خوش قولی به کودکان

ب. خلف وعده

شخصيت الهى كودك ملكه اى نيست كه با تذكر و آموزش به وجود بيايد، بلكه با قرار گرفتن روح لطيف و انعطاف پذير كودك در فضاى كريمانه و احساس و مشاهده انواع رفتارها و كردارهاى كريمانه در او شكل مى گيرد و در اين ميان، آن دسته از امورى كه از ابعاد گوناگون شخصيت كودك را تحت الشعاع قرار مى دهد تأثير بيشترى دارد و وفاى به عهد از اين قبيل است، زيرا:

1. وفاى به عهد ابراز صداقت با ديگرى در رفتار و عمل است و نقض آن تكذيب عملى سخنى است كه قبلا به صورت تعهد با ديگرى بيان شده و چه بسا به همين دليل است كه در كلمات اولياى الهى ـ عليهم السّلام ـ وعده ى با ديگرى شبيه به نذرى است كه انسان با خداوند مى بندد و اگر پيمان شكنى با پروردگار و شكستن نذر زشت است و حرام و موجب كفاره مى گردد پيمان شكنى با ديگران نيز قبيح است، هر چند كه كفاره ندارد.

پيامبر گرامى اسلام ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ فرمود:

«عِدَةُ الْمُؤْمِنِ نَذْرٌ لا كَفّارَةَ لَهُ.»[1]

وعده مؤمن به گونه ى نذرى است كه كفاره اى بر آن نيست ]ولى وفاى به آن مثل نذر واجب است[.

و در كلام امام صادق ـ عليه السّلام ـ پيمان شكنى با ديگران به مراتب زشت تر از پيمان شكنى با پروردگار قلمداد شده زيرا خلف وعده هم شكستن حكم الهى و هم بى توجّهى به تعهّد با ديگران است.

امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود:

«وعده ى مؤمن با برادر ايمانى اش مثل نذرى است كه كفاره ندارد، پس كسى كه خلف وعده كند با خدا خلف وعده كرده و خود را در معرض غضب الهى قرار داده چون پروردگار با تندى فرمود: چرا چيزى را كه عمل نمى كنيد سخنش را مى گوييد.»[2]

و كفاره نداشتن گناهى، نه به معناى سبك بودن آن گناه است، بلكه گاهى اوقات معناى عكس مى دهد، يعنى بيانگر شدّت و عظمت آن گناه است، به حدّى كه كفاره اى براى پاك شدن آن در دنيا وجود ندارد. چنان كه خداوند درباره ى كسى كه مُحرم است و در محدوده ى حرم كعبه حيوانى را شكار مى كند براى بار اوّل كفاره اى معين فرمود، ولى براى كسى كه براى بار دوم دست به اين عمل زشت مى زند كفاره اى تعيين نكرد و تنها وعده ى عذاب داد.

(يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لاَ تَقْتُلُواْ الصَّيْدَ وَأَنتُمْ حُرُمٌ وَمَن قَتَلَهُ... كَفَّـرَةٌ... وَمَنْ عَادَ فَيَنتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ)[3]

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، در حالى كه مُحرِميد شكار را مكشيد، و هر كس از شما عمداً آن را بكشد... بايد كفّاره اى بدهد...، و]لى [هر كس تكرار كند خدا از او انتقام مى گيرد.

2. مؤمن اگر براى شخصيت خود و ديگران احترام قائل است بايد سنجيده سخن بگويد و زيربار تعهّدى نرود و يا اگر رفت ملتزم به انجام آن باشد و به همين دليل است كه در كلمات اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ عهد با ديگرى به دين و مال امانت تشبيه شده، زيرا مردم معمولا در اداى امانت و يا بدهى حساس تراند تا انجام تعهّدى كه لفظاً با ديگرى بسته اند.

پيامبر گرامى اسلام ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ فرمود:

«أَلْواعِدُ بالعدة مثل الدِّين أو أشدّ.»[4]

وعده كننده به وعده اى مثل آن كه دينى را پذيرفته و بلكه سخت تر و بايد به هر ترتيب آن را ادا كند.

و در همين سياق بود كه رسول خدا ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ براى نشان دادن شدت زشتى و پستى خلف وعده، بعد از آن كه وعده ى با ديگرى را به دَين و بدهى تشبيه كردند سه بار «وَيْل» كه در كلام عرب به معناى هلاك و نابودى است از خلف وعده ياد كردند.

نيز رسول خدا ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ در كلام ديگرى فرمود:

«العدة دَين، ويل لمن وعد ثمّ اخلف، ويل لمن وعد ثمّ اخلف، ويل لمن وَعَدَ ثمّ اخلف.»[5]

وعده با ديگرى مثل دين است پس سه بار فرمود: واى بر كسى كه وعده كند سپس خلف وعده نمايد.

3. اگر هيچ دليلى بر شدّت زشتى خلف وعده جز كلام پروردگار در آيه سوم سوره ى صف نبود، كافى بر اثبات آن بود، زيرا خداوند در سياق تهديد از يك سو مؤمنين را توبيخ مى كند كه چرا نسنجيده سخنى مى گوييد و سپس به آن عمل نمى كنيد، و سپس آن را گناهى بزرگ در نزد پروردگار و طبعاً در مقابل اولياى الهى و افراد صاحب فكر و كريم النفس مى داند.

(يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ * كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لاَ تَفْعَلُونَ )[6]

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، چرا چيزى مى گوييد كه انجام نمى دهيد؟ نزد خدا سخت ناپسند است كه چيزى را بگوييد و انجام ندهيد.

در كتاب لغت مفردات راغب، كلمه ى «مقت» را بغض و نفرت شديد در برابر گناه يا عمل زشتى معنا مى كند و مهم آن است كه خداوند بعد از دو بار تهديد و توبيخ بر زشتى خلف وعده، از آن نه تنها به لغت مقت، بلكه با تعبير (كَبُرَ مَقْتًا)ياد مى كند كه اگر بخواهيم به فارسى ترجمه كنيم به معناى چه قدر بزرگ است شدّت بغض و نفرت الهى كه اين عمل برمى انگيزد و عظمت نهى الهى در اين آيه هنگامى روشن تر مى شود كه خداوند از گناه بسيار زشت روابط نامشروع با نامحرم تنها به ذكر كلمه ى «مقت» اكتفا كرد.[7] اما درباره ى خلف وعده با (كَبُرَ مَقْتًا) تعبير فرمود و چه بسا به همين علّت است كه در ميان عرب روابط نامشروع با نامادرى را نكاح مَقْت مى گفتند.[8]

4. اصولا محور اهتمام به وفاى به عهد بر اساس كرامت نفس است، زيرا كسى كه به عهد خود پاى بند نيست، از يك سو براى كلام و تعهد خود ارزشى قائل نيست، و در واقع به كم ارزش دانستن خود و دنائت نفس باز مى گردد و از سوى ديگر به كم ارزش دانستن ديگران و شكستن حريم آنان به واسطه ى عمل نكردن به تعهّد خود باز مى گردد. اميرمؤمنان على ـ عليه السّلام ـ در كلام مبسوطى پيرامون حساسيت عمل به قول و قرار مى فرمايند: نگرانى و جوش و خروش من در انجام تعهّدم و ترس از اين كه مبادا مانعى در انجام قرارم پيش آيد، بيش از بى قرارى و نگرانى كسى است كه شب را به اميد وعده ى من سپرى مى كند و منتظر انجام تعهّد من مى باشد و سپس دليل اين همه نگرانى و جوش و خروش را اين گونه بيان مى فرمايد:

«فان خلف الوعد ليس من اخلاق الكِرام.»[9]

خلف وعده هرگز در ميان اخلاق كريم النفس جايگاهى ندارد.

و به همين دليل است كه اميرمؤمنان على ـ عليه السّلام ـ علامت كريم النفس را در انجام سريع و به موقع وعده هاى خود و علامت ذلّت و پستى نفس را امروز و فردا كردن در وعده ها و عذر و بهانه تراشى در انجام تعهدات مى داند. و مى فرمايد:

«وعد الكريم نقد و تعجيل و وعد اللئيم مطل و تعطيل.»[10]

وعده ى انسان كريم مثل عمل نقد او است و وعده ى انسان پست وقت كشى و معطل كردن است.

5. در سيره ى عملى اولياى الهى نيز آن چه به طور محسوس و بارزى در روابط با ديگران به چشم مى خورد وفاى به عهد است، مثلا درباره ى شخصى به نام عبدالله بن ابى الحَمساء نقل مى كنند كه قبل از بعثت رسول اكرم ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ با آن حضرت قرار ملاقاتى در محل خاصى مى گذارد و سپس فراموش مى كند و بعد از گذشت سه روز به خاطر مى آورد، به سرعت بر سر قرار مى رود و رسول خدا ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ را هم چنان در آن مكان مى يابد و رسول اكرم ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ به او مى فرمايد:

«يا فَتى لَقَدْ شَقَقْتَ عَلَىَّ أَنا هاهُنا مُنْذُ ثَلاثَةِ أَيّام.»[11]

اى جوان! مرا به زحمت انداختى، مدت سه روز است منتظر شما در اين جا هستم.

و عجب آن است كه در واقعه ى ديگرى رسول اكرم ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ در كنار صخره اى با فردى قرار ملاقات مى گذارند و مى فرمايند: من همين جا منتظرم تا تو بيايى، و سپس آن جوان تأخير مى كند و خورشيد بالا مى آيد تا هوا به شدّت گرم مى شود. اصحاب درخواست مى كنند حضرت به سايه ى مقابل بيايد، مى فرمايند: قرار ما در اين محل خاص است و اگر نيايد تا قيامت در همين جا مى ايستم.[12]

و اين كه خداوند از جناب اسماعيل نبى ـ عليه السّلام ـ به صادق الوعد تعبير مى فرمايد، بنابر نقلى كه از امام رضا ـ عليه السّلام ـ در بحارالانوار آمده، ايشان با مردى در مكانى قرار ملاقات مى گذارند، و او فراموش مى كند و آن حضرت مدت طولانى به انتظار او مى نشيند تا بيايد.[13]

اين قبيل وقايع كه در تاريخ زندگى بزرگان كم هم نيست، نشانه ى اهميّت وفاى به عهد و جايگاه آن در نظام اجتماعى اسلام و روابط خانوادگى است و اصولا در يك نگاه توحيدى اوّلين تعهّد و اصلى ترين عهدى كه همه ى انسان ها در زندگى خود بستند عهد با پروردگار است و كسى كه در تعهد با ديگران نقص عهد مى كند در حقيقت انسان سست عنصرى است كه در اصل تعهدات خود، خواه پروردگار باشد و يا انسان هاى ديگر عامل نيست و لذا ريشه ى نقض عهد در فرهنگ دينى به ضعف ايمان و بى دينى باز مى گردد.

چنان كه رسول اكرم ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ در هر دو مورد فرمودند:

ـ «حُسْنُ الْعَهْدِ مِنَ الاِْيمانِ.»[14]

ـ «لا دِينَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ.»[15]

 

اهميت وفاى به عهد در ارتباط با كودك

شدّت نهى از خلف وعده در ارتباط با اطفال، از جهاتى بيشتر مى شود:

1. بزرگ ترها ارزش كمترى در رابطه با وعده هايشان با بچه ها دارند.

2. كودكان به دليل صفاى فكر، دورى از نفاق و يكى بودن ظاهر با باطن، سخن و پيمان همه را واقعى و حقيقى مى انگارند، خلف وعده تمام اين صفا و يك رنگى را به هم مى ريزد و در عمل درس دروغ و نفاق را به او مى آموزد.

پيامبر گرامى اسلام ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ در اين باره فرمود:

ـ «إِذا واعَدَ أَحَدُكُمْ صَبِيَّهُ فَلْيُنْجِزْ.»[16]

هنگامى كه كسى از شما به فرزندش وعده مى دهد، بايد آن را ادا نمايد.

ـ «لا يَصْلُحُ مِنَ الْكَذِبِ جِدٌّ وَ لا هَزْلٌ وَ لا أَنْ يَعِدَ أَحَدُكُمْ صَبِيَّهُ ثُمَّ لا يَفِىَ لَه.»[17]

دروغ چه جدّى و چه شوخى شايسته نيست و نيز اين كه يكى از شما به فرزندش وعده دهد و به آن وفا نكند.

متأسفانه عدّه اى از ما هنگامى كه موفّق نمى شويم از راه عادى و طبيعى كودكى را آرام و تسليم كنيم، به فريب و وعده هاى تو خالى و دروغين متوسّل مى شويم چه بسيار مادرهايى هنگامى كه مى خواهند از منزل خارج شوند، براى اين كه داد و فرياد و گريه ى كودكى را كه به بيرون رفتن آن ها اعتراض دارد خاموش كند، به او وعده مى دهند كه مى خواهم برايت اسباب بازى بخرم!
كودك رضايت مى دهد و پس از ساعت ها انتظار سوزان و پرهيجان، در بازگشت، مادر را دست خالى مى يابد! چه بسا مادرهايى هنگامى كه مى خواهند داروى تلخى را به خورد كودك بدهند، به او اطمينان مى دهند كه اين دارو شيرين
است! و... نمونه هاى فراوان ديگرى كه در روابط خانوادگى به سادگى اتفاق مى افتد.

اتومبيل آماده است، پدرى مى خواهد از ييلاق به شهر برود، هنگام سوار شدن، پسر كوچكش به سوى او مى دود و از او خواهش مى كند او را هم به شهر ببرد، اصرار و التماس مى كند. چون اين كودك هرگز نياموخته «نه» را به عنوان يك جواب منفى قطعى و تغييرناپذير باور كند، دست از سماجت برنمى دارد. پدر كه احساس مى كند منصرف كردن او كار آسانى نيست، به سرعت تمهيدى به كار مى برد و مى گويد: «جان من، اين طور كه نمى توانى به شهر بيايى; برو لباست را عوض كن و بيا.»

كودك با اعتماد طبيعى كه به پدرش دارد، مى دود تا لباس هايش را عوض كند، سريع باز مى گردد امّا در انتهاى جاده، جز گرد و غبارى كه اتومبيل پشت سر گذارده، چيز ديگرى نمى بيند! كودك به اين صحنه نگاه مى كند، بى طاقت مى شود و فرياد مى زند: «تو دروغگويى، دروغگو» او راست مى گويد، پدرش دروغگو است و البته احتمال فراوان هست كه اين كودك هم به نوبه ى خود درغگو بار آيد![18]

3. كودكان به دليل اين كه از نظر روحى كم ظرفيت هستند اولا بسيار كم صبرند و ثانياً دنيا را تنها در محدوده ى خود و مربيان اطراف خود مى بينند. بناى اين نحوه ى برخورد اطرافيان در شكل دادن شخصيت آينده ى او بسيار مؤثر است. بنابراين وقتى وعده اى از ناحيه ى كسى كه بسيار به او عشق مىورزد، مثلا پدر و مادر به او داده شد، بى صبرانه منتظر اجراى آن است. در عالم كوچك و افسانه اى خود دنيايى از تخيّلات را در اطراف آن مى سازد و بارها تا برآمدن وعده، آن را تخريب و يا دگرگون مى كند و دوباره مى سازد. وقتى جواب سرد، بى تفاوت و خلف وعده ى مربى خود را مى شنود، ناگهان تمام كاخ هايى را كه ساخته خراب مى شود و احساس مى كند هيچ كس براى او ارزشى قايل نيست، همه به او دروغ مى گويند و تنها براى گول زدن با او رفتار خوبى دارند يا وعده مى دهند.

خلاصه خلف وعده اولا اعتماد طفل را از پدر و مادر سلب مى كند و ثانياً باعث تحقير شخصيّت طفل مى شود.

رسول گرامى اسلام ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ در اين باره مى فرمايد:

«أَحِبُّوا الصِّبْيانَ وَ ارْحَمُوهُمْ وَ إِذا وَعَدْتُمُوهُمْ شَيْئاً فَفُوا لَهُمْ فَإِنَّهُمْ لا يَدْرُونَ إِلاّ أَنَّكُمْ تَرْزُقُونَهُمْ.»[19]

بچّه ها را دوست داشته باشيد و به آن ها هنگامى كه وعده مى دهيد وفا كنيد كه آن ها نمى بينند مگر اين كه شما به آن ها روزى مى دهيد ]يعنى تنها به شما اعتماد دارند وچشم اميد دوخته اند.[

همچنين امام رضا ـ عليه السّلام ـ مى فرمايد:

«إِذا وَعَدْتُمُ الصِّبْيانَ فَفُوا لَهُمْ فَإِنَّهُمْ يَرَوْنَ أَنَّكُمُ الَّذِينَ تَرْزُقُونَهُمْ إِنَّ اللهَ ـ عزّوجلّ ـ لَيْسَ يَغْضَبُ لِشَىْء كَغَضَبِهِ لِلنِّساءِ وَ الصِّبْيانِ.»[20]

هنگامى كه به بچه ها وعده مى دهيد وفا كنيد، چون آن ها تنها شما را روزى دِه خود مى بينند (تنها به شما اميد دارند)، خداوند به چيزى به اندازه ى غضب به خاطر زنان و فرزندان غضب نمى كند.

 

نكات برجسته ى روايت

الف: خلف وعده با كودك، ظلم در حق مظلومى است كه قادر بر احقاق حق خود نيست و باعث خشم خدا است.

ب: كودكان انجام همه امور خود را به دست و واسطه ى والدين خود مى بينند. به عبارت ديگر مجراى فيض و رزق حق را تنها به وسيله ى والدين و مربيان خود مى دانند; بنابراين در صورت تحقير شدن از سوى والدين مثل آن است كه همه ى درها به سوى كودكان بسته شده و هيچ كس را در دنيا ندارند و همه او را خوار مى شمرند، و اين احساس بزرگ ترين ضربه را به شخصيت لطيف كودك وارد مى كند. به خلاف بزرگ ترها كه اگر از جانب كسى تحقير شوند، خيلى ناراحت نمى شوند و نگرش وسيع ترى به دنيا دارند.

ج: امام ـ عليه السّلام ـ در ادامه ى حديث به عنوان دليل اين كه چرا در مورد كودكان بيشتر به وفاى پيمان سفارش شده مى فرمايد: «اِنَّ اللهَ ـ عزّوجلّ ـ لَيْسَ يَغْضَبُ...»

از اين عبارت معلوم مى شود خلف وعده تجاوز به حقوق ديگران و ظلم است و اين ظلم هنگامى مضاعف مى شود كه درباره ى انسان ضعيفى اعمال شود كه ياورى جز پروردگار ندارد. زيرا اگر قدرتمندى مورد ظلم واقع شود، قدرت دارد حقش را بگيرد يا حداقل اعتراض كند و مورد توجّه قرار گيرد، امّا اگر پدر يا مادرى به فرزند كوچك خود ظلم كند، كودك چگونه مى تواند از خود دفاع كند؟! اميرمؤمنان على ـ عليه السّلام ـ فرمود:

«ظُلْمُ الضَّعِيفِ أَفْحَشُ الظُّلْمِ.»[21]

ظلم به ضعيف از بدترين انواع ظلم است.

از آن جا كه پروردگار پناه بى پناهان و فريادرس مظلومان بى ياور است، در حق كودكان و زنان ـ كه توان دفاع از خود را ندارند ـ خيلى زود خشمگين مى شود.

پيامبر گرامى اسلام ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ فرمود:

«إِشْتَدَّ غَضَبَ الله عَلى مَنْ ظَلَمَ مَنْ لا يَجِدُ ناصِراً غَيْرَ الله.»[22]

خشم الهى شدّت مى گيرد بر آن كس كه ستم كند بر مظلومى كه ياورى جز پروردگار ندارد و تنها به درگاه او شكايت مى برد.

آثار منفى چنين ظلم هايى بر دل ظالم و فضاى زندگى انسان به حدّى كدورت ايجاد مى كند كه امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در آخرين لحظات زندگى پربركت خود فرزندش امام باقر ـ عليه السّلام ـ را به سينه مى چسباند و مى فرمايد: فرزندم تو را به چيزى سفارش مى كنم كه پدرم در لحظه ى شهادت به من سفارش كرد و فرمود پدرش نيز در لحظه ى مرگ همين وصيّت را به او كرد:

«يا بُنَىَّ إِيّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لا يَجِدُ عَلَيْكَ ناصِراً إِلاَّ اللهَ.»[23]

فرزندم! مبادا ظلم كنى به كسى كه در برابرت ياورى جز پروردگار ندارد.

4. دليل ديگرى كه اهميّت وفاى به عهد درباره ى كودكان را بيشتر مى كند، روحيه ى تقليدپذيرى آنان است; زيرا كودك از كارهاى مربيان خود ـ بدون سنجش خوب يا بدى آن ـ تقليد مى كند، لذا خلف وعده را ـ كه درس عملى دروغ و نفاق و بى حرمتى به ديگران است ـ از والدين و مربيان خود فرا مى گيرد.

پس چه بهتر است در وعده هايى كه به ديگران مى دهيم قبلا نيك بيانديشيم و قبل از آن كه زير بار تعهّد برويم ببينيم توان اجراى آن را داريم و سپس ملتزم به آن شويم.

امام على ـ عليه السّلام ـ فرمود:

«لا تَعِدَنَّ عدةً لاتثق من نفسك بانجازها.»[24]

هرگز وعده اى نده كه در انجام آن به خود مطمئن نيستى.

هم چنين امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود:

«لا تَعِدَنَّ أَخاكَ وَعْداً لَيْسَ فِى يَدِكَ وَفاؤُهُ.»[25]

هرگز به برادر ايمانى ات وعده اى را كه انجام آن در اختيار تو نيست مده.



[1]. مستدرك الوسائل، ج 8، ص 459.

[2]. «عِدَةُ الْمُؤْمِنِ أَخاهُ نَذْرٌ لا كَفّارَةَ لَهُ فَمَنْ أَخْلَفَ فَبِخُلْفِ اللهِ بَدَأَ وَ لِمَقْتِهِ تَعَرَّضَ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ: (يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ) كافى، ج 2، ص 363.

[3]. سوره ى مائده، آيه ى 95.

[4]. كنز العمّال، ص 6876.

[5]. كنز العمّال، ص 6865.

[6]. سوره ى صف، آيات 2 و 3.

[7]. سوره ى نساء، آيه ى 22.

[8]. مفردات راغب، ذيل لغت مقت.

[9]. غرر الحكم، ص 120.

[10]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 17، ص 114.

[11]. مستدرك الوسائل، ج 8، ص 460.

[12]. مكارم الاخلاق، ج 1، ص 64، روايت 63.

[13]. ر.ك: بحارالانوار، ج 75، ص 94، روايت 10.

[14]. بحارالانوار، ج 74، ص 153.

[15]. بحارالانوار، ج 69، ص 198.

[16]. مستدرك الوسائل، ج 15، ص 170.

[17]. وسائل الشيعه، ج 12، ص 250.

[18]. كتاب ما و فرزندان ما، ص 67.

[19]. كافى، ج 6، ص 49.

[20]. كافى، ج 6، ص 50.

[21]. نهج البلاغه، نامه ى 31.

[22]. ر.ك: بحارالانوار، ج 72، ص 311.

[23]. كافى، ج 2، ص 331.

[24]. غرر الحكم، ص 253.

[25]. بحارالانوار، ج 75، ص 250.