تنبیه و خشونت

تنبيه كودك

تنبيه در لغت، به معناى بيدار و هوشيار كردن است.[1]

هدف از تنبيه در بزرگسالان امورى است از جمله:

1. اصلاح فرد

(الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِى فَاجْلِدُواْ كُلَّ وَ حِد مِّنْهُمَا مِاْئَةَ جَلْدَة وَ لاَ تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِى دِينِ اللَّهِ)[2]

به هر زن زناكار و مرد زناكارى صد تازيانه بزنيد، و اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد، در ]كار [دين خدا، نسبت به آن دو دلسوزى نكنيد.

2. اصلاح و عبرت گرفتن جامعه.

(وَ لَكُمْ فِى الْقِصَاصِ حَيَوةٌ يَـأُوْلِى الاَْلْبَـبِ)[3]

و اى خردمندان، شما را در قصاص زندگانى است.

3. تشفّى خاطر و آرامش مظلوم، در نتيجه جلوگيرى از شعلهور شدن آتش انتقام و هرج و مرج در جامعه.

امّا بايد توجه داشت تنبيه در كودك با بزرگسال تفاوت دارد; زيرا:

الف. روح لطيف كودك، تاب تحمل تنبيه هاى سخت را ندارد و تنها بايد به نحو خاص و با دقت و در صورت ضرورت انجام گيرد.

ب. كودك به دليل ضعف قواى ادراكى، نمى تواند به خوبى خطا را از صحيح تشخيص دهد و در صورت نياز و ضرورت، قبلا بايد كاملا متوجه خطايش شود. بنابراين تنبيه كودك به دليل ادرار كردن، رعايت نكردن نجاست و پاكى، وارد كردن ضرر مادى و... آثار منفى و در موارد عكس را مى دهد.

ج. در تنبيه كودك، نبايد به دليل تشفّى خاطر والدين يا ديگران باشد، در حالى كه بسيارى از تنبيه ها به همين دليل صورت مى گيرد.

بنابراين هدف اصلى در تنبيه كودك، اصلاح و تربيت روح او است و بنابر اصل «كُلُّ مَوْلُود يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ»[4] بايد حسّ انصاف و نفس لوّامه ى او متأثر شود و او را از خطا حفظ كند، برخلاف تنبيه بزرگسالان كه ممكن است انحراف براى وى ملكه شده باشد و نفس لوامه اى باقى نمانده باشد تا متأثر شود و فقط نفس اماره بر او حاكم باشد.

تنبيه كودك بايد از ضعيف به شديد باشد و مناسب كارى باشد كه انجام داده است، اين مراحل به ترتيب، براى تنبيه كودك توصيه مى شود:

1. كنايه، با ذكر داستان هاى مفيد و گنجاندن نكات مورد نظر تربيتى كه كودك به آن ها مبتلا مى باشد.

«الكنايةُ اَبلغُ مِن التَّصريح.»[5]

كنايه از صراحت گويى بليغ تر است.

2. تذكر صريح ولى با خطاب جمعى نه به صورت فردى، به طورى كه كودك در جمع مخاطب نباشد و شخصيت او خدشه دار نشود.

حضرت على ـ عليه السّلام ـ فرمود:

«نُضْحُكَ بَيْنَ الْمَلاَِ تَقْرِيعٌ.»[6]

نصيحت برادرت در جمع تحقير او است.

3. صريح و فردى باشد و در حضور ديگران نباشد.

4. قهر موقت نه طولانى كه هدف آن متأثّر كردن روح طفل است. كودك، در صورت طولانى شدن قهر، از جانب پدر و مادر احساس بى ميلى كرده و ناخودآگاه قهر كردن را مى آموزد و آن را عليه والدين به كار مى برد! راوى مى گويد: به امام ـ عليه السّلام ـ در مورد فرزندم شكايت كردم. فرمود: «او را نزن و تنها با او قهر كن و قهر تو هم زياد طول نكشد.»[7]

5. محروميت كودك از امورى كه مورد علاقه ى او است، همچون مسافرت، اسباب بازى و...

6. تنبيه بدنى را هرگز توصيه نمى كنيم و هر چند از برخى روايات و نصوص دينى در موارد خاصى اشاره به تنبيه بدنى شده، ولى در روزگار امروز و شرايط اجتماعى و روانى كه بر فرزندان ما حاكم است هرگونه تنبيه بدنى فاصله آنان را از خانواده و مربيان تربيتى بيشتر مى كند و خاطره ى يك برخورد فيزيكى براى هميشه در ذهن آنان به صورت نقطه ى سياه باقى مى ماند.

تنبيه بدنى همچون چاقوى جراحى است كه هر چند بخشى را درمان مى كند، ولى بخش هاى ديگرى را آسيب مى رساند و پزشك حاذق جز در موارد نادر از آن استفاده نمى كند.

«آخر الدواء الكَىّ.»

آخرين مرحله ى درمان سوزاندن ]جراحى[ است.

 

نكات لازم در تنبيه

1. تنبيه بايد بلافاصله بعد از خطا باشد تا تأثير نيكويى بخشد.

2. دليل تنبيه، كاملا روشن باشد; در غير اين صورت كودك دروغگو، منافق، فرارى از والدين، ترسو، مطيع محض و زورگو بار مى آيد و روحيه ى كنجكاوى و استقلال رأى را از دست مى دهد. چنين كودكانى به سرعت روحيه ى نشاط و شادابى خود را از دست مى دهند و هر چند به حسب ظاهر مؤدبند، ولى در باطن منتظر فرصتى هستند تا از بزرگ ترها انتقام بگيرند و در عالم خيال، روزى چند بار والدين خود را كتك مى زنند و از آنان انتقام مى گيرند! خيال پردازى در اين گونه بچه ها زياد است و معمولا عقده هاى خود را هنگام برخورد با برادر و خواهر كوچك تر از خود خالى مى كنند و عمده ى اين روحيات تا بزرگى در كودك باقى مى ماند.

3. توجه به خدشه دار شدن شخصيت كودك، مسأله ى عمده در تنبيه است. بنابراين بايد از تنبيه كودك در جمع به ويژه نزد كسانى كه وى از آن ها خجالت مى كشد و يا از به كار بردن كلمات زشت هنگام تنبيه و يا مقايسه ى او با ديگران به عنوان سرزنش، جداً خوددارى كرد.

4. تنبيه بايد گاه گاه و به ندرت باشد. و در غير اين صورت، اولا تنبيه جنبه ى آموزشى خود را از دست مى دهد و پس از مدتى عادى مى شود. همچنين روحيه ى سركشى و لجاجت را در كودك زنده مى كند.

5. والدين بايد پس از تنبيه، اشتباه كودك را فراموش كنند و مدام به ياد او نياورند. يادآورى خطا مثل ارتكاب آن مضرّ است. علاوه بر آن كه كودك حوادث را زود فراموش مى كند، والدين نيز بايد مثل او باشند. و خطاهاى او را سريع فراموش نمايند.

6. در صورت عذرخواهى كودك، والدين عذر او را بپذيرند.

حضرت على ـ عليه السّلام ـ به مالك اشتر مى فرمايد:

«وَ اقْبَلْ عُذْرَ مَنِ اعْتَذَرَ إِلَيْك.»[8]

و عذر كسى كه به سوى تو عذر مى آورد، بپذير.

7. در مواردى كه خطرى كودك را تهديد نمى كند، بايد اجازه داد كودك عملا نتيجه ى انجام كارهاى خطرناك خود را ببيند و به اصطلاح تنبيه طبيعى شود، مثلا هنگامى كه به بخارى نزديك مى شود به او هشدار دهند كه مى سوزى و سپس دستش را به بخارى نزديك كنند تا خطر را عملا نيز احساس كند.

8. هرگز ولو در اوج عصبانيت زبان به نفرين و دعا بر عليه فرزند خود نگشاييد كه دعاى والدين در حق فرزند اثر وضعى خوا را خواهد داشت.

امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود:

«اَيّما رَجل دُعا على وَلدِه اورثَهُ اللهُ الفقر.»[9]

هر كس فرزندش را نفرين كند، خداوند او را فقير مى گرداند.

 

خشونت با كودك

بسيارى از والدين گمان مى كنند براى حفظ حرمت خويش و تربيت كودك، از ابتدا بايد با خشونت و كتك، ناآرامى ها و شيطنت هاى فرزندان را كنترل نمايند، در حالى كه نه تنها نتيجه ى مطلوب را نمى گيرند، بلكه اين گونه فرزندان، به ويژه پسران بعد از بلوغ، در مقابل خشونت هاى آنان موضع گرفته، از خود دفاع مى كنند و حرمتى براى پدر و مادر قايل نيستند، رفتار خشن با فرزندان، آثار سويى را در پى دارد كه ـ علاوه بر آثارى كه قبلا ذكر شد ـ به برخى از آن ها اشاره مى كنيم:

1. بدآموزى.

2. پرورش روحيه ى جسارت و دريدگى و يا برعكس ترسويى و بُزدلى دائم.

3. كم كردن محبّت والدين در فرزند و گريز از خانه.

در روايات اسلامى كسانى كه به دليل خشن بودن مورد احترام ديگران قرار مى گيرند، از بدترين افراد امت معرفى شده اند و پدران و مادران خشن از اين اصل جدا نيستند. رسول گرامى اسلام ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ مى فرمايد:

«شَرُّ النّاسِ يَوْمَ الْقِيامَةِ الَّذِينَ يُكْرَمُونَ اتِّقاءَ شَرِّهِم.»[10]

بدترين مردم در روز قيامت كسانى هستند كه از ترس شرّ آن ها مورد احترام هستند.

و نيز فرمودند:

«آگاه باشيد كه بدترين افراد امّت من كسنى هستند كه از ترس ستم آنان مورد احترام قرار گيرند، اى مردم بدانيد كسى كه مردم از ترس شرّش به او احترام گذارند، از من نيست.»[11]

خوشا به حال فرزندانى كه تحت تربيت پدران و مادران فهميده و آشنا به مبانى تربيتى اسلام قرار دارند، زيرا اگر در خانه اى حكمت و عقل حاكم بود، خير كثير حاكم است و اگر نبود خراب و ويران است، گرچه به ظاهر آباد و پر زرق و برق باشد.

رسول گرامى اسلام ـ صلّى الله عليهوآلهوسلّم ـ فرمود:

«مَا مِن بَيت لَيس فيه شىء من الحكمة الا كان خراباً.»[12]

خانه اى نيست، اگر چيزى از حكمت در آن نباشد، جز آن كه خراب است.

پدران و مادران بدانند كه هر مقدار اهتمام مادى و معنوى در تربيت فرزندان خود بنمايند بر خود اهتمام نموده اند كه فرزندان ما پاره هاى تن ما هستند كه پيرى و فرسودگى والدين با مشاهده تربيت صحيح و بالندگى معنوى آنان به نشاط و طراوت تبديل مى شود و والدين حيات خود را در حيات آنان مشاهده مى كنند كه فرزند صالح مايه حيات و نور چشم والدين است.

(وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَ جِنَا وَذُرِّيَّـتِنَا قُرَّةَ أَعْيُن وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا)[13]

ولى همه سخن در آن است كه مربى و معلم حقيقى پروردگار است و والدين و مربيان تربيتى اگر لايق باشند مجارى سالمى در تربيت كودكان اند. بنابراين همه آن چه در تربيت گفته شد تنها لايه ى سطحى از تربيت كودك است و والدين مى بايد با تأسى به سيره ى انبيا و اوليا دائماً در درگاه الهى براى خود و فرزندان خود دعاى خير نمايند و صلاح و هدايت توحيدى كودكان خود را از مربى حقيقى بخواهند.

سيره ى تربيتى انبياى الهى در قرآن نه تنها ارائه كرامت انسانى در عمل و نظر با فرزندانشان بود، بلكه دعاى پنهان و آشكار براى عاقبت به خيرى آنان در همه حال بود.

خداوند دعاهاى برجسته برخى از انبياى خود را در قرآن درباره ى فرزندانشان نقل فرمود كه خود ميزان اهتمام آنان در دعا و خيرخواهى براى آنان را نشان مى دهد.

دعاهاى حضرات ابراهيم، يعقوب، زكريا، همسر عمران، حضرت مريم ـ عليهم السّلام ـ بيانگر بلندى فكرى آنان درباره ى فرزندانشان است تا به آن جا كه حضرت نوح ـ عليه السّلام ـ دست از دعا براى فرزند گناه كارش برنمى دارد و درخواست نجات او را از پروردگار مى نمايد.[14]

در پايان مناسب مى دانم به قسمت هايى از دعاهاى امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در نيايش بيست و پنجم صحيفه سجاديه پيرامون فرزندانشان اشاره اى كوتاه بنمايم.

بارالها! با بقاى فرزندانم و با صالح گردانيدن آنان براى من و با بهره مندى من از آنان بر من منت گذار.

بارالها! مرا در تربيت كردن، ادب آموختن و نيكى كردن به آنان يارى ام فرما...

بارالها! من و فرزندانم و خانواده ام را از شرّ شيطان رجيم در امان بدار...

بارالها! با قدرت و غلبه ات تسلّط شيطان را از ما بگردان تا به آن جا كه شرّ او را به واسطه كثرت دعاهايمان از ما برگردانى و ما از جمله كسانى باشيم كه از نيرنگش در امان قرار مى دهى.

بارالها! آنان را نيكوكار، پارسا، بينا، شنوا، فرمان بردار فرامين خودت و دوست و خيرخواه دوستان خودت و دشمن خشمگين همه دشمنانت قرار ده.

بارالها! با توفيق خودت و رحمت خودت همه ى آن چه را كه خواستيم به ما عنايت كن و از عذاب دوزخ پناهمان ده و به همه ى مردان و زنان مسلمان و مؤمن همانند آن چه را براى خودم و فرزندانم در دنيا و آخرت از تو خواستم به من عطا كن.

آمين يا ربّ العالمين[15]

 



[1]. المنجد، ماده ى تنبيه.

[2]. سوره ى نور، آيه ى 2.

[3]. سوره ى بقره، آيه ى 179.

[4]. بحارالانوار، ج 3، ص 281.

[5]. راه و روش تربيت از ديدگاه امام على ـ عليه السّلام ـ ، ص 36.

[6]. غررالحكم، ص 225.

[7]. بحارالانوار، ج 23، ص 114.

[8]. بحارالانوار، ج 74، ص 215.

[9]. بحارالانوار، ج 104، ص 99، ح 77.

[10]. كافى، ج 2، ص 327.

[11]. «أَلا إِنَّ شِرارَ أُمَّتِىَ الَّذِينَ يُكْرَمُونَ مَخافَةَ شَرِّهِمْ أَلا وَ مَنْ أَكْرَمَهُ النّاسُ اتِّقاءَ شَرِّهِ فَلَيْسَ مِنِّى.» بحارالانوار، ج 72، ص 279.

[12]. مجمع البيان، ج 1، ص 382.

[13]. سوره ى فرقان، آيه ى 74.

[14]. سوره هاى فرقان، آيه ى 74; سوره ى ابراهيم، آيه ى 40; سوره ى احقاف، آيه ى 15; سوره ى آل عمران، آيه ى 38; سوره ى بقره، آيه ى 128.

[15]. دعاى 25 صحيفه سجاديه.

 



مطالب مرتبط

ارتباط با ما
عضویت در خبرنامه
logo-samandehi

نقل مطالب این سایت فقط با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت و برای مقاصد غیر تجاری بلامانع است

نوردیده nooredideh.com

مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست.

حتما بخوانید!!

استرس کودک
ادامه مطلب