تنبیه و تشویق

نشست تشویق و تنبیه

در این مبحث نگاه رویکرد "کودک متعادل" به موضوع تنبیه و تشویق را بررسی می کنیم وتا آخر مبحث متوجه خواهید شد که همه ی مسایل قبلآ ودر مباحث پیشین گفته شده وحالا فقط این مطلب را در قالب تنبیه و تشویق جمع بندی می کنیم.

چرا تشویق و تنبیه این قدر مهم است؟؟؟

واقعیت این است که این موضوع بخش بزرگی از ذهن والدین را اشغال کرده است وبخش مهمی از رابطه ی والدین وکودک صرف تنبیه و تشویق میشود. آیا واقعا لازم است که این قدر وقت صرف این موضوع شود و یا این همه به آن فکر کنیم؟

در ایران از دیرباز و در نگاه سنتی تنبیه وجود داشته و حتی در گذشته تنبیه ها بسیار خشن بوده ولی تنبیه وتشویق به این صورت که این قدر مورد علاقه ی ما و به خصوص والدین جدید و تحصیلکرده ی امروزی است که چگونه تنبیه کنیم، چگونه تشویق کنیم و...... همه به این دلیل است که رویکرد حاکم بر فضای تعلیم و تربیت ما رویکرد رفتارگراست واین رویکرد بیشترین توجه را به حوزه ی تنبیه و تشویق دارد و بیش از صدسال است که رویکرد حاکم بر نظام آموزش و پرورش دنیاست و امروزه رویکرد غالب در آمریکاست، همچنین رویکرد غالب بر فضای تعلیم و تربیت ما از خانواده تا مدرسه حتی تا دانشگاه و سطح جامعه رفتارگرایی است، تنبیه و تشویق جایزه و پاداش. جایزه به خصوص از ویژگی های رویکرد رفتارگرایی است چون این رویکرد معتقد است که با محرک بیرونی می توان پاسخ گرفت و رفتارهای انسان پاسخی است به محرکهای بیرونی که دریافت می کند. مثال بارز این عقیده آزمایش سگ پاوولف است، پاوولف یکی از نظریه پردازان مکتب رفتار گرایی است قفس اسکینز نیز از بزرگترین نظریه های رفتارگرایی است.

رفتارگراها معتقدند که انسان به محرک بیرون پاسخ می دهد و واکنش نشان می دهد بنابراین باتغییر محرک می توانیم رفتار را عوض کنیم و تعلیم وتربیت حیوانات سیرک بر این اساس است واصولا رفتارگرایان در ابتدا نظریه هایشان را روی حیوانات آزمایش وتجربه می کردند مثل سگ پاوولف و موش قفس اسکینز که بسیار معروف است، بعد نتایج حاصله از این آزمایشات را به انسان تعمیم می دادند امروزه نظریه های جدیدی آمده است که در این مبحث نمی گنجد که بیان کنیم،اما همانطور که جوهره ی نظریه رفتارگراها این است که ما بامحرک های بیرونی می توانیم رفتار را تغییر دهیم، امروزه این نظریه ابطال شده و نظریات جدید معتقدند که ما نمی توانیم بامحرک رفتار انسان را تغییر دهیم چون رفتار انسان برپایه ی انتخاب است و انتخاب رفتار به دلیل نیازهای درونی اوست نه محرکهای بیرونی. محرکهای بیرونی می تواند اجبار ایجاد کند و ما با اجبار نمی توانیم رفتار صحیح ایجاد کنیم بلکه با انتخاب می توانیم. امروزه نظریه انتخاب در مقابل نظریه اجبار است و نظریه انتخاب می گوید که انسان بر پایه ی نیازهای درونی اش انتخاب می کند تمام زندگی ما از تولد تا مرگ رفتار است واین رفتارها تماما بر مبنای انتخاب های ماست الان می بینیم که چقدر ما به محرکهای بیرونی می پردازیم.

درک مقصر و مظلوم را به یاد دارید؟ هردوی این درک ها به محرک بیرونی توجه دارند. نظریه اجبار از رویکرد رفتارگرایی می آید. ما کتابهایی را که مطالعه می کنیم ریشه آن ها را جستجونمی کنیم بعد دچار تعارض می شویم. رویکرد رفتارگرایی برای اصلاح رفتار معتقد به محرکهای بیرونی است و ما هم متأسفانه امروزه به محرکهای بیرونی معتقدیم. نظریه ی جدیدی که در دنیا به روز و مطرح است می گوید که ما بر اساس نیازهای درونی مان است که رفتارمان را شکل می دهیم وانتخاب می کنیم بارها از من شنیده اید که ما "انتخاب می کنیم". انتخاب می کنیم که افسرده باشیم یا انتخاب می کنیم که شاد باشیم. عوامل بیرونی تأثیری در احساسات ما ندارند بلکه نیارهای درونی هستند که احساسات و برپایه ی آن بر رفتار ما تأثیر دارند. در این مبحث می خواهم بر مبنای این نظریه جدید بحث تنبیه و تشویق را بررسی کنم. ابتدا تنبیه و بعد تشویق و بعد طبق معمول بحث کارکرد مطرح می شود. در کارکرد ما می خواهیم ببینیم که کارکرد تنبیه و تشویق چیست در مباحث قبل کارکرد را مفصل توضیح داده ایم. گفتیم که در کارکرد به دو سؤال پاسخ می دهیم " چرا و چگونه ". لطفا ذهن خود را پرسشگر بار بیاورید، چرای بی جواب!!!،چرا ما باید کودک را تنبیه کنیم؟ما فوری می گوییم برای اینکه آدم شود، برای اینکه تربیت شود و بچه ی درستی بار بیاید. این چرا به درد نمی خورد چون این چرا که سریع به آن پاسخ می دهیم چرای اتهام است و چرایی است که جوابش را از قبل آماده کرده ایم این چرای با جواب، کمکی به رشد ما نمی کند.چرای بی جواب است که به رشد ما کمک می کند، چرای کودکانه، بچه ها ذهنشان پر از چراهای کودکانه بی جواب است، بعد میره دنبال جواب چراهایش و نظریه پرداز می شود. چرا کودک باید تنبیه شود؟  حاضرین: یاد بگیرد، متوجه اشتباهش بشود، یکی از راه های یادگیری است، آقای سلطانی: آهان به همین دلیل است که هیچی یاد        نمی گیریم. حاضرین: اشتباهش را تکرار نکند، مسؤلیت کارش رو به عهده بگیرد. آقای سلطانی: واقعاً شما به همین دلیل فرزندتان را تنبیه می کنید؟؟؟ یعنی کتک می خورد که اشتباهش را متوجه بشود و تکرار نکند! یکی از حاضرین: نه محرومش می کنیم از چیزهایی که دوست دارد،آقای سلطانی: حالا به این موضوع هم می رسیم که اجازه داریم محرومش کنیم یا نه؟ حاضرین: بیشتر عصبانیت هایمان را خالی می کنیم.

پس اول مثل همیشه می رویم سراغ ریشه ی کلمه تنبیه، چون در مورد این کلمه هم بسیار بحران مفاهیم داریم. تنبیه یعنی چی؟؟؟  ما سه کلمه داریم: تنبیه، مجازات وکیفر این سه کلمه چه فرقی باهم دارند؟

تنبیه یعنی: آگاهی دادن، بیدار کردن، هشیار کردن، توجه دادن. تنبیه اصلاً مجازات و کیفر نیست. یکی از دوستان به یکی از کشورهای عربی سفر کرده بودند گفتند که من آنجا متوجه شدم که تو چی می گی چون آنجا روی علامتهای راهنمایی به انگلیسی نوشته بودند  Attention و به عربی نوشته بودند " تنبیه"، یعنی متوجه باش. این کارهایی که ما می کنیم اصلاً اسمش تنبیه نیست.

مجازات یعنی چی؟ جزا دادن، پاداش دادن، مجازات هم اصلاً کتک وحبس و غیره نیست. مجارات یعنی جزا، نتیجه ی منطقی عمل. به طور مثال در فصل سرما لباس کم پوشیده ایم،مسلمه که سرما می خوریم. سرماخوردگی مجازات ماست. مجازات یک عامل از بیرون نیست؛ نتیجه ی منطقی عمل خود ما است.

کیفر یعنی چی؟کیفر در مقابل جرم است. یعنی مکافات، یعنی زندان، حبس، اعدام. کیفر برای جرم و مجرم است. جرم تعریف دارد. جرم توسط یک انسان بالغ و عاقل انجام می شود. پس جرم عملی است که توسط یک انسان بالغ، عاقل با نقشه قبلی برای کسب سود شخصی اجرا می شود وبه فردی یا جامعه آسیب می زند این شخص مجرم است و باید کیفر ببیند و به مکافات عملش برسد، حتی این حالت مجازات نیست چون مجازات جای دیگر تعیین می شود ولی کیفر را قاضی تعیین می کند قاضی بنابر قوانین وعمل شخص تعیین می کند که شلاق بخورد یا زندان برود و غیره. ما بچه هایمان را کیفر می دهیم، تنبیه نمی کنیم."بیا اینجا ببینم باز تو این کار بد رو کردی" میریم تو قالب یک قاضی، مجازاتت اینه که بری تو اتاقت ده دقیقه در رو ببندی و به نتیجه ی اعمالت فکر کنی، خب به زندانی هم که میره زندان همین حرفهارو می زنن به زندانی که نمیگن می بریمت پدرتو در میاریم میگن ندامتگاهه، برو اونجا به کارهات فکرکن بعد میره اونجا قاچاق فروشی و کارهای جدید یاد می گیره و میاد بیرون دوباره!!!

به بچمون هم میگیم که برو تو اتاق به نتایج اعمالت فکر کن اونهم میره توی اتاق و بدتر میشه وجری تر میشه و میاد بیرون. چون درظاهر به ما گفته اند که بچه به نسبت سنش می تواند هرسال یک دقیقه توی اتاق تنها باشه و این میشه زندان انفرادی. این یعنی کیفر دادن نه تنبیه واین کار برای مجرم است. مگه بچه های ما چه جرمی مرتکب شدند وآیا بچه های ما عاقل هستند؟؟ بالغ هستند؟؟ و مگر کارهایی که می کنند با قصد قبلی است؟ حالا اگه به خودشان و دیگران آسیب می زنند دچار اشتباه شده اند. بچه ها اصلاً این شرایط را ندارند که کیفر ببینند.

خدا رحمت کند پدر دوستم را، هر بعداز ظهر کیفر تعیین می کردند، چند بچه داشتند، هرکدام 10 ضربه شلاق 15 ضربه شلاق و.....در نهایت خونسردی هم اجرا میکردند اصلاً هم عصبانی نبودند که بخواهند غیض شان را خالی کنند، بسیار هم انسان متدین وآرامی بودند و ما هیچوقت ندیدیم که ایشان عصبانی بشوند فقط هر وقت مادر شکایت می کردند ایشان آرام و بادقت گوش می دادند وکیفر خواست را صادر می کردند. همه بچه هاشون رو هم بالقب آقا وخانم صدا می کردند سید هم بودند مثلاً میگفتند آقا سید حسن تشریف بیاورید امروز شما به والده..... بی ادبی کردید شما 15ضربه،کمربند هم دستشان بود،15 ضربه را می زدند بفرمایید دیگر تکرار نشود.خانم فلان تشریف بیاورید ایندفعه را می گذرم دیگر تکرار نشود،آقای فلان تشریف بیاورید شما بزرگترید به طبع مجازاتتان سنگین تر است چون شما الگو هستید 20 ضربه شلاق بعد هم خانم چایی بنده را بیاورید. اعتقاد ایشون این بود که باید کیفر داد.

  تنبیه کیفر نیست. تنبیه توجه دادن است که از مرز عبور نکن. تنبیه آگاهی دادن و برحذر کردن است ولی توآم با تلخ کامی. در تنبیه احساس تلخی باید باشد و گرنه کودک معیار نمی گیرد چون نه خشونت است نه کتک فقط یک تلخ کامی باید در آن باشد که کودک معیار بگیرد. دیدید در مهمانی بچه ای بچه دیگر را می زند بعد مادر می خواهد تنبیه کند می خواهد مدرن هم باشد وادعا هم دارد که با اصول تربیتی نوین بچه تربیت می کند، می گوید: ببین عزیزم این کاری که تو کردی اصلاً کار انسانی نیست بسیار کار زشتی انجام دادی بچه های خوب اصلاً دوستشون رو نمی زنند با هم دوست هستند دیگه دلم نمی خواد این کار رو تکرار کنی، ببینید داریم حرفهای خوبی میزنیم اما همراه یک لبخند گوشه ی لب، بچه هم باخودش میگه از حرفات که چیزی نفهمیدم اما لبخندت میگه کارم زیاد هم بد نبود میره و دوباره بعد چند دقیقه کارش رو تکرار میکنه،چون معیار نداشته مادر باهمون لبخند داره بهش هشدار میده که در حالت عادی باهاش حرف میزنه، تلخ کامی باید باشه که در چگونگی مفصل تر می گوییم.

تنبیه باید باشد. بچه ها باید تنبیه شوند ولی نباید کیفر شوند. هم باید تنبیه شوند و هم مجازات. قبلاً می گفتیم که بچه ها نباید مجازات شوند. در چگونگی خواهیم گفت تنبیه،آگاهی دادن و برحذر کردن است. بچه داره میره به سمتی که نباید بره، ما جلویش را می گیریم. مجازات نتیجه ی منطقی عمل است،که در چگونگی مفصل خواهیم گفت.

کیفر مطلقاً مال بچه ها نیست. در کیفر خشونت کامل وجود دارد. در تنبیه و مجازات هم اگر خشونت وجود داشته باشد تبدیل به کیفر می شوند. ما یک جلسه کامل راجع به خشونت صحبت کردیم. تمام خشونت هایی که گفتیم فیزیکی مثل کتک،خشونت و کلامی مثل حرفهای نیشدار،تهدید، تحقیر، توهین، سرزنش وخشونت های عاطفی "دیگه دوستت ندارم، دیگه مامانت نیستم، هیچ کس تورو دوست نداره."وخشونت های شخصیتی مثل: مظلوم نمایی، احساس گناه دادن و خشونت های خرافی مثل:  ترساندن زیر 6 و 10 سال از خدا. این موارد هیچ کدام تنبیه نیستند و تماماً کیفر هستند. هرجایی که پای خشونت در ارتباط با کودک بیاید کیفراست و مذموم است. برگردید به این مبحث و ببینید این خشونتها در زندگی ما هست یا نه؟؟؟ اگر هست فرزندان ما در معرض کیفرند به خاطر گناهی که مرتکب نشده اند. ساختار ذهن کودک به خصوص زیر 6 سال این گونه است که خودش را مسبب     می داند. بدانید کودک پدر و مادر را مقصر نمی شناسد. از نظر کودک پدر و مادر به خصوص مادر، مطلق هستند، اشتباه          نمی کنند،خطا ندارند، قدرت مطلق هستند. شخصیت کودک این گونه شکل می گیرد که من بدم؛ من مستحق کتک خوردنم پس من باید مجازات بشم. چون بچه ها هیچ وقت پدر و مادر را مقصر نمی دانند به همین خاطر زود می بخشند و عبور                می کنند. همیشه خودشان را مقصر می دانند پس من بدم. به همین دلیل هر نوع خشونتی بچه ها را در موضع مجرم و کیفر      می برد.

تنبیه باید باشد مجازات هم باید به نوعی باشد. چرا تنبیه باید باشد؟؟ چون تنبیه ابزار تربیت است، رشد بدون تربیت امکان ندارد، در مباحث قبل در مورد تربیت نیز صحبت کردیم و گفتیم تربیت یعنی ایمن سازی مسیر رشد. تمام درس های ما حول محور رشد است. رشد تربیت لازم دارد و تربیت تنبیه لازم دارد لازم و ملزوم هم هستند اما باز هم مرور کنید که چه درکی از دو کلمه ی تربیت و تنبیه دارید. گفتیم تربیت یعنی ایمن سازی جاده ی رشد. ما رشد را مانند یک جاده می دانیم که کودک در آن به سمت یک مقصدی در حال حرکت است این جاده باید ایمن باشد، ایمن سازی جاده یعنی چی؟ یعنی باید حفاظ داشته باشد از پرتگاه ها ایمن شده باشد. علامت گذاری شده باشد. تا کسی در این جاده گم نشود. این تربیت است. در جاده که می روی نگاه کن. مراقبت کن و مواظب علامت ها باش که خطری برایت پیش نیاید تا به مقصد برسی. پس تربیت ایمن سازی جاده ی رشد است، مقصد این جاده کجاست؟ حاضرین: کمال، تعالی، مقصد ندارد،الهی شدن. آقای سلطانی: خوب مقصد ندارد جهت که باید داشته باشد.

                                                                     اصل

                                                                    اصول

                                                                  ارزش ها

                                                            اهمیت و مهارت ها

این مسیر است. من به شما نمی گویم که مقصد چیه خودتان دنبالش بروید. اگر ندانید اصل، اصول و ارزشهای شما چیست تربیتتان بی معنی خواهد بود. در زیر ارزشها اهمیت و مهارت ها قرار می گیرند تفاوت این 4 تا را اگر ندانیم و نشناسیم، تربیت مان بیهوده و عبث خواهد بود. مگر جوانهایی که امروزه این همه مشکلات ایجاد می کنند، تربیت ندارند یا خانواده های بی تربیتی دارند، خیلی هم عالی تربیت شده اند اما پدر ومادر جهت را نمی دانستند هر کاری هم که از دستشان بر می آمده انجام داده اند جهت را نمی دانستند کجاست؟ کدام جاده را ایمن سازی می کنیم و با چه علامتی؟ آیا می دانیم جهت این جاده کجاست و به کدام سمت می رود یا خیر. اگر ندانیم کارهایی که در قالب تربیت انجام می دهیم بیهوده است. حالا برای تربیت بیهوده علامتهای اشتباه گذاشته ایم بعد راننده که می خواهد طبق این علایم اشتباه عمل کند،کتکش می زنیم. به طور مثال یک  تابلوی گردش به چپ ممنوع در جاده گذاشته ایم در حالیکه در جاده ی واقعی باید تابلوی گردش به راست ممنوع می گذاشتیم خوب طبیعتاً راننده هم طبق آن عمل می کند ومنحرف می شود بعد ما کیفرش می کنیم.

گفتیم " تربیت در سکوت شکل می گیرد" اگر مسیر و جاده را به درستی نشناسیم نمی توانیم آن را درست علامت گذاری کنیم،کودک منحرف می شود بعد کتک می خورد و مجازات می شود در حالیکه ما باید جاده را علامت گذاری کنیم و به همین دلیل اصل و اصول مهم هستند اگر این دو را نشناسیم و برایمان شفاف و روشن نباشد آنوقت مجبوریم که خشونت به کار ببریم. تنبیه ابزار تربیت است و تربیت ایمن سازی جاده رشد است و رشد جهت دارد. اصل خود را ببینید که کجاست؟ اصل باید برای تک تک ما روشن باشد (ما خودمان باید به آن برسیم کسی نمی تواند به ما بگوید اصل چیست).

یک مسـئله ی مهم در جامعه ما این است که در زندگی ده ها اصل داریم در صورتیکه اصل یکی است و یکی باید باشد. به این دلیل است که سردرگم و گیج هستیم. نمی دانیم که با بچه هایمان چه باید بکنیم چون اصلاً نمی دونیم بچه هایمان چه می خواهند.آیا نقطه اصل ما تحصیل است؟ آیا پول است؟ دلبستگی است؟ محبت است؟ باید برای خودمان شفاف کنیم. حاضرین: ممکن است که اصل ما شامل این مواردی باشد که شما گفتید،آقای سلطانی: خیر اگر نقطه ی اصل چندتا باشد آن نقطه دیگر اصل نیست. اصل فقط یکی می تواند باشد. حاضرین: خوب پول لازمه! آقای سلطانی: بله پول لازمه اما آیا اصل ما هست یا نه؟

ما باید بدانیم و بشناسیم که در زندگی چه چیزی اصل است و چه مواردی اصول، مهم و ارزش ها چیست؟ چه چیزی اصل ماست. اگر این مسیر را نشناسیم با مشکلاتی که امروز با آن روبرو هستیم مواجه خواهیم شد.آیا تحصیل مهم است؟؟؟ تحصیل بسیار مهم است اما هرگز ارزش نیست. اگر به عنوان مثال تحصیل که جزو حوزه ی اهمیت ها است را در جای ارزش ها بگذاریم، راه را اشتباه رفته ایم و به دنبال آن بقیه مسیر را هم اشتباه می رویم.

حالا علم چیست؟؟؟ علم ارزش است، مدرک مهم است. در صورتیکه امروزه جایشان با هم عوض شده است و علم را فدای مدرک می کنیم. اهمیت را بالا برده ایم ارزش را پایین آورده ایم یعنی مدرک را در مرتبه ی ارزش، و علم را در مرتبه ی اهمیت گذاشته ایم. به این ترتیب بقیه ی مسیر نیز اشتباه  شکل می گیرد.

وقتی مدرک ارزش بشود، اصول، طبقه ی بالای مدرک و اصل، به اصطلاح فوق تخصص می شود و بعد به کلی از جاده بیرون می زنیم و منحرف می شویم و تا به خاکی نزنیم و اشتباهاتمان را متوجه نشویم و بر نگردیم راه را پیدا نمی کنیم.

دنبال این نباشید که یک نفر بیاید و به شما بگوید اصل چیست. در دین مان هم به ما این اجازه داده نشده، ما طبق دین و اعتقاداتمان می گوییم که اصل خداوند است چون 5 تا اصول دین داریم که اولی اش توحید است 4 تای دیگر طلبمان. می دانید که در اصول دین اجازه ی تقلید نداریم؟ می دانید؟ اکثراً هم که تحصیلکرده هستید،چند ساعت تحقیق تا به حال راجع به توحید داشته اید؟

همون که تو مدرسه بهمون گفته بودند همان را بلدیم. پس از تقلید هم حتی پایین تریم به همین دلیل است که نمی توانیم ایمان داشته باشیم به همین دلیل است که نمی توانیم توکل داشته باشیم چون خودمان اصل و اصول را نشناخته ایم. اصل را باید بشناسیم و برای شناختن باید کار بکنیم ، هیچ راه دیگری هم ندارد به همین دلیل است که ما نسخه نمی دهیم. اگر منتظرید که من بگم اصل چیه اگر دوسال دیگر هم منتظر بمانید از من نخواهید شنید باید خودتان بروید و پیدا کنید.

گفتیم تربیت یعنی ایمن سازی جاده، یک موقع هم هست که ما رشد را بتن می بینیم وتربیت را قالب. به این حالت، ساختار تربیت یا ساختار ایمنی می گوییم. یک قالب داریم، بتن را داخل آن می ریزیم شکل می گیرد. ساختمان سازی ها را دیده اید؟ بتن طبع سیال دارد میل به رفتن دارد باید قالب جلویش بگذاریم تا نرود. قالب فشار می آورد بتن هم فشار می آورد این دوتا درگیرند تا بتن سفت شود وقتی که سفت شد ستون تشکیل می شود بعد سقف بعد ساختمان بالا می رود. تربیت قالب است، محتوای آن بتن است که رشد است.

چه موقعی باید تنبیه کنیم؟ تنبیه مال زمانی است که کودک از فضای ارزش ها خارج شود.کودکی که از فضای ارزش ها خارج می شود یعنی در حال خروج از قالب است باید جلویش گرفته شود، با قدرت، بدون خشونت. تنبیه مال این زمان است تا کودک شکل بگیرد و بداند که از ارزش ها نباید بیرون برود. تنبیه فقط مختص عرصه ی ارزش هاست نه عرصه ی اهمیت ومهارت ها.

ما در مهارت ها نباید تنبیه کنیم،در مهارت ها باید اجازه بدهیم که اشتباه کنند تمرین کنند تجربه کنند و جلو بروند. در عرصه ی ارزشهاست که ما خط قرمز داریم.

دفعه ی پیش گفتم که رفتار بچه ها را چگونه می بینیم. یک سری کارهای مثبت بود که در منطقه ی سبز بودند یک سری کارها بود که در منطقه ی زرد بود که چندان بد نبودند ویک سری کارها بودند که تعدادش خیلی کم بود و در منطقه قرمز بودند و ما باید برخورد کنیم. منطقه قرمز ارزش های ما هستند قالب را ارزش های ما تعیین می کنند و وقتی ارزشها را نشناسیم نمی توانیم قالب تربیت را بسازیم و بتن هرز می رود.

 مشکل جامعه ی مدرن اعم از ایرانی و غیر ایرانی این است که نظام ارزشی  ندارند ویا خیلی کمرنگ است. در جوامع مثل ما بدتر است چون ما نظام ارزشی گذشته مان را رها کرده ایم و نظام ارزشی جدید هم نتوانستیم بسازیم. مهم ترین کار و فوری ترین کار برای دوام خانواده ایجاد یک نظام ارزشی است.در این حالت  کودک هم احساس بهتری خواهد داشت چون دیگه می داند کجا خط قرمز است من باید بایستم. منتهی ارزش های ما نباید با مبانی علمی اثبات شده در تعارض باشد. ارزش ها نباید رشد را محدود کند. قالب باید اندازه و مناسب کودک باشد اگر قالب کوچک باشد شخصیت کودک کوچک شکل می گیرد و رشد نمی کند اگر هم قالب بزرگتر باشد شخصیت کودک شکل نمی گیرد. این جاست که ما از علم کمک می گیریم. ارزش های ما هم، از سنت اصیل ما می آیند و پالایش می شوند هم از علوم اثبات شده، گرفته می شوند و با هم ترکیب می شوند. ما دو تا عامل داریم یکی سنت و دیگری علم. از ترکیب این دو ارزش هایمان بیرون می آید.

در مهارت ها بچه ها تنبیه نمی شوند وقتی بچه ها از چهارچوب یا قالب ارزش ها بیرون نرفته اند که تنبیه ندارد بلکه مدیریت می شوند اینجاست که مجازات می آید. اگر کودک داخل چهارچوب دچار اشتباه شود آن را مدیریت می کنیم ولی اگر کودک از چهارچوب ارزش ها خارج شد، بازدارندگی است.

لحظه ای با خودتان فکر کنید و خوب بررسی کنید و ببینید که کجاها بیشتر بچه هایتان را تنبیه کرده اید. متأسفانه بیشتر خشونت ها و تنبیه های ما در حوزه ی مهارت ها است در حالیکه در حوزه مهارت ها اصلاً نباید خشونت و تنبیه باشد بلکه باید مدیریت باشد. تنبیه مال ارزش ها است و به همین دلیل خیلی به ندرت باید اتفاق بیافتد. البته اگر زندگی ما ساختار ارزشی داشته باشد، ارزش ها شفاف و روشن باشند و پدر و مادر عامل به این ارزش ها باشند خیلی کم به تنبیه نیاز خواهیم داشت.

در خانواده ایی که سفره ارزش است و زمانی که سفره پهن می شود، اول پدر و مادر می نشینند و غذا می خورند. اما در خانواده ایی که سفره ارزش ندارد مادر دایماً باید داد بزند، بابا غذا یخ کرد بیاین دیگه....یکی میاد یکی نمیاد یکی قهر میکنه و... چون از اول در این خانواده سفره ارزش نبوده. من نمیگم خوبه یا بده اما وقتی ارزش خانواده ی شما مشخص نیست و بچه نمیاد که بشینه سر سفره، پس دیگه داد و بیداد نکنین.!

تنبیه و مجازات یک مهارت هستند تشویق هم یک مهارت است باید یاد بگیریم اما در ذیل ارزش واقع شده اند اگر ارزش را نشناسیم مهارت به دردمان نمی خورد. تنبیه، تشویق و مجازات ذیل ارزش ها ی احترام و مسؤلیت هستند و با توجه به این دو ارزش باید اتفاق بیفتد. حرمت ها حفظ شود. مسؤلیت ها انجام شود. من مسؤل تربیت فرزندم تا وقتی که کودک است، هستم پس به مسئولیتم عمل می کنم و اگر تنبیه می کنم به دلیل مسئولیتی است که به عهده دارم، پدر شدم مادر شدم. با توجه به رعایت حرمت ها، در تنبیه نباید حرمتها بشکنند. احترام کودک و خانواده همه باید برقرار باشد. حال ببینیم وقتی تنبیه را ذیل دو ارزش احترام و مسؤلیت انجام می دهیم چه اتفاقی می افتد؟؟؟

تنبیه در این حالت سازنده است چون اصلاً تخریب ندارد فحاشی و کتک و خشونت ندارد پس سازنده است. هدایت در مسیر رشد است. "عزیزم از جاده داری دور میشی برگرد"، ایجاد شخصیت مطلوب است. تنبیه سازنده در کودک اقتدار ایجاد می کند، ومهمترین مسئـله این است که کودک درون کنترل می شود.

                                                           درون   ------------     بیرون

 اما ما در حال حاضر کاملاً بچه ها را برون کنترل بار می آوریم. درون کنترل یعنی از داخل خودش،خودش رو کنترل می کند. خود کنترل بار می آید. دوران کودکی احتیاج به حامی دارد که این کار را بکند بعد در دوران بزرگسالی خودش می تواند خود را تنبیه کند. هرکاری که تحت عنوان تنبیه و مجازات با بچه ها می کنیم بر می گردد به درون او و بعداً بچه ها با خودشان همان کار را می کنند. در حالت درون کنترل درک مسئول پیدا می کنند و خودشان را کنترل می کنند.

نمونه ی بارز جامعه ما که برون کنترل است ترافیک شهری مان است.چه موقعی تخلف رانندگی نمی کنیم؟ وقتی که پلیس هست یعنی عامل بیرونی هست به محض اینکه عامل بیرونی نباشد تخلف می کنیم و بعد هم باحسرت می گوییم در اروپا چنین و چنان.

اتفاقاً ما خیلی درون کنترل هستیم اما ما تعمیم نمی دهیم. مگر در جمع ما چندتا جیب بر هست؟ خب به خاطر اینه که درون کنترل هستیم کی از پول بدش میاد اما وقتی از جیب شخصی تراول افتاد سریع او را خبر می کنیم که پولت افتاده برش دار. این چیه که از درون ما را کنترل می کند؟ فطرت بشر است که از درون کنترل می کند. حرف من را اشتباه برداشت نکنید که جامعه ی ما اصلاً از درون کنترل نمی شود همه ما درون کنترلی داریم اما باید تعمیمش بدهیم و در همه جا از آن استفاده کنیم.

تنبیه سازنده درون کنترل بار می آورد. انسان ها از ترس نیست که خودداری می کنند بلکه اختیار خودشان است؛ آگاهی است. در تنبیه سازنده، درک مسئول پیدا می کنند در حالی که اگر تنبیه ذیل احترام و مسئولیت نباشد تبدیل به خشونت می شود .یعنی ما داریم تنبیه می کنیم (خب عصبانی هستم حالا دوتا فحش که به جایی بر نمی خوره حالا یک کمی هم کتک زدم خب اعصابم خورده، چشمم را می بندم دهانم را باز می کنم، اصلاً هیچی نمی فهمم بعد عذرخواهی می کنم ها، ولی چی کار کنم خب من اینم دیگه یا وقتی عصبانیم تا 4 تا 5 تا تیکه ظرف نشکونم درست نمیشم) این حالت از ذیل احترام و مسئولیت بیرون آمده وقتی هم بیرون آمد ارزش ها از بین می رود و خشونت می آید و وقتی خشونت بیاید تنبیه مخرب می شود کودک را تخریب می کند پدر و مادر را تخریب می کند و مانع مسیر رشد می شود به جای اینکه به مسیر رشد هدایت کند مانع می شود شخصیت نامطلوب ایجاد می کند، چون هر کاری که در بیرون با بچه می کنیم آنها را درونی می کند و تبدیل می شود به شخصیت نامطلوب.

در حالت اول در کودک اقتدار ایجاد میکرد در این حالت ترس.

کسی که در نیمه شب در تنهایی از چراغ قرمز رد نمیشود انسان مقتدری است (من می تونم رد شم اما رد نمیشم چون ارزش هام به من اجازه نمی ده) ولی اون کس که شخصیت نامطلوب داره و از چراغ رد نمیشه از روی ترس است که رد نمیشود چون می دونه ممکنه دوربین باشه جریمه بشه،خشونت ترس ایجاد می کند و ترس اجبار و اطاعت ایجاد می کند،کودک برون کنترل      می شود و دایم باید از بیرون کنترل شود.

چه قدر میگیم (نمی تونم بچه هامو ول کنم ده دقیقه نباشم زار و زندگی و خودشان را نابود می کنند اسیر شدم به خدا) خب این بچه ها برون کنترل هستند همیشه باید بالای سرشان باشی و اصلاً نمیشه مسئولیت به آنها واگذار کرد چون درک مسؤل ندارند.

برون کنترلی ایجاد ترس و طمع می کند، مخصوص حیوانات است برای انسان نیست. انسان در مخروطی که قبلاً شرح داده شد از مرتبه ی حیوانات عبور کرده و به مرحله ی انسانیت رسیده نیازی به کنترل از بیرون ندارد. ایجاد ترس مال حیوانات است. ترس با شأن و فطرت انسان سازگاری ندارد و مانع رشد است.

یکی از مادران پرسیدند که: این حرف هایی که می زنید برای بچه ها است یا برای ما پدر و مادرها؟ آقای سلطانی پرسیدند: مگه شما بزرگ شده اید؟ مادر: نه! آقای سلطانی: پس حتماً این حرف ها به دردتان می خورد. همه ی ما با این که پدر و مادر هستیم در عین حال کودک هستیم. همه ی این حرف هایی که زده شده در واقع برای خودمان است و در مرحله ی بعد برای کودک است. چه قدر در طول روز خودمان را کیفر می دهیم؟ چه قدر با خودمان خشونت می کنیم؟ و چه قدر از ارزش ها بیرون می رویم و اصلاً هم به روی خودمان نمی آوریم. پس همه ی این مطالب اول برای خودمان است؛ باور کنید که ما بزرگ نشده ایم.

حال می رویم سراغ الگوی عملی تنبیه و این که چگونه تنبیه کنیم؟

ابتدا این مطلب را بگویم که الگویی که در این جا مطرح می کنم، یکی از انواع الگوهای تنبیه است. الگوهای بسیار متعددی وجود دارد. باید مطالعه کنید و کار کنید. ما گفتیم بچه ها در عبور از ارزش ها باید تنبیه شوند. در این الگوی فرضی من ارزش، یک عدد شیرینی است. ممکن است در ظاهر خنده دار باشد اما فرض کنید سه تا شیرینی داریم، مادر به فرزندش می گوید: یکی مال من، یکی مال تو و یکی هم برای بابا برایش نگه می داریم تا عصر بیاید بخورد؛ مادر میرود و بعد از چند لحظه می آید می بیند که بچه داره دهانش را تمیز می کنه و شیرینی بابا رو خورده. این بچه از نظر من باید تنبیه شود چون طبقه بندی ارزش ها را زیرپا گذاشته. حالا اگر جای ارزش و اهمیت برای مادر برعکس شده باشد و اهمیت جای ارزش را گرفته باشد، مادر میاد و میگه اِه خوردی، نوش جونت یه دونه شیرینی بوده دیگه اصلاً میرم یک کیلو برات می خرم بشین بخور، در وضعیت بدتر مادر می خواهد کودک را تحریک به خوردن کند اذعان می کند که بابا جان این بچه بخوره من اصلاً می گم مال مردمه دست نزنی ها تا این بچه بره بخوره!!!!من اصلاً اگر به این بچه بگم دست نزن مال کسیه و اون تحریک بشه از این به بعد همش می گم که مال فلانیه تا این بچه دهنش باز بشه و بخوره!!!!! درواقع تجاوز به حق مردم را وسیله ی تحریک برای بچه می  کنیم. در این حالت جای ارزش و اهمیت عوض شده؛ وقتی بچه شیرینی پدرش رو می خوره، به ارزش حرمت بی توجهی کرده و وارد حریم پدر شده، ارزش صداقت رو زیرپا گذاشته، پس تا این جا دوتا ارزش را زیرپا گذاشته پس باید تنبیه بشه.

چه موقع باید تنبیه کرد؟

درست همان موقعی که آن عمل انجام گرفته. هرگز کودک را به خاطر کاری که در گذشته انجام داده تنبیه نکنید و هرگز کودک را به خاطر کاری که در آینده اگر انجام بده، تنبیه نکنید. "اگر رفتیم مهمونی تو دست به چیزی بزنی، اومدیم خونه من می دونم با تو!!" بچه را به خاطر کار گذشته و دیروز تنبیه نکنید چون بچه یادش می رود و اگر شما بخواهید مثلاً به خاطر کاری که دیروز انجام داده او را دعوا کنید او اصلاً یادش نخواهد آمد که شما راجع به چه چیزی او را تنبیه می کنید.

زمانی که مطمئن هستید که کاری را فرزند شما انجام داده نگویید که: کی این کار رو کرده یا کی این شیرینی را خورده؟ خوب معلومه او هم میگه که بچه ی همسایه اومد خورد حالا شما باید ثابت کنید که نخیر خودت خوردی. وقتی مطمئن هستید اصلاً نپرسید "کی" بلکه بپرسید "چرا" کی خورد کی نخورد نداریم، تو خوردی من  هم می دونم، چرا خوردی؟

نوع بزه را شرح دهید چرا می خواهید کودک را تنبیه کنید؟ چرائی اش را به کودک بگویید. در این جا کتابی را معرفی می کنیم به نام "حرف اضافی ممنوع"، انتشارات پیک بهار، ترجمه آقای قراچه داغی. این کتاب بسیار زیبا و جالب یاد می دهد که با بچه ها چگونه حرف بزنیم. ما اصلاً بلد نیستیم که چه طوری با بچه ها باید حرف زد. حافظه ی بچه ها فرم خاصی است و تعداد زیاد کلمات را نمی تواند را نگه دارد. بنابراین وقتی می خواهیم توضیح دهیم که چرا می خواهی تنبیه شوی و چه اتفاقی افتاده، باید از کلمات ساده، روشن و شفاف استفاده کنیم و تکرار کنیم. چرا شیرینی بابا رو خوردی؟ اون شیرینی مال تو نبود، اجازه نداشتی بخوریش؛ چرا شیرینی بابارو خوردی؟ حق نداشتی بخوری؛ چرا خوردی؟ تکرار می کنیم و مرتب جملات را کوتاه تر می کنیم و لحن سوال را با آهنگ های مختلف بیان می کنیم تا در ذهن کودک حک شود. این کاری که مادر انجام می دهد دقیقاً برای کاری است که شیرینی بابا رو خورده. نیاییم بگیم که ببین آبروبر، دنیارو بکنن توی اون شکم کاردخوردت بازهم گرسنه ای، بابای بدبختت ده کیلو ده کیلو شیرینی میاره توی این خونه این همه می خوری بازم مثل گداها............. در این صحبت ها مادر دادوفریاد می کنه ولی یک کلمه شیرینی بابا در آن نبود که این بچه بفهمه برای چی داره تنبیه میشه و حتی فکر می کنه که آخه کی من ده کیلو شیرینی خوردم اصلاً موضوع چیه؟ این حرفا به من چه ربطی داره؟

برای کودک داستان سرایی نکنید. واضح و شفاف صحبت کنید، چرا شیرینی بابا رو خوردی. شفاف و واضح و ساده ناراحتی مان را ابراز می کنیم. احساس ناخوشایند متعادل ابراز کنید تا کودک بفهمد که شما از این قضیه ناراحت هستید.

همیشه گفته ام که شادی پدر و مادر برای کودک حرف اول را می زند. ما می تونیم بگیم حالا بچه یه شیرینی خورده شاید هم پدرش اصلاً بفهمه خوشحال هم بشه اما کودک باید بداند و بفهمد که وقتی پای ارزش ها به میان می آید وارد منطقه ی قرمز شده. پس مادر بدون عصبانیت بعد از این که چرا هارا پرسید، سگرمه ها را می برد تو هم و می گوید کارت خیلی بد بود. «کارت خیلی بد بود».                     

                                                  کار  ------------------   وجود

به بچه لقب نمی دهیم. شیکمو، دله، بی چشم و رو، گشنه گدا و ... نمی گوییم. فقط می گیم کار بدی کردی، این قدر از کارت ناراحتم چرا این کار رو کردی؟ توهین نمی کنیم، برچسب نمی زنیم، کتک نمی زنیم، تهدید نمی کنیم. "بیندازمت تو اتاق در رو ببندم، شب که بابات اومد میگم که دیگه دوستت نداشته باشه، شیرینی بابارو خوردی، این کار دزدیه. خدا بچه های دزد شیکمو رو دوست نداره" از این حرف ها نمی زنیم. من از کاری که کردی ناراحتم در 30 ثانیه. کم و به اندازه به نسبت کاری که کودک انجام داده زمان ابراز ناراحتی را تنظیم می کنیم و رعایت تعادل را فراموش نمی کنیم. بعد از این که ابراز ناراحتی کردید و اخم کردید با همان حالت اخم و ناراحتی کودک را با دو دست بگیرید و کم تر از 30 ثانیه به چشم هایش نگاه کنید، فقط نگاه کنید. این کمتر از 30 ثانیه سخت ترین لحظات برای کودک است و اصلاً نباید بیشتر از این مدت شود. بچه ها دلشان می خواهد که زود تمام شود چون هر لحظه اش یک سال می گذرد به همین دلیل نباید زیاد نگاه کنید چون بچه آزار می بیند. کودک هر کاری می کند که این لحظه را به هم بزند، فرار می کند، چشمانش را می بندد، حرف های گنده می زند، دلقک بازی می کند اما شما محکم سرجایتان بایستید و با دو دست بازوهایش را نگه دارید.

وقتی می ایستیم یعنی چهارچوب ارزش ها را مشخص می کنیم پس محکم می ایستیم. بتُن فشار می آورد ولی شما قالب هستید پس محکم بایستید.  وارد بازی خشونت نمی شویم نه با زبان و نه با کتک. قالب لازم و مهم است بنابراین در مقابل کودک بایستید و نترسید؛ صبر نکنید تا جون به لب شوید. ارزش هایتان را مشخص و شفاف کنید و همان ابتدای کار محکم و بدون خشونت بایستید. ممکن است خیلی زمان ببرد ولی ناامید نشوید و پابرجا باشید.

یکی از مادران: اگر سرش را پایین انداخت و احساس شرمندگی کرد چه کار کنیم؟ آقای سلطانی: شما به نگاه کردن ادامه بدهید و آماده باشید تا سرش را بالا کرد، شما را ببیند، اگر شما در انتقال پیام چشمی خوب عمل کنید کودک کاملاً تمام احساس شما را خواهد گرفت. همه جای بدن ما دروغ می گوید غیر از چشمان. ما خاصیت نگاه را نمی دانیم و با آن آشنا نیستیم. لبخندها و زبان و حرکات بدن ممکن است دروغ بگویند ولی چشم ها و نگاه ها هرگز. بچه ها چشم و نگاه را خوب می شناسند و حتی احساس پشت آن را می شناسند، خطا هم نمی کنند. در مباحث پیش بسیار بر موضوع دیدن تأکید کردیم پس از نگاه استفاده کنید.

بعد از نگاه 30 ثانیه ای برگردید به حالت طبیعی.

حاضرین: یعنی دیگه عصبانی نباشیم؟

عصبانی که از اول نباید باشید. اصلاً اگر شما عصبانی باشید این کار را نمی توانید انجام دهید. در عصبانیت اصلاً بچه هایتان را تنبیه نکنید چون نمی توانید تنبیه صحیح را انجام دهید. وقتی در حالت عصبانیت هستیم اختیار ما دست احساساتمان است نه دست خودمان.

پس برمی گردیم به حالت طبیعی کاملاً آگاهانه و با انتخاب خودمان. حالا دو تا کار مهم باید انجام دهیم:

1 – پیام محبت و صمیمیت به کودک می فرستیم. یک پیام غیر کلامی. ببینید چه علامت یا کار به خصوصی بین شما و فرزندتان هست وقتی که به هم پیام محبت می فرستید، مثلاً بعضی لپ می کشند، بعضی دماغشو می گیرند و ... این مرحله ترمیم است. چون بعد از سی ثانیه تنبیه تمام شده و بعد از تنبیه حتماً باید پانسمان و مداوا باشد. در هر صورت بچه یک آسیبی در تنبیه دیده و حتماً باید ترمیم شود. حتی تنبیه در همین حد نیز به بچه آسیب وارد می کند. و در این مرحله به بچه می فهمانیم که دوستت دارم و رابطه ی من و تو برقرار است. این ناراحتی من برای کارت بود نه برای وجودت. کارت منو اذیت کرد، خودت نه . یک پیام شادمانی ردوبدل می کنیم تا کودک مطمئن شود پدر یا مادر از دست او ناراحت نشده اند و این درک را از خودش داشته باشد که کارم بد بود، خودم بد نیستم. تأکید می کنم که این مسئله اصلاًرا به زبان نیاورید و یا خیلی خیلی کم استفاده کنید.

مادرها که با من صحبت می کنند اذعان می کنند که من دائماً به بچم می گم که من از تو ناراحت نیستم، کارت منو ناراحت کرده؛ بچه ها این جمله را نمی فهمند، در عمل باید نشان بدهید یعنی اجرای 30 ثانیه و یک پیام عملی محبت آمیز.

2- پیام شخصیتیبستگی به سن و زمان و موقعیت کودک دارد. مثلاً میگیم تو که به بابا کمک می کنی و میری روزنامه می خری، این قدر بابا رو دوست داری چرا شیرینی بابا رو خوردی؟

کودک از این تنبیه سالم بیرون می آید. این درک را از خودش پیدا می کند که من رو دوست دارند، احساس بد نسبت به خودش پیدا نخواهد کرد. کودک با خودش بررسی می کند که من که دوست داشتنی هستم و برای خانواده ام اهمیت دارم چرا این کار را کردم؟ این حالت، احساس گناه صحیح است. این حالت وجدان اخلاقی را در کودک شکل می دهد و این همان کاری است که کودک را درون کنترل می کند. کودک قدرت پیدا می کند که با خودش بررسی کند، « من شخصیت دارم، من دوست داشتنی هستم، چرا این کار رو کردم؟ » و همیشه در یادش می ماند؛ اگر دوباره خواست شیرینی بخورد یادش می افتد که مال کسی است و ارزش ها را نباید زیر پا بگذارد. باز هم تأکید می کنم این تنبیه فقط در حوزه ی ارزش ها است؛ در حوزه ی مهارت ها تنبیه نداریم. کودک بشقاب شیرینی را می برد که تعارف کند، بشقاب کج می شود و می افتد زمین! این جا حوزه ی مهارت ها است پس حوزه ی تنبیه و سرزنش نیست بچه باید فرصت داشته باشد که اشتباه کند و با همراهی بزرگترها اشتباهش را جبران کند. حوزه ی ارزش هم مثل زمانی که فرزند ما در یک مهمانی یا پارک کودک دیگری را می زند! همان جا این تنبیه را اجرا کنید، کودک را به یک جای خلوت ببرید، چرا زدی؟ چرا این کار رو کردی؟ بعد پیام محبت و بعد پیام شخصیت: تو که بچه ها رو دوست داری همیشه بازی با بچه هارو دوست داری .... اگر کارتان را درست انجام دهید حتی فقط با یک نگاه هم می توانید او را تنبیه کنید.

تنبیه سه شرط دارد:

شرط اول، از صبح تا شب راه نیفتید و دائم بچه را صدا کنید و این مراسم تنبیه را اجرا کنید و کارمان بشه چشم غره رفتن به بچه و اصل کار را بی اثر کنیم؛ فقط در حوزه ی ارزش ها تنبیه می کنیم و اجازه داریم که تنبیه کنیم، حوزه ی مهارت ها تنبیه ندارد، مجازات و جزا دارد که در ادامه خواهم گفت.

شرط دوم، پدر و مادری می توانند این تنبیه را اجرا کنند و درست انجام بدهند که شاد باشند. وقتی در سی ثانیه اخم می کنیم و خودمان را ناراحت نشان می دهیم طبیعتاً اختلاف سطح به وجود می آید. مادری که از صبح تا شب جیغ می زند و داد میزنه و غر می زنه، این سی ثانیه هم روی این همه ترش رویی ها. در این سی ثانیه فقط مدلش فرق می کند. کودک در این حالت معیار نمی گیرد. بلکه کودکی معیار می گیرد که مرتب از پدر و مادرش احساس خوب می گیرد و لذت می برد و رشد می کند، حالا یک لحظه می بیند که وای حالت ها فرق کرده و وارد منطقه ی قرمز شده، متوجه اوضاع می شود و با خودش عهد می کند که دیگه وارد این منطقه نمی شم آخ اخ این منطقه برق داشت من دیگه این کار رو نمی کنم!!!!! حالا اگر مادر عصبی باشه و صبح تا شب در حال غر زدن باشه و پدر دائم در حال بداخلاقی و دعوا باشه فایده ای نداره و تکرار مرتب عصبانیت و تنبیه و دعوا اثرش را از دست می دهد.

شرط سوم در حیطه ی مهارت مدیریت می کنیم. اجازه دهید که بچه ها اشتباه کنند و بعد جزای اشتباهشان را دریافت کنند. یاد بگیرند که این اتفاق که افتاد نتیجه ی کار خودم بوده اشکالی هم نداره می توانم یاد بگیرم و تجربه کنم برای رشدم. ما به این حالت «جزا» می گوییم. 6 تا شکلات خریدیم و سپردیم که 2تا رو صبح بخور، 2تا رو ظهر و 2تارو عصر؛ کودک هم خوشش می آید و همه اش را با هم می خورد! شما می آیید و می بینید چه کار باید کنید؟ شکلات هارو خوردی؟ نوش جونت. کودک می ره، ظهر میاد میگه مامان شکلات می خوام، مادر باید بگه خوردی دیگه؛ کودک چونه می زنه که صبح خوردم الآن می خوام. مادر: خوب خودت خواستی! در این جا کودک انتخاب کرده و تصمیم گرفته که همه ی شکلات ها رو با هم بخوره، تأییدش می کنیم، سرزنش این جا جایی نداره، مادر: خوردی کلی هم کیف کردی ها، الآن دیگه نمیشه تو همشو صبح خوردی، این جا است که شما باید مقاومت داشته باشید و عصبی نشوید چون ممکن است که کودک پافشاری کند و روی اعصاب شما غلتک بزند حالا این وظیفه ی شما است که محکم بایستید، جانم می خوای گریه کنی باشه عزیزم گریه کن، درک احساس می کنیم، جایگزین می دهیم ولی شکلات نمی دهیم. مادر: شکلات ظهرت را خوردی نوش جونت حالا فردا یادت باشه که دیگه نخوری. اگر شما کم بیاورید و کم حوصلگی کنید و به کودک شکلات دهید می فهمه که آهان هرجا که گیر کردم یک کم داد می زنم و گریه می کنم و جیغ می کشم و فحش می دم و ... حرفمو به کرسی می نشونم. پس هر کاری کرد شما مقاومت کنید. کار نسیه هم نکنید و بگید بیا این شکلات رو بگیر نگه دار برای فردا. اصلاً از این کارها نکنید. بچه شروع می کنه به حرفهای قلمبه و سلمبه زدن مثل الهی بمیرم تو راحت بشی مامان بد مادر: خدا نکنه قربون قدوبالات برم. پس الهی تو بمیری من راحت بشم، مادر: باشه بعداً صحبت می کنیم. اگه منو دوست داری بده وگرنه جیغ می زنم ها، مادر: باشه عزیزم بیا بریم پارکینگ هر چه قدر دلت می خواد جیغ بزن و گریه کن..... همراه کودک هستیم از خط خارج نمی شویم به خشونت هم متوسل نمی شویم تا کودک یاد بگیرد که تصمیم گرفته باید پای تصمیم خودش بایستد. در این صورت است که درک مسئول پیدا می کند.

کتاب بسیار خوبی معرفی می کنم به نام « چگونه بدون خشونت تربیت کنیم » نوشته ی خانم مریم احمدی، مؤسسه مادران امروز. تمام سؤال هایی که در مورد ریزه کاری های تکنیک تنبیه برایتان پیش می آید را در این کتاب توضیح داده و بسیار کمک کننده است. کتاب دیگری نیز هست به نام « والدین و کودک زیر 6 سال» و کتاب دیگری به نام « مادر یک دقیقه ای» اسپنسرجانسون ، نشر نی، در این کتاب تنبیه سی ثانیه ای را مفصل توضیح داده است.

چند نکته در مورد تنبیه :

-        تنبیه برای تخلیه ی عصبانیت های والدین نیست. ما از دست روزگار و همسر دلخور هستیم، سر فرزندمان تلافی درمی آوریم.

-        تنبیه برای بازدارندگی است نه برای ایجاد انگیزه. می خواهیم فرزندمان لباس بپوشد، "پاشو لباستو بپوش" باید به او انگیزه بدهیم که پاشه و لباسشو بپوشه. برای این که کودک حرکت کنه و کاری را انجام بده، تشویق لازمه. با تنبیه نمی توانیم انگیزه ایجاد کنیم بلکه تنبیه اجبار ایجاد می کند، "بلند می شی یا بلندت کنم!"،"میام خدمتت می رسم ها" تنبیه چه صحیح و چه غیر صحیح برای ایجاد حرکت نیست؛ برای بازدارندگی است.

-        تنبیه باید متناسب با عمل باشد. یک دلیل این که جرم در جامعه زیاد است اینه که مجرمین خودشان را بستان کار می دانند. تنبیه های خشونت آمیز و کیفرهای بی دلیل، بچه ها را طلب کار بار می آورد. یک مجرم میگه که من یک خلافی کردم، فوقش 6 ماه زندانی بشم پس چرا 2 سال برام نوشتند حالا من یک سال و نیم از جامعه طلب دارم. تنبیه های خشونت بار بچه ها را می برد به سمت خلاف بیشتر چون آن ها را به سمت درک مظلوم سوق می دهد. به یاد دارید که گفتم درک مظلوم بسیار خطرناک است. وقتی این درک از یک حدی بالاتر می رود، این شخص خودش را از خانواده و بعد از جامعه طلبکار می داند در نتیجه بدتر می کند.

-        در تنبیه با بچه ها حساب نسیه نداشته باشیم. تنبیه مال کاری است که در این لحظه اتفاق افتاده. اگر کاری خلاف ارزش است، همان موقع واکنش نشان بدهید. اگر نمی توانید فراموشش کنید. یک روز از صبح بلند شده اید کودک چندین بار از ارزش ها عبور می کند، شما هم حالتان خیلی خوب است و می گید ولش کن بچه س دیگه، اشکالی نداره؛ بچه ادامه میده تا ظهر میشه حالا ممکنه که از موضوعی ناراحت شده باشید یا فامیل شوهر زنگ می زنند و می خوان امشب بیان منزل شما دیگه کلی بهم می ریزید، همسرتان تلفن می کند یکسری با او دعوایتان می شود و در همین موقع بچه یکی از اون کارهایی را می کند که از صبح انجام داده و شما هیچی نگفتید؛ حالا گیرش میارید که بیا این جا ببینم این از صبحت این هم از ظهرت اون هم از دیروزت و اون هم از فلان روزت و از هفته ی پیش و اون از عمه هات و این هم از بابات و خلاصه هر چی دق و دلی دارین سر بچه ی بیچاره خالی می کنین؛ بچه هم می مونه که اصلاً موضوع چیه؟ این حرفا چیه؟ برای بچه ها حساب نسیه باز نکنید اگر باید تنبیه بشه همان موقع انجام دهید وگرنه ولش کنید و دیگه اصلاً بهش فکر هم نکنید.

-        یادتان باشد که تنبیه و تشویق در حوزه ی رشد نیستند. یک نقش بسیار کوچکی دارند و خود تربیت هم نقش بسیار کوچکی دارد و نقش تنبیه و تشویق کوچک تر از تربیت هستند. پس این قدر مسئله ی تنبیه و تشویق را در زندگی بچه ها بزرگ نکنید. زندگی عرصه ی زندگی کردن است. عرصه ی تعامل، ارتباط، با هم بودن، لذت بردن و رشد کردن و دوستی و محبت و خلاقیت است. تنبیه و تشویق هم  جای خودش را دارد. نه باعث رشد می شوند و نه باعث شکوفایی خلاقیت. زندگیتان را به عرصه ی این دو تبدیل نکنید.

تشویق

تشویق یعنی به شوق آوردن، ایجاد رغبت، راغب کردن. تشویق در رویکرد رفتارگرائی جای بسیار ویژه ای دارد و در کل در غرب مراکز مهدهای رفتارگرایی را مرکز رغبت می نامند. ستاره دادن، جایزه دادن و ... همه تکنیک های رفتارگرایی است. تشویق به شوق آوردن است. تشویق پاداش نیست. به همین دلیل تشویق برای فرآیند عمل است نه برای نتیجه. این حرف خلاف هنجارهای اجتماعی امروز ما است. در صورتی که بچه ها نباید وقتی نتیجه گرفتند تشویق بشوند بلکه در طول انجام فرآیند عمل باید تشویق شوند. بچه ای که در کاری موفق شده خودش از درون تشویق شده. بچه شاگرد اول شده و معدل 20 آورده، این بچه خودش تشویق شده شما دیگه چرا تشویق می کنید؟ حاضرین: خوب خوش حال میشن! آقای سلطانی: خوب خوش حالی تان را ابراز کنید. تشویق برای طول راه است. اون 9 ماهی که داشت درس می خوند، چه قدر دیدیمش و تشویقش کردیم؟ "داری درس می خونی؟ به به، قربون اون درس خوندنت بشم، چه درسی می خونی؟" این یعنی تلاشت رو دیدم. تشویق برای تلاشه، نه برای نتیجه.

نتیجه اصلاً دست ما نیست؛ بچه 9 ماه زحمت کشیده، شب امتحان آپاندیس می گیره و می ره عمل، این بچه نباید تشویق بشه؟ بهش چی میگیم؟ حالا شهریور برو امتحان بده من ببینم تشویق لازمه یا نه!!! چه قدر در طول سال می گیم: آخر سال کارنامه ات را بیار ببینم دوچرخه برات بخرم یا نه؟!! خوب اگر لازمه که دوچرخه بخرید خوب بخرین، اگر هم لازم نیست پس چرا حرفش را می زنید؟ چه ربطی به کارنامه و غیره داره، چی رو به چی وصل می کنیم؟

تشویق برای تلاش و ایجاد انگیزه برای حرکت است. باز هم گفتیم حرکت، این جا دو تا سؤال مطرح می شود که حرکت در کدام جهت؟ و با کدام مهارت؟ جهت همان اصل و اصول و ارزش ها است که اول جلسه گفتم ولی روی مهارت می خواهم تأکید کنم  چون امروزه ما خیلی مواجه با این قضیه هستیم. ما تحت عنوان تشویق گاهی بدترین خشونت را در حق بچه هایمان می کنیم. انگیزه ی زیاد ایجاد می کنیم بدون این که مهارت ایجاد کنیم. چه قدر با بچه هایمان صحبت کلامی می کنیم؟ ادبیات انگیزشی در جامعه ی ما بسیار آسیب زننده است چون مهارت نمی دهد، فقط انگیزه می دهد. یادتان باشد که بچه ها مهارت و انگیزه را با هم باید به دست بیاورند. اگر انگیزه بدهیم و مهارت را یاد ندهیم درست مثل این می مونه که بچه ای را که شنا بلد نیست را ببریم لب استخر و هی بهش انگیزه بدهیم که بپر توی آب تو می تونی! بدون این که مهارت شنا کردن را به او یاد داده باشیم. امروزه این بلا داره سر جوان های ما میاد همشون دارن می پرن توی استخرهای میلیاردی. جوان 23 ساله ای مراجعه کرده بود برای مشاوره؛ بهش گفتم اگر بخواهیم جوانی را بدبخت کنیم، چند صد میلیون پول نقد به او بدهیم، این جوون پوزخند زد و گفت: میلیون دیگه قدیمی شده من فقط به میلیارد فکر می کنم!!! این جوون نه دیپلم داشت و نه سربازی رفته بود. تشویق های بدون داشتن مهارت این بلاها را سر بچه ها درمی آورد.

تشویق با عینیت و با توصیف باید باشد. کودک در حال انجام چه کاری است که می خواهید تشویقش کنید؟ این تشویق هماهنگ با کارش باید باشد. وگرنه خود ایده آل را که به یاد دارید، گفتیم اگر فاصله ی خودپنداره با خودایده آل مناسب باشد، انگیزه ایجاد می شود. چه خود پنداره ای در کودک ایجاد کرده ایم؟ باید یک خود ایده آل متناسب با فعالیت و سن کودک ایجاد کنیم که کودک بتواند رشد کند. اگر این فاصله صفر باشد انگیزه از بین می رود و اگر این فاصله خیلی هم زیاد باشد کودک می بُرد و ایست می کند. مواظب باشید تشویق ها از خط تعادل خارج نشوند.

در تشویق خسیس باشید. تشویق بی حساب و کتاب، فقط مضر نیست بلکه خطرناک است. ما فکر می کنیم حرف زدن و گفتن هیچ اشکالی ندارد، خشونت هم که نیست پس داریم درست رفتار می کنیم و دائم تشویق کلامی می کنیم. در این حالت کودک نمی تواند این تعریف و تمجیدها و تشویق ها را با واقعیت زندگی و جایگاه اجتماعیش و سن و توانایی ها و استعدادهایش وفق دهد. یک خطر جدی که بچه ها را تهدید می کند، این کلاس بردن ها است. چون فکر می کنیم که فرزند ما استعداد همه چیز را دارد و حتی دائم هم به کودک القا می کنیم که تو باید همه چیز یاد بگیری تو خیلی باهوشی تو از همه بهتری و........ درس است که کودک و در کل انسان استعداد همه چیز را دارد ولی آیا بالفعل هم شده است یا نه؟ موسیقی، زبان، نقاشی ........... «هرچی که من نشدم، تو باید بشی!».

خودایده آل اگر صحیح شکل نگیرد، خطرناک است. با تشویق بی مورد خودایده آل کاذب به وجود نیاورید. بزرگترین تشویق برای بچه ها این است که پدر و مادر شادی خود را بروز دهند. بالاترین تشویق شادی پدر و مادر است. بچه ها هیچ چیز نمی خواهند. یکی از مادران: تا 6 سال؟ آقای سلطانی: تا بالای 90 سال.

ما بلد نیستیم تبادل عاطفی داشته باشیم، تبادل کالا را جایش می گذاریم و به این حالت عادت کرده ایم. همسران با یکدیگر چه تبادل عاطفی دارند؟ شب تولد خانم حتماً باید یک هدیه ی گران قیمت و بزرگ خریده شود تا خانم متوجه شود که شوهرش دوستش دارد. که حالا امروزه این مسئله به یک هنجار اجتماعی تبدیل شده و قانون شده، اگر چیزی به عنوان هدیه خریده نشود، این معنی را می دهد که تو منو دوست نداری!! این مسائل به این دلیل است که بلد نیستیم به هم خوب نگاه کنیم، احساس درونی مان را بروز بدهیم. بچه ها شادی والدینشان را می خواند و بزرگترین تشویق برای آن ها همین است.

آیا به تازگی فرزندتان را تشویق کرده اید؟ چه جوری؟ مادران: با هم رفتیم پارک، نوازشش کردم، بوسش کردم، جایزه خریدم. آقای سلطانی: همه ی این مواردی را که گفتید حق حساب بوده که به فرزندتان داده اید. آیا تا به حال شده به عنوان تشویق یک ناهار خوشمزه بدهید؟ چرا مثلاً نمیگید یک پرس اضافه ماکارونی برات می کشم به خاطر کار خوبت؟ مادری میگه من به عنوان تشویق فرزندم را نوازش کردم!!! نوازش نیاز بچه ها است مثل غذا. ما باید بچه را نوازش کنیم، این حالت همان شرطی کردن رفتارگرایی است. بچه همیشه باید نوازش بگیرد چه کار خوب بکند و چه کار بد بکند. ما از عامل نوازش نباید به عنوان تشویق و تنبیه استفاده کنیم. مثل این می مونه که بگیم اِه عزیزم 20 گرفتی پس بیا بهت ناهار جایزه بدم، خوب اگر 16 گرفته بود بهش ناهار نمی دادید؟ حتماً می دادید.

یکی از حاضرین: من یک جیغ شادی کشیدم و خوش حالی کردم. آقای سلطانی: پس همیشه خونه ی شما جیغ و داد به راه است؟ مادر: نه با دفعه های عصبانیت و ناراحتی فرق می کرد، خیلی همراه با ذوق و شادی بود. آقای سلطانی: آهان من این نکته را می خواستم. ما معمولاً میگیم: آفرین، بارک ا...، این هم جایزت، یا یادم باشه یک جایزه برات بخرم. خوب بچه ها خسته شدند این قدر این واژه های تکراری را شنیدند حالا اکثر وقت ها هم یا خسته هستیم و بی حوصله و بی حال و خشک و خالی فقط یک آفرین می گیم و میریم. بچه ها فقط شادی واقعی والدین را می خواهند. کودک وقتی شادی واقعی پدر و مادرش را ببیند اصلاً دیگه بهانه ی جایزه را نخواهد گرفت. حالا برا ی ابراز این شادی باید از خودتان خلاقیت به خرج بدهید. بزرگترین تشویق شادی واقعی است که از درون بجوشد نه شادی ساختگی و انجام وظیفه.

چند نکته در مورد تشویق:

-        تشویق برای دیدن است نه برای دیده شدن. معنی حرف من این است که با بچه هایتان شو ندهید. جلوی دیگران دائم مطرحشان نکنید و به رخ دیگران نکشید. این کارها تشویق نیست، مخرب هستند. این کارها بچه ها را محتاج تشویق و محتاج توجه دیگران بار می آورد و در نهایت برون کنترل می شوند. یعنی اگر از بیرون تأیید گرفت همه چیز خوب خواهد بود اما اگر تأیید نگرفت ................

-        در تشویق خلاقیت داشته باشید. یک وقت لازمه جیغ بزنید، یک وقت پشتک بزنید. خلاق باشید. یک سره فقط عالیه، خوبه، آفرین، بارک ا... نگویید. بچه ها را با تشویق شرطی نکنید.

جایزه

جایزه یکی از مظاهر تشویق است که در جامعه ی ما بسیار وسیع است. دائم در محاوره ها این کلمه جاری است، جایزه برات          می خرم، جایزه چی میدهی؟  ما در رویکرد کودک متعادل به جایزه معتقدیم ولی بهترین جایزه ها را جایزه ی معنوی می دانیم مثل لبخند مادر، شادی مادر و .......، حالا اگر هم می خواهیم جایزه بدهیم دو تا شرط دارد، در دو حالت جایزه می دهیم: مورد اول این که کودک در یک کاری تداوم داشته باشد، پشتکار داشته باشد مثل مسواک زدن، یک جوری به بچه نشان می دهیم که من دیدم مثلاً دو ماهه که داری مرتب مسواک می زنی یا کار دیگری را انجام می دهی. یا یک اتفاق ناگهانی افتاده مثلاً مسافرتی بوده و ماشین خراب شده و .... فرزندمان آن قدر عالی همکاری کرد که ما حض کردیم و یا مهمانی بوده و او خیلی آرام و همراه بود. یک جوری نشان می دهیم که دیدم. و با دادن جایزه قدردانی می کنیم.

مورد دوم این است که جایزه باید بدون برنامه ریزی قبلی، غیرمنتظره و غیر مترقبه باشد. از سه ماه قبل دائم نمی گیم که اگر این کار را کردی، برات جایزه می خرم، اصلاً این کار را نکنید. بلکه زندگی روال همیشگی اش را داشته باشد اما پدر و مادر با هم هماهنگ باشند که یک جایزه بخرند و کودک اصلاً نداند. این حرف ها مثل: کارنامه ات را بگیر بیار برات جایزه بخرم، حق حساب است، رشوه است؛ در صورتی که جایزه رشوه نیست. بچه تف می کند! مادرش میگه: مامان جان تف نکن، بچه: دوست دارم تف کنم. مادر: عزیزم تف نکن، اگر تف نکنی یک جایزه برات می خرم. بچه: چی می خری؟ مادر: یه ماشین کنترلیبچه به تف کردن ادامه میده، مادر: هواپیما! باز بچه به تف کردن ادامه میده بالاخره چونه می زنند و به هلیکوپتر رضایت می دهد. بچه میره و دو روز دیگه میاد و یک کار دیگه ای را شروع می کند و جایزه می خواد. با این حالت بچه ها جایزه بگیرهای حرفه ای می شوند.

جایزه باید غیرمترقبه باشد و برای کودک هیجان داشته باشد. اگر بدون هیجان باشد هیچ اثری نخواهد داشت. مثلاً بچه سه ماهه که یک توپ یا یک اسباب بازی را می خواهد، تمام دلش دنبال آن بوده حالا این بچه دو ماهه که مرتب داره مسواک میزنه، مادر خلاق یک مسواک بزرگ درست می کند و روی آن می نویسد: قربون اون مسواک زدنت برم و یک توپ هم که بچه خیلی دوست داشته را کادو پیچ می کنه و با پدر هماهنگ می کند که پدر سر بچه را مشغول کند، مادر هدیه ها را می برد توی دستشویی آویزان می کند، کودک که میره مثل همیشه مسواک بزنه ...... حالا حال این کودک چه جوری خواهد بود؟ این میشه جایزه. این کودک تا آخر عمرش مسواک خواهد زد و اصلاً از مسواک زدن لذت خواهد برد.

در کتابی که درباره ی آموزش و پرورش ژاپن بود خواندم که آقایی به نام سوزوکی در ژاپن مربی ویولون کودکان دو ساله هستند و معتقدند که همه ی بچه ها استعداد ویولون زدن را دارند. اولین جلسه و اولین درس این مربی این است که کودک وارد سالنی می شود که بچه های قدیمی و پدر و مادر های شاگردان قدیمی در آن سالن حضور دارند و همه به محض این که هر بچه ای وارد می شود، بلند می شوند و دست می زنند، کودک از پله ها بالا می رود و می رود روی سن و یک ویولون کوچک با یک آرشه را برمی دارد و دوباره همه ی جمعیت برایش دست می زنند، کودک به جمعیت تعظیم می کند و پایین می آید و کودک بعدی ......... و درس آن روز تمام می شود بدون این که حتی یک آرشه بکشند.. ابراز احساسات جمع برای همیشه در مغز کودک حک می شود. هر وقت ویولون ببیند احساس افتخار می کند. این جایزه است. با این نگاه به بچه هایمان جایزه بدهیم وگرنه جایزه بگیر حرفه ای و رشوه بگیر بار می آوریم.



مطالب مرتبط

ارتباط با ما
عضویت در خبرنامه
logo-samandehi

نقل مطالب این سایت فقط با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت و برای مقاصد غیر تجاری بلامانع است

نوردیده nooredideh.com

مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست.

حتما بخوانید!!

احترام به حس مالکیت کودک
ادامه مطلب