آزادی و سیادت کودک

آزادى كودك

از جمله امورى كه در كرامت نفس كودك مورد بررسى قرار گيرد تعيين
حدود آزادى كودك در سنين زير هفت سال است و چون تعابير روايات در اين مورد گوناگون است، لازم است مبناى اين تفكر بر اساس اصولى كه در كرامت نفس مطرح شد تبيين شود و سپس به تهليل روايات و آيات مربوطه پرداخته شود.

گفتيم در فرهنگ قرآن اين گونه نيست كه لوح ضمير انسان در آغاز تولد
بدون هيچ آموزش و يا تربيتى پا به عرصه حيات دنيوى بگذارد، بلكه انسان بر فطرت توحيد آفريده شد و امور فطرى انسانى كه در رأس آن ها پرستش پروردگار و عشق و ميل به سوى حق در او نهاده شده و طبعاً ميل به لوازم لا ينفك اعتقاد به توحيد از قبيل اعتقاد به انبيا و اوصياى الهى، كتب آسمانى، احكام دينى و عالم قيامت و ساير اصول شرايع الهى همگى در باطن فطرت الهى او نهادينه شده و ما مجموعه ى اين اعتقادات حقه را به گوهرى
تشبيه كرديم كه در نهاد آدمى و هنگام خلقت نورى او نهاده شد و كرامت
توحيدى انسان اصطلاحى است برگرفته از كلام وحى در پاسدارى از اين
گوهر الهى كه در انسان به وديعه نهاده شد و انسان با اين گوهر به دنيا آمده است.

پيامبر گرامى اسلام ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ فرمود:

«كُلُّ مَوْلُود يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ حَتّى يَكُونَ أَبَواهُ يُهَوِّدانِهِ وَ يُنَصِّرانِهِ.»[1]

هر مولودى بر فطرت توحيد متولد مى شود تا آن كه والدينش او را يهودى يا نصرانى كنند.

خداوند در آيه ى 172 سوره ى اعراف به گرايش توحيدى فطرت انسانى اين گونه اشاره مى فرمايد:

(وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنم بَنِىءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَآ)

و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذريّه ى آنان را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا، گواهى داديم.

بنابراين انسان جداى از حجاب تعلّقات دنيوى و گناهانى كه مانع توجّه انسان به حقيقت و جوهره ى انسانى خود است، اگر به باطن فطرت خود توجّه كند
نور حق و گرايش به توحيد و دلبستگى به دين و انبيا و اولياى الهى را در درون خود مى يابد، چنان كه در كلمات اولياى الهى ـ عليهم السّلام ـ در توضيح اين آيه ى شريفه آمده است كه انسان با معرفت حقيقت فطرت خود به ربوبيت پروردگار اذعان كرد و از آن جا به الوهيت حقّ و سپس نبوت انبياى الهى خصوصاً نبى خاتم و سپس ولايت اميرمؤمنان على ـ عليه السّلام ـ و وصايت ساير اوصياى به حقّ تا امام عصر ـ عليهم السّلام ـ همگى يك جا ايمان آورد، ولى با آمدن به عالم دنيا به واسطه اشتغال به دنيا و دلبستگى به آمال و خيالات واهى دنيوى از حقيقت خود دور افتاد و آن ها را فراموش كرد.[2]

و اين كه خداوند در قرآن از كتب آسمانى به ذكر و انبياى الهى را مذكّر نام مى برد، اشاره به همين نكته ى ظريف دارد. زيرا ذكر در لغت به معناى يادآورى چيزى است كه مورد غفلت واقع شده، لذا ذكر در برابر غفلت است و نه جهل، و علم در لغت، ضدّ معناى جهل است. بنابراين اگر انبياى الهى مُذكِّرند، يعنى غفلت انسانى را نسبت به تعاليم اوليه و فطرى برمى دارند و علومى را كه در باطن انسان نهادينه شد، و مغفول مانده، آشكار مى نمايند.

اكنون با اين نگاه به مبحث اصلى يعنى تحليل رفتارى كودك در آغاز تولد مى پردازيم.

اولا. با توجّه به مقدمه اى كه ذكر شد، انسان در آغاز تولد در نيمه ى راه تربيت دينى پا به عرصه ى دنيا مى گذارد و اين همان نكته اى است كه گفتيم خداوند از همان آغاز خلقت نورى انسانى او را كريم النفس آفريد و مسجود ملائك قرار داد و تنها وظيفه ى او در دنيا اظهار اين مقام و فعليت بخشيدن به آن در كوران ابتلائات دنيوى و آلوده نكردن آن به زشتى ها و دنائت هاى مرحله ى تولّد مادى است و فلسفه ى ارسال رسل و تشريع شرايع الهى نيز ]چنان كه در كلام مولى گذشت[ براى يادآورى تبيين همين تعاليم فطرى به انسان بود.

ثانياً. عميق ترين گرايش فطرى انسان، خواه در فطرت عقل يعنى آگاهى هاى نظرى و يا فطرت دل يعنى كشش ها و جاذبه هاى فطرى، همگى بر محور گرايش هاى توحيدى و ميل به پروردگار و لوازم آن است. بنابراين اگر در تاريخ بشريت تا آن جا كه ردّپايى از زندگى انسانى است آثار گرايش به توحيد و نوعى اعتقاد به مبدأ و معاد در ميان انسان ها ديده مى شود به واسطه ى همان ريشه دارى تعاليم توحيدى است و بر همين اساس است كه گرايش به دين و تربيت دينى نيز در ميان انسان ها فطرى است.

ثالثاً. گرايش به اخلاق و فضائل اخلاقى كه عصاره ى تربيت دينى است نيز فطرى است، زيرا كسى كه ميل به حقّ دارد و ذاتاً گرايش به قرب در درگاه مولى را دارد مى بايد مؤدّب به ادب قرب نيز باشد و تربيت دينى و اخلاق الهى چيزى جز مجموعه ى ادب الهى نيست و در اين نگاه كتب آسمانى مجموعه ى ادبستان الهى است كه توسط مؤدّب ترين انسان ها براى تأديب سايرين به سوى انسان ها فرو فرستاده شد.

پيامبر گرامى اسلامى ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ فرمود:

«إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ مَأْدُبَةُ اللهِ فَتَعَلَّمُوا مَأْدُبَتَهُ مَا اسْتَطَعْتُم.»[3]

اين قرآن ادبستان الهى و سفره ى گسترده ى ادب الهى در پيش روى شماست، پس تا به آن جا كه مى توانيد از اين سفره ى ادب الهى فراگيريد.

با چنين بينشى درباره ى انسان و تربيت دينى، روشن مى شود كه همه ى هنر معلم و مربى كودك تذكّر درست او قبل از تعليم او است و معلم موفق كسى است كه مذكِّر سالم و مطهّرى براى شكوفا كردن فطريات كودك باشند، و بر همين مبنا است كه در كلام مولى والدين موفق و معلمين مجرّب كسانى هستند كه پيشتر و بيشتر از تعليم و تربيت ديگران به تربيت خود همّت گذارند و بيش از آن كه دغدغه ى اصلاح فرزندان خود را داشته باشند مى بايد نگران اصلاح خود و درمان بيمارى قلب خود باشند.

«مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنّاسِ إِماماً فَعَلَيْهِ أَنْ يَبْدَأَ بِتَعْلِيمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِيمِ غَيْرِهِ وَ لْيَكُنْ تَأْدِيبُهُ بِسِيرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِيبِهِ بِلِسانِهِ.»[4]

كسى كه خود را مقتداى مردم قرار مى دهد مى بايد قبل از تعليم ديگران خود را ادب كند و بايد تربيت او با عمل باشد قبل از آن كه با زبان ديگران را تربيت نمايد.

و اما خداوند در آيه ى 78 سوره ى نحل وضعيّت انسان را در آغاز تولد اين گونه ترسيم مى نمايد:

(وَاللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّنم بُطُونِ أُمَّهَـتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْـًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الاَْبْصَـرَ وَ الاَْفْـِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ)

و خدا شما را از شكم مادرانتان ـ در حالى كه چيزى نمى دانستيد ـ بيرون آورد، و براى شما گوش و چشم ها و دل ها قرار داد، باشد كه سپاسگزارى كنيد.

بنابراين انسان در آغاز تولد و خلقت مادى به لحاظ اندامى و آگاهى هاى اكتسابى كاملا خالى الذهن آفريده شد و بر همين اساس در بُعد تربيت اكتسابى نيز مستعدّ پذيرش همه نوع تربيتى است و ابزار گوناگون ادراكى و تحريكى او در مرتبه ى مادى از قبيل چشم و گوش و دست و زبان و لمس و ذوق و نيز قوه ى عاقله و متخيّله و واهمه، همگى در خدمت شناخت عالم خارج و اكتساب معلومات نظرى و عملى از خارج هستند.

و از سوى ديگر روشن شد كه انسان آگاهى هاى فراوان را به طور فطرى و لدنى در خلقت نورى خود واجد است تا به آن جا كه همه ى اسماء الهى و اسرار عالم به او آن چنان تعليم داده شد كه معلم ملائك و اشرف خلايق گرديد، ولى با آغاز حيات دنيوى و انس با دنيا و تعلّقات دنيوى و يا آلودگى هايى كه از ارحام و اصلاب خود كسب مى كند گرفتار غفلت و حجابى مى شود كه گويى هيچ خبرى از گذشته خود ندارد و جاهل محض بدون هيچ عقبه ى درخشانى پا به عرصه ى هستى گذاشته است.

امام صادق ـ عليه السّلام ـ در ذيل آيه ى 172 سوره ى اعراف كه سخن از شهادت به توحيد و ولايت و ساير معارف توحيدى انسان قبل از خلقت مادى است (و توضيح آيه ى شريفه نيز قبلا گذشت) در پاسخ به سؤال زراره كه چگونه مى شود انسان با آمدن به دنيا، آن همه علوم را فراموش كند، امام ـ عليه السّلام ـ مى فرمايد:

«ثَبَتَتِ الْمَعْرِفَةُ فِى قُلُوبِهِمْ وَ نَسَوُا الْمَوْقِفَ وَ سَيَذْكُرُونَهُ يَوْماً.»[5]

معرفت در قلوب آن ها مستقر شد ولى موقف اين معرفت را فراموش
كردند و به زودى آن را در روزى ]لحظه ى مرگ يا قيامت[ به ياد خواهند آورد.

بنابراين اين كه در سير مباحث كرامت نفس كودك، تأكيد فراوانى به طهارت مولد او يعنى اصلاب و ارحامى كه بستر خلقت مادى او بودند شد و سپس بر طهارت فضاى روحى و معنوى منزل در سنين زير 7 سال ]كه حساس ترين دوران شكل گيرى شخصيت اكتسابى كودك است[ شده، به لحاظ آن است كه هر مقدار علوم اكتسابى و فضاى زندگى كودك هم سوئى بيشتر با علوم لدنى و فطرى كودك داشته باشد، حجاب غفلت ها سريع تر از دل و عقل او برداشته مى شود. و در نتيجه تربيت دينى و فطرى زودتر خود را در كنار علوم فطرى آشكار مى سازد، چنان كه گفتيم كودكانى كه از والدين مؤمن و خاندان وارسته متولّد مى شوند و در خانه اى سراسر آكنده از ذكر خدا و ايمان رشد مى كنند به طور طبيعى رو به تربيت دينى و انس با معنويت ها مى آورند، چنان كه درباره ى اولياى الهى اين دو خصيصه در كنار هم ذكر مى شود.

«أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِى الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَ الاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِيَّةُ بِأَنْجاسِها.»[6]

شهادت مى دهم تو نورى بودى در صلب هاى بلندمرتبه و رحم هاى پاكيزه كه هرگز جاهليت با انواع نجاست هايش تو را آلوده نكرد.

و خداوند نيز در طهارت فضاى خانه اى كه اين روح هاى پاكيزه در آن رشد يافتند مى فرمايد:

(فِى بُيُوت أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُو... رِجَالٌ لاَّ تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لاَ بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ...)[7]

در خانه هايى كه خدا رخصت داده كه ]قدر و منزلت [آن ها رفعت يابد و نامش در آن ها ياد شود... مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى، آنان را از ياد خدا به خود مشغول نمى دارد.

و متقابلا هر مقدار آلودگى و گناه و خيالات واهى فضاى اصلاب و ارحام و نيز خانه و بستر را آلوده سازد غفلت هاى بيشتر بر علوم لدنى و تربيت فطرى او قرار مى گيرد و البته تربيت دينى چنين كودكانى بسيار دشوار است.

«وَ أَنَّكَ لا تَحْجُبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلاّ أَنْ تَحْجُبَهُمُ الاَْعْمالُ دُونَك.»[8]

و تو هرگز از مخلوقات پنهان نبودى، مگر آن كه اعمال آن ها، آنان را از تو محجوبشان كرد.

و اكنون با توجّه به مقدماتى كه در اين بخش اشاره شد ظرافت هاى كلام معصوم ـ عليه السّلام ـ در نحوه ى برخورد با بازى هاى كودكانه و حركات آنان در سنين كودكى معلوم مى شود، زيرا در سنين آغاز تولد كودك در علوم اكتسابى و شناخت محيط خالى الذهن است و براى شناخت خود و محيط اطراف خود دست به تجربه مى زند و هر آن چه را كه مى بيند و يا مى شنود به دست مى گيرد و يا به دهان نزديك مى كند تا با جوارح گوناگون خود بشناسد و در اين آزمون و خطاى مكرر از يك سو خارج را كشف مى كند و از سوى ديگر خود و استعدادهاى خود را مى شناسد و با به كار بستن آن ها در جهت رشد و شكوفايى آنان تمرين مى كند. بنابراين بازى هاى كودكانه در هفت سال اول عمر، نوعى تمرين و تجربه و آزمون براى شناخت خود و اطراف است و اين كه در نصوص دينى با تعابير گوناگون توصيه به آزاد گذاردن طفل در اين دوران شده، نه به معناى رها كردن مطلق او است، بلكه اشاره به نحوه ى آموزش طفل در اين دوران برخلاف دوره هاى بعدى دارد. زيرا در اين دوران كودك به دليل ضعف قواى ادراكى از قبيل حافظه و متخيّله و عاقله و نيز ضعف قواى جسمانى توان آموزش هاى كلاسى و با حضور معلم و تمرين دريافت هاى اين گونه آموزش ها را ندارد و طبعاً نحوه ى آموزش به سوى آموزش فعال كه سراسر همراه باتجربه و آزمون و خطا است در قالب بازى شكل مى گيرد، در اين آموزش هر چند معلم نقش مستقيم را ندارد ولى تأثير نامريى و غير محسوس معلم كمتر از آموزش كلاسى نيست و شاگرد زير نظر معلم هر چند خود تجربه مى كند ولى دائماً از هدايت ها و راهنمايى هاى مربى تا رسيدن به نتيجه بهره مى گيرد.

براى كودك در سنين زير هفت سال معلم اصلى والدين و به خصوص مادر است كه با ساختن فضاى منزل و سمت و سويى كه به آن مى دهد به بازى هاى كودكانه به طور نامحسوس شكل خاص خود را مى دهد و كودك در اين فضا است كه بازى مى كند و آموزش فعال مى بيند.

بنابراين ميان لفظ بازى هنگامى كه براى بزرگسالان به كار مى رود در برابر بازى هاى كودكان تفاوت اساسى وجود دارد و خَلط اين دو موجب اشتباهات مبنايى در تربيت مى گردد، زيرا بازى هاى بزرگسالان نوعى تمرين و ورزش براى سلامتى و نشاط روح و بدن است. بنابراين بازى خود موضوعيت ندارد و تنها جنبه مقدمى براى كار ديگرى است، اما بازى هاى كودكانه خود آموزش فعال است كه بنابر موقعيّت سنى طفل در قالب بازى پيش روى طفل نهاده مى شود و لذا اصل بازى و نحوه ى آن براى كودك موضوعيت دارد و اين كه مى بينيم كودكان مدت ها سرگرم بازى ساده اى مى شوند و سپس آن را رها مى كنند، نه به معناى پوچى و بى هدفى بازى است، بلكه روح لطيف كودك بهره ى خود را از بازى گرفت و ديگر يا نيازى به ادامه آن نمى بيند و يا كشش قواى او ادامه تمرين و تجربه بيشتر را نمى دهد، ولى همه سخن در چگونگى حضور معلم نامريى يعنى والدين از طريق فضاسازى است كه در بازى هاى كودكان و محيط منزل به اين شناخت ها جهت مى دهند و كودك به دليل لطافت روحى و صفاى دل و عصمتى كه طبيعت اين دوره سنى است، به حدّى به فطرت الهى خود نزديك است كه با كمترين اشارات معلم نامريى بيشترين بهره را در كشف فطرت خود دارد، و هر چشمه اى از معرفت درون در اين دوران بر او باز شود تا پايان عمر خشك نمى گردد.

حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ امام مجتبى ـ عليه السّلام ـ را در حالى كه كودك بود به بالا و پايين حركت مى دادند و در قالب بازى شعرگونه مى فرمودند:

أشبه أباك يا حسن *** و اخلع عن الحقّ الرسن

و أُعبد الهاً ذامنن *** و لا تُوالِ ذا الإحَن[9]

اى حسن! شبيه به پدرت باش و بندها را از حق باز كن. خداوندِ منّت دار را بپرست و به افراد فرومايه نزديك نشو.

تعابير گوناگون روايات در بازى هاى كودكانه اشاره به ابعاد گوناگون نحوه ى برخورد با اين بازى ها دارد، امام صادق ـ عليه السّلام ـ مى فرمايد:

«دَعْ إِبْنَكَ يَلْعَبُ سَبْعَ سِنِين.»[10]

كودكت را رها كن هفت سال بازى كند.

و يا در كلام مشابهى مى فرمايند:

«أَلْغُلامُ يَلْعَبُ سَبْعَ سِنِين.»[11]

پسر بچه هفت سال بازى مى كند.

و هر دوى اين كلمات اشاره به لطافت جسمى و روحى كودك در اين دوره دارد و در نتيجه آموزش هاى مستقيم و پر فشار و يا تأديب هاى همراه با رياضت به طور كلى ممنوع است و لعب و بازى در قالب آموزش هاى فعال با همراهى و راهنمايى والدين، محور اصلى تعليم و تربيت در اين دوران است و همين اشاره در كلام اميرمؤمنان على ـ عليه السّلام ـ است كه مى فرمايند:

«يُرْخَى الصَّبِىُّ سَبْعاً وَ يُؤَدَّبُ سَبْعاً وَ يُسْتَخْدَمُ سَبْعاً.»[12]

لغت «يرخى» از ماده ى رخو به معناى نرمى و ملايمت و رفق و مدارا است. و لغت صبى از ماده ى صبو، به معناى ميل كردن و منعطف شدن به سوى چيزى است و كودك در دوران صبابت ميل به والدين خود را بيش از ساير دوران دارد و بيشترين تأثير را از آن ها مى گيرد. بنابراين كودك در بازى هاى كودكانه و شيطنت هايى كه انجام مى دهد دوره آموزشى را در قالب فعال و با نرمى و ملايمت با تمايل به والدين طى مى كند و اگر اين دوران به خوبى طى شود تأديب در هفت سال دوم به خوبى اثربخش است و طبعاً ياور خوبى در هفت ساله سوم خواهد بود.

و در برخى از روايات از اين دوران به سيادت طفل ياد شده، چنان كه رسول اكرم ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ فرمود:

«أَلْوَلَدُ سَيِّدٌ سَبْعَ سِنِينَ.»[13]

و سيّد به معناى سرور و آقا و كسى كه مورد احترام ديگران است و لذا سيادت در هفت سال اوّل يعنى كودك نه تنها در اين دوران نبايد مورد تندى و خشونت قرار گيرد بلكه بايد از احترام ويژه اى برخوردار باشد.

تركيب سيادت و ريحانه بودن كودك در اين دوران كه در برخى ديگر از روايات به آن اشاره شده، نشانه ى لطافت روحى و غلبه ى احساسات بر عقل در اين دوران است و كمتر مى توان بازى ها و درخواست هاى كودك را در هفت سال اول با استدلال كنترل كرد و حرف شنوى نسبى والدين و يا منحرف كردن ذهن كودك از اصل موضوع را مى طلبد تا رابطه ى عاطفى ميان والدين و فرزند خدشه دار نشود.

همچنين با تعبير «يَلْعَب سَبْعَ سِنِين» در روايات و اطلاق آن، عمده كار كودك در هفت سال اوّل عمرش معلوم مى شود كه همان بازى و سرگرمى است. آثار اين آزادى، رشد صحيح و مناسب قواى مختلف كودك و در نتيجه سلامت و آرامش او در بزرگى است.

خلاصه آن كه از مجموعه بررسى هاى عقلى و نقلى كه در مسأله بازى هاى كودكانه گذشت، نكات زير معلوم شد:

1. بازى هاى كودكانه در هفت سال اول كار اصلى كودك است و نه مقدمه براى هدف ديگر.

2. كودك در قالب بازى خود را و اطراف خود را مى شناسد و استعدادهاى خود را شكوفا مى كند.

3. بازى هاى كودكان در اين دوران مرحله اى از آموزش فعال آن ها است. بنابراين هر مقدار طبيعى تر و متناسب تر با نيازهاى كودك باشد مؤثرتر است وسايل بازى در اين دوران بايد ساده، بى خطر، قابل شكل پذيرى با خلاقيت كودك و متناسب با جنسيت و سن كودك باشد.

4. تنبيه كودك به واسطه ى خرابكارى و يا حرف نشنوى به طور كلى ممنوع است. و والدين بايد ضمن تحمّل او عوامل خطرزا را از دسترس كودك دور نمايند.

5. در قالب داستان هاى قابل فهم و ساده، عواقب بازى هاى خطرناك و يا نكات ديگرى را كه مى خواهند به او يادآور شوند.

6. اگر مى خواهيم فرزندمان منظّم، با ادب، وقت شناس و با شخصيّت باشد، خود عامل به اين سجاياى اخلاقى باشيم و فراموش نكنيم كه تربيت نامريى در فضاى زندگى بيشترين نقش را در شكل دهى به شخصيت كودكان مان دارد. رسول اكرم ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ مى فرمايد:

ـ «الولد سرّ ابيه...»[14]

فرزند باطن پدر خود است.

ـ «كُونُوا دُعاةَ النّاسِ بِأَعْمالِكُمْ وَ لا تَكُونُوا دُعاةً بِأَلْسِنَتِكُمْ.»[15]

مردم را با رفتارتان به خوبى ها دعوت كنيد و از كسانى كه تنها با زبان دعوت به خير مى كنند، نباشيد.

7. گوهر كرامت انسانى كودك در دوران زير هفت سال درخشنده تر از هر دوران ديگر عمر است و والدين آگاه با بسترسازى مناسب در محيط منزل راه را براى رسيدن كودك به اين گوهر درونى هموار مى نمايند. رنگ توحيدى روح حاكم بر منزل مؤثرترين مربى در هدايت فرزندان به سوى گوهر فطرت توحيدى آنان و به بار نشستن ثمره كرامت انسانى آنان است.

(قُولُواْ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ مَآ أُنزِلَ إِلَيْنَا وَ مَآ أُنزِلَ إِلَى إِبْرَ هِيمَ... صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً)[16]

بگوييد: ما به خدا، و به آن چه بر ما و انبياى قبل نازل شده ايمان آورديم... و تسليم او هستيم. اين نگارگرى الهى را پاس داريد; و كيست خوش نگارتر از خدا؟

 

بازى بزرگ ترها با كودكان راهى به سوى شكوفايى شخصيت كودك

رسول اكرم ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ در كلامى كوتاه راز و رمز چگونگى وارد شدن به فضاى كودكانه را اين گونه بيان فرمودند:

«من كان عنده صبىّ فليتصابَ له.»[17]

كسى كه كودكى نزد خود دارد بايد با او كودكى كند.

از آن جايى كه بازى از ديدگاه كودكان نوعى كار است، دوست دارند ديگران به كار آنان اهميت دهند. اوج اين لذت هنگامى است كه ببينند پدر و مادر در بازى هاى او شركت مى كنند. بنابراين بازى بزرگ ترها با كودك:

1. به كودك ارزش و شخصيت مى دهد. اين عمل نوعى احترام به كودك است و آثار فراوانى به دنبال دارد.

2. رشد فكرى كودك را سرعت مى بخشد.

ماده ى لغت صبا، به معناى ميل كردن و منعطف شدن مى باشد، معناى تصابى با كودك، يعنى خود را متمايل به حالت كودكى و فضاى روحى او نمايد و به اين ترتيب معناى روايت شريفه اين گونه مى شود كه در هنگام بازى و معاشرت با كودك به گونه اى باشيد كه او احساس دورى و بى ميلى و رفتار تصنّعى با شما نداشته باشد، و اين گونه نزديك شدن به كودك در قالب بازى و ورزش يكى از طبيعى ترين و راحت ترين راه براى ورود به فضاى روحى كودك است و والدينى كه از دوران زير هفت سال با فرزندان خود صميمى باشند در سال هاى پر تلاطم بلوغ و نوجوانى و جوانى مشاورين خوبى براى آن ها خواهند بود و در غير اين صورت دوستان رنگارنگ خيابانى و مدرسه جايگزين والدين در مشورت ها خواهند شد.

3. موجب اتحاد و يگانگى والدين با كودك و مانع گرايش شديد كودك در بزرگى به ديگران مى شود و در سلامت طفل نقش به سزايى دارد.

«موريس تى يش» در كتاب «درس هايى براى والدين» مى نويسد:

«براى فرزندانتان رفيق باشيد، با آن ها كار كنيد، بازى كنيد، برايشان داستان بگوييد. با آن ها گفتگوهاى صميمانه و دوستانه داشته باشيد. انسان بايد بلد باشد خود را هم سطح بچه ها قرار دهد و به زبانى سخن بگويد كه آن ها بتوانند بفهمند. اگر شما به خودتان اين زحمت را بدهيد كه درباره ى كارهاى خصوصى آن ها، افكار و آرزوهايشان و انديشه هايشان براى آينده صحبت كنيد، چه بسا چيزهاى سودمند و دانستنى كه دستگيرتان خواهد شد. آشنايى با روح بچه ها علاوه بر آن كه سبب مى شود شما هرگز درباره ى آن ها داورى عجولانه و قطعى نكنيد، به شما اجازه مى دهد در هنگام مناسب، بتوانيد مسايل مهم را ـ كه در زندگى هاى نورس آن ها پيش مى آيد ـ به آسانى حل سازيد.»[18]

4. باعث نزديكى والدين با دنياى كودك مى شود و در واقع آن ها را به ياد دورانى كه خود زمانى در آن بودند مى اندازد كه چه شيطنت ها و بازى گوشى هايى مى كردند. در اين صورت مى فهمند كه نبايد از شيطنت فرزندان خود عصبانى باشند و توقع بى جا از موقعيت سنى آن ها داشته باشند.

در خاتمه تأكيد مى كنيم كه خريد اسباب بازى هاى لوكس و گران قيمت علاوه بر آثار مخرّبى كه دارد، تأثير منفى بر كودكان ديگرى كه هم بازى فرزند ما است دارد; زيرا يا توان مالى والدين آنان به گونه اى است كه مى توانند چنين اسباب بازى هايى تهيه كنند و در اين صورت به روحيه تفاخر و تكاثر فرزندان مان دامن زده ايم، و اتّفاقى كه امروزه فراوان شاهد آن هستيم مى افتد، و هر روز در ويترين مغازه ها اسباب بازى هاى لوكس تر و گران ترى عرضه مى شود و اين والدين و فرزندانند كه ناخودآگاه اسير امواج ناپيداى تفاخر و تكاثرى هستند كه از آن سوى مرزها آنان را هدايت مى كند و يا سايرين توان خريد آن را ندارند و در اين صورت معلوم نيست كه آه سوزان و گريه ى معصومانه ى يك كودك فقير كه ملتمسانه از فرزند ما درخواست اسباب بازى را مى كند و دست ردّ بر سينه اش مى خورد و احياناً با دعواى كودكانه اى ختم مى شود با تار و پود زندگى ما و فرزندان مان چه مى كند؟!

اگر پاسخ ندادن به نگاه حريصانه يك حيوان گرسنه در كنار سفره ى غذا، خشم الهى را بر مى انگيزد و در سرنوشت انسان مؤثر است، نگاه ملتمسانه ى يك كودك معصوم و آه فقيرانه ى او در سرنوشت ما و فرزندان مان مؤثر نيست؟!

در روايتى است كه راوى مى گويد امام مجتبى ـ عليه السّلام ـ را ديدم كه در كنار سفره اى مشغول تناول غذا هستند و سگى با فاصله چند مترى ايشان است و هر لقمه اى را كه تناول مى كنند مثل آن را به سوى سگ مى اندازند. به ايشان عرض كردم: يابن رسول الله آيا اين سگ را از كنار سفره ى شما دور كنم؟ حضرت فرمود: رهايش كن كه من از خداوند ـ عزّوجلّ ـ حيا مى كنم كه صاحب روحى مرا در حال غذا خوردن بنگرد و من در غذاى خود او را شريك نكنم.[19]

پيامبر گرامى اسلام ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ فرمود:

«من أكل و ذو عينين ينظر اليه و لم يواسه ابتلى بداء لا دواءً له.»[20]

كسى كه غذا بخورد و حيوان زنده اى او را بنگرد و در غذا او را شريك نكند به دردى مبتلا مى شود كه دوا ندارد.

كودكان خردسال ما هرگز اين ظرافت هاى رفتارى را در روابط اجتماعى در نظر ندارند، و اين وظيفه والدين است كه ذى زندگى و لباس و اسباب بازى كودكان خود را به گونه اى تنظيم كنند كه داشته هاى آنان، دل معصوم ساير كودكان را كه ندارند، نلرزاند كه با لرزيدن دل هاى كوچك آنان بلاهاى بزرگى در زندگى فرود مى آيد كه گاه دودمانى را به خاك سياه مى نشاند.

پيامبر گرامى اسلام ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ در اين باره فرمود:

«وقتى ميوه اى براى فرزند خود مى خرى، به ديگرى نيز كه مى بيند هديه كن و اگر ]نمى خواهى [نمى كنى، ]آن را [در پوششى قرار ده و ]مواظب باش [فرزندت با اين ميوه بين ديگران ظاهر نشود كه در نتيجه فرزند او را ]ديگرى را [به خشم آورد.»[21]



[1]. بحارالانوار، ج 3، ص 281.

[2]. تفسير نورالثقلين، ج 2، ص 94، روايت 344.

[3]. مستدرك الوسائل، ج 4، ص 232.

[4]. بحارالانوار، ج 2، ص 56.

[5]. بحارالانوار، ج 3، ص 280.

[6]. بحارالانوار، ج 98، ص 200.

[7]. سوره ى نور، آيات 35 و 36.

[8]. بحارالانوار، ج 82، ص 256، قسمتى از دعاى ابوحمزه ثمالى.

[9]. بحارالانوار، ج 43، ص 286، باب 12.

[10]. كافى، ج 6، ص 46.

[11]. كافى، ج 6، ص 47.

[12]. بحارالانوار، ج 101، ص 96.

[13]. وسائل الشيعه، ج 21، ص 476.

[14]. ر.ك: كشف الغمه، ج 2، ص 65.

[15]. بحارالانوار، ج 5، ص 198.

[16]. سوره ى بقره، آيات 138 ـ 136.

[17]. من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 483.

[18]. به نقل از كتاب ما و فرزندان ما، ص 146.

[19]. بحارالانوار، ج 43، ص 352.

[20]. مجموعه ورام، ج 1، ص 47.

[21]. «إِذَا اشْتَرَيْتَ فاكِهَةً فَأَهْدِها لَهُ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَأَدْخِلْها سِرّاً وَ لا يَخْرُجْ بِها وُلْدُكَ يَغِيضُ بِها وُلْدَه.» بحارالانوار، ج 79، ص 93.

 



مطالب مرتبط

ارتباط با ما
عضویت در خبرنامه
logo-samandehi

نقل مطالب این سایت فقط با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت و برای مقاصد غیر تجاری بلامانع است

نوردیده nooredideh.com

مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست.

حتما بخوانید!!

برداشت هایی از روش تربیتی حضرت زهرا در تربیت فرزند
ادامه مطلب