. احترام يك فرهنگ و يك ارزش است، خشونت يك هنجار است. چون سنت ها امر قدسي هستند كه از بالا مي آيند. امر قدسي پاك و منزه است بنابراين نمي تواند آلوده به خشونت باشد وقتي آلوده به خشونت مي شود ديگر از بالا نيست و ريشه ندارد؛ هنجار يعني رفتارهايي كه ريشه ندارند. اگر كسي برداشت اشتباهي از موضوع م يكند ديگر فرهنگ و سنت نخواهد بود بلكه هنجار است. ما مي توانيم از سنت هايمان روش درآوريم و بايد اين كار را كنيم. منابع سنتي بايد استخراج شوند ما بيش از دويست صفحه فهرست منابع سنتي داريم پس خودتان را آماده كنيد كه از يك طرف منابع سنتي خودمان و از طرف ديگر منابع علمي دنيا،از هردو بهره ببريم. هر كدام بدون ديگري تبديل به خرافات و تحجر مي شود. ما هم خرافه ي علمي داريم،هم خرافات سنتي،   سنت ها اگر تجديد نشوند تبديل به خرافه مي شوند و علم هم اگر متكي به سنت ها نباشند باز هم تبديل به خرافه مي شود.

گفتيم تربيت يعني پرورش دادن، ايجاد كردن، توليد كردن. ما سه تا نگاه به تربيت داريم. بلا استثناء در هرجا و هر كلاسي، كودك آرزوها را بررسي كرديم و من طبق روال گفته هاي حاضرين را ستون بندي مي كنم، هميشه يك ستون آرزوها بلندتر از بقيه ستون ها مي شود و اين ستون، ويژگي هايي است كه مربوط به شخصيت است كه نشان مي دهد بخش شخصيت بيشترين دغدغه ي والدين است اما والدين بيشترين وقت و زمان را روي بخش شناخت مي گذارند. اين شكل چهار بُعد اصلي كودك يا انسان را نشان مي دهد.

   بعدمعنوي  

    شخصيت

   ( فكري ) شناختي  

       عاطفي (احساسي )

           جسمي ( مادي )

اما والدين بيشترين زمان را روي ابعاد جسمي و شناختي مي گذارند تا بچه ها خوب بخورند و خوب بپوشند و خوب درس بخوانند و زمان كمتري روي ابعاد معنوي و عاطفي تمركز مي كنند ولي وقتي مي پرسيم چگونه كودكي مي خواهيد و آرزو داريد فرزندتان چگونه باشد؟ و كودك آرزوهايتان كيست؟ همه در حيطه ي مابين معنوي و عاطفي كه بُعد شخصيت است تمركز مي كنند. چون براي ما شفاف نيست كه چه مي خواهيم و چه كار مي خواهيم كنيم. همه ي انسان ها فطرت دارند و فطرت به اصل و اصول برمي گردد و ما بر اساس فطرت دوست داريم كه كودكمان در ابعاد معنوي و شخصيت قوي باشد؛ اما هنجارهاي اجتماعي مثل كلاس ها، كنكور، بدنسازي، تحصيلات و غيره ما رابه سمت ابعاد شناختي و جسمي مي كشاند و متمركز مي كند. ما در اين ابعاد تلاش مي كنيم ولي دلمان مي خواهد كه فرزندمان در ابعاد بالا باشد. هر جا كه بخواهيم كودكمان حضور داشته باشد و رشد كند، خودمان هم بايد آن جا حضور داشته باشيم.

اين 4 بُعد همه با هم بايد هماهنگ باشند. ولي ما دچار ناهماهنگي هستيم. تمام تلاش ما در رويكرد كودك متعادل اين است كه فرزندان ما در  همه ي ابعاد رشد متعادل داشته باشند.

اولين نگاه به تربيت از سه نگاهي كه گفتيم، نگاه بتن و قالب بتن است. رشد مثل بتن است و تربيت مثل قالب بتن. بسيار تأكيد مي كنم كه رشد بدون تربيت اصلاً امكان ندارد. اين كه من در آن چهار گزينه معروف موانع رشد ( آموزش، تربيت، نظم و نظافت ) ميگم كه تربيت مانع رشد است، برداشت ما از كلمه ي تربيت و برداشت ما از تك تك اين چهار گزينه است كه مانع رشد است نه خود تربيت و نه خود بقيه گزينه ها. در بررسي مطالب ديديم كه براي دستيابي به رشد متعادل همه ي اين چهار گزينه لازم و ملزوم هستند. رشد بستر است و تربيت قالب رشد است. ما براي اين كه ساختمان شخصيت كودك را بسازيم به چه چيزهايي نياز داريم؟ قالب و بتن. قالب تربيت است و بتن رشد است. اگر قالب بندي متناسب با رشد نباشد و كوچك باشد، بتن از بين مي رود و ساختمان كوچك شكل مي گيرد. و اگر بيش از اندازه بزرگ باشد باز هم ، ستوني شكل نمي گيرد و تجمع بتن انباشته شده و زشت را خواهيم داشت. ما احتياج به تربيتي متناسب با رشد داريم به همين دليل لازم است كه مراحل رشد را بدانيم.

يكي از جنبه هاي مهم دانش والديني و پدري و مادري، شناخت جنبه هاي رشد است. چون قالب بتن براي كودك 2 ساله يك جور است و براي كودك 5 ساله جور ديگر و الي آخر. قالب بتن براي اصل كه پي است يك جور است و براي اصول كه ستون ساختمان است يك جور و براي ارزش ها كه طاق است جور ديگر. اگر ما بخواهيم فقط روي اصول تمركز كنيم، هرچه بتن است در پي ريخته مي شود و يك چيز عجيب و غريب ساخته مي شود كه شكل ساختمان نخواهد بود. پي و ستون و طاق يعني اصل و اصول و ارزش ها كه بايد تناسب داشته باشند و قالب بندي مناسب باشد.

ما طوري بايد قالب بندي و پي ريزي كنيم كه خود صاحبخانه ياد بگيرد و بقيه كار را ادامه دهد. ساختمان شخصيت را نمي توانيم به يك مقاطعه كار واگذار كنيم. يكي از اشتباهات بزرگ والدين اين است كه مي خواهند رشد و تربيت فرزندان شان را به ديگران واگذار كنند و به مقاطعه كار بسپارند مثل مهد، كلاس ها، مدارس و.... بعضي از جنبه ها را مي توان به آن ها سپرد ولي بتن ريزي را نمي توان سپرد.

شخصيت كودك در خانواده شكل مي گيرد. پي، اصل و اصول و سقف و مهمترين طبقه ي ساختمان تربيت كودك در خانواده شكل مي گيرد. ممكنه كه براي زدن درب و پنجره و تزئينات كمك بگيريم ولي يراي پي ريزي و ستون ها نمي توانيم. پس بايد بتن ريزي و قالب بندب بلد باشيم و طوري عمل كنيم تا خود كودك ياد بگيرد كه ادامه راه را خودش برود چون ما تا يك سني مسئول هستيم و بعداز آن به عهده ي خودش بايد بگذاريم. اگر مي خواهيد ساختمان تربيت كودك شما برج شود بايد خودش بتن ريزي را بياموزد و ادامه دهد.

يك نگاه ديگر به تربيت كه تربيت در آن به معني شكل دادن است، نگاه سفالگري است. سفالگر به گِل شكل مي دهد و كوزه يا گلدان مي سازد؛ پس اول بايد خاك و آب و گل داشته باشد، اگر يكي از اين موارد وجود نداشته باشد كوزه اي وجود نخواهد داشت و سفالگري هم وجود نخواهد داشت. گِل تمثيل شخصيت و وجود كودك است. گِل و شكل دادن بايد هماهنگ باشند. 6 سال اول زمان تربيت نيست، زمان ايجاد گِل براي سفالگري است نه زمان شكل دادن. 6 سال اول زمان گِل درست كردن است. ما هنوز گل درست نكرده مي خواهيم به آن شكل دهيم. هنوز خاك و آب را درست با هم مخلوط نكرده ايم، مي خواهيم يك گلدان شيك و قشنگ درست كنيم. بعد اين گلدان براي تمام عمرش يك گلدان شكننده مي شود چون گِلش درست به عمل نيامده است. اول بايد گِل ساخته شود بعد شكل داده شود. گاهي ما به جا ياين كه گِل درست كنيم، يك حباب گِلي درست مي كنيم درست مثل بادكنك. بعد هم نمي توانيم به آن شكل دهيم چون دست بزنيم، خواهد تركيد. امروزه خيلي از بچه هاي ما مثل بادكنك رشد مي كنند و يك حباب گلي هستند و اين بچه ها   نمي توان تربيت كرد چون در 6 سال اول به جاي اين كه يك توده گِلي درست كنيم، يك مشت گِل درست كرده ايم و اين يك مشت گِل را هم دائم باد كرديم و يك بادكنك گِلي ساختيم. در حال حاضر مشكل ما با جوانان اين است كه يك حباب باد كرده اند و تحمل فشار ندارند. پايه هاي شخصيت زير 6سال ساخته مي شود به همين دليل در 6 سال اول گِل مهم است.

نگاه سوم به تربيت نگاه باغبان وگُل است. باغبان يك بوته گُل مي كارد، جوانه مي زند و بيرون مي آيد و بعد به حدي از رشد كه رسيد هرس مي كند. قبلاً هم گفتم كه استعداد در همه انسان ها يكسان است و همه به يك ميزان استعداد دارند. در استعداد ها هيچ تفاوتي بين انسان ها نيست. از طرف ديگر واقعيتي هم وجود دارد كه همه ي استعداد هاي ما در طول زندگي شكوفا نمي شود. دوران كودكي دوراني نيست كه ما استعداديابي كنيم. امروزه مي بينيم كه آگهي مي كنند و پول مي گيرندكه از دو سالگي بياييد تا ما فرزندتان را استعداد يابي كنيم. چه استعدادي را مي خواهيد پيدا كنيد؟ كودك همه ي استعدادها را دارد پول هم لازم نيست بدهيد. كودكان همه ي استعدادها را دارند، محيط زندگي بايد غني باشد تا استعدادها پرورش پيدا كنند.

كودك مثل بوته اي است كه تازه بيرون آمده، اجازه دهيد اين بوته هر چه قدر كه مي تواند شاخه بزند. بله ممكن است بوته جنگلي و وحشي شود، اجازه دهيد كه بشود نترسيد! جنگلي شدن به منظور علف هرز شدن نيست. ما علف هاي هرز و آفت ها را مي گيريم ولي خود بوته را هرس نمي كنيم. 6 سال اول موقع هرس نيست؛ بگذاريد بوته بيرون بيايد و كامل شود. بله امكانات ما اجازه نمي دهد و ممكن است كه بعضي از شاخه ها خود به خود هرس شوند اما بعضي ها نيز بيشتر تربيت مي شوند. تربيت يعني هرس كردن و درست كردن. و در نهايت تربيت يعني ايمن سازي جاده ي رشد.

اگر ما رشد را ستون فرض كنيم، تربيت مي شود قالب بتن ساختن. اگر رشد را گُل فرض كنيم، تربيت مي شود هرس كردن. اگر رشد را شكل دادن (سفالگري) فرض كنيم، تربيت مي شود گِل درست كردن. و اگر رشد را جاده ببينيم چون گفتيم رشد يعني حركت و حركت در جاده اتفاق مي افتد، "امنيت" جاده را صاف و هموار مي كند و تربيت آن را علامت گذاري مي كند پس تربيت مي شود رعايت علامت گذاري.

دو كلمه اي كه هميشه تأكيد مي كنم                              اخلاق  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ادب

اخلاق يعني علامت گذاري جاده ي رشد. يك راننده زماني ايمن عمل خواهد كرد كه به علائم آن جاده هنگام رانندگي توجه كند. عمل به علائم يعني عمل به اخلاق كه مي شود تربيت. اگر به اين علائم بي توجه باشيم دچار حادثه خواهيم شد و اگر زياده روي كنيم و دچار وسواس شويم باز هم گرفتار حادثه خواهيم شد. ما گاهي اصلاً توجه به تربيت كودكمان نداريم و گاهي هم اصلاً از اين توجه بيرون نمي آييم و اين عين افراط و تفريط است. تربيت يعني ايمن سازي جاده رشد و اخلاق يعني علامتگذاري.

جوامعي كه اخلاق ندارند و علامتگذاري نمي كنند به بيراهه كشيده مي شوند. رانندگي بدون علامت ها، رانندگي خطرناكي مي شود كه دچار انحراف خواهد شد. ما از بعضي از كلمات ذهنيت خوبي نداريم مثلاً وقتي ميگيم اخلاق، ياد نصيحت و موعظه و.. مي افتيم اما منظور ما اين نيست. اخلاق بر پايه ي اصول و ارزش ها است و برپايه ي ارزش هاي يك جامعه است. اين ارزش ها باعث مي شود كه ما از جاده ي زندگي به انحراف كشيده نشويم. اما وقتي ما اين ارزش ها را نمي بينيم و سنت ها را طرد مي كنيم و وقتي اصل و اصول را نمي شناسيم، به طبع اخلاق را هم نمي بينيم در نتيجه امكان  انحراف و خطر زياد مي شود. اگر قرار است كه بچه هاي ما در جاده ي زندگي رانندگي ياد بگيرند و رشد كنند اول بايد علائم را بشناسند. هنگام اخذ گواهينامه چه كار مي كنيم؟ امتحان آيين نامه مي دهيم.

ما دو نوع تربيت داريم:

   ا- تربيت بيروني     2- تربيت دروني

بچه هاي ما بايد از درون، خودشان را كنترل كنند و تربيت بايد معطوف به تربيت دروني باشد. سيستم تربيت يروي درون بچه ها بايد كار كند. در تربيت دروني كودك آگاهي و خردمندي بدست مي آورد و در تربيت بيروني ترس و شرطي شدن را به دست مي آورد. مخروط را به ياد آوريد پايين ترين لايه ي ذهن انساني با بالا ترين لايه ي ذهن حيوان برابر است بنابراين در جاهايي باهم وجه اشتراك پيدا مي كنند.

ذ  ذهن

 ________________الهي

____________ انساني

    __________حيواني

        ____نباتي

تربيت بيروني و ايجاد ترس به پايين ترين لايه ي ذهن انسان برمي گردد مثل روش هايي كه براي تربيت حيوانات به كار مي برند چون حيوانات هم ذهن دارند و مي آموزند و شرطي مي شوند و عمل مي كنند. ما خيلي وقت ها بچه هايمان را با تربيت بيروني تربيت مي كنيم در حالي كه اين روش تربيت حيوانات است و روش انساني نيست. شايد يك جاهايي از شرطي شدن براي تربيت بشود استفاده كرد اما از ايجاد ترس مطلقاً استفاده نمي كنيم.

انسان ها بايد به خاطر عزت نفس درونيشان، خلاف نكنند. من اگر خلاف نمي كنم به اين دليل است كه براي خودم احترام قائل هستم. اگر از چراغ قرمز عبوركنم ولو اين كه پليس هم حضور نداشته باشد، به خود من توهين شده است و من تحقير مي شوم چون قانون شكسته مي شود. اين عزت نفس است و به عامل بيروني ربطي ندارد بلكه وابسته به يك عامل دروني است.

روش هاي تربيتي كه از جلسات آينده خواهيم گفت همگي تربيت دروني هستند. هنجارهاي تربيتي امروزي در تربيت بيروني وجود دارند و روش هاي صحيح و فرهنگ سازي در تربيت دروني هستند. هنجارها را به جاي فرهنگ نگذاريم و به دنبال فرهنگ تعليم و تربيت در جامعه مان باشيم. در تربيت دروني كودك قدرتمند مي شود. قدرت معنوي است اما در تربيت بيروني كودك زورمند مي شود. و ما بچه را طوري تربيت مي كنيم كه زورمند بار بيايند. قدرت از درون مي آيد و زور عامل بيروني است مثل: پول، زيبايي، قدرت جسمي، مقام و .........

اين ها همه عوامل بيروني و زورمداري است. در حالي كه قدرت دروني است مثل: صبر، بخشش و ....... بچه هاي ما از درون بايد شرطي شوند. تشويق و تنبيه بايد از درون باشد و قدرت را از درون خودشان بايد پيدا كنند و درون متصل به بالا است. هماهنگي جسم و روح و هماهنگي ماديت و معنويت، الگوي كودكي است كه ما به آن فكر مي كنيم و تلاش مي كنيم كه بچه هاي ما در اين مسير رشد كنند