احترام در دوران شكل گيرى شخصيّت

احترام در دوران شكل گيرى شخصيّت

1. پاسخ به سؤالات

انسان در آغاز زندگى جز چند مورد غريزى، همچون گرفتن با دست، مكيدن پستان مادر و... اطلاعات ديگرى ندارد و تنها به نيروى عقل و ادراك مجهز است كه منشأ معلومات آينده او خواهد بود.

(وَاللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّنم بُطُونِ أُمَّهَـتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْـًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الاَْبْصَـرَ وَ الاَْفْـِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ)[1]

و خدا شما را از شكم مادرانتان ـ در حالى كه چيزى نمى دانستيد ـ بيرون آورد، و براى شما گوش و چشم ها و دل ها قرار داد، باشد كه سپاسگزارى كنيد.

حسّ كنجكاوى در كودكان با استعدادتر از ماه هاى نخستين و در ديگر اطفال از حدود شش ماهگى فعاليت خود را آغاز مى كند و درصدد است هرچه در اطراف خود مى بيند، بشناسد. اين حسّ در 5/1 سالگى به اوج خود مى رسد. كودك در اين سن همه چيز را مى گيرد تا با لمس كردن و حتى به دهان بردن، آن را بهتر بشناسد، اشياء را مى اندازد، مى شكند و پاره مى كند تا حسّ كنجكاوى خود را ارضا كند. در اين سن است كه مردم به اصطلاح مى گويند: كودك خرابكار شده است!

كودك حدود دو تا سه سالگى مى تواند به راحتى صحبت كند. همچنين غريزه ى شخصيت طلبى او بيدار مى شود، لذا شروع به پرسيدن مى كند. سؤال هاى كودك در اين سنين، محدوده ى مشخصّى ندارد، بلكه درباره ى هر مجهولى كه به نظرش برسد، از خورشيد و ماه و زمين و آسمان و قعر دريا گرفته تا خدا و مرگ و حتى مسايل جنسى (چگونگى ايجاد فرزند، تولد و...) مى پرسد. والدين هنگام پاسخ دادن به سؤالات كودك بايد بسيار دقّت كنند و امور زير را رعايت نمايند، تا ذهن او منحرف نشود:

1. بايد به پرسش هاى كودك با دقت و توجّه، همانند سخن و پرسش بزرگ ترها گوش كرده و با دقت جواب داد تا حسّ كنجكاوى در آنان رشد كرده و از سؤال كردن زده و بى انگيزه نشوند.

2. پاسخ كوتاه، صحيح و در حدّ فهم كودك باشد. اگر سخنى فراتر از فهم كودك گفته شود، ضمن آن كه كودك قانع نمى شود، به مهمل گويى و گفتن حرف هاى بى معنا عادت مى كند. انبياى الهى با هر كس به اندازه ى فهمش صحبت مى كردند، رسول گرامى اسلام مى فرمايد:

ـ «إِنّا مَعاشِرَ الاَْنْبِياءِ أُمِرْنا أَنْ نُكَلِّمَ النّاسَ عَلى قَدْرِ عُقُولِهِم.»[2]

ما پيامبران امر شده ايم تا با مردم در خور عقلشان صحبت كنيم.

ـ «ما أَحَدٌ يُحَدِّثُ قوماً بِحَدِيث لا تَبْلُغ عُقُولَهُمْ إِلاّ كانَ فِتْنَةً عَلى بَعْضِهُمْ.»[3]

احدى با قومى سخنى كه فوق حدّ عقل آنان باشد نمى گويد، جز آن كه باعث فتنه و گمراهى بعضى از آن ها مى شود.

ممكن است گفته شود امكان ندارد به برخى از پرسش ها جوابى درخور فهم كودك داد، در جواب بايد گفت: پدر و مادر فهميده مى توانند به نحوى پاسخ سؤال كودك را بدهند كه هم صحيح باشد و هم در حدّ فهم كودك; مثلا در جواب سؤال او كه خدا كجاست؟ لزومى ندارد به دروغ به او گفته شود: بالاى ابرها يا در آسمان! بلكه مى توان به سادگى گفت: خداوند همه جا هست، مثل نور خورشيد كه روزها همه جا هست!

3. اگر والدين پاسخ سؤالى را نمى دانند، نبايد صريحاً به كودك بگويند نمى دانم; زيرا در اين صورت اعتماد كودك سلب مى شود، بلكه بايد بگويند: اجازه بده فكر كنم، بعداً جواب شما را خواهم داد. اين عمل، ضمن آن كه اعتماد بيشترى نسبت به والدين در فرزند ايجاد مى كند، به او مى آموزد كه بايد خوب فكر كند و بى حساب جواب ندهد.

هرگز نبايد جوابى دروغ و بى پايه و اساس به كودك داد; زيرا:

اولا: درست است كه كودك ابتدا جواب را مى پذيرد امّا پس از مدتى تجزيه و تحليل مى كند و به دنبال آن، سؤالات ديگرى را مطرح مى نمايد. در اين صورت والدين دروغگو و خطاكار ناچارند براى توجيه دروغ اوّل خود، به دروغ هاى ديگرى متوسل شوند و در نتيجه با اقدام نسنجيده ى خود، ذهن كودك را منحرف و خراب مى كنند. مثلا اگر كودك درباره ى ماه سؤال مى كند، اگر در جواب بگويند: چراغى است كه خداوند شب ها آن را روشن مى كند. در ذهن كودك اين سؤال مطرح مى شود كه نفتش از كجا مى آيد و... و در اين صورت هنگامى كه در سنين بالاتر به پوچى سخنان والدين خود پى ببرد، اوّلين نطفه ى بى اعتمادى نسبت به آنان در روحش منعقد مى شود! رسول رحمت و مغفرت درباره ى برخورد والدين با كودك مى فرمايد:

«رَحِمَ اللهُ مَنْ أَعانَ وَلَدَهُ عَلى بِرِّهِ قالَ قُلْتُ كَيْفَ يُعِينُهُ عَلى بِرِّهِ قالَ يَقْبَلُ مَيْسُورَهُ وَ يَتَجاوَزُ عَنْ مَعْسُورِهِ وَ لا يُرْهِقُهُ وَ لا يَخْرَقُ بِهِ.»[4]

خداوند رحمت كند كسى را كه فرزندش را در نيكىِ به خود يارى مى كند. پرسيدند: چگونه در نيكى به خود يارى كند؟ فرمود: كار كم او را بپذيرد ]توقع زيادى از او نداشته باشد[، از خطاها و كارهايى كه در توان او نيست چشم پوشى كند و به او امرى را تكليف نكند كه نمى تواند انجام دهد و به او دروغ نگويد ]يا ترشرويى نكند[.

ثانياً: كودك چون به صورت تعبّدى پاسخ را قبول مى كند، ملاك صحّت يك مسأله براى او اوّل بار شنيدن آن است، بنابراين اگر از ديگران پاسخ صحيح را بشنود، قبول نخواهد كرد و براى ابراز شخصيت خود، شروع به بحث و جدال مى كند. به عنوان نمونه دو كودك هنگام رعد و برق با همديگر مشاجره مى كردند. يكى با عصبانيّت به ديگرى گفت: اين صداى رعد و برق است، امّا ديگرى نپذيرفته و فرياد مى زد كه صداى صاعقه است! در حالى كه هر دو درست مى گفتند و سخنى كه از والدين خود شنيده بودند بازگو مى كردند، بدون آن كه به دليل سخنشان توجهى داشته باشند.

4. در پاسخ به سؤال بايد از بيان استدلال خود دارى و جواب را خلاصه و مفيد بيان كرد، زيرا كودك مى خواهد در حدّ توانايى خود، مجهول هاى خويش را كشف كند، بدون آن كه نيروى عقلش بتواند صغرى و كبراى منطقى بچيند و نتيجه گيرى كند.

5. هنگام شنيدن پرسش هاى خنده آور و حتّى كفرآميز كودك، نبايد خنديد و او را مسخره كرد; زيرا براى او آن سؤال و مجهول جدّى است و بايد حل شود، بلكه بايد با متانت و دقّت، به گونه اى قابل درك و با عباراتى ساده به او پاسخ داد.

به عنوان مثال ممكن است كودك بپرسد: چرا ما نمى توانيم پرواز كنيم و يا چرا خدا با من بازى نمى كند! در اين موارد، استهزاى كودك و يا گفتن پاسخ هاى خشن كه اين حرف هاى زشت يعنى چه، تو نمى فهمى خدا يعنى چه و... انتهاى نادانى است و اثرى جز از بين بردن روحيه ى كنجاوى كودك، ترس از پرسيدن و روى آوردن به دوستان جاهل تر از وى، نخواهد داشت. همچنين شروع مصيبتى است كه بارها به آن اشاره كرديم و آن از بين رفتن پشتوانه ى فكرى كودك از جانب والدين است.

 

2. مالكيّت

كودك از حدود سه سالگى، مفاهيمى از قبيل مالكيّت، زيبايى و... را درك مى كند و جمله هايى همچون اين لباس من است، اين اسباب بازى من است، اين كفش مادر من است و... از او زياد شنيده مى شود، ولى متأسفانه بزرگ ترها به اين مسأله توجّه نكرده و حريم مالكيت او را مى شكنند و به وسايل كودك بدون رضايت او دست مى زنند، در حالى كه از طرفى توقع دارند كودك، حريم وسايل و ابزار شخصى آن ها را محترم بشمارد.

بنابراين بايد حدود مالكيت كودك مشخص شود و در عمل به او تفهيم كرد كه بدون اجازه ى ديگران نبايد از وسايل آن ها استفاده كند. همچنين اگر بخواهد اسباب بازى ديگرى را بدون اجازه ى او بردارد، نگذاريم اين كار را انجام دهد.

 

3. سلام

فرهنگ سلام، از سنت هاى بسيار با ارزشى است كه اسلام در روابط اجتماعى مسلمانان بنيان گذارى نموده و يكى از شعاير الهى است كه تعظيم آن لازم و واجب مى باشد. شارع مقدّس به اين امر اهتمام ويژه اى نموده تا بدان جا كه دستور داده به شخصى كه سلام نكرده، اجازه ى سخن گفتن ندهيد.

شخصى به امام حسين ـ عليه السّلام ـ عرض كرد: حالتان چه طور است، خداوند به شما عافيت دهد. حضرت در جواب فرمود:

«أَلسَّلامُ قَبْلَ الْكَلامِ عافاكَ اللهُ ثُمَّ قالَ لا تَأْذَنُوا لاَِحَد حَتّى يُسَلِّمَ.»[5]

سلام قبل از آغاز كلام است، خداوند شما را عافيت دهد. سپس فرمود: به كسى قبل از آن كه سلام كند، اجازه ندهيد صحبت كند.

سلام از ماده ى (سِلْم) به معناى خارج شدن و شفا يافتن از عيوب است و به حسب موارد استعمال آن، عيوب ظاهرى و باطنى را در بر مى گيرد. خداوند متعال در وصف بهشت مى فرمايد:

(إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِى جَنَّـت وَعُيُون * ادْخُلُوهَا بِسَلَـم ءَامِنِينَ)[6]

بى گمان، پرهيزگاران در باغ ها و چشمه سارانند. ]به آنان گويند:[ با سلامت و ايمنى در آن جا داخل شويد.

سلام در اين موارد به معناى خروج از آفات ظاهرى و باطنى است.
البته سلام در مواردى به معناى خروج از آفات ظاهرى استعمال مى شود، مانند:

(قُلْنَا يَـنَارُ كُونِى بَرْدًا وَسَلَـمًا عَلَى إِبْرَ هِيمَ)[7]

گفتيم: اى آتش، براى ابراهيم سرد و بى آسيب باش.

به هر حال وقتى دو مؤمن با يكديگر ملاقات مى كنند و سخن را با سلام آغاز مى كنند، در واقع هر يك براى ديگرى دعا مى كند كه از پليدى ها و آفت هاى ظاهرى و باطنى محفوظ باشد.

سلام به كودك، اهميّت بيشترى دارد و اصولا شكل جديدى به خود مى گيرد; زيرا: بزرگ ترها به دليل ارزش كمترى كه براى اطفال و معاشرت با آنان قايلند، نه تنها ابتدا به او سلام نمى كنند، بلكه از جواب دادن به سلام آن ها نيز غفلت مى نمايند، در حالى كه با وجود روح لطيف و تأثيرپذيرى شديد كودك، بايد در معاشرت با او دقت و توجه بيشترى نمود.

پيامبر گرامى اسلام ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ به لحاظ اهتمام خاصّى كه به شخصيت و احترام كودك داشت، خود در سلام كردن به كودكان پيش قدم بوده، انس بن مالك مى گويد: پيامبر اكرم ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ ]روزى[ بر كودكان عبور كرد و بر آن ها سلام كرد، در حالى كه به آن ها طعام مى داد.[8]

همچنين در روايتى آمده است: پيامبر گرامى اسلام ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ بر كوچك و بزرگ سلام مى كرد.[9]

همچنين رسول اكرم ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ در روايتى مى فرمايد:

«خَمْسٌ لَسْتُ بِتارِكِهِنَّ حَتَّى الْمَماتِ... وَ تَسْلِيمِى عَلَى الصِّبْيانِ لِتَكُونَ سُنَّةً
مِنْ بَعْدِى.»[10]

پنج سنّت است كه تا لحظه ى مرگ آن ها را ترك نمى كنم... ]پنجم[ سلام به كودكان تا سنتى بعد از من باشد.

امام رضا ـ عليه السّلام ـ درباره ى حسن معاشرت و طريقه ى برخورد با كودك مى فرمايد:

«أَجْمِلْ مُعاشَرَتَكَ مَعَ الصَّغِيرِ وَ الْكَبِيرِ.»[11]

با كوچك و بزرگ خوب و زيبا معاشرت كن.

محبّت و فروتنى به كودك موجب مى شود او نيز با بزرگ ترها همين گونه رفتار نمايد. امام صادق ـ عليه السّلام ـ در اين باره مى فرمايد:

«بِرُّ الرَّجُلِ بِوَلَدِهِ بِرُّهُ بِوالِدَيْهِ.»[12]

نيكى مرد به فرزندش، باعث نيكى فرزند به والدينش مى شود.

اجراى اين سنت حسنه، از يك طرف غرور و خود بزرگ بينى والدين
و بزرگ ترها را از بين مى برد و از طرف ديگر درس تواضع و فروتنى را به كودكان مى آموزد. همچنين از آن جا كه سلام دعايى در حق طرف مقابل است و كودكان نيز بندگان معصوم پروردگارند، چه بسا والدين با پيش سلامى خود به كودكان و در نتيجه پاسخ آن ها، مستحقّ استجابت دعاى غفران گناهان توسط فرزند خود باشند; زيرا دعاى فرزند در حق پدر و مادر و بنده ى بى گناه در حق ديگرى، زودتر مستجاب مى شود. اين، از بركات سنّت حسنه ى سلام بين مسلمانان است.



[1]. سوره ى نحل، آيه ى 78.

[2]. كافى، ج 1، ص 23.

[3]. ر.ك: بحارالانوار، ج 30، ص 448.

[4]. كافى، ج 6، ص 50.

[5]. مستدرك الوسائل، ج 8، ص 358.

[6]. سوره ى حجر، آيات 45 و 46.

[7]. سوره ى انبيا، آيه ى 69.

[8]. مستدرك الوسائل، ج 2، ص 69.

[9]. همان.

[10]. وسائل الشيعه، ج 12، ص 63.

[11]. مستدرك الوسائل، ج 8، ص 354.

[12]. من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 483.