آداب و نکات بعد از تولد

آداب و نکات بعد از تولد

nooredideh.com

شخصيت خانواده بستر رشد شخصيت كودك

در طى بخش هاى گوناگون كتاب به مناسبت هاى مختلف از اهميت و حساسيت فضاى تربيتى كودك، و در اين ميان روح حاكم بر خانه صحبت كرديم و اين كه اگر سرآغاز تشكيل جسمانى كودك رحم مادر است و كوچك ترين كاستى در اين مرحله به نارسايى ها و نقص هاى جدى بعد از تولد مى انجامد به جرأت مى توان گفت سرآغاز همه ى ابعاد شخصيتى و فرهنگى كودك در همان سال هاى نخست بعد از تولد از فضاى شخصيتى و فرهنگى منزل شكل مى گيرد و هر فزونى يا كاستى در اين دوران به صورتى مضاعف و ريشه دار در دوره هاى سنى بالاتر و بعد از بلوغ آشكار مى شود.

خداوند هنگامى كه از شخصيت الهى انبيا و اوليا نام مى برد آن را منتسب به دو خصيصه اصلى مى نمايد اولى قبل از تولد و آن ارحام و اصلاب مطهر و دومى در دوران بعد از تولد و زندگى در خانواده اى متقى و پرهيزگار است، به گونه اى كه روان لطيف كودك به طور محسوس و نامحسوس دائماً در تحت تشعشعات روحى و نَفَس ها و نغمات الهى روان هاى پاك موجود در آن فضا رشد مى كند و شكل مى گيرد.

اميرمؤمنان على ـ عليه السّلام ـ جزو افتخارات دوران كودكى اش از زندگى در خانه ى رسول خدا ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ و هم نفسى لحظه به لحظه با اول شخصيّت عالم امكان سخن مى گويد تا به آن جا كه مى فرمايد: مرا در دامن خود پرورش داد و به سينه اش مى چسبانيد و مرا دائم در آغوش مى داشت و بوى خوشش را به من مى بويانيد و مثل پدرى لقمه لقمه غذا بر دهانم مى گذاشت، تا به آن جا كه از شدت هم نفسى خود با رسول خدا خاضعانه چنين مى فرمايد:

«وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّباعَ الْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّهِ يَرْفَعُ لِى فِى كُلِّ يَوْم مِنْ أَخْلاقِهِ عَلَماً وَ يَأْمُرُنِى بِالاِْقْتِداءِ بِهِ.»[1]

و من دائماً به دنبال او بودم مانند پيروى بچّه شتر به دنبال مادرش و در هر روز براى من از اخلاق نيكو پرچمى مى افراشت و مرا امر به اقتداى به آن مى نمود.

در قرآن نيز خداوند از پرورش حضرت مريم ـ عليهاالسّلام ـ در خانه ى حضرت زكريا ـ عليه السّلام ـ و حضرت عيسى ـ عليه السّلام ـ در فضاى روحى مريم و زكريا ـ عليهماالسّلام ـو حضرت اسماعيل ـ عليه السّلام ـ در فضاى معنوى ابراهيم و هاجر ـ عليهماالسّلام ـ و حضرت يوسف ـ عليه السّلام ـ در بيت پدرى چون حضرت يعقوب ـ عليه السّلام ـ سخن مى گويد و ذكر شواهد آن ها و ظرافت هايى كه در راز و رمز اين فضاهاى معنوى است به طول مى انجامد و تنها براى نمونه كافى است تأملى در آيات 33 به بعد سوره ى آل عمران در چگونگى رشد حضرت مريم ـ عليهاالسّلام ـ و حضرات يحيى و عيسى ـ عليهماالسّلام ـ در بيت حضرت زكريا ـ عليه السّلام ـ بشود تا به آن جا كه خداوند رشد روحى حضرت مريم ـ عليهاالسّلام ـ را در خانه ى زكريا ـ عليه السّلام ـ به خود نسبت مى دهد و مى فرمايد:

(فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُول حَسَن وَأَمنبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا)[2]

پس پروردگارش وى ]مريم[ را با حُسنِ قبول پذيرا شد و او را نيكو بار آورد، و زكريا را سرپرست وى قرار داد.

براى روشن شدن بيشتر ابعاد تأثيرگذارى شخصيت خانواده، لازم است پيرامون چگونگى شكل گيرى روح جمعى حاكم بر خانواده بيشتر توضيح دهيم.

 

شخصيّت خانواده

خانواده كوچك ترين واحد اجتماعى است كه بستر رشد انسان ها است; بنابراين بسيارى از احكام جامعه و امّت از جنبه شخصيّتى و حقوقى بر خانواده نيز بار مى شود، علاوه بر احكام ديگرى كه بنابر رحميت و علقه و محبّت بين زن و شوهر كه در خانواده موجود است و در جامعه نيست. و هر يك تأثير قوى ترى در شكل گيرى روح جمعى خانواده و تأثير آن بر اعضاى خانواده دارد.

از جمله ى اين احكام، روح جمعى حاكم بر جامعه است كه بنابر آن جامعه داراى حيات و مرگ، كمال و شخصيّت و شعور و... خواهد بود، چنان كه يك انسان هم داراى اين احكام است.

براى توضيح اين مسأله محتاج به مقدماتى هستيم:

مقدمه ى اوّل: همان طور كه بدن موجودات زنده در طول حيات خود ضمن آن كه بر محيط اثر مى گذارند از محيط متأثرند و تا حدّ امكان در جهت بقاى خويش خود را با محيط منطبق مى كند. روح هاى افراد يك اجتماع كه با افكار و خصوصيات فردى گوناگون در كنار يكديگر قرار مى گيرند، با استمرار اين ارتباط بر يكديگر تأثير و تأثر متقابل مى گذارند، چنان كه عناصر شيميايى بر يكديگر اثر مى گذارد، به اين ترتيب از تأثير فرهنگ ها و خصوصيات گوناگون، بين آن ها تعادل روحى به وجود مى آيد و داراى خصوصيات مشتركى مى شوند، به گونه اى كه به آن ها جامعه ى واحد گفته مى شود.

به عبارت ديگر همان طور كه عقل از وجوه مشترك افراد يك نوع، نظير افراد انسانى، نوع واحدى را به نام انسان كلّى درك مى كند كه وجود مستقل شخصى در خارج ندارد، و به وجود افرادش در خارج موجود است شخصيّت ها و روح هاى گوناگون افراد يك اجتماع ضمن تأثير و تأثّر بر يكديگر و استمرار ارتباط در زندگى اجتماعى، به يك حالت تعادل و وجوه مشتركى در طرز تفكّر، خواست ها، ارزش ها و ساير امور شخصى و انسانى مى رسند كه اين موارد اشتراك، درذهن تحليل گر اجتماعى، روح جمعى را براى جامعه تداعى مى كند، هم چنان كه نوع را از افراد ادراك مى كرد. اين روح جمعى، وجود مستقل شخصى خارجى ندارد، بلكه به وجود افرادش موجود است كه ارواح افراد تشكيل دهنده ى جامعه هستند.

رهبرى در چنين جامعه اى و به عبارت ديگر امام و الگو در چنين اُمتى، تجّسم كامل و عينى اين روح جمعى است. بى جهت نيست كه او هر جا قدم مى نهد و هر تفكّرى كه او دارد، تفكّر و عمل جمع تلقى مى شود. خداوند درباره ى فرعون و قومش مى فرمايد:

(يَقْدُمُ قَوْمَهُو يَوْمَ الْقِيَـمَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ)[3]

روز قيامت پيشاپيش قومش مى رود و آنان را به آتش درمى آورد.

اين اصل، منافاتى با فرهنگ ها و شخصيت هاى ديگر جامعه ندارد، چنان كه در يك انسان ممكن است شخصيت علمى، فلسفى، هنر و... وجود داشته باشد، ولى روح حاكم و تعيين كننده اى جهت زندگى هر مسلمان، شخصيت الهى و اسلامى او در جامعه اسلامى است. در جامعه و خانواده نيز ـ چنان كه خواهيم گفت ـ هر چند ممكن است روح هاى ديگرى نيز وجود داشته باشد، مثل آن كه روح جامعه ى يونان باستان روح علمى، روح جامعه ى عرب زمان جاهلى روح ادبى و يا روح كلّى روميان روح جنگاورى و سلحشورى بوده است ولى روح حاكم و شخصيّت بارز در جامعه ى اسلامى بايد بُعد الهى و اسلامى آن باشد; ضمن آن كه گرايش هاى صحيح ديگر در جامعه و خانواده نفى نمى شود.[4]

مقدمه ى دوّم: احكامى كه درباره ى جامعه گفته شد، درباره ى خانواده كه كوچك ترين واحد اجتماعى است، به طريق اولى صدق مى كند، به دلايل زير:

1. زن و مرد با علم، آگاهى، شناخت و همگونى روحى با يكديگر
پيمان زندگى مى بندند، بنابراين ايجاد تعادل روحى در اين اجتماع سريع تر است.

2. هرچه جامعه كوچك تر و بسيط تر باشد، همگونى و تعادل روحى در آن بيشتر است، چنان كه مسلمانان صدر اسلام به لحاظ كمى افراد و امكان ارتباط بيشتر با رهبرى، يكپارچه تر و به رهبر شبيه تر بودند امّا با گسترش جامعه، روح اسلامى ضعيف تر شد.[5] اين اصل در خانواده نيز حاكم است.

3. تركيب و تأثير و تعادل روحى در جامعه، صرفاً با ارتباط روح ها است، در حالى كه انتقال صفات و همگونى فكرى در خانواده، علاوه بر ارتباط مستمر روحى، از طريق جسمى نيز توسط پدر و مادر به فرزند منتقل مى گردد. (وراثت)

4. رشد و نمو كودكان در اين جامعه، از همان دوران طفوليت است و در اين برهه از زمان، بيشترين اثرپذيرى را دارند، بى جهت نيست كه شارع مقدس، اهتمام خاص و ويژه اى به اصلاح و تهذيب خانواده دارد، زيرا اگر اين جامعه ى كوچك (خانواده) اصلاح شد، بسيارى از موانع در راه اصلاح جوامع بزرگ تر مثل مدرسه و دانشگاه و بالاخره جامعه ى اسلامى و امت اسلام برداشته مى شود.

با بررسى سيره ى اولياى الهى در قرآن به خوبى روشن مى شود كه بيشترين دغدغه ى آنان در تربيت، اوّل خانواده و سپس اقرباى نزديك و در مرحله ى بعد ديگران بوده است.

خداوند در اولين روزهاى بعثت به رسول اكرم ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ دستور تبليغ دين را در درجه ى اوّل به نزديكان بستگان آن حضرت مى دهد.

(وَ أَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الاَْقْرَبِينَ)[6]

و خويشانِ نزديكت را هشدار ده.

و خداوند در ميان صفات برجسته ى حضرت اسماعيل صادق الوعد ـ عليه السّلام ـ بر حساسيت او در تربيت خانواده خود و مداومت بر آن تأكيد مى فرمايد.

(وَ كَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُو بِالصَّلَوةِ وَ الزَّكَوةِ وَ كَانَ عِندَ رَبِّهِى مَرْضِيًّا)[7]

و خاندان خود را به نماز و زكات فرمان مى داد و همواره نزد پروردگارش پسنديده ]رفتار [بود.

و حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ بلافاصله بعد از بناى خانه ى كعبه دست به دعا برمى دارند و از خداوند تسليم و تعبّد محض فرزندانش را در درگاه الهى تقاضا مى كند و بالاخره بيشترين دغدغه ى آن حضرت در هنگام مرگ و نيز حضرت يعقوب ـ عليه السّلام ـ ادامه راه بندگى پروردگار است كه فرزندانش بعد از پدر مى بايست انتخاب كنند.

(إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِنم بَعْدِى)[8]

آيا وقتى كه يعقوب را مرگ فرا رسيد، حاضر بوديد؟ هنگامى كه به پسران خود گفت: پس از من، چه را خواهيد پرستيد؟

و خلاصه آن كه اگر فضاى معنوى خانه آكنده از روح توحيد و تربيت الهى باشد تشعشعات اين تربيت نامحسوس در محيط خانه به حدى عميق و ريشه دار است كه به ندرت تربيت ها و محيط هاى بعدى مى تواند بر آن تأثيرگذار باشد و متقابلا اگر روح جمعى حاكم بر خانواده رنگ غير دينى و بوى كفر و دنياپرستى در صورت هاى گوناگون را بدهد، والدين مطمئن باشند هرگز محراب و مسجد و مدرسه نمى تواند رنگ اوليه ى ساختار تربيتى را كه در سال هاى اول تولد و در محيط خانه شكل گرفته تغيير دهد كه قطعاً آتش درون خانه هر آن كس را كه در ميان آن باشد به آتش مى كشد.

(يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ)[9]

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوخت آن، مردم و سنگ هاست حفظ كنيد.

ريشه ى بسيارى از دستورات شارع مقدس در روزها و ماه هاى اول تولد نوزاد به همين تربيت نامحسوس باز مى گردد و اينك به برخى از معروف ترين آن ها اشاره مى كنيم.

 

تحنك به تربت سيّدالشّهدا ـ عليه السّلام ـ

اولين دستورى كه در لحظات نخستين تولد نوزاد وارد شده تحنك به تربت سيّد الشّهدا است، به اين ترتيب كه مقدار كمى تربت پاك قبر آن حضرت را با مقدارى آب مخلوط كنند و در دهان كودك بچكانند.

امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود:

«حَنِّكُوا أَوْلادَكُمْ بِماءِ الْفُراتِ وَ بِتُرْبَةِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ ـ عليه السّلام ـ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ فَبِمَاءِ السَّمَاءِ.»[10]

كام فرزندان خود را با آب فرات و با خاك قبر حسين ـ عليه السّلام ـ برداريد و اگر آب فرات نبود از آب باران ]آب نسيان[.

هر چند راز و رمز اين كار و اسرار وِلايى در اين دستورات براى ما روشن نشده، ولى با بررسى آثار تربت سيّدالشّهدا و فضائلى كه براى آن ذكر شده مى توان به گوشه اى از اسرار آن پى برد.

سرزمين مكه و خصوصاً خانه ى كعبه در ميان زمين ها از جمله سرزمين هايى است كه از اوّل خلقت آدم ـ عليه السّلام ـ و خصوصاً از زمان حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ مورد توجّه و احترام خاص بوده، به حدّى كه خداوند چندين بار به آن قسم مى خورد و به حضرت ابراهيم امر مى فرمايد مردم را به زيارت آن و طواف بر گِرد كعبه فراخواند و آن را حرم امن و خانه ى خود قرار داد.

(وَطَهِّرْ بَيْتِىَ لِلطَّـآلـِفِينَ وَ الْقَآلـِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ * وَ أَذِّن فِى النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالاً وَ عَلَى كُلِّ ضَامِر يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجّ عَمِيق)[11]

و خانه ام را براى طواف كنندگان و قيام كنندگان و ركوع كنندگان ]و [سجده كنندگان پاكيزه دار. و در ميان مردم براى ]اداى[ حج بانگ برآور تا ]زايران [پياده و ]سوار[ بر هر شتر لاغرى ـ كه از هر راه دورى مى آيند ـ به سوى تو روى آورند.

ولى در اين ميان و با همه ى شرافتى كه خانه ى خدا دارد، هنگامى كه سخن از مقايسه سرزمين مكه با كربلا مى شود به حدّى تفاوت فاحش است كه فاصله ى ميان آن ها فاصله ى آب دريا و قطره است. چنان كه امام صادق ـ عليه السّلام ـ در روايت مبسوطى به گوشه اى از اسرار اين مقام اشاره مى فرمايد و ما به ترجمه ى بخشى از آن اكتفا مى كنيم:

«زمين كعبه در عالم معنا بر خود باليد و گفت كيست در مرتبه و مقام من، در حالى كه خداوند خانه اش را بر من بنا نهاد و مردم از راه هاى دور به سوى من مى آيند و من حرم خدا و وادى امن الهى قرار داده شدم كه ناگاه وحى الهى بر او سررسيد و هشدارگونه خطاب آمد: بس كن و سرجايت بنشين كه به عزّت و جلالم سوگند، آن چه از فضائل به تو عنايت شده در برابر فضائل زمين كربلا به اندازه سر سوزنى است كه در دريا فرو رود و آب با خود بردارد. اگر تربت كربلا نبود هرگز تو را فضيلت نمى دادم و اگر آن چه زمين كربلا در خود جاى داده نبود، هرگز نه تو را خلق مى كردم و نه خانه اى را كه بر تو قرار دارد، پس بر جاى خود آرام و متواضع و ذليل و خوار قرار بگير و هرگز نسبت به زمين كربلا تكبر و گردن كشى مكن كه در اين صورت تو را به اعماق زمين فرو برده و در آتش دوزخ خواهم انداخت».[12]

و اگر زمين كربلا چنين مقام و مرتبه اى را دارد، تكليف تربت امام حسين ـ عليه السّلام ـ و آثار معجزه آساى آن روشن است، و كودك در اولين لحظات تولد و فشار و دردى را كه تحمل كرده بسان بيمارى است كه با تربت سيّد الشّهدا ـ عليه السّلام ـ آرامش و شفا مى يابد و هم اولين غذاى دنيايى او با تربتى است كه به همراه آن هزاران اسرار ظاهرى و باطنى ولايى و توحيدى از طريق سيدالشهدا ـ عليه السّلام ـ به كام طفل فرو مى ريزد و تا پايان عمر او را حسينى مى دارد.

سعد بن سعد از امام هشتم ـ عليه السّلام ـ روايت مى كند كه از آن حضرت درباره ى خوردن خاك و گل سؤال كردم، حضرت فرمود: خوردن گِل، مثل خوردن مردار و خون و گوشت خوك حرام است، مگر:

«طِينَ قَبْرِ الْحُسَيْنِ ـ عليه السّلام ـ ، فَإِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنْ كُلِّ داء وَ أَمْناً مِنْ كُلِّ خَوْف.»[13]

خاك قبر حسين ـ عليه السّلام ـ كه در آن شفاى از همه دردها و امنيت از همه ى ترس ها است.

و با عنايت به اين كه كلمه «داء» در روايت فقط اختصاص به بيمارى هاى جسمانى ندارد بلكه هر درد مادى و معنوى را شامل مى شود، چنان كه در معناى خوف نيز همين اطلاق وجود دارد.

بنابراين كسى كه سرآغاز تغذيه مادى فرزند خود را با تربت حسينى آغاز مى كند گويى زمينه تربيت توحيدى و ولايى او را با استمداد از مقامى مى نمايد كه مدار دهر و نور چشم رسول خدا ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ و به تعبير زيارت عاشورا «دُردانه ى الهى» است. اما همه ى سخن در آن است كه ميزان تأثير تربت حسينى بستگى به ميزان يقين و اعتقاد والدين به مقام و حرمت ولايت حسينى دارند.

امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود:

«لَوْ أَنَّ مَرِيضاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ يَعْرِفُ حَقَّ أَبِى عَبْدِ اللهِ ـ عليه السّلام ـ وَ حُرْمَتَهُ وَ وَلايَتَهُ أَخَذَ مِنْ طِينِ قَبْرِهِ مِثْلَ رَأْسِ أَنْمُلَة كانَ لَهُ دَوَاءً.»[14]

اگر مريضى از مؤمنين حقّ ابى عبدالله ـ عليه السّلام ـ و حرمت و ولايت وى را مى شناسد، از تربت مزار او سرانگشتى بردارد، براى او دواى هر دردى است.

 

گفتن اذان و اقامه در گوش نوزاد

دستور دومى كه در اولين لحظات ولادت نوزاد داده شده، گفتن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ نوزاد است. چنان كه رسول اكرم ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ در هنگام تولد حسنين ـ عليهماالسّلام ـ اين گونه عمل كردند.

امام صادق ـ عليه السّلام ـ به نقل از پيامبر اكرم ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ فرمود:

«مَنْ وُلِدَ لَهُ مَوْلُودٌ فَلْيُؤَذِّنْ فِى أُذُنِهِ الْيُمْنى بِأَذانِ الصَّلاةِ وَ لْيُقِمْ فِى الْيُسْرَى فَإِنَّهَا عِصْمَةٌ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ.»[15]

كسى كه براى او فرزندى متولد شد در گوش راستش اذان و در گوش چپ اقامه بگويد كه آن حفاظتى است از شيطان رجيم.

و شبيه به چنين دستورى در حدود سه سالگى كودك نيز وارد شده، يعنى هنگامى كه كودك اولين كلمات ساده مثل «ماما» يا «آب» را بر زبان جارى مى كند مستحب است كلمه ى «لا اله الاّ الله» به او چند بار تلقين شود (حدود هفت مرتبه) تا زبان او به كلمه توحيد باز شود.

اسرار تربيتى و فضاسازى معنوى اين گونه دستورات دينى تا حدودى روشن است، اما اين كه در گوش نوزاد تازه به دنيا آمده اى كه هيچ آگاهى از عالم بيرون ندارد، اذان و اقامه گفتن چه تأثيرى دارد! راز و رمزى است كه اولياى الهى خود واقفند. اما با عنايت به چند مقدمه مى توان تا حدودى به اسرار آن واقف شد.

1. در فرهنگ قرآن شعور و آگاهى همه موجودات و حتى جمادات، نه تنها امرى مسلّم گرفته شده بلكه هر يك به نوبه ى خود تسبيح و تحميد الهى را مى نمايند و شهادت بر اعمال انسان ها مى دهند و نسبت به افعال زشت يا نيك آن ها عكس العمل نشان مى دهند و آنان را دعا يا نفرين مى كنند و همگى اين امور، خبر از نوعى ادراك و شعور و آگاهى موجودات مى دهد.

2. كودك مثل ساير موجودات، علاوه بر آن كه از چنين شعور مرموزى برخوردار است، خود به دليل آن كه هيچ حجاب و آلودگى اى ميان دل و فطرت او حائل نيست با ملكوت عالَم و فرشتگان ارتباط دارد.

چنان كه اگر انسان هاى بالغ نيز قلب خود را از پراكندگى و خطورات شيطانى حفظ كنند، چنين مشاهداتى براى آنان روى مى دهد.

پيامبر گرامى اسلام ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ فرمود:

«لَوْلا أَنَّ الشَّياطِينَ يَحُومُونَ عَلى قُلُوبِ بَنِى آدَمَ لَنَظَرُوا إِلى مَلَكُوتِ السَّماواتِ.»[16]

اگر نبود كه شياطين بر گرد قلوب بنى آدم مى گردند آنان مى توانستند بر ملكوت آسمان ها نظاره كنند.

3. كلمات اذان سراسر اظهار حقايقى است كه مدار عالم بر محور آن مى گردد و لذا موجودات زمينى و اهل آسمان در برابر اذان و اقامه عكس العمل نشان مى دهند. چنان كه شيطان و جنود او به مجرّد شنيدن اذان از محل فرار مى كند و طبعاً ملائكه رحمت نازل مى شوند.

رسول اكرم ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ فرمود:

«انّ الشيطان اذا سمع النداء بالصلاة هَرَب.»[17]

شيطان هنگامى كه صداى اذان را براى نماز شنيد، فرار مى كند.

و ساير موجودات اذان گو را تأييد مى كنند و براى او استغفار مى نمايند.

پيامبر گرامى اسلام ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ فرمود:

«يُغْفَرُ لِلْمُؤَذِّنِ مَدَّ صَوْتِهِ وَ بَصَرِهِ وَ يُصَدِّقُهُ كُلُّ رَطْب وَ يابِس.»[18]

براى مؤذن به اندازه كشش صدايش طلب مغفرت مى كنند و هر موجود تر و خشكى او را در اذان تصديق مى كند.

بنابراين اگر اذان و اقامه بر جمادات و نباتات مؤثر است و آنان مؤذن را تأييد و استغفار مى كنند به طريق اولى كلمات اذان و اقامه كه سراسر اقرار به توحيد و ولايت است بر روان كودكى كه اوّلا هيچ كدورت گناه و تعلّق بر قلب او نيست. و ثانياً هنوز هيچ كلام ديگرى بر قلب او نقش نبسته، چه اثرها خواهد گذاشت خدا خود مى داند. و كمترين آن فرار شياطين و نزول ملائكه رحمت بر قلب پاك او در لحظات اوليه تولد است.

رسول الله ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ فرمود:

«يا عَلِىُّ! إِذا وُلِدَ لَكَ غُلامٌ أَوْ جارِيَةٌ فَأَذِّنْ فِى أُذُنِهِ الْيُمْنى وَ أَقِمْ فِي الْيُسْرَى فَإِنَّهُ لا يَضُرُّهُ الشَّيْطَانُ أَبَداً.»[19]

يا على! هرگاه پسر يا دخترى برايت به دنيا آمد، در گوش راست او اذان بگو و در گوش چپش اقامه، در اين صورت شيطان هرگز به او صدمه اى نمى رساند.

و البته هر مقدار مؤذن وارسته تر و صاحب نفس تر باشد، تأثير اذان او بر اطرافيان و كودك بيشتر است، چنان كه هرگز رسول خدا ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ اذان بلال را هر چند خوش صدا و فصيح نبود بر اذان ديگرى ترجيح نمى داد و يا تأثير نفس حضرت داود ـ عليه السّلام ـ در دعا تا به آن جا بود كه كوه ها و پرندگان با او هم صدا مى شدند.

(وَ لَقَدْ ءَاتَيْنَا دَاوُودَ مِنَّا فَضْلاً يَـجِبَالُ أَوِّبِى مَعَهُو وَ الطَّيْرَ)[20]

و به راستى داوود را از جانب خويش مزيّتى عطا كرديم. ]و گفتيم:[ اى كوه ها، با او ]در تسبيح خدا [همصدا شويد.

 

عقيقه و صدقه دادن

دستور سومى كه در همان روزهاى اوّل براى نوزاد داده شده صدقه دادن براى سلامتى كودك و ذبح گوسفندى در روز هفتم و اطعام گوشت آن و يا مهمانى كردن است كه اصطلاحاً به اين عمل عقيقه گفته مى شود.

امام صادق ـ عليه السّلام ـ خطاب به سائل فرمود:

«عُقَّ عَنْهُ وَ احْلِقْ رَأْسَهُ يَوْمَ السّابِعِ وَ تَصَدَّقْ بِوَزْنِ شَعْرِهِ فِضَّةً وَ اقْطَعِ الْعَقِيقَةَ جَذَاوِىَ وَ اطْبُخْها وَ ادْعُ عَلَيْها رَهْطاً مِنَ الْمُسْلِمِينَ.»[21]

براى او عقيقه كن و در روز هفتم سر او را بتراش و نقره به وزن موهايش صدقه بده و گوشت عقيقه را تكه تكه كن و بپز و گروهى از مسلمانان را به طعام دعوت كن.

توصيه به عقيقه به حدّى شده كه در برخى روايات تعبير به واجب بودن اين عمل شده[22] و در برخى ديگر، امام مى فرمايند: سلامتى و حيات فرزند در گرو عقيقه است.

امام صادق ـ عليه السّلام ـ در اين باره فرمود:

«كُلُّ مَوْلُود مُرْتَهَنٌ بِالْعَقِيقَةِ.»[23]

سلامتى هر مولود در گرو عقيقه است.

و ساير صدقات از قبيل كمك هاى نقدى يا جنسى به فقرا، جايگزين
عقيقه نيست و كشتن حيوان نيز در آن موضوعيت دارد و اگر در روز هفتم شرايط مناسب براى عقيقه فراهم نشد تا هر زمان ممكن، مى بايد اين نحو صدقه انجام گيرد. چنان كه عمر بن يزيد در حالى كه به سنين پيرى رسيده
بود به امام صادق ـ عليه السّلام ـ عرض مى كند نمى دانم والدينم براى من عقيقه كرده اند يا خير، حضرت به او امر مى كنند كه براى خود عقيقه كن و سپس مى فرمايند:

«كُلُّ امْرِئ مُرْتَهَنٌ بِعَقِيقَتِهِ وَ الْعَقِيقَةُ أَوْجَبُ مِنَ الاُْضْحِيَّةِ.»[24]

سلامتى هر فرد در گرو عقيقه است و عقيقه واجب تر از قربانى است.

دستور چهارم كه معمولا به دنبال دستور سوم يعنى عقيقه اجرا
مى شود، مهمانى دادن به واسطه تولد نوزاد و دعوت از عده اى مؤمنين و اطعام آنان با گوشت عقيقه مى باشد. و البته در روايت گذشته تعبير «رهط من المسلمين» داشت كه عدد بين سه تا ده نفر را شامل مى شود. بنابراين لازم نيست ميهمانى مفصّلى برگزار شود، بلكه تعداد اندكى از اقوام دعوت شوند كافى است.

 

 



[1]. نهج البلاغه، خطبه ى 192.

[2]. سوره ى آل عمران، آيه ى 37.

[3]. سوره ى هود، آيه ى 98.

[4] به همين دليل بايد در جامعه ى اسلامى، شعاير الهى و كليه ى امورى كه رنگ الهى دارد، بزرگ داشته شود. قرآن كريم مى فرمايد: (وَ مَن يُعَظِّمْ شَعَـلـِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ); (كسى كه شعاير الهى را بزرگ بدارد، پس اين كار از تقوى و پاكى قلب است) سوره ى حج، آيه ى 32. نيز شارع مقدس به شعاير ديگرى مثل اذان، حج، نماز جماعت، نماز جمعه و... اهتمام خاصى دارد و از بين رفتن و كم رنگ شدن آن ها به منزله ى نابودى روح الهى جامعه و خانواده مى داند. از طرف ديگر امورى كه شعار كفر و باعث نابودى روح اسلامى حاكم بر جامعه است، بايد از بين برود; چنان كه بايد كليساها و كنيسه ها در كنار شهر و ارتفاع آن ها كمتر از ساختمان هاى ديگر باشد. نيز اهل كتاب نبايد محرمات شريعت اسلام را علنى انجام دهند.

حرمت پوشيدن لباس هاى كفار و نيز نهى از گرايش به مدها و آداب غربى نيز از همين قبيل است. خداوند متعال در حديث قدسى مى فرمايد: «وَ لا تَشْرَبُوا مَشارِبَ أَعْدائِى وَ لا تَرْكَبُوا مَراكِبَ أَعْدائِى وَ لا تَلْبَسُوا مَلابِسَ أَعْدائِى وَ لا تَسْكُنُوا مَساكِنَ أَعْدائِى فَتَكُونُوا أَعْدائِى كَما كانَ أُولَئِكَ أَعْدائِى.» مستدرك الوسائل، ج 16، ص 208.

اوّلين قدم استعمار براى تسلط بر جوامع ضعيف تر، جدا كردن آن ها از فرهنگ بومى و تحميل فرهنگ استعمارى خود بر آنان بود. برخورد انگلستان با ملّت هند، فرانسه با الجزاير و آمريكا با كشورهاى تحت نفوذ خود گوياى اين مطلب است.

جامعه اى كه از مد لباس تا دكوراسيون منزل و ميز غذا و حتى نوع آن تا آداب معاشرت، معمارى ساختمان، شهر سازى حتى بناى مساجد و اماكن مذهبى از فرهنگ غير اسلامى تقليد مى كند، طبيعى است كه كتاب هاى تربيتى و اخلاقى آن ها نيز ـ كه پايه هاى اخلاقى و روان جامعه را پى ريزى مى كند ـ بايد از متفكران غربى در دانشگاه ها تدريس شود تا مقبول واقع شود.

با چنين تفكرى، هرگز نمى توان از معارف عالى و بلند اسلام در زمينه هاى مختلف استفاده كرد و تا روح تعبّد و تأدّب الهى در جامعه اى شكل نگيرد و تا مردم مزه ى ايمان را از سرچشمه ى اهل بيت نچشند، نبايد توقّع سربلندى و شخصيّت واقعى يافتن را داشته باشند. قرآن كريم مى فرمايد: (وَأَنتُمُ الاَْعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ); (و شما برتريد اگر ايمان داشته باشيد.) سوره ى آل عمران، آيه ى 139.

[5]. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد: (يَـأَيُّهَا النَّبِىُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَـبِرُونَ يَغْلِبُواْ مِاْئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُم مِّاْئَةٌ يَغْلِبُواْ أَلْفًا مِّنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّيَفْقَهُونَ * الْـَـنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا فَإِن يَكُن مِّنكُم مِّاْئَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُواْ مِاْئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُواْ أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّـبِرِينَ); (اى پيامبر، مؤمنان را به جهاد برانگيز. اگر از ]ميان [شما بيست تن، شكيبا باشند بر دويست تن چيره مى شوند، و اگر از شما يكصد تن باشند بر هزار تن از كافران پيروز مى گردند، چرا كه آنان قومى اند كه نمى فهمند. اكنون خدا بر شما تخفيف داده و معلوم داشت كه در شما ضعفى هست. پس اگر از ]ميان[ شما يكصد تن شكيبا باشند بر دويست تن پيروز گردند، و اگر از شما هزار تن باشند، به توفيق الهى بر دو هزار تن غلبه كنند، و خدا با شكيبايان است.) سوره ى انفال، آيات 65 و 66.

[6]. سوره ى شعراء، آيه ى 214.

[7]. سوره ى مريم، آيه ى 55.

[8]. سوره ى بقره، آيه ى 133.

[9]. سوره ى تحريم، آيه ى 6.

[10]. كافى، ج 6، ص 24.

[11]. سوره ى حج، آيات 26 و 27.

[12]. كامل الزيارات، ص 267، روايت 3.

[13]. كافى، ج 6، ص 266.

[14]. وسائل الشيعه، ج 14، ص 530.

[15]. كافى، ج 6، ص 24.

[16]. بحارالانوار، ج 56، ص 163.

[17]. كنز العلمال، روايت 20951.

[18]. وسائل الشيعه، ج 5، ص 380.

[19]. وسائل الشيعه، ج 20، ص 131.

[20]. سوره ى سبأ، آيه ى 10.

[21]. كافى، ج 6، ص 27.

[22]. كافى، ج 6، ص 25، روايت 7 و 5.

[23]. كافى، ج 6، ص 24.

[24]. كافى، ج 6، ص 25.

nooredideh.com

کپی کردن مطالب سایت با ذکر منبع (www.nooredideh.com) بلامانع است

 



مطالب مرتبط

ارتباط با ما
عضویت در خبرنامه
logo-samandehi

نقل مطالب این سایت فقط با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت و برای مقاصد غیر تجاری بلامانع است

نوردیده nooredideh.com

مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست.

حتما بخوانید!!

اضطراب کودک
ادامه مطلب