والدین مهر و محبت محور چگونه از بازی بهره می برند؟(قسمت دوم)

والدین مهر و محبت محور چگونه از بازی بهره می برند؟(قسمت دوم)

در مطلب " والدین مهر و محبت محور چگونه از بازی بهره می برند؟(قسمت اول)"  دانستیم که کنترل گری متعادل والدین در بازی کودکان، چگونه وابستگی ایمن در کودک ایجاد می کند.

در ادامه به سمت آزادي محوری مي رويم. رفتارهاي آزادي محور براي اين است كه بچه ها بروند.

سوال: من  يك كودك دو سال و نيمه دارم از الان مي توانم شروع بكنم؟

جواب: بله دختر بيست و پنج ساله هم داشتيد مي توانستيد هيچ زماني دير نيست. انسان در مسير رشد و تعالي است. هر موقع شروع كنيد بهترين موقع است. كودك درون خودتان را فقط مي توانم بگويم زياد لوسش نكنيد. همين كارها را با خودتان بكنيد، خودتان را نوازش مي كنيد؟ نوازش كنيد وقتي كه عصباني مي شويد چرا خودتان را سرزنش مي كنيد؟ بله من اين را مي خواستم پارچه قشنگ بود دستبند قشنگ بود اقا خسيس نخريد براي من مانع رسيدن به خواسته ام شد من عصباني هستم بعد مي توانيد اولتيماتوم هم بدهيد من عصباني هستم تا اطلاع ثانوي با من حرف نزنيد لازم هم نيست دعوا بكنيد. مي توانيد تحريك رواني شروع كنيد. باور كنيد به همه شما توصيه مي كنم گل بازي كنيد؛ رنگ بازي كنيد. اين دفعه رفتيد حمام به كسي هم نگوييد يك كاسه ماست را ببريد بريزيد سر و كله خودتان؛ بعد بياييد تجربه تان را سر كلاس بگوييد. با همين لباس چادر روسري ساعتتان را باز كنيد گوشي تان را بگذاريد با لباس و كفش مهماني برويد زير دوش حمام.

بچه ها عقل ندارند براي لحظاتي عقلتان را تعطيل كنيد آبرو هم ندارند. در خانه خودمان كه مي توانيم از اين كارها بكنيم يك كاسه ماست ببريد وقتي هيچ كس خانه نيست برويد در حمام جيغ بزنيد بعد ببينيد. ولي كودك درونتان را تنبيه نكنيد به خاطر كثافت كاري. الان ببينيد با خودتان چكار مي كنيد؟ نكن اين كار را، سلطاني يك چيزي گفته چرا گوش كردي؟ چه كسي مي آيد بشويد سلطاني مگر مي آيد بيايد بشويد! ببينيد حالا نقش والدتان را ديديد كجا است؟ كودك درونتان مي خواهد كاري بكند والد نمي گذارد. كثيف مي شود.  يك مادري يادش داديم آب لبو ببرد در حمام بماند سر خودش و بچه اش بعد مي گفت بچه ام كه نمي آمد جلو خودم ماليدم! بچه ام داد مي زد، نكن پاك نمي شود مي رود بين موهايت مثل آدم بزرگ ها.

گفتيم بچه ها بايد بروند. ببينيد هم كشش است؛ هم رهايي. تعادل بين اين دو تا كودك را متعادل مي كند.

اوّلين  رفتار آزادي محور كه بچه را جدا مي كند؛ ارزيابي مثبت است. بچه ها هم زماني كه مي توانند كاري انجام بدهند يعني از زمان چهار دست و پا رفتن بايد تاييد مثبت بگيرند. تاييد يكي از نيازهاي اوليه است. تاييد و احترام جزو نيازهاي اوليه است. مزلو مي گويد، شش سال اول فرايند اوليه زندگي است از هفت سالگي تا آخر عمر فرايند ثانويه زندگي است. در شش سال اول انسان يك نيازهاي پايه دارد كه به آنها مي گويد نيازهاي اوليه. اگر اين هـا را بگيرد مي تواند در تعادل وارد مرحله دوم بشود.

نیازهای اولیه عبارتند از:

الف)اولين نياز، نياز زيست است؛ خوراك، پوشاك، مسكن.

ب)بعد از اينكه زيست را دريافت كرديم؛ نياز به امنيّت داريم. امنيّت يعني درك جزء از كل. يعني من يك جزء هستم يك كل از من حمايت مي كند هيچ خطري من را تهديد نمي كند. در آرامش زندگي مي كنم.

ج) بعد نياز به تعلق داريم. تعلق يعني رابطه عاطفي، ارتباط دوست داشتن و دوست داشته شدن. هر انساني نياز دارد كه دوست داشته باشد و دوستش داشته باشند.

 همين جا در پرانتز يك سوالي از شما بكنم كه اصلا ربطي به كلاسمان ندارد. دوست داشتن و دوست داشته شدن دو تا نياز است كدام در آقايان و كدام در خانم ها اولويت دارد؟

دوست داشتن در خانم ها اولويت دارد. در آقايان كدام؟ دوست داشتن. خانم ها دوست داشته شدن نياز اوليه شان است؛ آقايان دوست داشتن. به قول مزلو به آقايان ظلم شده يك مرد نياز دارد كه به يك خانم (همسرش) بگويد، دوستت دارم. چون بلد نيست عذاب مي كشد. مزلو مي گويد بيشترين ظلم به آقايان شده نه به خانم ها چون خانم ها راحت مي توانند احساسشان را بگويند آقايان نمي توانند بگويند. نياز خانم ها دوست داشته شدن است نياز آقايان دوست داشتن است حالا اصلاح مي كنيم. خانم ها دوست دارند كه بشنوند كه دوستت دارم بعد بگويند دوستت دارم آقايان نياز دارندكه بگويند دوستت دارم و بلد هم نيستند، بهمين سادگي توقع هم نداشته باشيد از آن ها. دليلش هم حتما خنگي نيست چون خيلي چيزها را ياد مي گيرند. از شوخي گذشته دليل اصلي اش اين است كه الگو ندارد در طول تاريخ ما نداريم. چه كسي ديده من هر وقت پدر و مادر را ديدم يكي اين طرف اتاق بوده يكي آن طرف اتاق بوده. من پدر و مادرم را با هم در يك رختخواب نديدم هيچوقت. ببينيد آن بحث فطرت است ديگر خانم ها درونشان يك مهارتي هاي به وديعه گذاشته شده آقايان يك چيزهاي ديگر.

مثلا يكي ازتفاوت ها اين است اقايان يك مركز صحبت در مغز دارند خانم ها دو تا به همين دليل است؛ كه حرف آقايان را قطع مي كنيد يادشان مي رود چه گفتند. حرف خانم ها را ده دفعه قطع كني يادشان نمي رود. يا نگاه آقايان تونلي است مستقيم است نگاه خانم ها واید(وسیع) است .به همين دليل وقتي كه آقا مي رود سر كمد لباس مي گويد جوراب من كو مي گويد در كمد است مي گويد نيست. هيچوقت به همسرتان نگوييد جورابت دركمد است بگو در كمد را باز كن سي و هشت درجه به راست جوراب را مي بيني بعد مي چرخد به راست جوراب را مي بيند. ولي ببينيد خانم ها آدرس رأ سخت پيدا مي كنند در حالي كه اقايان پمپ بنزين را از پنج كيلومتري تشخيص مي دهند. حالا اين مفصل است.

تعلق يا دوست داشتن يك نياز است و دوست داشته شدن.

د) بعد احترام و تاييد. كه موضوع صحبت ماست؛ تا به خودشكوفايي برسيم. انسان خودشكوفا انساني است كه همه استعدادهايش شكوفا شده. من همين جا دو تا نيازهاي بعدي را هم بگويم نيازهاي ثانويه كه از هفت سالگي شروع مي شود:

الف) يكي فهميدن است.

ب) يكي ذوق.

فهميدن و ياد گرفتن آموختن و ذوق. قبل از اينكه نیازهای اولیه  را بگيريم؛ اين هـا به درد ما نمي خورد. چقدر مي شناسيم انسان هاي فرهيخته مدرك بالا تحصيلات عالي كه خوشبخت نيستند خوشبختي در اينهـا است.

ببينيد ما تعلق را گفتيم آن رفتارهايي كه گفتيم مهر و محبت، نوازش، اينهـا دوستي است امنيّت است. احترام و تاييد يك رفتار ديگر است. انسان تاييد مي خواهد بچه ها بايد تاييد بشوند ولي نظام تعليم و تربيت قديمي ما بر مبناي تاييد نيست بر مبناي سرزنش و تكذيب است. ما سعي مي كنيم كه كارهاي منفي بچه هايمان را ببينيم مثل گچ غلط گيري غلط گيري كنيم مثل پاك كن پاك كنيم. و اين در مورد انسان جواب نمي دهد. بدتر مي شود. امروز در دنيا با ديدن كارهاي خوب و تاييد كارها تربيت مي كنند؛ پرورش مي دهند. در موردكودك تربيت به معني پرورش است نه به معني بكن نكن و امر و نهي.

تاييد مثبت به بچه خود پنداري مثبت و متعادل مي دهد. منتهي نكته مهم اين است كه در تاييد مثبت، بچه ها بايد يك كاري انجام بدهند بعد تاييد بگيرند. هيچ وقت بچه ها را به خاطر كاري كه نكردند تاييد نكنيد. هر انساني يك خودپنداره دارد خودپنداره تصوير و تصوري كه من از خودم دارم. من كه هستم؟ اين حاصل كار كودك واكنش والدين است. در روانشناسي مي گويند واكنش افرادي كه براي كودك مهم هستند و در پرانتز مي نويسند، پدر و مادر. چون واقعا پدر و مادر هستند كه براي كودك مهم هستند مخصوصاً در سن پايين.

بچه ها آرزويشان اين است كه رضايت و شادماني والدينشان را بدست بياورند چون هر دفعه که بدست بياورند؛ تاييد مي گيرند. به هر ميزاني كه واكنش والدين صحيح باشد خودپنداره مناسبي شكل مي گيرد. به اين مي گويند خودپنداره واقعي، اعتماد به نفس. اعتماد به نفس يعني خودپنداره واقعي يعني توانايي ها يعني خودباوري يعني شناخت توانايي هاي خودش. اين وقتي اتفاق مي افتد كه كودك يك كاري بكند از هشت ماهگي نه ماهگي چهار دست و پا راه مي افتد؛ از آن موقع بايد به كودك مسؤوليت بدهيم؛ تاييدش كنيم؛ تا مسؤوليت پذير هم بار بيايد. كار بدهيد به بچه هشت ماهه نه ماهه كه چهار دست و پا راه مي رود. چه كاري مي توانيم بدهيم؟ سن مسؤوليت پذيري از آن وقت است نه هيجده سالگي. چهار و دست و پا مي تواني بروي عزيزم؟ من را مي خواهي بيا جلو نه اينكه ده متر برويم عقب بچه از نفس بيافتد. پنجاه سانت فاصله مي گيريم حالا بدو بيا. پنجاه سانت كه آمد؛ قدت را بروم؛ نازت را بروم. حالا شصت سانت بيا. يعني بچه، مرتب كار مي كند تاييد مثبت مي گيرد.

وقتي كه كودك اجازه نمي دهد ما مرتب بغلش مي كنيم. خب اين خودپنداره اش منفي است يعني من نمي توانم. ناتواني شكل مي گيرد. بر پايه خودپنداره بحث شخصيت است خود ايده آل شكل مي گيرد خود ايده آل يعني چيزي كه مي خواهم به آن برسم. خودپنداره يعني چيزي كه من هستم خود ايده آل چيزي است كه من مي خواهم به آن برسم. اگر فاصله اين دو تا درست باشد انگيزه ايجاد مي شود.

اگر اين دو تا به هم بچسبد انگيزه از بين مي رود لقب هايي كه ما به بچه هايمان مي دهيم  لقب هاي مثلت پهلوان قهرمان نابغه هنرمند با استعداد مهربان خب من مي خواستم كه اينهـا بشوم شدم ديگر. اين دو تا مي چسبند به همديگر انگيزه ندارد. مرتب بچه يك نقاشي مي كشد مرتب مي گوييم به به استعداد دارد بگوييم كه بچه بهتر بكشد. خب بچه مي گويد من مي خواستم به به بهترين بشوم؛ شدم ديگر بقيه اش را ديگر لازم ندارم. انگيزه از بين مي رود.

بچه ها كاري را انجام مي دهند تاييد مناسب مي گيرند. اگر تاييد مناسب نگيرند و القاء شخصيت به آنها بشود خودپنداره كاذب مثبت پيدا مي كنند. ديگر نمي نويسند اين كاذب مثبت است. زماني كه ذهن خودپنداره كاذب مثبت مي سازد؛ معادل خودش خودپنداره كاذب منفي مي سازد. يكي از جاهايي كه بچه ها دچار خودپنداره منفي مي شوند و كاذب؛ اين است كه نمي گذاريم بازي كنند نمي گذاريم كثافت كاري كنند نمي گذاريم حواس پنجگانه شان تحريك بشود. اين هـا به خودباوري نمي رسند مهارت هايشان شكوفا نمي شود. از آن طرف هم به آنها مرتب لقب مي دهيم خودپنداره كاذب مثبت پيدا مي كنند.

سوال: تاييد مثبت يعني چه؟

جواب : مثلا نقاشي كرده به به خيلي قشنگ است بعد مي رود همين نقاشي را مي كشد خانه را مي گذارد اينطرف بعد نگاه مي كنيد اين هم قشنگ است مثل همان قبلي است فقط خانه را آوردي اينطرف. سومي را مي كشد آره مادر جان اين هم مثل قبلي است.

سوال: اين يعني مناسب؟

جواب: بله.

سوال: باعث نمي شود كه فكر كند كافي نيست؟

جواب: اگر يك چيز جديد گذاشت آنجا آن را ببينيد آهان خورشيدش خيلي قشنگ است اين متوقع تبليغ و تشويق مي گوييم. اتفاقا وقتي بيخودي تشويق شان بكنيد خودپنداره كاذب درست مي كنيم.

ببينيد من يك سفري رفته بوديم ، يك اكيپ بوديم دو سه تا ماشين ون. چند روز با هم بوديم. همانطور كه مي گشتيم صبح ها هر جا مي نشستيم. آقاي دكتر جامعه شناسي به ما درس مي دادند. عصرها هر جا كه بوديم من رفتار با كودك درس مي دادم. يك روز بعد از ظهر نوبت من بودم كه رفتار با كودك بگويم گفتم بگذار واقعيّت عيني را به شما بگويم ما الان دو سه روز است با هم اينجا با هم هستیم. شما ببينيد چگونه به بچه هايتان غذا مي دهيد؟ همه بچه داشتند. بچه ها مي نشستند اينهـا يك سفره پهن مي كردند اينهـا مثل امپراطور مي نشستند يك مستخدم جلو يك مستخدم عقب مادر يك مستخدم جلو پدر يك مستخدم عقب. عزيزم كبابت را خورد كنم برايت؟ بله چشم اين را موغ هايت را ريش ريش كنم بله ماست مي خوري؟ بله، ماست! مستخدم دوم ماست مي  أورد. نوشابه مي خوري؟ نوشابه. بعد ايشان ميل مي كردند مراقب بودند نوش جانشان مي خوردند سير مي شدند بعد مي گفت مادر جان دست به هيچ چيزي نزن خودتان را بتكانيد بفرماييد. بزرگ ها هم نبايد زود غذا بخورند بنشينند كنار نگاه بكنند اينهـا هم بلند مي شدند يك نگاهي به ما مي كردند مي گفتند  رعايا بخوريد ما سير شديم.

گفتم ببينيد دو روز ديگر اين بچه ها اصلا برايتان تره خورد نمي كنند. شما پدر مادر هستيد يا مستخدم هستيد. دريغ از اينكه يك قاشق دست بچه بدهيد بگوييد بگذار در ظرفشويي. كار به اين مي گويم كار عيني بچه مي خورد مي رود بعد هيجده سالش كه مي شود مي گويد چرا نمي آيند دهان من غذا بگذارند. گفتند چكار كنيم؟ گفتم الان به شما مي گويم يك بچه سه چهار ساله آنجا بازي مي كرد ليوان هاي چايي هم بود پوست تخمه افتاده بود خورده بوديم مفصل گفتم ، بازي دوست داري؟ اصلا من را نمي شناخت گفت بله. از اين پوست تخمه ها ريختيم در چايي آستين هايم را دادم بالا چلپ و چلپ كثافت كاري حسابي. گفتم، حالا به من كمك مي كني؟ گفت بله. گفتم اين پوست تخمه ها پسته ها را ببر بيانداز سطل آشغال گفت بده به من. يك دانه پوست تخمه گذاشتم كف دستش بدو رفت انداخت سطل آشغال آمد، يكي ديگر. پنجاه بار دواندمش آشپزخانه و آمد بعد دوستان گفتندخيلي بي انصافي اين بچه خيس عرق شد اينقدر دويد؛ يك دفعه بشقاب را بده برود اين را خالي كند. گفتم پنجاه بار رفت و آمد، نگاه به اين كودكً به من را ببينيد پنجاه دفعه از اعتماد به نفس و عزت نفس من را ديد چرا من نبردم چكار مي كرديد؟

ببيند او كار كرد تاييد گرفت. به او نگفتم نابغه؛ چقدر تو مهرباني؛ پسر ماهي هستي؛ نه! تخمه را برد انداخت در سطل آشغال من هم ذوق كردم؛ كافي است. با احترام به بچه. تشكر هم كرديد ،كرديد؛ نكرديد، نكرديد. بچه از تشكر چيزي نمي فهمد.

سوال: پس چرا بچه ها يك كاري برايشان مي كنند تشكر مي كنند و دست درد نكند، می گویند؟

(پاسخ را در مطلب بعدی خواهید دید.)

برگرفته از کارگاه استاد سلطانی

ادامه دارد...



مطالب مرتبط

ارتباط با ما
عضویت در خبرنامه
logo-samandehi

نقل مطالب این سایت فقط با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت و برای مقاصد غیر تجاری بلامانع است

نوردیده nooredideh.com

مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست.

حتما بخوانید!!

مشکلات و افت تحصیلی
ادامه مطلب