احترام و پرورش شخصیت الهی کودک

احترام و پرورش شخصيت الهى كودك

پرورش شخصيت الهى از مسائل محورى انسان شناختى است، اما
چون ريشه هاى اصلى كرامت در كودكى شكل مى گيرد، در اين بخش از
منظر تربيت كودك به آن مى پردازيم، ولى در نگاه كلان از مسائل تربيتى
است كه اختصاصى به موقعيّت سنّى خاصى ندارد، هر چند در دوران كودكى
به دليل شكل گيرى شخصيّت انسان، از ظرافت و اهميّت خاصى برخوردار
است; بنابراين در كتاب هاى مذهبى و دينى، عنايت خاصى به اين موضوع
شده و در مسايل اخلاقى و تربيتى كودك يا بزرگسال به نحوى مطرح
مى شود.

در اين كتاب نيز كه به مسايل تربيتى كودك در مقطع خاصّى از سنين ـ كه دوران شكل گيرى اوّليه ى شخصيّت كودك است ـ اختصاص دارد، اين مسأله را با تفصيل بيشترى مطرح مى نماييم.

 

ارزش ذاتى انسان در مقايسه با ساير موجودات

انسان قبل از تربيت، بايد ارزش خود را بداند. بايد بيانديشد كه براى چه آمده و چه بايد بكند. انسانى كه دانست خليفة الله[1]، حامل امانت الهى[2] و اشرف مخلوقات است كه خالق در حق او فرمود:

(فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَــلِقِينَ)[3]

آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است.

هرگز خود را به بهاى اندكى نمى فروشد. چنين انسانى اولا تنها با حضرت حق معامله مى كند و تنها و تنها او را خريدار خود مى داند.

(إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوَ لَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ)[4]

خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به ]بهاى [اين كه بهشت براى آنان باشد، خريده است.

ثانياً به سادگى به گناه آلوده نمى شود، زيرا آلودگى به گناه باعث از بين رفتن شرافت انسانى فرد در مقابل خود، جامعه و پروردگار مى شود. امير مؤمنان ـ عليه السّلام ـ در اين باره فرمود:

ـ «مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هانَتْ عَلَيْهِ شَهْوَتُهُ.»[5]

كسى كه نفس او در نزدش عزيز باشد، شهوت او در نزدش ذليل مى شود.

ـ «مَنْ شَرُفَتْ نَفْسُهُ نَزَّهَها عَن ذِلَّةِ الْمَطالب.»[6]

كسى كه نفسش كريم گردد، او را با معصيت خوار و ذليل نمى كند.

ثالثاً دنيا كه محور و ريشه همه ى انحرافات و گناهان است در نزد او كم ارزش مى شود.

همچنين امام سجاد ـ عليه السّلام ـ فرمود:

«مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هانَتْ عَلَيْهِ الدُّنْيا.»[7]

كسى كه نفسش كريم شود، دنيا نزد او كم ارزش مى شود.

رابعاً در برابر فرهنگ هاى غير الهى، به سادگى فرهنگ و شخصيّت الهى خود را از دست نمى دهد.

(صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً)[8]

اين است نگارگرى الهى; و كيست خوش نگارتر از خدا؟

امّا فردى كه جايگاه و شخصيّت حقيقى و الهى خود را نيابد، به سادگى در برابر گناه زانو مى زند و كرامت انسانى خود را مى فروشد! در واقع چيزى ندارد
تا بفروشد بلكه به صورت موجودى باطل در مى آيد كه تنها به دنيا آمده تا بخورد، شهوترانى كند و پس از مدتى بميرد! حضرت على ـ عليه السّلام ـ در اين باره فرمود:

ـ «مَنْ هانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهِ فَلا ترجُ خَيْرَه.»[9]

كسى كه نفس او در نزدش ذليل شد، اميد خير از او نداشته باش.

نيز امام رضا ـ عليه السّلام ـ فرمود:

«مَنْ هانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلا تَأْمَنْ شَرَّهُ.»[10]

كسى كه نفسش در نزد او خوار شد، از شرّش در امان مباش.

به همين دليل است كه عمده حربه ى مستكبران براى تسلّط بر ديگران در طول تاريخ، تحقير مردم و جلوگيرى از رشد شخصيّت ها و بازنگرش هاى درونى آنان بود است; زيرا انسان با شخصيّت، هرگز زير بار عبوديّت غير حق نمى رود.

قرآن كريم بارزترين سيره ى مستكبران براى استثمار ساير ملت ها را در گرفتن كرامت آنان بيان فرموده، مثلا فرعون قوم بنى اسرائيل را تحقير كرد تا توانست ده ها سال از آنان بهره كشى كند.

(إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاَ فِى الاَْرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَـآلـِفَةً مِّنْهُمْ)[11]

فرعون در سرزمين ]مصر[ سر برافراشت، و مردمِ آن را طبقه طبقه ساخت; طبقه اى از آنان را زبون مى داشت.

همچنين مستكبران و متكبران زمان حضرت نوح ـ عليه السّلام ـ به ايشان گفتند:

(مَا نَرَلـكَ إِلاَّ بَشَرًا مِّثْلَنَا وَ مَا نَرَلـكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِىَ الرَّأْىِ)[12]

ما تو را جز بشرى مثل خود نمى بينيم، و جز ]جماعتى از [فرومايگانِ ما، آن هم نسنجيده. از تو پيروى مى كنند.

دين مبين اسلام به دليل عنايت خاصى كه به اين موضوع دارد، شخصيّت الهى همه ى انسان ها را محترم مى داند و تا زمانى كه خود آن ها باعث بى ارزش شدن خودشان نشوند، براى فرد فرد انسان ها حتّى كفار و اهل كتاب ـ در حدّ خودشان ـ احترام و ارزش قايل است.

امام على ـ عليه السّلام ـ در نامه ى معروف خود به مالك اشتر نخعى نوشت:

«مرحمت و لطف و محبّت به مردم شهرت را شعار قلبت قرار ده و مبادا بر آن ها مانند درنده ى وحشى باشى كه خوردنشان را غنيمت مى داند. زيرا آن ها دو گروهند: يا برادر تواند در دين و يا همنوع تواند در آفرينش».[13]

حضرت على ـ عليه السّلام ـ هنگامى كه حاكم امّت اسلامى بود، روزى بيرون از شهر كوفه، با مرد غير مسلمانى رفيق راه شد. او كه آن حضرت را نمى شناخت پرسيد: «بنده ى خدا مى خواهى به كجا بروى؟» حضرت در جواب فرمود: كوفه، پس از مدتى به جايى رسيدند كه راه كوفه جدا مى شد. آن شخص با تعجب ديد آن حضرت با او همراه است! با تعجب پرسيد: مگر شما به كوفه نمى رويد؟ مسير كوفه از آن راه است!

حضرت ـ عليه السّلام ـ فرمود:

«لازمه ى تمام شدن مصاحبت و دوستى اين است كه مردى همراه خود
را هنگام جدايى با نيكى مشايعت نمايد، پيامبرمان اين گونه فرمان داده است».[14]

همچنين امام باقر ـ عليه السّلام ـ درباره ى حفظ كرامت و شخصيت ديگران فرمود:

«عَظِّمُوا أَصْحابَكُمْ وَ وَقِّرُوهُمْ وَ لا يَتَهَجَّمْ بَعْضُكُمْ عَلى بَعْض.»[15]

ياران خود را بزرگ شماريد و آنان را تعظيم كنيد و بعضى از شما بعض ديگر را با تندى به مشقّت نيندازد.

نيز امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود:

«مَنْ أَتاهُ أَخُوهُ الْمُسْلِمُ فَأَكْرَمَهُ فَإِنَّما أَكْرَمَ اللهَ ـ عزّوجلّ ـ

كسى كه بردار مسلمانش نزد او بيايد و او را اكرام كند، خداوند را اكرام كرده است.

همچنين رسول گرامى اسلام ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ در اين باره مى فرمايد:

«كسى كه برادرش را به كلمه اى اكرام كند كه با آن كلمه مورد لطف واقع شود و سختى او را از او رفع نمايد، هميشه در سايه ى گسترده و رحمت الهى است و تا هنگامى كه در آن حالت است، رحمت بر اوست».[16]

همچنين ايشان ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ مى فرمايد:

«لا تُحقِرَنَّ أَحَداً مِن الْمُسْلِمِين فَإِنَّ صَغِيرَهُمْ عِندَ اللهِ كَبِير.»[17]

كسى از مسلمانان را تحقير نكنيد كه كوچك آن ها نزد خداوند بزرگ است.

 

جلوگيرى از خدشه دار شدن شخصيّت مؤمن

اسلام در بين انسان ها احترام خاصى براى مسلمان و از بين مسلمانان ارزش والايى براى مؤمن قايل است تا جايى كه حتى بى احترامى به جنازه ى مؤمن و قبر او جايز نيست چه رسد به هتك حرمت او در حال حيات; براى نمونه به چند مورد اشاره مى كنيم.

1. حدود قذف و سبّ مؤمن و نيز شهادت به دروغ عليه فردى نزد حاكم.

2. احاديث وارد شده در حرمت غيبت، تهمت، استهزاى مؤمن و... كه علّت آن ها ـ عموماً ـ هتكِ عِرض و آبروى مؤمن بيان شده است.

پيامبر گرامى اسلام ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ مى فرمايد:

«مَنْ مَشى فِى عَيْبِ أَخِيهِ وَ كَشْفِ عَوْرَتِهِ كانَتْ أَوَّلُ خُطْوَة خَطاها وَضْعَها فِى جَهَنَّم.»[18]

كسى كه از برادرش غيبت كند و زشتى او را نمايان سازد، اين عمل او اوّلين قدمى است كه برداشته و در جهنم قرار داده است.

3. انبيا در برخورد با انسان ها، احترام ويژه اى براى آنان قايل بودند.

به عنوان نمونه يكى از ويژگى هاى بارز اخلاقى پيامبر اكرم ـ صلّى الله عليهوآله وسلّم ـ اين بود كسى را كه بر او وارد مى شد اكرام مى كرد تا جايى كه چه بسا لباسش را پهن مى نمود تا او بنشيند يا زير اندازى كه زيرش مى انداخت، براى او پهن مى كرد تا او بنشيند!

همچنين مردى وارد مسجد شد در حالى كه پيامبر تنها نشسته بود، پيامبر براى آن مرد جا به جا شد. مرد عرض كرد: جا وسيع است. حضرت فرمود: حق مسلمان بر مسلمان است كه وقتى ديد مى خواهد بنشيند به خاطر او جا به جا شود.

همچنين هنگامى كه يكى از اصحاب با پيامبر برخورد مى كرد، همراه او بلند مى شد و تا هنگامى كه آن مرد رهسپار نمى شد، او رهسپار نمى گشت و هنگامى كه يكى از اصحاب با او برخورد مى كرد و با او دست مى داد، او نيز دست مى داد و تا هنگامى كه مرد دستش را نمى كشيد، پيامبر ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ دست خود را نمى كشيد.

همچنين نمى گذاشت كسى همراه او پياده حركت كند، نمى گذاشت مگر اين كه آن مرد را هم همراه خود سوار مى كرد و اگر آن شخص سوار نمى شد، به او مى فرمود جلوتر از من حركت كن، در مكانى كه مى خواهى مرا خواهى يافت.

دقت و توجّه به ادب انبيا در برخورد با مردم، در عين عظمت شأن و رفعت مقام، نشان دهنده ى كرامت انسان است.

 

احترام و رشد شخصيت الهى كودك

همه انسان ها دوست مى دارند مورد احترام ديگران باشند و به عبارت دقيق تر ديگران ارزش او را بدانند و حريم شخصيّت او را حفظ نمايند و در اين ميان كودكان به دليل ضعف و حقارتى كه دارند احساس كوچكى و خوارى مى كنند، به ويژه از سنين چهارسالگى كه خود را تا حدودى شناخته اند تا سنين نوجوانى با دلهره و اضطراب با بزرگ ترها برخورد مى كنند و نمى دانند آيا از احترام لازم برخوردار مى شوند يا خير.

اگر در محيطى رشد كردند كه دائماً شاهد بى احترامى و حريم ناشناسى اطرافيان قرار گرفتند براى اثبات شخصيت خود رو به برخورد و حريم شكنى مى آورند و چنين كودكانى در دوره هاى هفت سال بعد كودكانى بى ادب و جسور و حريم نشناسند كه براى اثبات شخصيّت خود حالت تهاجمى و هتاكى را نسبت به ديگران پيش مى گيرند و يا در اثر حقارت و پستى در محيط خانواده، گويى باورشان مى شود كه هرگز كرامتى نداشته اند و خداوند آنان را ذاتاً حقير و پست آفريده است، و لذا كودكانى كم حرف، گوشه گير و مظلوم اند كه ستم پذير شده اند و تا پايان عمر هميشه زيردست و حقير زندگى مى كنند و لذا در سيره ى اولياى الهى كودكان از جايگاه خاصى برخوردار بودند. پيامبر اسلام ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ در اين باره مى فرمايد:

«أَكْرِمُوا أَوْلادَكُمْ وَ أَحْسِنُوا آدابَهُمْ.»[19]

فرزندان خود را اكرام كنيد و با آنان خوب معاشرت نماييد.

متأسفانه بيشتر بزرگ ترها توقع دارند كودكان شان مانند آنان فكر كنند و مانند آنان رفتار عاقلانه ى داشته باشند و شيطنت هاى دوران كودكى خود را فراموش مى كنند! در حالى كه اگر خودشان را در شرايط آنان قرار دهند، هرگز انصاف نمى دهند كه والدينشان، رفتار و توقعى مانند آن چه آنان از فرزندانشان دارند داشته باشند.

كودك به دليل ضعف و حقارتى كه دارد، احساس كوچكى و خوارى مى كند، لذا برخورد او با بزرگ ترها به ويژه از چهار سالگى تا نوجوانى، با دلهره و اضطراب همراه است و همواره اين پرسش برايش مطرح است كه آيا از احترام لازم برخوردار مى شود يا خير؟!

كودك در برابر پدر و مادر و ساير بزرگ ترها، احساس حقارت مى كند. اين حسّ نقصان و كمبود ـ كه در تمام شؤون زندگى طفل هويدا است ـ به خاطر قدرت نداشتن اعضا و اطمينان نداشتن به خود و فقدان استقلال است. همين حسّ حقارت است كه باعث ايجاد فعاليّت دايم و ميل به ايفاى نقش و امتحان قوا در طفل مى شود.

كودك در بحبوحه ى آمال و آرزوهاى آينده و آمادگى بدنى و عقلانى خود سير مى كند. استعدادى كه كودك را قابل تربيت مى سازد، زاييده ى حسّ حقارت است، زيرا آينده، براى او منبع جميع قدرت ها است كه در حسّ حقارت و حالت جنگجويى او نيز منعكس مى شود و هر چه از حقارتش بكاهد، در واقع براى او بهترين پاداش ها است. كودك همواره مى خواهد با ايفاى نقشى، خود را به مردم نشان دهد و محركش در هر عملى، ميل به تفوّق و برترى است.[20]

مظهر كامل احترام به شخصيت كودك، پيامبر گرامى اسلام ـ صلّى الله عليهوآله وسلّم ـ است. در روايتى آمده است:

«گاه كودك كوچك به پيغمبر اكرم ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ داده مى شد تا براى او دعاى خير و يا او را نامگذارى نمايد. پيامبر ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ كودك را مى گرفت و در دامن خود مى نهاد، از جهت احترامى كه براى والدين او قايل بود، گاه اتفاق مى افتاد كودك روى لباسش بول مى كرد و كسانى كه اين صحنه را مى ديدند فرياد مى زدند پيامبر مى فرمود: بول كودك را قطع نكنيد، رها كنيد تا بول كند، سپس حضرت از دعا يا نامگذارى فارغ مى شد، والدين كودك (با ديدن اين صحنه) خوشحال مى شدند كه رسول اكرم ـ صلّى الله عليه وآلهوسلّم ـ به واسطه ى بول فرزندشان ناراحت نشده است، وقتى والدين كودك مى رفتند، پيامبر ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ لباس خود را مى شست.»[21]

همچنين در روايت ديگرى رواى مى گويد:

پيغمبر اكرم ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ به نماز جماعت مى ايستاد، درحالى كه امام حسن ـ عليه السّلام ـ در بغل حضرت بود. پيامبر ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ او را در كنار خود قرار داد و مشغول نماز شد، هنگامى كه به سجده رفت آن را طول دادند، سرم را زودتر از سجده برداشتم تا علّت را بفهمم، ديدم امام حسن ـ عليه السّلام ـ روى كتف پيامبر اكرم نشسته و مانع برخواستن حضرت از سجده شده است، هنگامى كه نماز تمام شد، اصحاب گفتند: يا رسول الله چرا در اين نماز، سجده را بيش از ديگر نمازها طول داديد، آيا وحى بر شما نازل شد، حضرت فرمود: خير، وحى نازل نشد، بلكه فرزندم حسن بر كتف من نشسته بود، دوست نداشتم زودتر از وقتى كه خودش مى خواهد، او را وادار كنم برخيزد.[22]

امام صادق ـ عليه السّلام ـ در روايتى فرمود:

«پيامبر اكرم ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ نماز ظهر را با مردم خواند و دو ركعت آخر نماز را با سرعت بيشترى خواند و نمازش را تمام كرد. پس از نماز عدّه اى عرض كردند: آيا هنگام نماز اتفاقى افتاد؟ حضرت فرمود: چه طور؟ گفتند: چون دو ركعت آخر نماز را تندتر خوانديد. حضرت فرمود: آيا صداى گريه ى بچه را نشنيديد!»[23]

در اين بخش، نمونه هاى گوناگون احترام به فرزند را مطرح مى كنيم.



[1] (وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَـلـِكَةِ إِنِّى جَاعِلٌ فِى الاَْرْضِ خَلِيفَةً); (و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمين جانشينى خواهم گماشت.) سوره ى بقره، آيه ى 30.

و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در زمين جانشينى خواهم گماشت.

[2] (إِنَّا عَرَضْنَا الاَْمَانَةَ عَلَى السَّمَـوَ تِ وَ الاَْرْضِ وَ الْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهَا وَ حَمَلَهَا الاِْنسَـنُ إِنَّهُو كَانَ ظَـلُومًا جَهُولاً); (ما امانت ]الهى و بار تكليف[ را بر آسمان ها و زمين و كوه ها عرضه كرديم، پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناك شدند، و]لى [انسان آن را برداشت; راستى او ستمگرى نادان بود.) سوره ى احزاب، آيه ى 72.

[3]. سوره ى مؤمنون، آيه ى 14.

[4]. سوره ى توبه، آيه ى 111.

[5]. بحارالانوار، ج 67، ص 78.

[6]. غرر الحكم، ص 231.

[7]. بحارالانوار، ج 75، ص 135.

[8]. سوره ى بقره، آيه ى 138.

[9]. غررالحكم، ص 263.

[10]. بحارالانوار، ج 75، ص 365.

[11]. سوره ى قصص، آيه ى 4.

[12]. سوره ى هود، آيه ى 27.

[13]. «... وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ. فَإِنَّهُمْ صِنْفانِ إِمّا أَخٌ لَكَ فِى الدِّينِ وَ إِمّا نَظِيرٌ لَكَ فِى الْخَلْقِ.» نهج البلاغه صبحى الصالح، ص 427.

[14]. «هَذا مِنْ تَمامِ حُسْنِ الصُّحْبَةِ أَنْ يُشَيِّعَ الرَّجُلُ صاحِبَهُ هُنَيْئَةً إِذا فارَقَهُ وَ كَذَلِكَ أَمَرَنا نَبِيُّنا.» كافى، ج 2، ص 670.

[15]. كافى، ج 2، ص 637.

[16]. «مَنْ أَكْرَمَ أَخاهُ الْمُسْلِمَ بِكَلِمَة يُلْطِفُهُ بِها وَ فَرَّجَ عَنْهُ كُرْبَتَهُ لَمْ يَزَلْ فِى ظِلِّ اللهِ الْمَمْدُودِ عَلَيْهِ الرَّحْمَةُ ما كانَ فِى ذَلِكَ.» كافى، ج 2، ص 206.

[17]. مجموعه ورام، ج 1، ص 31.

[18]. وسائل الشيعه، ج 12، ص 285.

[19]. مستدرك الوسائل، ج 15، ص 168.

[20]. كودك، ج 2، ص 80; به نقل از تربيت اطفال دشوار.

[21]. بحارالانوار، ج 6، ص 153; كودك، ج 2، ص 112.

[22]. بحارالانوار، ج 10، ص 82; كودك، ج 2، ص 113.

[23]. «صَلَّى رَسُولُ اللهِ ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ بِالنّاسِ الظُّهْرَ فَخَفَّفَ فِى الرَّكْعَتَيْنِ الاَْخِيرَتَيْنِ. فَلَمَّا انْصَرَفَ قالَ لَهُ النّاسُ: هَلْ حَدَثَ فِى الصَّلاةِ حَدَثٌ. قالَ، وَ ما ذاكَ. قالُوا: خَفَّفْتَ فِى الرَّكْعَتَيْنِ الاَْخِيرَتَيْنِ فَقالَ لَهُمْ: أَما سَمِعْتُمْ صُراخَ الصَّبِىِّ.» كافى، ج 6، ص 48.

 



مطالب مرتبط

ارتباط با ما
عضویت در خبرنامه
logo-samandehi

نقل مطالب این سایت فقط با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت و برای مقاصد غیر تجاری بلامانع است

نوردیده nooredideh.com

مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست.

حتما بخوانید!!

تنبیه و تشویق
ادامه مطلب